دموکراسی فقط انتخابات نیست

حق نشر عکس BBC World Service

در این مقاله محمد سعید حنائی کاشانی نویسنده و مترجم به دو سوال زیر پاسخ داده است:

آیا دموکراسی با ارزش‌های مذهبی، از جمله باورهای اسلامی همخوانی دارد؟

با توجه به تجربه انقلاب های موسوم به بهار عربی و دخالت‌های غرب از جمله در عراق و افغانستان، در مورد راه‌های گسترش دموکراسی چه نظری دارید؟

حق نشر عکس BBC CHINESE

اگر دموکراسی واقعاً دموکراسی باشد و ارادۀ عمومی را نمایندگی کند، همان‌گونه می‌اندیشد و رفتار می‌کند که عموم مردم می‌اندیشند و رفتار می‌کنند. بنابراین، در دموکراسی هم این امکان وجود دارد که به ارزش‌های دینی مردم توجه شود و آنها رعایت شوند، اگر مردم این طور دوست دارند، و هم این امکان وجود دارد که این ارزش‌ها رعایت نشوند، اگر عموم مردم خود به این ارزش‌ها پایبندی نداشته باشند و نخواهند که آنها را رعایت کنند.

"دموکراسی" در مقام نظامی سیاسی "به خودی خود" نسبت به اندیشه‌ها و ادیان و ارزش‌ها و ایدئولوژی‌ها "بی‌طرف" است، اما، وقتی گروهی دست بالا را در قانونگذاری و اجرا داشته باشند، طبعاً اعتقادات و ارزش‌ها و آرمان‌ها و ایدئولوژی‌های آنهاست که بر اکثر مردم فرمان می‌راند. از این جهت، دموکراسی همواره لغزنده است، و می‌تواند میان گرایش‌های چپ و راست و میانه تقسیم شود و، دست کم، در هردوره‌ای قوانینی به سود اکثریتی و زیان اقلیتی، یا به‌عکس، تصویب و اجرا کند.

بنابراین، تاریخ دموکراسی خود گویای آن است که افکار و اعتقادات عمومی، درست یا نادرست، در جهت‌گیری آن نقش دارند و ای بسا در زمان‌هایی به استبداد اکثریت یا فاشیسم توده‌ای هم بینجامد. اما آنچه "دموکراسی" را با دیگر نظام‌ها متفاوت می‌کند پذیرش و آزادی و تحمل اندیشه‌ها و احزاب‌ مخالف و آزادی فعالیت همۀ گروه‌های مدنی برای کسب قدرت به صورت مشارکت در انتخابات و حفظ حقوق فردی و مدنی افراد در هر وضع و حالی است.

بنابراین، فرق رفتار دموکراسی با دین و اعتقادات دینی و نظام‌های استبدادی دینی و غیردینی در این است که در "دموکراسی" عموم مردم حق قضاوت و سنجش در خصوص رعایت کردن ارزش‌های دینی یا رعایت نکردن آنها را دارند، و بنابراین در ترک یا انجام آنها آزادند، اما در نظام‌های استبدادی دینی، عموم مردم، اولا، حقی در ترک دین ندارند، و ثانیا، حق انحصاری تأویل و تفسیر دین و ارزش‌های دینی نیز در انحصار عده‌ای خاص است که به زور و ارعاب و تهدید یا تطمیع دیگران را ساکت می‌کنند.

بنابراین، اگر در جامعه‌ای فقط درصد اندکی از مردم اعتقادات دینی داشته باشند و درصدد تحمیل آن به دیگر مردمان باشند، دموکراسی با آن دین در تضاد و در تصادم خواهد بود. اما اگر در جامعه‌ای عموم مردم اعتقادات دینی داشته باشند، اما درصدد تحمیل اعتقادات خود به دیگران نباشند، و حقوق اقلیت‌ها و دیگر بی‌اعتقادان به دین حاکم محفوظ باشد، و هیچ گروهی هم حق جلوگیری از بحث و نظر دربارۀ مسائل و مباحث دینی را نداشته باشد، آن‌گاه ارزش‌های دینی می‌توانند در هدایت و جهت‌گیری دموکراسی و تصویب فوانین آن نیز نقش داشته باشند، چون اکثریت جامعه به آنها معتقد است.

مثال‌های تاریخی آن در جوامع غربی بسیار است: قوانین در خصوص رفتار عرفی افراد از ازدواج تا همزیستی یا عشق آزاد، مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر، روسپیگری، سقط جنین، همجنس‌گرایی، ازدواج همجنس‌گرایان، سانسور یا ممیزی آثار هنری، انتشار کتاب‌های دینی مغایر با دین حاکم بر جامعه یا ضددینی و از این قبیل.... همه به یک‌باره از آغاز تاریخ دموکراسی در جوامع وجود نداشته‌اند و قبض و بسط قوانین مدنی تابع پذیرش اجتماعی یا بالا رفتن میزان تحمل آنها در میان مردم بوده است.

به همین سان، این نکته در خصوص اسلام نیز صادق است. اما پاسخ به این پرسش در خصوص اسلام بنا بر قاعده‌ای که گفتیم مشروط به پاسخ به این پرسش‌هاست: ۱) چه کسانی خود را سخنگوی خودگماردۀ "اسلام" می‌دانند؟؛ ۲) این افراد یا گروه‌ها برای کسب آراء اکثریت در جامعه چقدر توانایی دارند؟؛ ۳) اگر توانایی جلب افکار عمومی را ندارند، برای تحمیل اعتقاد خود به اکثریت چقدر "زور" دارند؟ پاسخ به این پرسش‌هاست که تعیین می‌کند آیا "اسلام" توانایی سازگاری با دموکراسی را دارد یا خیر.

*******

جنگ یا انقلاب راه همواری برای برقراری دموکراسی یا صدور آن نیست. "دموکراسی" وقتی استوار و سودبخش خواهد بود که بر ساختارهای اجتماعی محکمی مبتنی باشد، یعنی در زیر یا پشت آن "جامعۀ مدنی" قدرتمندی ایستاده باشد. "دموکراسی" مانند هرچیز دیگری در این جهان به‌تنهایی و جدا از دیگر چیزها معنا و مفهومی ندارد.

دموکراسی فقط رأی‌گیری و انتخابات نیست. دموکراسی نردبانی نیست که یک عده از آن بالا بروند و بعد آن را برچینند تا کسی دیگر بالا نیاید. تجربۀ انقلاب‌های قرن بیستم از کمونیسم روسی و چینی و کوبایی تا انتخاباتی و کودتایی، مانند فاشیسم ایتالیایی و فالانژیسم اسپانیایی و نازیسم آلمانی، نشان داد که صرف حضور مردم در خیابان‌ها و تظاهرات‌های شکوهمند و ستایش رهبران حکومت نیست که نظامی را "دموکراتیک" می‌سازد.

"دموکراسی" به معنای وجود قاعده‌ای برای بازی اجتماعی است تا تغییرات اجتماعی و تقسیم قدرت در جامعه به صورت مسالمت‌آمیز صورت گیرد و این بازی چیزی نیست که فقط یک بار و تا ابد بس باشد تا حکومت گروهی تثبیت شود و دیگر هیچ حریف و رقیبی در میدان نماند.

بنابراین، بر اساس تجربه‌هایی که در تاریخ داشته‌ایم و درس‌هایی که از آنها آموخته‌ایم آنچه امروز در جهان عربی و اسلامی شاهد آن هستیم باز مُهری است بر تأیید این ادعا که "دموکراسی" بدون "جامعۀ مدنی" قوی و نهادهایی مانند نظام قضایی مستقل، و آزادی بیان و مطبوعات و بی‌طرفی نیروهای نظامی در مناقشات سیاسی یا به آشوب و جنگ داخلی می‌کشد یا به برقراری فاشیسم.

بنابراین، نه سرنگونی حکومت‌های جابر به دست نیروهای خارجی می‌تواند راهگشای دموکراسی باشد، در هر شرایطی، و نه صرف سرنگونی "نظام قدیم" به دست انقلابی‌ها. امن‌ترین و بهترین راه تاریخی، همچون انگلستان و برخی کشورهای دیگر اروپایی، این است که نظام‌های سیاسی و گروه‌های حاکم در این جوامع یا جوامعی مانند اینها خود هرچه زودتر راه "تغییر مسالمت‌آمیز" و گذار به "دموکراسی" را بگشایند.