شورشی که جنبش نشد؛ شش سال بعد 'جنبش سبز'

حق نشر عکس BBC World Service

در ششمین سالگرد انتخابات ریاست جمهوری هشتاد و هشت مقالات تعدادی از کارشناسان و روزنامه نگاران در تحلیل پیامدهای این انتخابات بر فضای سیاسی / اجتماعی ایران در صفحه "ناظران می گویند" منتشر می شود.

حق نشر عکس AP
Image caption دستگاه حکومتی با برگزاری انتخابات نود و دو، با حذف حامیان ضمنی «جنبش سبز» (مشخصاً خاتمی و رفسنجانی) و با حضور حداکثری مردم اطمینان خاطر خود را به وضوح به نمایش گذاشت.

با گذشت شش سال از اعتراضات هشتاد و هشت، و با فروکش کردن امواج «جنبش سبز»، رفته رفته روشن می‌شود که این «جنبش» عملاً به اهداف ادعایی خود نرسیده: نه تنها «رهبران» آن (موسوی، رهنورد، و کروبی) در حصر حکومتی اند و حامیان‌شان اجازه‌ ابراز عقیده ندارند، بلکه حکومت به شکل مؤثرتر، با اعتماد به نفس بیشتر، به سرکوب هرگونه هواداری از آن حرکت اعتراضی ادامه می‌دهد.

در سیاست داخلی، دستگاه حکومتی با برگزاری انتخابات نود و دو، با حذف حامیان ضمنی «جنبش سبز» (مشخصاً خاتمی و رفسنجانی) و با حضور حداکثری مردم اطمینان خاطر خود را به وضوح به نمایش گذاشت، و (با وجود وضع وخیم‌تر آزادی‌های سیاسی، مدنی، و مطبوعاتی) عرصه‌ انتخاباتی و سیاست داخلی را نه به قبل بیست و دوم خرداد هشتاد و هشت، که به قبل دوم خرداد هفتاد و شش برگرداند. در سیاست خارجی با اتکا به استراتژی «بقا به هر قیمت»، با تمدید بحران هسته‌ای و همچنین مداخلات فزاینده در جغرافیای سیاسی منطقه، اوضاع داخلی کشور را به موضوعی کم‌بها برای حامیان دموکراسی و حقوق بشر در جامعه‌ بین‌المللی مبدل ساخت. در عین حال، و از این رهگذر، با تحریک هیجانات ملی‌گرایانه و مصادره‌ آن‌ها به سود علائق مذهبی، همراهی و همدلی بخشی از هواداران حرکت‌های اعتراضی، از جمله جوانان «جنبش سبز»، را به دست آورد.

اکنون، راسخ‌ترین طرفداران و هواداران «جنبش سبز» هم این سؤالِ سرخورده‌کننده را مقابل خود می‌بینند: چرا «جنبش سبز» شکست خورد؟ یا، چرا چنین جنبشی، با وجود «مطالبات فروخورده»، «نیروهای بالقوه»، و «سرمایه‌های نمادین» در جامعه، دستاورد عظیم و قابل انتظاری نداشت؟ در عین حال، سؤالِ نپرسیده اما سرخورده‌کننده‌تری هم هست: آیا اعتراضات انتخاباتی هشتاد و هشت «جنبش» بود؟ به عبارت دیگر، آیا ناکامی «جنبش سبز»، تا حدی و از جهاتی، نتیجه‌ی ناتوانی ما در درک هویت اعتراضات انتخاباتی آن دوره، و «جنبش» انگاشتن یک «شورش»، نیست؟ این سؤال برخورنده را بیشتر بررسی کنیم.

برآیند تجربه‌های تاریخی و تحلیل‌های جامعه‌شناختی اغلب نشان می‌دهد که، هر حرکتی برای بدل شدن به یک جنبش اجتماعی از سه مرحله‌ اعتراضی گذر می‌کند؛ این سه مرحله را می‌شود «انگیزش»، «ابراز»، و «استمرار» خواند. به تعبیر ساده، یک «جنبش» اجتماعی با ایجاد و انباشت انگیزه‌های اعتراضی شکل می‌گیرد؛ با ابراز این انگیزه‌ها و اظهار اعتراض‌ها به یک جریان مبدل می‌شود و در فرصت مقتضی به ظهور می‌رسد؛ در نتیجه‌ استمرار انگیزش و ابقای ابرازها به اهدافی (عموماً از پیش اعلام‌شده) دست می‌یابد، اهدافی که اثرات ماندگار و معمولاً مدید و بعضاً برگشت‌ناپذیری دارند.

در نگاه کلی، آن‌چه «جنبش سبز» خوانده می‌شود آشکارا واجد هردو ویژگی انگیزش و ابراز هست: به صحنه آوردن میلیون‌ها معترض به نتایج انتخابات هشتاد و هشت، نه فقط با مطالبات انتخاباتی که همچنین با مطالبات فراانتخاباتی، عملاً گواهی مکفی است. بحثی اگر باشد البته بر سر استمرار این انگیزش و ابرازها است، دقیقاً به این دلیل ساده که آن‌چه حرکت‌های اعتراضی را از شکل شورش‌های کم‌اثر، کم‌دامنه، یا بی‌نتیجه به شکل جنبش‌های موفق و کارآمد در می‌آورد استمرار انگیزش و ابرازها به منظور رسیدن به یک هدف یا سلسله‌ای از هدف‌ها است؛ وگرنه هر شورشی هم انگیزش و ابرازی دارد، اما به دلیل بی‌استمراری از حصول اهداف اولیه باز می‌ماند.

حق نشر عکس tasnimnews.com
Image caption کاندید برنده در میان اقشار فرودست جامعه و حتی بخشی از مرفهان حامیان فراوان داشت: واقعیتی که عموماً از سوی هواداران حرکت اعتراضی نادیده گرفته شد، و همچنان می‌شود – این که ناخشنودی از نتایج انتخابات آن دوره شامل حال «عموم مردم» یا «تمام آحاد ملت» یا «تک تک شهروندان ایران» نبود.

خط سیر انگیزش و ابرازها در «جنبش سبز» را مرور کنیم: آغاز یا اوج‌گیری انگیزش به دنبال اعلام نتایج انتخاباتی در بیست و دوم خرداد؛ ابراز اعتراض‌ها در روزهای متعاقب آن، از جمله در تظاهرات «سه میلیونی» بیست و پنجم خرداد در تهران؛ ادامه‌ اعتراضات خیابانی، به صورت محدودتر، تا اوایل تیر ماه، عمدتاً در تهران و معدودی از شهرهای بزرگ؛ محدودتر شدن ابراز اعتراض‌ها به لحاظ وسعت، کمیت، و مشارکت، تا جایی که ابراز اعتراض‌ها به شرکت بخشی از مخالفان در تظاهرات حکومتی و تلاش ناموفق برای مصادره کردن آن‌ها محدود شد، و در نهایت توقف ابراز اعتراض‌ها به دنبال حصر موسوی، رهنورد، و کروبی در اواخر بهمن ماه هشتاد و نه، پیش از تحقق انتظارات انتخاباتی و همچنین مطالبات فراانتخاباتی معترضان و حامیان «جنبش سبز».

بی‌استمراری و افت شدید مشارکت در ابراز اعتراض‌ها تا توقف کامل آن: این واقعیتی است که مصمم‌ترین حامیان «جنبش سبز» هم آن را انکار نمی‌کنند؛ سرکوب شدید حکومتی و تشدید هزینه‌های مشارکت در حرکت‌های اعتراضی: این عمده دلیلی است که همان حامیان در توضیح آن واقعیت عرضه می‌کنند. حال، شاید وقت آن رسیده باشد که، بدون دست کم گرفتن این علت (قدرت سرکوب حکومتی)، به ضعف‌های اعتراضات ضدحکومتی اشاره کنیم، ضعف‌هایی که نتیجه‌ ناگزیر آن‌ها ناتوانی این حرکت از دست‌یابی به اهداف ادعایی خود بود. این ضعف‌ها را در هردو وهله‌ی انگیزش و ابراز می‌شود مشاهده کرد.

اول، در سطح انگیزش، اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات هشتاد و هشت (که با شعار «رأی من کجاست؟» شکل گرفت) در ادامه موفق به ایجاد انگیزه‌ اعتراضی برای بسیاری از اقشار جامعه یا طبقات اجتماعی نشد؛ به دو دلیل. اول این که، بسیاری از رأی‌دهندگان رأی خود را به نفع کاندید «برنده» به صندوق انداخته، در نتیجه انگیزه‌ جدی یا دلیل بسنده‌ای برای اعتراض به وضع «ناعادلانه» انتخاب او نمی‌دیدند. خوب یا بد، کاندید برنده در میان اقشار فرودست جامعه و حتی بخشی از مرفهان حامیان فراوان داشت: واقعیتی که عموماً از سوی هواداران حرکت اعتراضی نادیده گرفته شد، و همچنان می‌شود – این که ناخشنودی از نتایج انتخابات آن دوره شامل حال «عموم مردم» یا «تمام آحاد ملت» یا «تک تک شهروندان ایران» نبود. دیگر این که، با توجه به ضعف یا فقدان رهبری، برنامه‌ریزی، و سازمان‌دهی، بخشی از بدنه‌ رأی‌دهنده به موسوی و کروبی امیدی به تغییر وضعیت از طریق اعتراض در خیابان نداشت، و به همین دلیل، و برای نمونه، بخش بزرگی از اقشار کارگر، اقلیت‌های قومی و دینی، روستانشینان و ساکنان شهرهای کوچک عمدتاً به اعتراضات آن دوره نپیوست.

حق نشر عکس AP
Image caption شورش اجتماعی در صورتی می‌تواند به جنبش اعتراضی مبدل شود که نه فقط توان برانگیختن، بسیج کردن، و به صحنه آوردن داشته باشد، بلکه همچنین بتواند این انگیزش و ابراز اعتراض را با برنامه‌ریزی واقع‌بینانه و خلاقانه سازمان‌دهی، هدایت، و مدیریت کند

دوم، در سطح ابراز اعتراض‌ها، «ضعف یا فقدان رهبری، برنامه‌ریزی، و سازمان‌دهی» مسئول سلب انگیزه از بسیاری از مشارکت‌کنندگان در اعتراضات انتخاباتی بود و نهایتاً مسبب تقلیل و تعطیل اعتراض‌ها شد. از یک طرف، از سه «رهبر» اسمی این حرکت در داخل کشور، یعنی موسوی، کروبی، و خاتمی، هیچ‌یک (به دلایل گوناگون و در درازمدت) اساساً قادر و مایل به هدایت یک حرکت ضدحکومتی در ابعاد فراگیر و پیش‌بینی‌ناپذیر نبود. از طرف دیگر، هیچ‌یک از اقدامات و ایده‌ها برای برنامه‌ریزی نظری و هماهنگی عملی، برای مدیریت اعتراض‌ها در داخل کشور و هدایت آن‌ها از خارج کشور، به نتیجه‌ لازم نرسید. نه تشکلی به توان انگیزه‌آفرینی برای اعتراض و ابراز آن دست یافت، نه نماینده‌ای – در داخل یا خارج کشور – خلأ رهبری در میان معترضان را پر کرد. اکراه «رهبران» و «نمایندگان»شان از افشای مستندات مشروح و برانگیزاننده (درباره‌ چندوچون تقلب در انتخابات، «مهندسی انتخاباتی»، و سرقت آرای مردم) به افت التهاب و اعتماد عمومی منجر شد و برخی از معترضان را از میدان و خیابان به خانه فرستاد؛ بی‌میلی «رهبران» و «نمایندگان»شان به هم‎آوایی با مطالبات فراانتخاباتی (فراتر از اصلاح‌طلبی در چارچوب حکومت فعلی) انبوه دیگری از معترضان را از ادامه‌ اعتراض باز داشت.

این‌گونه، شورشی که می‌شد زمینه‌ساز یک جنبش بالنده باشد از حرکت باز ایستاد: انباره‌ نیروهای اعتراضی به سرعت و با تخیله‌ انرژی جمعی خالی شد، و امکان نیرورسانی و تجمیعِ دوباره فراهم نیامد. شورش اجتماعی در صورتی می‌تواند به جنبش اعتراضی مبدل شود که نه فقط توان برانگیختن، بسیج کردن، و به صحنه آوردن داشته باشد، بلکه همچنین بتواند این انگیزش و ابراز اعتراض را با برنامه‌ریزی واقع‌بینانه و خلاقانه سازمان‌دهی، هدایت، و مدیریت کند: به بیان ساده، استمرار بخشد (نه فقط به صحنه آوردن که در صحنه نگه داشتن)؛ وگرنه صرفاً به اتکای «مطالبات فروخورده»، «نیروهای بالقوه»، و «سرمایه‌های نمادین»، به صرف گفتمان‌سازی شاعرانه، نمی‌شود از یک شورش جمعی به یک جنبش اجتماعی رسید. استمرار یک حرکت اجتماعی البته ضمانت‌کننده‌ دست‌یابی به هدف‌ها نیست، اما تنها راه دست‌یابی به هدف‌ها است. «جنبش سبز» از جمله به همین دلیل عملاً امکان تحقق بخشیدن به هدف‌های خود را نیافت.

حامیان «جنبش سبز» حوادث هشتاد و هشت را با عبارات و عناوین مختلفی وصف کرده‌اند. گویاترین عبارت احتمالاً عنوانی است که مخالفان «جنبش سبز» به آن داده‌اند: «فتنه»، نه به معنای رایجی که مدافعان حکومت مراد می‌کنند (آشوب و اغتشاش)، که به معنای اصلی و اولیه‌ آن: گداختن زر در بوته به منظور تعیین عیار آن، و توسعاً به معنای آزمون بسیار دشوار. شش سال پیش، میلیون‌ها معترض، با مطالبات انتخاباتی و فراانتخاباتی، برای احقاق حقوق خود به صحنه آمدند و، در عین سرکوب و شکنجه، علیه نظم مستقر شوریدند؛ اعتراض معترضان به نتیجه‌ دلخواه‌شان نرسید، اما عیارشان روشن شد: این همان «آزمون بسیار دشوار» بود، آزمونی که یک پرسشِ پایه را پیش روی‌شان گذاشت: نه این که «چرا جنبش سبز شکست خورد؟»، این که «چرا شورش جمعی هشتاد و هشت به یک جنبش اجتماعی مبدل نشد؟»

مطالب مرتبط