صلح طلبان خاورمیانه کجایند؟

حق نشر عکس BBC World Service

در شمال آفریقا و خاورمیانه فقدان گفت وگو، سرمایۀ اجتماعی، اعتماد، و شبکۀ روابط گسترده در میان صلح ­طلبان و آن دسته از کنشگران و سازمان­های جامعۀ مدنی که استقرار صلح را هدف قرار داده اند به شدت احساس می‌­شود.

عکس­ها و تصاویر پناه­جویان سوری که از جنگ داخلی در سوریه می­گریزند و هجوم آنان به حیاط ­خلوت شرقی اروپا بار دیگر توجه شهروندان اروپایی و نخبه ­گان سیاسی‌­شان را به خود جلب کرده است؛ پناه­جویانی سوار بر قایق­هایی در آستانۀ غرق شدن؛ پناه­جویانی که به هر بدبختی که هست یا خود را به ایستگاه­های قطار می­رسانند یا از دیوارهای مرزی بالا می­روند، یا سینه­ خیز از زیر سیم­های خاردار می­گذرند؛ و تلخ­تر از همه عکس جسد پسربچۀ سوری که در دریا غرق شد.

نیویورک تایمز در ۴ سپتامبر گزارشی مشروح دربارۀ بحران پناه­جویان در اروپا منتشر کرد که عنوان­ش "خروج سوری ها نشانۀ بارز شکست سیاست­های غرب" بود. لُب کلام مقاله این است: "بر هیچ­کس پوشیده نبوده که دیر یا زود تعداد پناه­جویان سوری آن قدر بالا می­رود که از مرزهای خاورمیانه هم فرا روند و رو به سوی اروپا برند." البته در پایتخت­های اروپایی تلاش چندانی برای متوقف ساختن یا کُند کردن رَوَندی که نویسندۀ مقاله آن را " فاجعه ­ای خزنده" که دامن­گیر سوری ها شده می­خواند صورت نگرفت.

مشاهدات نویسندۀ مقاله درست است. اما درست‌­تر است که گفته شود خروج سوری ها حاکی از شکست سیاست جنگ­‌سالارانی هم هست که به نیابت از ایران، عربستان سعودی، ترکیه و قطر آتش جنگ در سوریه را شعله ­ور نگاه داشته­ اند.

متأسفانه تعداد کسانی که در کشورهای مزبور زندگی می­کنند و جرأت انتقاد از بازی غیرانسانی حکومت­هایشان را دارند بسیار اندک است. حتی کم ­اند روشنفکران یا رهبران نهادهای مدنی که در امنیت جوامع غربی زندگی می کنند و جرأت کنند دربارۀ بی ­مسئولیتی حاکمان و وضعیت خطیر کشورهایشان در منطقه سخن بگویند. تنها در صورتی راه حلی اساسی برای فاجعه ­ای که امروز در خاورمیانه و آفریقای شمالی جریان دارد یافت می­شود که رهبران جامعه مدنی و روشنفکران این جوامع شهروندان را از وضعیت خطیر جغرافیای سیاسی که دولت­هایشان درگیر آنند آگاه سازند.

Image caption در دهه­ گذشته هزاران غیرنظامی که اغلب­شان هم زنان و کودکان بودند قربانی خشونت­هایی شدند که خود کوچک­ترین نقشی در پدیدآمدن­ش نداشتند. زیرساخت­های اجتماعی ـ اقتصادی و اجتماعی ـ فرهنگی بسیاری از این جوامع از هم گسیخته است. مردم کشورهای این منطقه مدت­هاست بر اساس اصل بقای اصلح به تنازع برای بقا ادامه می­دهند.

این روزها جنگ و تروریسم و تعارضات سیاسی / فرقه ­ای سراسر منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را در بر گرفته است. لیبی، یمن، سوریه و عراق در آتش جنگ­های داخلی می­سوزند. خصومت­های دیرینه میان اسراییل و فلسطینیان بی ­آنکه چشم­ انداز کوتاه ­مدت یا میان­ مدت استقرار صلح پایدار پیدا باشد همچنان ادامه دارد. روزی نیست که بدون خبری از کشتار مردم به دست شبه نظامیان بنیادگرا در افغانستان و پاکستان به شب برسد. روی هم رفته، در دهه­ گذشته هزاران غیرنظامی که اغلب­شان هم زنان و کودکان بودند قربانی خشونت­هایی شدند که خود کوچک­ترین نقشی در پدیدآمدن­ش نداشتند. زیرساخت­های اجتماعی ـ اقتصادی و اجتماعی ـ فرهنگی بسیاری از این جوامع از هم گسیخته است. مردم کشورهای این منطقه مدت­هاست بر اساس اصل بقای اصلح به تنازع برای بقا ادامه می­دهند.

عوامل، اسباب و پیامدهای این منازعات در جاهایی بسیار دور از جایی که جریان دارند فعال شده است. از مرزهای شرقی منطقه یعنی افغانستان و عراق و سوریه گرفته تا لیبی در غرب این منطقه جنگ­های داخلی جاری برای احیای مجدد رقبای منطقه ­ای آغاز شده­ و تداوم یافته ­اند، چنان­که بخشی از منازعات خاورمیانه بازی قدرت و جنگ­های نیابتی کشورهای قدرتمندتر منطقه است که یا در جوامع آسیب­ پذیرتر در گرفته است یا در جاهایی که نظام حاکم بر کشور به زیر کشیده شده است. در موارد دیگر عناصر تندرو برای ایجاد خشونت وارد "بازار" محلی شده ­اند.

مثلاً تونس که از با ثبات‌­ترین کشورهای منطقه بود اکنون بیش­ترین جنگ­جوی خارجی داعش را برای جنگیدن در عراق و سوریه تأمین می­کند. ایران که از آغاز از حمله­ های تروریستی در امان بوده اصلی­ترین مدافع رژیم اسد در سوریه در جنگ بر علیه گروه­های مخالف بوده است؛ جنگی که بیش­ترین تلفات در آن قسمت غیرنظامیان بوده است. مراکش، که در منتها علیه غرب منطقه واقع شده، در اتحاد با کشورهای عرب حاشیۀ خلیج فارس و مصر بر سر شورشیان حوثی در یمن بمب می اندازد. ترکیه کردهای خودش را که در تلاش­ند که ورای مرزهای سوریه از نیروهای کرد سوری در نبردشان علیه داعش پشتیبانی کنند زیر حملات هوایی و زمینی گرفته است. اکنون دیگر مشخص است که کمک­های مالی عربستان به نیروهای تندروی سُنی، در کل منطقه، به­ خصوص در سوریه و عراق، برای مقابله با رقیبان شیعی منطقه ­ای ­اش بوده است. مشخصۀ مشترک و بارز جنگ­ها و منازعات در کشورهای منطقه فرا رفتن انگیزه­ ها و پی­امدهایشان از مرزهای ملی هر کشور است.

حق نشر عکس Reuters
Image caption گرچه ساکنان سرزمین­هایی که در آتش جنگ­های نیابتی می­سوزند تا حدی از نقش و سهم مخرب برخی از کشورهای منطقه در فجایعی که در کشورشان جاری است آگاه­ند، اما ساکنان کشورهایی که جنگ­های نیابتی را به راه انداخته و به تداوم آن کمک می­کنند ظاهراً از نقش مخرب دولت­هایشان در سایر کشورهای منطقه بی­‌خبرند.

با آن­که حضور و دخالت اجزا و عناصر فراملی به­ روشنی در اغلب منازعات و درگیری­های منطقۀ شمال آفریقا و خاورمیانه دیده می­شود اما تعداد کسانی که در این منطقه زندگی می­کنند و از مسببان فراملی این درگیری­ها باخبر و آگاه­اند بسیار اندک است. گرچه ساکنان سرزمین­هایی که در آتش جنگ­های نیابتی می­سوزند تا حدی از نقش و سهم مخرب برخی از کشورهای منطقه در فجایعی که در کشورشان جاری است آگاه­ند، اما ساکنان کشورهایی که جنگ­های نیابتی را به راه انداخته و به تداوم آن کمک می­کنند ظاهراً از نقش مخرب دولت­هایشان در سایر کشورهای منطقه بی­خبرند.

طرح و برنامه­ای روشن و پی­گیر و هماهنگ به منظور مرتبط ساختن سازمان­ها و کنشگران عرصۀ مدنی منطقه که در سطح محلی در زمینۀ ارتقای فرهنگ صلح و رواداریِ قومی و مذهبی و استقرار و تثبیت صلح و آرامش می­کوشند نیز وجود ندارد. اقداماتی هم که تاکنون صورت گرفته یا جزئی و تصادفی بوده یا دامنه ­ای محدود داشته است. در نتیجه، صلح و آرامش عرصه­ بروز و ظهور نیافته و صدای صلح‌­خواهان از منطقه به گوش نرسیده است.

تحولات منطقه طی سال­های گذشته نیز حاکی از آن بوده و هست که رخدادهای درون منطقه ­ای تأثیر فزاینده بر هم داشته است. اعتراض­های عمومی و کنش­های جمعی پس از بهار عربی و آن­چه طی جنبش سبز در ایران شاهدش بودیم نشانۀ آن است که خواست­ها و مطالبات شهروندان منطقه و نمایندگان­شان در سازمان­ها و نهادهای جامعۀ مدنی مشترکات بسیاری دارند.

اگر بپذیریم که منازعات جاری در درون کشورهای منطقه از مرزهای ملی فراتر خواهند رفت و علل و عوامل و پی­امدهایشان را نیز برای سایر کشورهای منطقه با خود به ارمغان خواهند برد و نیز بپذیریم که نهادها و فعالان جامعۀ مدنی کشورهای منطقه خواست­های مشترک و مشابهت­ های بسیاری با هم دارند به ضرورت دست زدن به اقدامی عاجل به منظور تلاش برای برقرار کردن صلح در منطقه و کمک به تثبیت و تحکیم آن پی خواهیم برد.

چنین اقدامی تنها در صورتی جنبه عملی پیدا می کند و تداوم خواهد یافت که همۀ تلاش خود را مصروف رشد و ترویج فرهنگ صلح­‌طلبی در پایین­ترین لایه­ های اجتماع کند. هر اقدامی که در راه برقراری صلح و آرامش در منطقه صورت گیرد باید مترصد برقرار کردن رابطه و پیوند میان نهادها و فعالان جامعۀ مدنی منطقه فارغ از تعلقات و چارچوب­های فکری ملی باشد تا تحلیل­های چند سطحی (محلی، ملی، و بین‌­المللی) به گوش ­آن­ها برسد و عناصر و عوامل موجد جنگ و خشونت را به آنها بشناسند و بیش­تر از این در استقرار صلح در منطقه بکوشند.

تبادل مداوم تجربه و مشاهدات عینی در میان فعالان اجتماعی و کنشگران جامعۀ مدنی که توانایی همکاری در این زمینه را دارند امری است نادر. از این رو فقدان گفت وگو، سرمایۀ اجتماعی، اعتماد، و شبکۀ روابط گسترده در میان صلح­طلبان و آن دسته از کنشگران و سازمان‌های جامعۀ مدنی که استقرار صلح را هدف قرار داده اند سخت احساس می­شود. در نتیجه آن­چه از دست می­رود پیش ­زمینه­ ها و شرایط لازمی است که برای ساختن چشم ­انداز و راهبردی مشترک برای پیش بردن نقشی که جوامع مدنی منطقه می­توانند در ایجاد فرهنگ صلح ایفا کنند.

به وجود آمدن چنین درک و دریافت مشترکی مشروط است به آن که فعالان جامعۀ مدنی در کشورهای مختلف منطقه به گفت ­و گو و تبادل نظر و همکاری منطقه­ ای روی آورند. این گونه فعالان جوامع مدنی منطقه به ضرورت همکاری بیش­تر و گسترش پیوندها و آگاهی در سطح منطقه واقف خواهند شد. ایجاد شبکۀ منطقه­ ای جوامع مدنی به تثبیت حس همکاری مشترک و متعاقب آن مشارکت در برقراری صلح و ثبات در منطقه می انجامد.