آیا اقبال جهانی سینمای ایران رو به افول است؟

حداقل پنج سال است که از گوشه و کنار زمزمه‌های پایان محبوبیت بین‌المللی سینمای ایران شنیده می‌شود. طرح‌کنندگان این فرضیه - که تصادفاً بیشتر خود ایرانی‌ها هستند - معتقدند سینمای ایران از روزهای درخشان و موفقیت‌‌های پیاپی اش در فستیوال‌های جهانی در دهه ۱۹۹۰ دور افتاده و راه زوال در پیش گرفته است.

وجه اشتراک نظرهایی از این دست نوعی مطلق‌گرایی در تعمیم نگاه شخصی به دامنه گسترده سینمای ایران است. اگر فیلم‌های ایرانی به جشنواره‌های جهانی نروند، عده‌ای آن را نشانه مرگ سینمای ایران می‌دانند. اگر بروند و جایزه بگیرند، عده دیگری آن را به عنوان نشان سقوط فرهنگی تفسیر می‌کنند. چگونه می‌توان با این تناقض‌ روبرو شد؟

به نظر می رسد میتوان گفت که حضور ایران در جشنواره‌های جهانی کم‌رنگ نشده، اما نحوۀ حضورش تغییر کرده است.

نمونه برلیناله

حق نشر عکس AFP
Image caption آخرین موفقیت ایران در برلیناله در اوایل سال میلادی و با فیلم "تاکسی" بود. بعد از دو حضور موفق در پیش از انقلاب، سینمای ایران از سال ۱۹۸۷ با "جاده‌های سرد" (مسعود جعفری جوزانی) دوباره به برلیناله برگشت.

آخرین موفقیت ایران در برلیناله در اوایل سال میلادی و با فیلم "تاکسی" بود. بعد از دو حضور موفق در پیش از انقلاب، سینمای ایران از سال ۱۹۸۷ با "جاده‌های سرد" (مسعود جعفری جوزانی) دوباره به برلیناله برگشت، فیلمی که در بخش فرعی پانارومای جشنواره نمایش داده شد. از این تاریخ تا امروز، تعداد فیلم‌های ایرانی نمایش داده شده در برلیناله در نمودار زیر بر حسب سال مشخص شده‌اند:

از بعد از انقلاب، سینمای ایران به استثناء چهار دوره حضوری ثابت داشته است. نگاه کنید به نیمه دوم دهه ۱۹۹۰ که مثلاً قرار است "دوران طلایی سینمای ایران" باشد. حضور ایران در این دوره نه تنها تفاوت زیادی با دوره‌های دیگر ندارد، بلکه به نسبت ده سال اخیر کم‌تر هم هست. حتی نگاه کنید که چطور در سال ۱۹۹۸، یعنی یک سال بعد از این که "طعم گیلاس" (عباس کیارستمی) نخل طلای کن را برد هیچ فیلمی از ایران در برلیناله نیست، در حالی که طبیعی است فکر کنیم بعد از "طعم گیلاس" تمام فستیوال‌های ردۀ الف در به در به دنبال انتخاب فیلم‌های ایرانی بوده‌اند.

سینمای ایران فقط کارگردانان مقیم تهران نیستند

در همان برلیناله، در سال ۲۰۱۴ که فقط یک فیلم ایرانی حضور داشت، فیلم دیگری هم بود که توسط یک کارگردان ایرانی‌تبار – سودابه مرتضایی – کارگردانی شده بود. این نکته را ذکر کردم تا به موضعی مهم‌تر اشاره کنم: جشنواره‌ها روز به روز فیلم‌های بیشتری از کارگردانان ایرانی مقیم خارج از ایران، یا نسل دوم مهاجران ایرانی نمایش می‌دهند.

درخشش‌های اخیر آنا لیلی امان‌پور و دزیره اخوان نمونه‌ای کوچک هستند از گسترش سینمای موسوم به دیاسپورا که بسیاری از مسائل فرهنگی طرح شده در آن به طور مستقیم یا غیرمستقیم با ایران ارتباط دارد.

سینما فقط کن و ونیز نیست

حق نشر عکس Getty
Image caption رشته پیوسته جوایز دریافت شده بین سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۴ در ده سال اخیر قطع شده است. (اما از آن طرف در این فاصله فیلمی ایرانی برنده اسکار شده). اما بردن یا نبردن جایزه مسأله‌ای بسیار پیچیده‌ای است و به تنهایی نمی‌تواند موید کیفیت یک سینما باشد.

تعداد جشنواره‌های جهانی آنقدر زیاد شده که دیگر نمی‌شود فهرستشان کرد. فیلمهای ایرانی زیادی هستند که به جشنواره‌های کوچک‌تر می‌روند، دیده می‌شوند و تأثیر خودشان را می‌گذارند. اما این جشنواره‌ها در مطبوعات فارسی‌ یا انگلیسی زبان چندان انعکاسی پیدا نمی‌کنند.

شهری ۷/۲ میلیونی مثل شیکاگو را در نظر بگیرید. این شهر از دیرباز یکی از پایگاه‌های مهم نمایش فیلم‌های ایرانی بوده است و در فستیوال اصلی‌اش که از سال ۱۹۶۴ آغاز به کار کرده تا به حال حداقل سه فیلم ایرانی برنده جایزه اصلی‌ شده‌اند. همیشه از کن، ونیز و برلین گزارش‌ها نوشته می‌شود، اما کمتر واکنش‌های نمایش فیلم‌های ایرانی در این متروپولیس آمریکایی مورد بررسی یا موضوع گزارش قرار گرفته است.

سینمای ایران، فقط تولیدات شش ماه اخیر نیست

حضور سینمای ایران فقط در گرو انتخاب تولیداتِ تازه این سینما نیست؛ مرور بر آثار سینمای گذشته و امروز ایران، به خصوص در دو سال اخیر، حاکی از اهمیت این سینما برای فستیوال‌ها و مراکز فرهنگی دارد. کسانی که سینمای ایران را مرده می‌پندارند، بدون شک از اهمیت سازنده رتروسپکتیوهای سینمایی غافلند.

در سال‌های اخیر سینمای ایران حضور مستمری در سینماتک‌ها، مراکز فرهنگی و بخش بزرگداشت و مرور فستیوال‌های معتبر در اروپا، آمریکا و اقیانوسیه داشته است. به این فهرست اضافه کنید "فستیوال فیلم‌های ایرانی" که در شهرهای اروپایی و آمریکایی (لندن، سن فرانسیسکو و شهرهای دیگر) راه افتاده‌اند. با این که این دسته آخر مخاطبان ایرانی مقیم این شهرها را نشانه رفته‌اند، با این وجود نقشی انکارناپذیر در معرفی سینما به علاقه‌مندان غیرایرانی دارند.

چرا فیلم‌ها جایزه نمی‌گیرند؟

توجه به سینمای ایران کم‌تر نشده، این که کیفیت سینمای ایران پایین آمده یا نه خودش موضوع دیگری است.

بگذارید یک بررسی تاریخی دیگر انجام بدهیم و جوایز بین‌المللی مهم سینمای ایران را از سال ۱۹۹۳ (وقتی که یکی از اولین جایزه‌های بین‌المللی مهم به فیلم "سارا"ی داریوش مهرجویی تعلق گرفت) تا امروز برشماریم.

فستیوال‌ها و جوایز مورد بررسی قرار گرفته که سعی شده فقط محدود به اروپا نباشند شامل این‌ها می‌شوند: کن (نخل طلا، ویژۀ داوران و نگاه نو)، ونیز (شیرطلا و ویژۀ داوران)، برلین (خرس طلا و ویژۀ داروان)، لوکارنو (یوزپلنگ طلا و ویژۀ داوران)، سن سباستین (صدف طلا)، مسکو (جایزه اول)، ماردل پلاتا (آستور طلایی).

اگر فرضیه "افول" بر مبنای تعداد جایزه باشد، این نمودار تا حدی می‌تواند آن را تأیید کند. می‌شود دید که رشته پیوسته جوایز دریافت شده بین سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۴ در ده سال اخیر قطع شده است. (اما از آن طرف در این فاصله فیلمی ایرانی برنده اسکار شده). اما بردن یا نبردن جایزه مسأله‌ای بسیار پیچیده‌ای است و به تنهایی نمی‌تواند موید کیفیت یک سینما باشد. می‌توان سینمای آمریکا را مثال زد که سهم جایزه‌هایش به نسبت کمیت و کیفیت آثار سینمایی‌اش رقم بسیار اندکی است.

فراموش نکنیم که ایران فقط یکی از ۱۹۶ کشور جهان است.

سهمیه‌بندی در فستیوال‌ها؟

مبنای انتخاب فیلم ها بیش‌تر بر فیلم خوب، متفاوت و جان‌دار است. این طور نیست که کشورها سهمیه‌بندی داشته باشند و فارغ از کیفیت فیلم‌هایشان سالی تعداد مشخصی فیلم در فلان جشنواره داشته باشند.

درخشش سینمای ایران بعد از پایان جنگ با عراق تا حدی حاصل عطش تماشاگران غربی و شرقی برای بیش‌تر دانستن دربارۀ این کشور بود. اگر مرزهای ایران بسته یا محدود بودند، سینمایشان بی‌مرز و نامحدود عمل کرد. اما مثل هر سینمای ملی دیگری هم فرازهایی وجود داشت و هم فرودهایی. حتی بزرگ‌ترین سینماهای دنیا (مثلاً ایتالیا) هم در دوره‌هایی رمق‌شان را از دست داده‌اند.

از این گذشته، امروز سینمای ایران شاهد رقبایی تازه است: سینمای ایران وقتی محبوبیت پیدا کرد که سقوط بلوک شرق بعضی از مهم‌ترین سینماهای ملی را دچار اغتشاش کرده بود. اما به مرور و با سررسیدن هزاره جدید بسیاری از این سینماها توانستند روی پای خودشان بایستند. حاصل بازگشت دوباره سینماهای مجارستان، لهستان و جمهوری چک به فستیوال‌های جهانی بود.

از آن طرف کشورهای آمریکای لاتین به یک وزنه مهم در فستیوال‌های بین‌المللی تبدیل شدند. فیلم‌های فوق‌العاده‌ای از شیلی و برزیل سر رسید، تازه اگر نخواهیم به موفقیت بی‌مانند سینمای مکزیک اشاره کنیم.

حق نشر عکس AFP
Image caption شاید آن شوک فرهنگی تماشای شاهکارهایی مثل "باشو غریبه کوچک" و "زندگی و دیگر هیچ" برای تماشاگران ایرانی و غیرایرانی دیگر به آسانی تکرار نشود، اما سینمای ایران همچنان ادامه دارد.

موفقیت‌های سینمای چین هم‌چنان ادامه دارد و کشورهای آسیای میانه هم آثار خوبی در این چند سال تهیه کرده‌اند. به علاوه سینمای عرب به نوعی دوباره زنده شده است.

همه این‌ها باعث شده تا سینماهای ملی تقریباً سهم یکسانی از جشنواره‌های جهانی داشته باشند. حالا فیلم‌های ایرانی بیش از هر زمانی نیاز دارند که تازه باشند و تماشاگران - یا داوران - را تکان بدهند.

سلیقه ملی

فراموش نکنیم که جشنواره‌ها، بازتابی ناخودآگاه از سلایق ملی محل وقوع این رخداد و گردانندگانش هستند. اصلاً عجیب نیست که سینماهای ملی و کارگردان‌هایی در یک کشور محبوب‌تر از کشورهای دیگر باشند. بنابراین با وجود چند ملیتی بودن ترکیب هیأت داوران جشنواره‌ها، تأثیر گرایش‌های بومی را هرگز نباید دست کم گرفت. این مسأله باعث تنوع فرهنگ سینما می‌شود و تا حدودی توضیح می‌دهد که چرا نباید انتظار یک استقبال یک دست از پدیده‌ای فرهنگی را داشت.

مثلاً دو فیلم "پرزیدنت" محسن مخملباف و "پرده" جعفر پناهی و کامبوزیا پرتوی را در نظر بگیرید؛ اولی برنده جایزه اصلی جشنواره شیکاگو شد و دومی در برلین جایزه‌‌ای برد. با این وجود هر دوی این فیلم‌ها یکی از منفی‌ترین نقدهای اخیر سینمای ایران را در ماهنامه انگلیسی "سایت اند ساوند" که اعتباری جهانی دارد دریافت کرده‌اند و مثلاً "پرده" توسط منتقد این مجله – هانا مک‌گیل که خودش قبلاً مدیر فستیوال فیلم ادینبورو بود - "یکی از بدترین فیلم‌های مهم سال‌های اخیر" خوانده شده است.

نمی‌شود انتظار داشت همه دنیا مثل هم به یک فیلم واکنش نشان بدهند.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption جغرافیای فرهنگی این سینما از مناطق روستایی فیلم‌هایی دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی به قلب‌ شهرهای بزرگ رفته است. به علاوه حالا صدای زنان بهتر شنیده می‌شود.

مرحله تثبیت

باید گفت مرحله "جذابیت اولیه" سینمای ایران مدت‌هاست به سرآمده است. اما این سینما در عین حال به نوعی به پختگی رسیده و نام‌های جهانی خودش را پیدا کرده است.

در این مرحله فعلی، مرحلۀ "تثبیت"، این سینما باید از فیلترهای سخت‌گیرانه‌تری در جشنواره‌های جهانی بگذرد. باید تنوعی در فرم یا مضمون نشان بدهد، چنان‌که "تاکسی" پناهی یک تغییر جهت آشکار از نظر کاربرد زبان سینما در کارنامۀ پناهی بود.

در سال‌ها اخیر – به نسبت به اصطلاح "دوران طلایی" – جشنواره‌ها فیلم‌های متنوع‌تری از ایران نشان داده‌اند. جغرافیای فرهنگی این سینما از مناطق روستایی فیلم‌هایی دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی به قلب‌ شهرهای بزرگ رفته است. به علاوه حالا صدای زنان بهتر شنیده می‌شود. اما به نظر می‌رسد حتی اگر تعداد شاهکارها کم شده باشد بر کمیت فیلم‌های خوب افزوده شده.

شاید آن شوک فرهنگی تماشای شاهکارهایی مثل "باشو غریبه کوچک" و "زندگی و دیگر هیچ" برای تماشاگران ایرانی و غیرایرانی دیگر به آسانی تکرار نشود، اما سینمای ایران همچنان ادامه دارد.