هرکولین: متفاوتی که بیناجنس بود

حق نشر عکس BBC World Service

روز هشتم نوامبر (۱۷ آبان) هرسال به نام روز جهانی یادبود و همبستگی با بیناجنس ها جشن گرفته می‌شود. بیناجنس در جامعه‌ رنگین‌کمانی LGBTIQ با حرف I (مخفف Intersex) نشان داده می‌شود.

بیناجنس کسی است که با اندام‌های جنسی یا دستگاه تناسلی یا ویژگی‌های بدنی (از جمله کروموزوم و هورمون) به دنیا می‌آید و یا به بلوغ می‌رسد که در تعاریف و طبقه‌بندی‌های معمول "مرد" یا "زن" نمی‌گنجد. نفس وجود انسان‌های بیناجنس (که حدود ۱.۷ درصد از انسان ها را تشکیل می‌دهند) و طیف گوناگونی که آنان را دربرمی‌گیرد امکان چنین طبقه‌بندی سرراستی را از اساس نفی می‌کند.

بیناجنس کسی است که اگرچه شاید برخی اندام‌ها یا ویژگی‌های یکی از جنس‌ها را دارا باشد، در سایر ویژگی‌های جسمی یا ظاهری با افراد آن جنس خوانا نیست، و یا دارای اندام‌های جنسی یا کروموزوم‌های هر دو جنس مرد و زن است. باید دقت کرد که بیناجنس نیز همچون جنسیت برساخته‌ای است اجتماعی و نسبی و نه یک مقوله‌ بیولوژیک مطلق.

وضعیت بیناجنس ممکن است از بدو تولد فرد مشهود باشد یا پس از رشد و رسیدن به بلوغ معلوم شود. مثلاً کسی که در بدو تولد دختر فرض شده، ممکن است پس از مدتی نشانه‌هایی مردانه در بدن خود بیابد و خودش یا دیگران او را بیناجنس قلمداد کنند.

اما، در گذشته، برای اشاره به این گونه افراد بیناجنس از اصطلاحی زیست‌شناختی استفاده می‌شد که امروزه صرفاً در مورد گیاهان و حیوانات رایج است و کاربرد آن در مورد این انسان‌ها مغرضانه و گمراه‌کننده پنداشته می‌شود: «هرمافرودیت» (که در فارسی به دوجنسه یا دوجنسی نیز ترجمه شده است). این کلمه ریشه در اسطوره‌شناسی یونان دارد: هرمافرودیت آفریده‌ای بود که از آمیزش هرمس و آفرودیت زاده شد: نیمی مرد و نیمی زن. "مرد یا زن؟" به‌راستی، چه‌کسی به این پرسش پاسخ می‌دهد؟

هرکولین باربن به روایت فوکو

حق نشر عکس AFP
Image caption هرکولین باربن، یا دست‌کم روایت فوکو از او، به چیزی بدل شد که افراد بیناجنس توانستند از آن در زندگی خودشان سخن بگویند: الگویی برای دیگران برای بازسازی نظریات‌شان درباره‌ سکس و جنسیت.

روز جهانی یادبود و همبستگی با بیناجنس به مناسبت زاد روز هرکولین باربن نام‌گذاری شده است.

میشل فوکو، در جریان پژوهش‌های خود در زمینه‌ تاریخ سکسوآلیته در دپارتمان بهداشت عمومی فرانسه، به بخش‌هایی از دست‌نوشته‌های یک بیناجنس فرانسوی در قرن نوزدهم به نام هرکولین آدلید باربن (۱۸۳۸-۱۸۶۸) برخورد. کتاب هرکولین باربن: خاطرات یک هرمافرودیت فرانسوی در قرن نوزدهم همراه با یادداشت‌ها و اسناد و پیوست‌های دیگر به همت فوکو در سال ۱۹۸۰ منتشر شد و شهرت یافت.

اندک دانسته‌های امروز ما درباره‌ هرکولین باربن می‌دانیم چنان از خلال لایه‌های گوناگون تفسیر و تأویل گذر کرده است که بیش از پیش به ابهام‌ها درباره‌ شخصی که در طول زندگی کوتاه و تراژیکش با نام‌های هرکولینا، الکسینا و ابل شناخته می‌شد دامن زده است.

هرکولین ادلید باربن در سال ۱۸۳۸ به دنیا آمد. او خانواده‌ فقیری داشت و در حالی که اغلب هم‌سالان او در آن طبقه‌ اجتماعی و وضعیت اقتصادی از امکان تحصیل محروم بودند، توانست بورسیه‌ای برای تحصیل در صومعه‌ای دخترانه در اورسولین به دست آورد. هرکولین دانش‌آموز ممتازی بود و از این‌رو به شتو راه یافت تا برای آموزگارشدن به تحصیلاتش ادامه دهد. و در همان‌جا بود که دریافت تفاوتش، ویژگی چندگونگی‌اش، مایه‌ ناراحتی خودش و دیگران می‌شود.

هرکولین باربن در دورانی عاشق زنان شده بود که چنین چیزی مطلقاً ممنوع بود. او پس از رسیدن به بلوغ پی برد که زنی مانند زنان دیگر نیست: سینه‌ تخت، قامت بلند، و صورتی نیازمند اصلاح. هرکولین متفاوت بود: او بیناجنس بود.

Image caption هرکولین باربن در دورانی عاشق زنان شده بود که چنین چیزی مطلقاً ممنوع بود. او پس از رسیدن به بلوغ پی برد که زنی مانند زنان دیگر نیست: سینه‌ تخت، قامت بلند، و صورتی نیازمند اصلاح. هرکولین متفاوت بود: او بیناجنس بود.

او یک کاتولیک معتقد بود که از مشکل جسمی و دردهای تناسلی مبهمی نج می‌برد و زبانی برای بیان خود پیدا نمی کرد، به همین دلیل برای اعتراف نزد اسقف لاروشل رفت. به پیشنهاد کلیسا او برای معاینه‌ پزشکی به پیش دکتری به نام چسنت رفت. او کشف کرد که باربن، اگرچه واژنی کوچک داشت، اما از بدنی با ویژگی‌های مردانه و اندام‌های تناسلی مذکر کوچکی درون بدنش برخوردار است.

این ملاقات به یک معاینه‌ پزشکی منجر شد، و تعیین‌ جنسیت قانونی دادگاه که هرکولین را به‌عنوان یک مرد طبقه‌بندی کرد: او می‌بایست بقیه‌ زندگی‌اش را به‌عنوان یک مرد به زندگی ادامه می‌داد.

این تصمیم قانونی به نشریات نیز کشیده شد. در ۱۸۶۰، روزنامه‌های فرانسوی گزارش‌هایی منتشر کردند از طبقه‌بندی دوباره‌ هرکولین، و او را یکی از هیولاهای غیرطبیعی زمانه نامیدند.

او کار آموزگاری و معشوقش را رها کرد، به پاریس رفت و نامش را به ابل باربن تغییر داد. و شروع به نوشتن خاطراتی کرد که علت ماندگاری نام او تا به امروز شده است. باربن در دفتر خاطراتش، ابتدا از خودش با ضمیر مونث و پس از اشاره به ماجرای دادگاه و طبقه‌بندی جنسی دوباره‌اش از سوی قانون با ضمیر مذکر یاد کرد. او در سراسر نوشته‌هایش آشکارا خودش را فردی «محکوم به مجازات» و قربانی «تفتیشی مضحک» خواند.

________________________________________________________

"بدن‌های مردم برای پشتیبانی از نظریه‌های انتزاعی مورد استفاده قرار می‌گرفت، به عوض آن‌که نظریه‌های اجتماعی برای پشتیبانی از مردم مورد استفاده قرار بگیرند"./ امی کویاما

_______________________________________________________

هرکولین باربن، یا دست‌کم روایت فوکو از او، به چیزی بدل شد که افراد بیناجنس توانستند از آن در زندگی خودشان سخن بگویند: الگویی برای دیگران برای بازسازی نظریات‌شان درباره‌ سکس و جنسیت. همان چیزی که امی کویاما، فعال برجسته‌ بیناجنس درباره اش گفته است:

"بدن‌های مردم برای پشتیبانی از نظریه‌های انتزاعی مورد استفاده قرار می‌گرفت، به عوض آن‌که نظریه‌های اجتماعی برای پشتیبانی از مردم مورد استفاده قرار بگیرند".

تفاوت بارز میان تجربه‌ زیسته‌ بیناجنسی‌ها و چگونگی نوشته‌شدن و تفسیر زندگی آن‌ها به قلم دیگران در مورد هرکولین باربن به‌روشنی تبلور یافته است. هرکولین در سن ۳۰ سالگی در پاریس خودکشی کرد. اما نام او و روایت او از زندگی بیناجنسی هنوز باقی است.