وبلاگ گزارشگران: ماجرای پوشش خبری یک داستان سیال

وقتی برای شغلی در یکی از اتاقهای خبر بی بی سی تقاضا می‌کنید یکی از تواناییهای که همیشه در فهرست مهارتهای مورد نیاز ذکر می‌شود پیگیری کردن یک داستان سیال است.

منظور از داستان سیال، خبری است که با سرعت نسبتاً زیاد به روز می‌شود و باید پیوسته با تصویر و متن و مصاحبه و گرافیک اطلاعات جدید را به پوشش آن اضافه کرد.

برای پوشش سفر حسن روحانی به رم رفته بودیم و طبیعتاً همه برنامه‌ریزی من روی آن داستان متمرکز شده بود. از تقاضای ورود به کنفرانسهای مطبوعاتی پیش‌بینی شده و مطالعه حواشی سفر و مقاله های منتشر شده در روزنامه های ایتالیایی تا قرار و مدار برای مصاحبه‌ با ایتالیاییهای صاحب نظر در این حیطه.

شب قبل از سفر هیئت ایرانی در مصاحبه رادیویی که باید صبح زود به وقت تهران از چشم انداز بامدادی رادیو بی‌بی‌سی فارسی پخش می‌شد، گفتم که سفر هیئت به پاریس احتمالاً به دلیل وقوع حملات مرگبار در این شهر لغو شود، اما صبح شنبه باخبر شدیم که سفر به رم هم به زمان نامعلومی موکول شده است.

سردبیر اتاق خبر برایم پیغام گذاشته بود که بلیت پیدا کنید و بروید پاریس. به فیلمبردارم گفتم: تو بگرد دنبال هتل، بلیت با من. هتل برای فیلمبردار مهم است که با آن همه تجهیزات فیلمبرداری و ارتباط مستقیم از کوچکی اتاقش گلایه داشت. ضمن اینکه اگر امکان فیلمبرداری در خیابان نباشد گاه از اتاق مشرف به صحنه هم می‌شود فیلم گرفت یا ارتباط مستقیم برقرار کرد.

پنج شش ساعت بیشتر تا اولین بولتن خبری روز وقت نداشتیم و تازه امکان داشت برنامه‌ها را زودتر از معمول هم شروع کنند. اما هیجان ما دیری نپایید. از لندن دستور آمد که: شما همان جا بمانید و از اوضاع ایتالیا بگویید چون همکار دیگری را به پاریس فرستاده ایم.

خلاصه، داستان ما بیش از آنکه سیال باشد متحول شده بود. محاسبات و مطالعات قبلی دیگر به کار نمی آمد. پیشتر قرار بود نخست وزیر از هیئت ایرانی در کمپیدولیو پذیرایی کند: همان مقر شهرداری که در میان میدانش مجسمه‌ای از امپراتور مارکوس آئورلیوس برافراشته شده که نقش برجسته‌ای در آخرین دوره جنگهای رم علیه پارتها داشت.

من به خیال خودم می‌خواستم از این لوکیشن استفاده کنم و با این مقدمه چینی تاریخی به رابطه امروز ایران و ایتالیا برسم. اما حالا با این ماجرای تازه تصمیم گرفتیم با توجه به اهمیت نمادین و خطر بالقوه حمله به واتیکان به مقابل کلیسای جامع سن پیتر برویم، با این امید که حساسیت امنیتی باعث نشود جلوی کارمان را بگیرند.

به نظر نمی رسید که خبرهای پاریس شهروندان رم را از زندگی همیشگی بازداشته باشد، خیابانها و رستورانها پر از جمعیت بود.

تاریخ معاصر ایتالیا با تروریسم بیگانه نیست. سالهای دهه هفتاد و هشتاد میلادی به واسطه بمبگذاریهای گروه‌های افراطی چپ، و بعضا راست در ایتالیا سالهای سرب لقب گرفته اند. در همین گذشته نه چندان دور، سیزده سال پیش، بریگاد سرخ، مارکو بیاجی، استاد اقتصاد دانشگاه را در بولونیا به ضرب گلوله کشت. او مشاور وزیر کار بود و چپهای تندرو قوانین جدیدی را که تدوین کرده بود برنتابیده بودند.

همین بریگاد سرخ در سال هفتاد و هشت میلادی آلدو مورو، نخست وزیر سابق، را ربود و کشت.

شاید همین تجربه تاریخی است که کمک کرده تا از زمان همراهی ایتالیاییها با دولت بوش در اشغال عراق تا به امروز هیچ حمله تروریستی علیه ایتالیاییها در خاک خودشان به نتیجه نرسد.

در نزدیکی واتیکان داشتیم دستگاهی که امکان پخش مستقیم را فراهم می‌کند آزمایش می‌کردیم که یک مامور پلیس به ما شک کرد و توضیح خواست که کی هستیم و چه می کنیم. انصافاً این جعبه سیاه در دستان من ظاهر مشکوکی داشت و ما نباید بی پروا در خیابان نمایشش می دادیم پلیس در نهایت از توضیح من قانع شد و من هم خاطره کوچکی از تنش در فضای موجود داشتم تا برای بیننده ها تعریف کنم.

وقتی برای گزارش یک رویداد به جایی اعزام می شوی، گاه یک تهیه کننده میدانی همراهت می‌فرستند که در گردآوری خبرها کمکت کند. گاهی هم این تهیه کننده در لندن مستقر است و از آنجا آخرین اخبار خبرگزاریها را برایت گلچین می کند. چون تناقض قضیه در اینجاست که اگرچه گزارشگر در خود محل است، ممکن است تصویر بزرگ‌تر را نبیند و برای مثال اگر در صف ورود به سالن کنفرانس گیر افتاده احاطه چندانی به دیگر نقاط کلیدی داستان نداشته باشد.

در مورد ما رویداد در جای دیگری روی می داد. وقتی باید از واکنش عمومی و جو پیرامونت صحبت کنی شخص دیگری نمی‌تواند چندان کمکی کند. باید آن کشور، در این مورد ایتالیا، را بشناسی و ترجیحاً زبانش را بدانی تا ببینی رسانه‌ها و مردم چه می‌گویند و چرا. مخصوصاً وقتی پوشش ویژه و بی‌وقفه داریم و ممکن است برای اینکه مجری و دیگران بتوانند نفسی تازه کنند، به جای سه دقیقه معمول، شش دقیقه یا بیشتر به تو وقت بدهند.

در نهایت حسن ماجرا برای من این بود که به ایتالیا احاطه داشتم و می‌توانستم داستان سیال را که در‌ واقع موضوع سیال شده بود گزارش کنم. اما از طرف دیگر، من و فیلمبردارم هنوز فکر می‌کنیم که اگر تسلط من به ایتالیا نبود چه بسا آن صبح فراموش نشدنی، به جای همکاران دیگر، ما را به پاریس می فرستادند و رویداد اصلی را ما گزارش می کردیم!