جنبش روشنایی و گفتمان عدالت و هویت

جنبش روشنایی که در اعتراض به تغییر مسیر یک خط برق وارداتی از ترکمنستان شکل گرفت، در نزدیک به سه ماه از یک اعتراض فیسبوکی به حرکت گسترده‌ دادخواهی برای عدالت و توسعه متوازن تبدیل شد. به سان هر حرکت سیاسی دیگر، با گسترش داعیه جنبش، پرسش‌ها و انتقادها هم به همان اندازه بالا گرفت. این نوشته به گفتمان عدالت و هویت در یک ساختار دموکراتیک و نقش جنبش روشنایی در چنین گفتمانی در افغانستان می‌پردازد.

عدالت از اساسی ترین مفاهیم در بحث دموکراسی و حکومت‌داری است. گفتمان عدالت در یک ساختار دموکراتیک بر اساس اصلی‌ترین شاخصه دموکراسی که استواری حاکمیت و مشروعیت به رای و رضایت مردم (شهروند) است، شکل میگیرد. عدالت به معنی توازن در میزان برخورداری از فرصت‌ها و منابع عامه یک حق شهروندی شمرده میشود. شهروند در یک نظام دموکراتیک ورای هرگونه تعلقات اجتماعی، براساس یک سند (سند هویت) تعریف میشود، بنا رابطه شهروند با دولت یک رابطه عقلانی، بوروکراتیک و غیرشخصی است.

Image caption بسیاری از نظام‌های سیاسی در خاورمیانه‌، آسیای مرکزی و امریکای لاتین فقط با استناد به برگزاری انتخابات مدعی مشروعیت مردمی اند. این یک نگاه تقلیلی به دموکراسی است که در آن رابطه دولت-ملت به چند ماه مبارزات انتخاباتی خلاصه میشود.

کارایی یک ساختار دموکراتیک نیز در بسا موارد منوط به کارایی همین رابطه دولت-ملت است. مثلا تفاوت میان دموکراسی ساختاری (procedural) و دموکراسی حقیقی (Substantive) در واقع تفاوت میان دو نوع رابطه شهروند با حاکمیت دموکراتیک است. در دموکراسی ساختاری رای‌دهی و برگزاری انتخابات جدی‌ترین پرداخت دموکراتیک است. بسیاری از نظام‌های سیاسی در خاورمیانه‌، آسیای مرکزی و امریکای لاتین فقط با استناد به برگزاری انتخابات مدعی مشروعیت مردمی اند. این یک نگاه تقلیلی به دموکراسی است که در آن رابطه دولت-ملت به چند ماه مبارزات انتخاباتی خلاصه میشود. در دموکراسی حقیقی اما، شهروندان به صورت مداوم ظرفیت و مکانیزم نظارت بر رفتار حکومت را دارند. توجه بیشتر به شفافیت و حسابدهی در مقایسه با روند انتخابات، امر اساسی در دموکراسی حقیقی است. برای همین، تمرین نسخه‌ دوم در کشورهای جهان سومی دشوار است. در کشور‌های که ساختارهای اجتماعی و سیاسی هنوز به شدت سنتی و قبیله‌یی اند و روابط اقتصادی نیز براساس همین ساختارهای سنتی تعریف می‌شوند، فردگرایی، شهرنشینی و صنعت‌گرایی که از موارد ضروری برای استحکام دموکراسی به شمار می‌روند قوام نمی‌یابند. در چنین کشور‌هایی، میزان حضور مردم در انتخابات به تناسب کشورهای انکشاف‌یافته و مدرن بیش‌تر است. دلیل آن اما نه این است که توده‌ها در کشورهای در حال توسعه آگاهی لازم سیاسی و سواد بیش‌تر از شهروندان کشورهای انکشاف‌یافته دارند، بلکه به این دلیل که مشوق‌هایی سنتی نقش عمده‌ در بسیج عمومی مردم بازی می‌کنند.

رابطه‌ی عنصر هویت با گفتمان عدالت در یک ساختار دموکراتیک یک رابطه پیچیده است. از یک طرف، چون عدالتِ اجتماعی براساس مفهوم «شهروندی» تعریف میشود، همه افراد سوای هویت‌های قومی، زبانی، مذهبی و یا تعلقات سیاسی شان باید برابر دیده شوند. از سوی دیگر اما، در جوامعی مانند افغانستان هویت به عنوان وجه تفریق شهروندان با گفتمان عدالتِ شهروند محور برای بسیاری ناسازگار و غیر قابل جمع است. بحث هویت‌های قومی و هویت ملی نیز در همین دایره مطرح میشود. برای ایجاد همگرایی و وحدت در روند ملت سازی، دولت‌ها تلاش میکنند هویت ملی را به گونه ترویج کنند که جایگزین هویت‌های فرعی شهروندان، از جمله هویت قومی، شود.

تناقض میان هویت بزرگتر ملی و هویت فرعیِ قومی در این جوامع گفتمان عدالت را درگیر لایه‌های تازه‌ای از پیچیدگی میکند. در جوامع چندملیتی، همه اقوام و جوامع اتنیکی به صورت یکسان از فرصت ها و امکانات برخوردار نیستند. برای همین، دادخواهی زیر چتر هویت ملی با نفی هویت های کوچک برای این خرده هویت ها بیشتر مضر است چون نفس نابرابری میان شهروندان ریشه در ساختار نابرابر تقسیم قدرت و روابط سیاسی دارد که استوار بر تفاوت‌های هویتی است- یک گروه قدرتمندتر است و دسترسی بیشتری به فرصت‌ها و منابع دارد. جوامع اتنیکی با نادیده‌گرفتن خرده‌هویت شان در واقع نمیتوانند ریشه‌های ساختاری نابرابری و بی‌عدالتی را مورد پرسش قراردهند و به چالش بکشند.

دادخواهی برای عدالت از آدرس هویت‌های فرعی، خلاف آنچه خیلی‌ ها در افغانستان فکر میکنند، نه تضعیف کننده هویت ملی، بل تقویت کننده آن است. تجربه‌های تاریخی نشان میدهد که توجه نکردن یا منتفی پنداشتن هویت های اتنیکی نه تنها به باروری هویت ملی نمی‌انجامد، بلکه این خرده هویت‌ها را در مقابل هویت ملی حساس میسازد و به تدافع میطلبد. چنین امری در دراز مدت مانع شکل گرفتن یک هویت ملی مستحکم میشود که همه خود را در آن ببینند. در مقابل، تجلیل از خرده‌هویت ها میزان بستگی و شیفتگی به این هویت ها را کاهش داده و باعث تقویت هویت ملی میشود.

حق نشر عکس GETTY IMAGES
Image caption جنبش روشنایی با تمام کمی و کاستی‌هایش، از دو جهت گامی مهمی برای تقویت دموکراسی و گفتمان هویت و عدالت اجتماعی بود. یک، نفس اعتراض به یک برنامه انکشافی بزرگ نشان‌ دهنده این بود که شهروندان دیگر تنها به رفتن به پای صندوق‌های رای بسنده نمیکنند، بلکه به صورت مداوم از حکومت حساب میخواهند

در افغانستان پانزده سال اخیر، گفتمان جدی پیرامون هویت و عدالت شکل نگرفته است. دولت تلاش کرده است برای بسط هویت ملی در مواردی نگرانی‌های مشروع و دموکراتیک قومی را‌ نادیده بگیرد. مواردی هم وجود دارد که حاکمیت منتخب کابل، با نامهربانی تمام از کنار خواست‌های مشروع‌ گروه‌های قومی گذشته و حتی برچسب های نادرستی نیز بدان‌ها زده‌است. قانون اساسی افغانستان اما، هویت ملی افغان را متشکل از همین خرده هویت های قومی تعریف میکند. با چنین تعریفی، ساختار قدرت الزاما قومی میشود و میزان دسترسی گروه های مختلف در قدرت سیاسی نیز براساس هویت قومی شان تعیین میشود. ترغیب شهروندان به فراموش کردن هویت قومی شان برای تقویت و ترویج هویت ملی در واقع مانع سهم آنان در قدرت سیاسی و برخورداری از امکانات و منابع میشود.

جنبش روشنایی با تمام کمی و کاستی‌هایش، از دو جهت گامی مهمی برای تقویت دموکراسی و گفتمان هویت و عدالت اجتماعی بود. یک، نفس اعتراض به یک برنامه انکشافی بزرگ نشان‌ دهنده این بود که شهروندان دیگر تنها به رفتن به پای صندوق‌های رای بسنده نمیکنند، بلکه به صورت مداوم از حکومت حساب میخواهند. دو، اعتراض به یک برنامه ملی با تاکید روی هویت قومی گروهی از شهروندان، نکته درخور توجهی در بحث ملت‌سازی است. خواست این حرکت که تغییر مسیر برق ۵۰۰ کیلوولت از ترکمنستان بود، یک خواست قومی بود. ادعای بنیادی جبنش روشنایی این است که تصمیم بر تغییر مسیر برق خلاف آنچه در نقشه اصلی برق افغانستان تعیین شده، بر بنیاد دید قومی اتخاذ شده و گروه هایی در درون حکومت نخواسته اند که چنین برنامه مهم توسعه ای را در مناطقی که اهالی آن از یک اقلیت قومی اند، تطبیق کنند.

اما، از همان اول، نگرانی اینکه این دادخواهی به یک پیکار قومی تبدیل شود، هم از سوی منتقدان و هم از سوی مدیران جنبش مطرح شد. رهبران جنبش روشنایی زیر فشار فضای اجتماعی و به امید جلب حمایت سایر گروه های قومی، مجبور شدند داعیه شان را گسترده تر ساخته و آن را از یک پروژه انکشافی به اعتراض در مقابل تبعیض نظام‌مند توسعه دهند تا به نحوی هرشهروندی نارضایتی‌اش را از تبعیض بیان کند.

بسیاری در افغانستان، بر این باور اند که دادخواهی‌های قومی در واقع به همان میزان که برای برخورداری یک گروه تلاش میکند، برای محرومیت گروه‌های دیگر نیز تلاش میکنند. این اما یک نگاه نادرست است. امری که تنها یک گروه را می آزارد نمی تواند برای هرکس دیگر به صورت همگون مایه نگرانی باشد. در حمایت از جنبش روشنایی، بهتر آن بود که گروه های دیگر قومی، هویت قومی این جریان را می‌پذیرفتند. درین صورت، من به عنوان یک شهروند نوعی، از یک جریان مدنی نه به این دلیل حمایت میکنم که الزاما بازتاب دهنده نارضایتی فردی من است، بلکه به دلیل که از حقوق شهروندان دیگر که به اندازه من شاید از فرصت‌ها و منابع برخوردار نباشند، دفاع میکند. جوامعی که موفق شده اند با وجود خرده‌هویت اتنیکی، حس ملی‌گرایی قوی ایجاد کنند، هویت‌های کوچک را پاس داشتند نه اینکه نادیده بگیرند. به طور مثال، سفیدپوستانی که در کنار مارتین لوترکینگ در جنبش حقوق مدنی امریکا ایستادند، توقع نداشتند که این جریان باید در مورد زندگی همه امریکایی ها تاثیر گذار باشد. جنبش حقوق مدنی امریکا به صورت مشخص متمرکز به مبارزه با تبعیض علیه سیاه پوستان بود. حتی اکنون جنبش «زندگی سیاهان مهم است» یا Black Lives Matter! تنها در مورد سیاه پوستان است. شاید مسلمان‌ها، لاتین‌ها، و سایر رنگین پوستان نیز با انواع برخوردهای تبعیض‌آمیز در آن جامعه روبرو باشند. اما کسی از سیاه پوستان نمیخواهد که دادخواهی برای حقوق شان را گسترش دهند به موضوع انتزاعی رفاه جمعی ملت امریکا که برای هر گروه میتواند تعریف متفاوتی داشته باشد.

حس ملی‌گرایی و تعلق به هویت سیاسیِ ملی زمانی تقویت میشود که شهروندان خودشان را آنگونه که میخواهند به عنوان بخشی از آن هویت ملی ببینند نه آنگونه که کسی (دولت و یا یک گروه خاص) میخواهد.

حق نشر عکس AFP
Image caption حس ملی‌گرایی و تعلق به هویت سیاسیِ ملی زمانی تقویت میشود که شهروندان خودشان را آنگونه که هستند و میخواهند بخشی از آن هویت ملی ببینند نه آنگونه که کسی (دولت و یا یک گروه خاص) میخواهد.

مطالب مرتبط