اقتصاد اوکراین؛ دعوا بر سر چیست؟

حق نشر عکس AFP

رویارویی قدرت‌های شرق و غرب در اوکراین مدتی است تیتر یک رسانه‌های جهان است و آنقدر در مقیاس جهانی اهمیت پیدا کرده که بحران بزرگ سوریه تا حدود زیادی فراموش و خاطره جنگ سرد زنده شده است.

ملت اوکراین حالا روی یک مساله بنیادین اختلافی اساسی و غیر قابل مصالحه دارند. کشور عملا دچار دودستگی شده و انقلابهای پی در پی دیگر معنی انقلاب را هم در آن کشور تغییر داده. اما اوکراین واقعا چقدر برای غرب می ارزد؟ چقدر برای روسیه اهمیت دارد؟ اقتصاد اوکراین چه وضعی دارد و پیوستن احتمالی اش به اتحادیه اروپا چقدر به اقتصاد اتحادیه نیرو خواهد داد؟

وضعیت کشور در زمان فروپاشی شوروی

جمهوری اوکراین دومین اقتصاد بزرگ شوروی بود و یک قطب کشاورزی و صنعت بسیار مهم شوروی به حساب می آمد. پس از فروپاشی شوروی، اقتصاد آن کشور به سمت مالکیت خصوصی و بازار آزاد حرکت کرد. این روند انتقالی برای خانوارهای اوکراینی که اغلب فقیر بودند و هیچگاه فعالیت اقتصادی خصوصی را تجربه نکرده بودند بسیار سخت بود.

برعکس جمعیت کشور که در آن زمان در اوج بود، اقتصاد اوکراین دوران فلاکت را سپری می کرد. پس از فروپاشی کمونیزم، رشد اقتصادی اوکراین تا یک دهه به صورت پیاپی منفی بود. فقر روز بروز گسترده تر می شد، تورم سرسام آور اعتماد به پول ملی را از بین برده بود و حتی گاهی معاملات به شکل پایاپای انجام می شد. برای مثال در سال ۱۹۹۳ قیمت ها بیش از ۱۰۰ برابر شدند. یک همبرگر که در آغاز سال ۱ کوپن (واحد پیشین پول اوکراین) قیمت داشت در پایان همان سال ۱۰۱ کوپن شده بود. سال بعد یعنی سال۱۹۹۴ رشد اقتصادی این کشور منفی ۲۲% سقوط کرد.

از فروپاشی تا انقلاب نارنجی

سال ۱۹۹۴ برای اوکراین سال شروع تغییرات بود. در این سال و در اوج ناکامی و فلاکت اقتصادی مردم آن کشور به پای صندوق رای رفتند و لئونید کوچما را به عنوان دومین رئیس جمهور کشور مستقل اوکراین برگزیدند. او به زبان اوکراینی صحبت نمی کرد و با اکثریت قاطع آرای مردم نیمه شرقی اوکراین که عموما روس تبار هستند انتخاب شد ولی مجموعه اقدامات او باعث شد که پنج سال بعد در نیمه غربی اوکراین هم اکثریت بالایی بدست آورد و دو دوره به ریاست جمهوری انتخاب شود. او اقدامات بسیار موثری در صحنه سیاست و اقتصاد اوکراین شروع کرد که به طور خلاصه عبارتند از:

اصلاحات اقتصادی

  • کاهش کسری بودجه از ۱۳% به ۵%
  • کاهش اسقراض از بانک مرکزی از ۱۲% به ۲%
  • انتشار اوراق قرضه داخلی و وام گرفتن از دولت های خارجی
  • و در نهایت پس از اصلاحات زیاد، حذف ۵ صفر از پول ملی
  • معرفی گریونی به عنوان واحد پول جدید

این اقدامات کم کم نتیجه داد و ترمز تورم کشیده شد. کوچما در دومین دوره ریاست جمهوری اش توانست رشد اقتصادی را به اوکراین باز گرداند.

دیپلماسی

با فروپاشی کمونیزم اوکراین وارث سومین زرادخانه اتمی جهان و ۷۸۰هزار سرباز شد. در دوران کوچما، اوکراین که پیشتر همه تسلیحات اتمی خود را به روسیه پس فرستاده بود، رسما به عنوان یک کشور فاقد تسلیحات اتمی در جامعه جهانی به رسمیت شناخته شد.

همچنین کوچما روابط سیاسی و اقتصادی اوکراین با روسیه را بازسازی کرد. او بدینسان موفق شد از پیوندهای عمیق اقتصادی اوکراین و روسیه به نفع کشورش استفاده کند. پس از آن اوکراین توانست با تکیه بر منابع کشاورزی، معادن غنی و بازسازی صنایع به جای مانده از قبل، برای یک دهه رشد اقتصادی قابل قبولی را نگه دارد.

همچنین در یک دورخیز سیاسی، کوچما در خواست رسمی برای عضویت در اتحادیه اروپا داد و بیان کرد که کشورش تا سال ۲۰۰۷ می تواند به استانداردهای لازم برای عضویت در اتحادیه اروپا برسد. چیزی که نه تنها تا کنون محقق نشده بلکه منشاء اختلافات بزرگی هم در جامعه اوکراین شده است.

انقلاب نارنجی و پس از آن

حق نشر عکس Getty

در سال ۲۰۰۴، نخست وزیر ویکتور یانوکوویچ برنده انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد. این نتایج اعتراض مردم را بهمراه داشت، مسموم شدن ویکتور یوشچنکو رقیب اصلی یانوکوویچ در جریان مبارزات انتخاباتی هم، بر آتش شک و کینه طرفدارانش دمید و موجی از اعتراض و نا فرمانی مدنی کشور را فرا گرفت. در نهایت پس از حدود سه ماه اعتراض، دادگاه عالی اوکراین انتخابات را باطل کرد و انتخابات مجدد زیر نظر موشکافانه ناظران داخلی و بین المللی برگزار شد. این بار یوشچنکو با اکثریت شکننده ۵۲% رئیس جمهور اوکراین شد. این اعتراضات که با استفاده از نمادهای نارنجی رنگ همراه بود به انقلاب نارنجی اوکراین معروف شد.

یانوکوویچ نیز کاخ ریاست جمهوری را زیر نگاه سنگین دوربین های رسانه ها ترک کرد و رفت تا اپوزیسیون را شکل دهد. او پنج سال بعد دوباره در انتخابات شرکت کرد و این بار پیروز شد. اما انقلاب نارنجی شوک سنگینی بر اقتصاد کشور وارد کرد. اقتصادی که سال قبل از انقلاب نارنجی ۱۲.۵% رشد کرده بود در سال بعد تنها ۲.۵% رشد داشت.

ارزش اقتصادی و ژئو پولتیک اوکراین

اوکراین واقعا چه دارد؟ چرا تا این حد محل کشمکش قدرتهاست؟ اروپا، روسیه و ایالات متحده هر کدام از اوکراین چه می خواهند؟ و مردم اوکراین این وسط چه آرزو دارند؟

اوکراین پس از روسیه پهناورترین کشور اروپاست. با ذخیره وسوسه انگیزی از معادن فلزی ارزشمند. نیمی از آهن و فولاد کل شوروی از اوکراین بدست می آمد. چهل درصد از کل سنگ منگنز دنیا در دوران شوروی از اوکراین صادر می شد. به این فهرست، منابع ذغال سنگ، جیوه، تیتانیوم و نیکل را هم بیفزایید. اوکراین یکی از مهمترین کشورهای معدنی دنیاست که هم از نظر تنوع و هم حجم ذخایر در دنیا کم نظیر است. گفته می شود ۸۰۰۰ معدن از ۹۰ کانی ارزشمند در سراسر خاک اوکراین وجود دارد.

بر خلاف بیشتر کشورهای معدنی که کشاورزی خوبی ندارند اوکراین صاحب نوع بسیار حاصلخیزی از خاک هم هست. این خاک که بنام خاک سیاه (یا سرزمین سیاه) معروف است حاصلخیز ترین خاک کره زمین است و در روسیه و کانادا نیز یافت می شود. اوکراین صاحب یک چهارم از خاک سیاه کره زمین است.

این خاک استثنایی و حاصلخیز، یکی از سرمایه های ملی اوکراین است. کشاورزی در این خاک بدون کود انجام می شود. کشاورزان می گویند سربازان نازی در جنگ جهانی دوم این خاک را می دزدیدند و به آلمان می بردند.

موقعیت ژئوپولتیک اوکراین هم برای آمریکا وسوسه کننده است. مرزهای اوکراین تنها ۶۰۰ کیلومتر تا مسکو فاصله دارند. در زمان جنگ سرد رسیدن پای آمریکایی ها به این فاصله از قلب بلوک شرق رویا بود. اوکراین یکی از سرنوشت سازترین حلقه های غرب در زنجیره مهار روسیه است.

علاوه بر همه این امتیازات بالقوه، اوکراین گلوگاه انرژی اروپا هم هست. ۲۵ کشور اروپایی، وارد کننده گاز از روسیه هستند و همه خط لوله ها به جز یکی از خاک اوکراین می گذرند. این یعنی اوکراین گلوگاه درآمد گازی روسیه نیز هست. در روز اول ژانویه سال ۲۰۰۶، روسیه شیر خطوط صادرات گاز از خاک اوکراین را در پی اختلاف بر سر حق ترانزیت، بست. البته روسیه و اوکراین پس از چهار روز به تفاهم اولیه رسیدند. اما اصل اختلاف پابرجا ماند. سه سال بعد در ژانویه ۲۰۰۹، بار دیگر شیر گاز بسته شد و قربانی این اختلاف هم صنایع اروپایی بودند. اروپا هنوز سرمای شبهای بدون گاز، به خاطر بسته شدن این گلوگاه را به خوبی به یاد دارد. در آن سال ۱۸ کشور اروپایی افت فشار یا قطع کامل جریان گاز را گزارش کردند.

در حال حاضر اتحادیه اروپا تقریبا ۱۸.۷ تریلیون فوت مکعب گاز مصرف می کند که ۱۶% آن از خاک اوکراین ترانزیت می شود. پس عجیب نیست که این کشور فقیر (از نظر مالی) تا این اندازه برای غرب مهم است و همین اهمیت است که جامعه اوکراین را دچار دودستگی کرده.

بن بست کنونی و بحران ۲۰۱۴

در فوریه سال جاری بار دیگر اوکراین دستخوش بحران سیاسی شد. پس از چند ماه ناآرامی پارلمان این کشور رای به برکناری رئیس جمهور داد. یولیا تیموشچنکو، نخست وزیر پیشین که در زندان بود آزاد و کاخ ریاست جمهوری توسط مخالفان تسخیر شد. روسیه بخش خود مختار کریمه را به اشغال نظامی خود درآورد و آمریکا و متحدان اروپایی اش ارتشهای خود را در منطقه تقویت کردند. این بحران در کنار ماجراجویی و خط و نشان کشیدن قدرتهای شرق و غرب تاکنون ۲۰% از ارزش پول اوکراین را از بین برده. برای کشوری که سابقه تورمهای بزرگ و سقوط مکرر ارزش پول دارد این یعنی فاجعه.

در اوکراین کمتر کسی مخالف پیوستن به اتحادیه اروپایی است اما برخی به غرب بد بین هستند و معتقدند پیوستن به اتحادیه اروپا با این اقتصاد شکننده، تنها اوکراین را یک بازار مصرف خواهد کرد و در سمت مقابل هم گروهی بر این باورند که کشور نیاز فوری به سرمایه گذاری شرکتهای چند ملیتی در منابع و معادن دارد تا رشد اقتصادی و توسعه به اوکراین برسد. این مساله در کنار وابستگی های قومی و نژادی، اختلاف بر سر جهت گیری آینده کشور را غیر قابل مصالحه ساخته.

یانوکوویچ در یک نطق تلویزیونی با اشاره به پیش نویس توافقنامه پیوستن اوکراین به اتحادیه اروپا از مردمش دعوت کرد که متن پیش نویس را بخوانند. او گرچه مخالف قطعی پیوستن اوکراین به اتحادیه نیست اما می گوید این پیش نویس الحاق، اوکراین را فقط یک بازار مصرف برای محصولات اروپایی در ازای نیروی کار ارزان و غیر متخصص می خواهد و نه یک شریک تجاری واقعی برای اروپا. اما از طرف مقابل نیمه غربی اوکراین چشم به توان اقتصادی اروپا بسته است. آنها به همسایگان فقیر خود می نگرند که درست مانند اوکراین بخشی از اتحاد جمهوری های شوروی بودند اما حالا اتباع آنها آزادانه در هر جای اتحادیه اروپا سفر، اقامت و کار می کنند.

مطالب مرتبط