چرا پیروزی چپ‌ها در یونان بازارها را به‌هم نریخت؟

حق نشر عکس BBC World Service

با توجه به آن‌چه در انتخابات اخیر یونان رخ داد، به‌نظر می‌رسد یونانی‌ها آن‌قدرها هم بابت ۲۴۰ میلیارد یورویی که اتحادیه اروپا و بانک جهانی برای نجات اقتصادشان هزینه کردند، احساس دین نمی‌کنند. دلیلش چیست؟

بحران اقتصادی یونان بیش از هرچیز به‌خاطر استقراض بیش از حد دولت این کشور پیش آمد. بنابراین وقتی بحران اقتصادی جدی شد، یعنی اواخر سال ۲۰۰۹ میلادی، نسبت بدهی به تولید ناخالص ملی کشور ۱۲۷ درصد بود. یک سال بعد این رقم به ۱۴۶ رسید.

نهادهای بین‌المللی و کشورهای دیگر برای این‌که به یونان کمک کنند شرایط سختی بر این کشور تحمیل کردند، از جمله پایین آوردن شدید هزینه‌های عمومی. اقدامی که تأثیری جدی بر فعالیت‌های اقتصادی یونان گذاشت.

کمی پیش از این هم اقتصاد یونان وارد دوران رکود شده بود، یعنی بعد از بحران مالی سال ۲۰۰۸. اما از سال ۲۰۱۰، به لطف سیاست‌های انقباضی که از بروکسل تحمیل شد، تولید ناخالص ملی ۱۹ درصد دیگر هم پایین آمد. درآمد سرانه هم – که شاید معیار بهتری برای سنجش وضع دشوار زندگی مردم باشد – از شروع بحران در سال ۲۰۰۸ حدود ۲۲ درصد افت کرده.

بنابراین تردیدی نیست که سیاست‌های ریاضتی به مردم فشار آورده. اما آیا در ازای آن بدهی یونان کم‌تر شده؟ خیر! به‌عکس، نسبت بدهی یونان به تولید ناخالص ملی – تا آخر سپتامبر ۲۰۱۴ – به ۱۷۶ درصد رسیده.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption الکسیس سیپراس، رهبر حزب پیروز سیریزا

البته رقم بدهی قدری کوچک‌تر شده. کل بدهی بخش دولتی یونان سال ۲۰۰۸ حدود ۲۵۶ میلیارد یورو بود، سال ۲۰۱۰ حدود ۳۳۰ میلیارد یورو، و آخر سپتامبر سال گذشته ۳۱۶ میلیارد یورو.

اما رقم بدهی به خودی خود چیزی نشان نمی‌دهد. نسبت بدهی به تولید ناخالص است که نشان می‌دهد وضع یک دولت چقدر خراب است: آیا می‌تواند بدهی‌ها را بپردازد یا نه. با این حساب، مشکل بدهی یونان امروز بدتر از زمانی‌ است که کمک به این کشور شروع شد.

اگر بخواهیم توضیح واضحات بدهیم باید این‌طور گفت که خرابی اصلی را سقوط اقتصاد به بار آورده. البته از سال گذشته اقتصاد یونان بار دیگر رو به رشد گذاشت، با نرخ سالانه‌ ۱.۶ درصد. اما با این نرخ رشد – به‌ فرض این‌که ادامه پیدا کند – دست‌کم یک نسل طول می‌کشد تا بدهی این کشور به سطحی معقول برسد.

با این اوصاف عجیب نیست که حزبی با شعار پایان دادن به سیاست‌های ریاضتی و پاک کردن بدهی‌ها، به چنین پیروزی چشم‌گیری در انتخابات رسیده. درست است که حزب سیریزا دو کرسی برای این‌که اکثریت مطلق پارلمان بشود کم آورده، اما پیام مردم یونان به اتحادیه اروپا با همین رأی هم به اندازه کافی روشن است.

البته شاید دقیق‌تر باشد بگوییم پیام به برلین، چون مدافع سرسخت این نظریه اقتصادی که بدون سیاست ریاضتی چیزی درست نمی‌شود، آلمان بوده.

اما پیروزی سیریزا برای سرمایه‌گذارها هم اتفاق مهمی بوده،‌ به دو دلیل:

اول این‌که رهبر حزب الکسیس سیپراس به پشتوانه رأیی که از مردم گرفته می‌تواند برای آسان‌تر شدن سیاست‌های ریاضتی با بروکسل و صندوق جهانی پول مذاکره کند، و بخواهد که دست‌کم بخشی از بدهی سرسام‌آور این کشور پاک شود. تا این لحظه حرف او و همکارانش این بوده که می‌خواهند مذاکره کنند. لحن‌شان لحنی ملایم بوده. اما آلمان‌ها می‌گویند قرار، همانی است که با یونان موقع دریافت کمک گذاشته شده. بنابراین ممکن است دو طرف به توافق نرسند. حتی این‌که یونان بدون تعارف از حوزه پول واحد اروپایی کنار گذاشته شود یا کنار برود غیرممکن نیست.

حق نشر عکس AFP
Image caption حزب‌های نوپا و ضد سیاست‌های ریاضتی همه‌جای اروپا در حال پا گرفتن‌ هستند

دلیل دوم این است که حزب‌های نوپا و ضد سیاست‌های ریاضتی همه‌جای اروپا در حال پا گرفتن‌ هستند، به‌ویژه در فرانسه و اسپانیا که موفق‌تر از جاهای دیگر عمل کرده‌اند.

اگر سیریزا از مذاکره با بقیه اتحادیه اروپا سربلند بیرون بیاید، اعتبار بقیه احزاب مخالف سیاست‌های ریاضتی هم در چشم مردم کشورشان بالا می‌رود. اگر حزب مارین لوپن – با آن برنامه‌های ملی‌گرایانه و تمایل به حمایت صرف از تجارت داخلی – در انتخابات ریاست‌جمهوری فرانسه پیروز شود، تازه می‌توان ثبات و آرامش بازارها را سنجید.

اما اگر سیریزا در مذاکره با بروکسل و برلین به جایی نرسد، و جدایی یونان و یورو واقعا اتفاق بیافتد، آن وقت ممکن است سرمایه‌گذارها پول‌شان را از هر کشور حوزه پول واحد اروپا که ملی‌گرایانش در حال قدرت گرفتن‌ هستند، خارج کنند.

با این وصف چرا سرمایه‌گذارها دست‌پاچه نشده‌اند؟ چطور وضع بازارهای بورس و حتی یورو کمی بهتر شده؟

یک توضیح – که شاید معقول باشد – این است که سرمایه‌گذارها فکر می‌کنند پول واحد اروپایی بدون یونان قوی‌تر هم می‌شود، در صورتی که کشورهای بزرگ‌تر دنبالش راه نیافتند. توضیح کمی محتمل‌تر این است که سرمایه‌گذارها فکر می‌کنند نهایتا منطق پیروز می‌شود و آلمان می‌پذیرد بخشی از بدهی کمرشکن یونان بخشیده شود.

و نکته مهم همین‌جاست: به جز در آلمان، تقریبا غیرممکن است اقتصاددان یا عضوی از یک بانک مرکزی پیدا کنید که بگوید فکر می‌کرده سیاست پیشین در مورد بدهی یونان نتیجه بدهد.

بنابراین شاید بعد از این همه سختی که یونانی‌ها کشیدند – و به‌نظر بعضی‌ها بیهوده کشیدند – شاید آلمان به طرح تازه‌ای رضایت بدهد که اقلا دست‌وپازدن و درآمدن یونان از باتلاق قرض روی کاغذ ممکن باشد.

مطالب مرتبط