راهنمای کامل دستور زبان

فعل باید حتی الامکان به فاعل نزدیک باشد

وقتی که فعل یک جمله، چه جملۀ اصلی باشد و چه فرعی ، از فاعل جمله فاصلۀ زیادی پیدا کند، شنونده ارتباط آن با فاعل را گم می کند. آنچه این فاصله را بین فاعل و فعل آن ایجاد می کند، علاوه بر جمله های فرعی یا تبعی، عبارتهای توضیحی و قیدهای مختلف است. برای نمونه به این جمله توجه می کنیم:

« از افغانستان گزارشهای ضد و نقیضی در مورد درگیریهای بین ائتلاف مخالف جنبش طالبان و نیروهای این جنبش که در چند روز اخیر پیشرویهای عمده ای در شمال افغانستان داشته اند ، می رسد.»

فاعل جمله اصلی: گزارشهای ضد و نقیض. فعل جمله اصلی: می رسد.

جمله اصلی این است: « گزارشهای ضد و نقیضی می رسد ». برای اینکه فاعل و فعل به همدیگر نزدیک باشد، می توانیم همین جمله را این طور شروع کنیم: « از افغانستان، در مورد درگیری بین ائتلاف مخالف جنبش طالبان و نیروهای این جنبش، که در چند روز اخیر پیشرویهای عمده ای در شمال افغانستان داشته اند، گزارشهای ضد و نقیضی می رسد .»

- اجزای جمله باید ترتیب عادی فارسی گفتاری داشته باشد. می دانیم که بیشــتر جمله های گفتــاری در زبان فارســی با فاعل شـروع می شـود. مثـلاً دراین جمـله، که از انگلیـسی ترجمه شده است، مترجم تحت تأثیرنظم کلام درجملۀ انگلیسی، فاعل را در اول جمله نیاورده است: « قبل از شکستش از نیروهای متحدین در جریان جنگ خلیـج فـارس ، دولت عـراق از مـنابع قابل توجه و پیـشرفته ای از سلاحهای بیولوژیک برخوردار بود.» در زبان فارسی به محض اینکه کسی بشنود: قبل از شکستش از نیروهای متحدین، در ذهنش می پرسد: شکست چه کسی؟ شنوندۀ فارسی زبان انتظار ندارد که پیش از معرفی فاعل جمله، دربارۀ شکست او چیزی بشنود. ترتیب عادی اجزای این جمله برای شنوندۀ فارسی زبان به این صورت است:« دولت عراق، پیش از شکستش از نیروهای متحدین ... »

همین تأثیر زبان انگلیسی در ترتیب اجزای جملۀ فارسی را در این جمله می بینیم: « در کویت به مناسبت مرگ امیر این کشور، شیخ جابر الاحمد الصباح، چهل روز عزای عمومی اعلام شده است. » اگر ترتیب اجزای جملۀ فارسی را رعایت کنیم، این جمله به این صورت در می آید: «در کویت ، به مناسبت مرگ شیخ جابر الاحمد الصباح، امیر این کشور، چهل روز عزای عمومی اعلام شده است. »

قید زمان هم معمولا بعد از فاعل می آید . مثلا به جای « ظرف سالهای اخیر، شیخ جابر کمتر در انظار عمومی دیده می شد»، بهتر است که بگوییم: « شیخ جابر در سالهای اخیر کمتر در انظار عمومی دیده می شد. »

اسمهای معنی و چیزهای بیجان و فعل جمع

زبانهای مردمان جهان، از ساده ترین آنها گرفته تا پیچیده ترین آنها، پیش از کشف و تألیف دستور (grammar) آنها پیدا شده است و شبیه نوعی موجود زنده ((organism به تکامل حیاتی یا عملی خود رسیده است. بنابر این زبان فارسی جدید هم که تحوّل یافتۀ زبان فـارسی میـانه است، از دورۀ بعد از سـاسـانیان تا به امـروز، با وجـود

تحولهایی که پیدا کرده است، قاعده های اصلی خود را داشته است و این قاعده ها را مردم عادّی، بدون اینکه از چگونگی آنها آگاه باشند، پیروی می کرده اند. مثلاً می گفتند:

- کوزه ها از دست آنها افتاد و شکست. - خانه ها بر اثر زلزله خراب شد. - دیوارها چند سالی است که رنگ نخورده است. - رنجهای ما هیچوقت به پایان نمی رسد. - گفت و گوهای آنها همیشه به دعوا می کشید. - خبرهایی که می رسید، هیچکدام خوش نبود.

این مردم عادّی زبان خود را به نحوی طبیعی آموخته بودند و آن را از روی نوشته ای پر از اشتباههای دستوری آدمهای کم سواد یاد نگرفته بودند، و حالا هم زبان فارسی را درست حرف می زنند و مثل بعضی از تحصیلکرده های امروز، به واسطۀ اندک آشنایی ای که با زبان انگلیسی پیدا کرده اند، ذهنشان آشفته نشده است تا با سرافکندگی در برابر قاعده های زبان انگلیسی، از قاعده های زبان خود دست بردارند و زبان فارسی را مستعمرۀ زبان انگلیسی کنند و مثلاً بگویند:

- کوزه ها از دستهای آنها افتادند و شکستند. - خانه ها بر اثر زلزله خراب شدند. - دیوارها چند سالی است که رنگ نخورده اند. - رنجهای ما هیچوقت به پایان نمی رسند. - گفت و گوهای آنها همیشه به دعوا می کشیدند. - خبرهایی که می رسیدند، هیچکدام خوش نبودند.

مردم عادّی بدون اینکه دستور زبان عبدالعظیم خان قریب را خوانده باشند، ناخوانده می دانستند که در زبان فارسی برای اسم چیزهای بیجان و اسم معنی ((abstract noun در حالت جمع، بر خلاف زبان انگلیسی، فعل به صورت مفرد به کار می رود. «اسم معنی» را همه می دانند که به چیزی گفته می شود که در عالم خارج وجود مادّی ندارد و به حالتها، صفتها، مفهومها، احساسها، و مانند اینها اشاره می کند. در اینجا نمونه هایی از این عیب را در کاربرد بعضی از نویسندگان و مترجمان یک رسانۀ گروهی می آورم.

- این سخنان هنوز به طور مستقل تایید نشده اند (نشده است). - این اسناد عمدةً جنبۀ تاریخی دارند (دارد). - و گفت که این ادّعاها دروغند (دروغ است). - امّا نشانه های موجود هم چندان امیدوار کننده نیستند (نیست). - گزارشها حکایت از آن داشتند که محمد عمر... (داشت). - این اقدامات رو به افزایشند (افزایش است). - مشکلات موجود در وضعیت حاکم به قوت خود باقی اند (باقی است). - در دورۀ بیست و چهارم آثاری (اثرهایی) مورد داوری قرار گرفتند (گرفت). - این حقایق لزوماً حقایق منطقی نیستند (نیست). - همۀ پاسخها به یک اندازه معقول و منطقی نیستند (نیست). - اگر این خشونتها ادامه یابند... (یابد). - این طرحهای اولیه به مرور آرام آرام در دستهای او پخته شدند (پخته شد). - تا فرصتها از دست نرفته اند (نرفته است) باید جنبید. - جاده های ایران از امنیت کافی برخوردار نیستند (نیست). - انواع گیاههای دارویی هم مؤثّر نبودند (نبود). - به سبب وجود اختلافات... آتش بسها مؤثّر نبودند (نبود). - مسائل اجتماعی به سادگی در کشور ما حل نمی شوند (نمی شود). - مناقشات معمولاً با گفت و گوی محض حل نمی شوند (نمی شود). - هنگام انتقال جسد بمبها منفجر نشدند (نشد). - خیابانها شلوغ بودند (بود). - عوامل زیادی هستند (هست) که ممکن است این خطاها را به وجود بیاورند (بیاورد).

نمونه ها بسیار است و همینها که آورده شد، برای روشن تر شدن بحث کافی است. در اینجا یادآوری این نکته لازم است که گاهی در گفت و گوی روزمرّه و بیشتر در ادبیات، گوینده یا نویسنده به قصد به چیزی بیجان یا به یک اسم معنی شخصیت انسانی می دهد (personification) و برای آن در حالت جمع فعل جمع می آورد. این موردها در خبرها وگزارشها و تفسیرهای رسانه های گروهی به ندرت پیش می آید. به چند نمونه نگاه می کنیم:

- بادها در زمستان میان شاخه های خشک آوازهای غم انگیز می خوانند. - ساعتها با انسان با زبان تک تک سخن می گویند. - شاخه های بید مجنون در نسیم آرام می رقصیدند. - غمهای بیرحم از همه سو به او هجوم آورده بودند. - خاطره های شیرین گذشته در صحنۀ ذهنش ظاهر می شدند و به او لبخند می زدند.

در این مورد هم، برای اینکه نویسنده یا مترجم رسانه های گروهی در نوشتن، که در واقع همان گفتن است، از آوردن فعل جمع برای اسمهای معنی و چیزهای بیجان خود داری کند، باید به گفت و گوی روزمرّۀ خود توجّه کند، چون با اطمینان می توان گفت که همان کسانی که در نوشته هاشان چنین اشتباهی می کنند، در موقع گفت و گو با دیگران به ندرت در چالۀ این اشتباه می افتند.

جای «را» در جمله

در زبان فارسی بعد از «مفعول بیواسطه» (direct object) که آن را «مفعول صریح» هم می گویند، «را» آورده می شود. فعل در جمله ای که مفعول دارد فعل «متعدّی» است. عملی که از فاعل صادر می شود بر مفعول وارد می آید. ساده ترین جمله آن است که غیر از فاعل و مفعول و فعل کلمۀ دیگری نداشته باشد، مثل «علی کتاب را آورد». فعل «آورد» متعدّی است، «علی» فاعل است و «کتاب» مفعول بیواسطه و «را» علامت یا نشانۀ این مفعول. اگر بگوییم «علی کتاب را به هوشنگ داد»، جمله دو مفعول پیدا می کند، یکـی «کتـاب» و دیگـری «هـوشـنگ» کـه مفـعـول دوّم «مفـعـول به واسطه» (indirect object) است. واسطه در این مورد حرف اضافۀ (preposition) «به» است.

امّا می دانیم که بیشتر جمله ها به این سادگی نیست و بیش از یک فعل دارد و مرکّب است و با صفت و قید و عبارتهای توضیحی، دراز و پیچیده می شود. در مورد همین جمله های دراز و پیچیده است که بسیاری از نویسندگان و مترجمان «را»، یعنی نشانۀ مفعول بیواسطه را در جای درست نمی گذارند، و این خود نشانۀ محدودیت دانش زبانی است. به یک نمونه از این جور جمله ها که در آن «را» در جای درست نیامده است، نگاه می کنیم. در این نمونه و نمونه های بعدی جای درست «را» را با علامت [ ] نشان می دهم.

- «جاده ها و فرودگاههای موقّت در خاک زئیر باید احداث شود تا جای خطوط ارتباطی و حمل و نقلی [ ] که عملاً در چند دهۀ گذشته از سوی دولت به آن توجّهی نشده است را بگیرد.» مفعول بیواسطه در این جمله که باید «را» بلافاصله بعد از آن بیاید این «عبارت مفعولی» (phrasal object) است: «خطوط ارتباطی و حمل و نقلی». به چند نمونۀ دیگر توجّه می کنیم.

- جان کورن بلوم قرار دیدار این هفتۀ خود را از بلگراد [ ] لغو کرد. - خانم آلبرایت می کوشد تا حمایت کشورهای عرب منطقه را از موضع امریکا [ ] به دست آورد. - پنجره های بیمارستانی [ ] که جسد مولانا قدری به آنجا برده شده بود را شکستند. - در ایران شورای نگهبان طرح تشویق و حمایت سرمایه گذاری خارجی [ ] که مجلس به تصویب رسانده بود را ردّ کرده است. - موریس کاپیتون گزارشهای اخیر را دربارۀ ملاقات با مقامات قضایی ایران در ژنو [ ] تکذیب کرد. - او برای حفظ ارزشهای دینی حکم شلاق زدن را در میدانهای شهر برای متخلفان [ ] به اجرا درآورد.

چیزی که موجب پیش آمدن این اشتباهها می شود این است که نویســنده دقـیقـاً عبارت مفعـولی را تشـخیص نمی دهـد، امّـا اگـر معنی عبارت مفعولی را فهمیده باشیم، تشخیص آن آسان است. هر فعلی که مفعول داشته باشد، این مفعول یا «شخص» است یا «شیء». فعل بر این شخص یا شیء وارد می شود. می توانیم از خود بپرسیم «چه کس را؟» یا «چه چیز را؟» مثلاً در جملۀ سادۀ «علی هوشنگ را دید»، فعل «دیدن» است. از خود می پرسیم «علی چه کسی را دید؟» جواب این است «هوشنگ را» و «را» بلافاصله بعد از«هوشنگ» که مفعول بیواسطه است، می آید. وقتی هم که مفعول یک عبارت دراز باشد، «را» درست بعد از آخرین کلمۀ عبارت مفعولی می آید.

در اینجا نمونه های بالا را با این قاعده تجزیه می کنیم. می گوییم «جان کورن بلوم (فاعل) چه کرد؟» جواب این است: «لغو کرد». بعد از خودمان می پرسیم «چه چیز را؟» تا مفعول بیواسطه معلوم شود. جواب این است: «قرار ملاقات این هفتۀ خود از بلگراد را». می بینیم که با این دو سؤال عبارت مفعولی به آسانی شناخته شد و «را» بلافاصله بعد از آن آمد. حالا همین کار را در مورد بقیۀ نمونه ها انجام می دهیم.

سؤال: خانم آلبرایت می کوشد چه چیز را به دست آورد؟ جواب: حمایت را. سؤال: چه حمایتی را؟ جواب: حمایت کشورهای عرب منطقه از موضع آمریکا را. سؤال: پنجره های کجا را شکستند؟ جواب: پنجره های بیمارستان را. سؤال: پنجره های کدام بیمارستان را؟ جواب: پنجره های بیمارستانی را (که جسد مولانا قدری به آنجا برده شده بود) شکستند. سؤال: در ایران شورای نگهبان چه کرده است؟ جواب: رد کرده است. سؤال: چه چیز را؟ جواب: طرح تشویق و حمایت سرمایه گزاری خارجی را (کهمجلس به تصویب رسانده بود) رد کرده است. سؤال: موریس کاپیتون چه کرده است؟ جواب: تکذیب کرده است. سؤال: چه چیز را تکذیب کرده است؟ جواب: گزارشهای اخیر دربارۀ ملاقات با مقامات قضایی ایران در ژنو را رد کرده است. سؤال: او چه کرد؟ جواب: به اجرا در آورد؟ سؤال: چه چیز را؟ جواب: حکم شلاق زدن در میدانهای شهر برای مخالفان را به اجرا در آورد.

«را» ی زائد در جمله

بعضی از نویسندگان و مترجمان علاوه بر آوردن «را» ی مفعول بیواسطه در جای نادرست، در موردهایی در جمله «را»ی زائد می آورند. پیش از آنکه در این باره توضیحی بدهم، نمونه هایی می آورم که در آنها «را» ی زائد آمده است:

-دولت باید برای مقابله با فساد ... تدابیر تازه ای را اتخاذ کند.قصد دارند با به اجرا گذاشتن قانون مبارزه با تروریسم، اختیارات تازه ای را به دادگاههای این کشور بدهند. - شرکت ملّی نفت ترکیه... قرارداد جدیدی را با شرکت ملّی نفت عراق ... امضا کرده است. - حکومت خودگردان فلسطین یک اعتراض غیر رسمی را تسلیم شورای امنیت سازمان ملل متحد کرده است. - او یک ارتش منظم را تشکیل داده است. اگر با دقّت به ترکیب این جمله ها توجّه کنیم، می بینیم که هیچیـک از عبـارتهای اسمی ای کـه در این جمله هـا در حالت مفعولی قرار گرفته است، مشخّص و معیّن و معلوم نیست. دولت باید برای مقابله با فساد «تدابیر تازه ای» اتخاذ کند. چه تدابیری؟ نمی دانیم. قبلاً از آنها صحبتی نشده است. شناخته نیست. «معرفه» نیست. تعریف «معرفه» را از «لغتنامۀ دهخدا» نقل می کنم:

«اسمی است که نزد مخاطب معلوم و معهود باشد؛ مثلاً اگر کسی به مخاطب بگوید: «عاقبت خانه را فروختم و دکلانها را خریدم» مقصود این است: خانه و دکانهایی را که شما اطلاع دارید... معرفه به صورتهای ذیل در فارسی به کار می رود:

1- به صورت اسم جنس با قرینه: «مردی در بیابان دچار گرگی شد. مرد با گرگ جنگید و سرانجام گرگ را کشت». 2- گاه اسم را با «آن» و «این» معرفه سازند: « گفت برو و این زن را بیاور. او بشد و زن را پیش طالوت آورد». 3- در زبان تخاطب با الحاق «ـه» معرفه سازند: «اسبه را خریدم»، «خانهه را فروختم». با این تعریف اسمی که بر «مخاطب معلوم و معیِّن و معهود» نباشد «نکره» است. مثلاً می شنویم که «دولت دربارۀ مبارزه با قاچاق موادّ مخدّر لایحه ای جدید به مجلس داده است». در این جمله «لایحه» اسم «نکره» است و نشانۀ آن هم «ی» است که در آخر اسم می آید: «لایحه ای». معمولاً در زبان گفتاری این «ی» به آخر صفتی که بعد از اسم می آید، اضافه می شود، یا به جای آن پیش از اسم «یک» آورده می شود. مثلاً در جملۀ بالا به جای «لایحه ای جدید» می گویند «لایحۀ جدیدی» یا «یک لایحۀ جدید». حالا اگر در یک گزارش، بعد از جملۀ بالا گفته شود: «مجلس این لایحۀ دولت را بررسی خواهد کرد»، دیگر «لایحه» برای مخاطب نامعلوم و نامعیّن نیست و «معرفه» است. در جملۀ اوّل «لایحه ای» نکره است و بعد از آن «را» نیامده است، امّا در جملۀ دوّم که «لایحه» معرفه شده است، «را» آمده است.

در اینجا این یادآوری لازم است که «ی» بعد از اسم در همۀ موردها نشانۀ «نکره» بودن آن نیست. در بعضی موردها مثل «این» و «آن» که پیش از اسم می آید و آن را «معرفه» می کند، «ی» بعـد از اسـم به آن حالـت «معرفه» می دهـد و بعـد از آن «را» آورده می شود. به چند نمونه توجّه می کنیم:

- کتابی را که شما روی میز من گذاشته بودید، برداشتم. - دولت لایحه ای را که مجلس رد کرده است، با اندک اصلاحی، بار دیگر برای تصویب به مجلس داده است.

در «فرهنگ فارسی معین»، بعد از تعریف «نکره»، این دو مثال آورده شده است: «کتابی را خریدم»، «اسبی را فروختم». این دو مثال را، با تبدیل «ی» به «یک» که در محاوره معمول است، به این صورت هم می توانیم بگوییم: «یک کتاب را خریدم»، «یک اسب را خریدم». می بینیم که چنین ترکیبی در زبان فارسی درست نیست. دو مثال «فرهنگ فارسی معین» باید به این صورت می آمد: «کتابی خریدم»، «اسبی فروختم»، که برابر است با «یک کتاب خریدم»، «یک اسب فروختم». برای تشخیص لازم بودن یا زائد بودن «را» در جمله یک تمرین می کنیم. در اینجا جمله های دوگانه ای می آورم که در یکی از آنها «را» می آید و در دوّمی نمی آید. ببینید از هر دو جمله کدامیک به نظرتان طبیعی تر می آید، آنکه «را» دارد، یا آنکه «را» ندارد؟

- اگر شما قانونگزار بودید، چه قانونی را برای نوجوانان و جوانان وضع می کردید؟ - اگر شما قانونگزار بودید، چه قانونی برای نوجوانان و جوانان وضع می کردید؟ - روش و دیدگاه سیاسی حکومت ناگزیر مخالفتهایی را به همراه داشت. - روش و دیدگاه سیاسی حکومت ناگزیر مخالفتهایی به همراه داشت. - دولت باید محدودیتهایی را درزمینۀ تعداد فرزندان وضع کند. - دولت باید محدودیتهایی درزمینۀ تعداد فرزندان وضع کند. - این دو گـونه بیـش از یک میـلیـون سال قبـل از یکدیگر جـدا شدند و راه تکاملی متفاوتی را در پیش گرفتند. - این دو گونه بیش از یک میلیون سال قبل از یکدیگر جدا شدند و راه تکاملی متفاوتی در پیش گرفتند. - برای اجرای خواست شورای امنیت تحریمهایی را علیه این کشور وضع کرد. - برای اجرای خواست شورای امنیت تحریمهایی علیه این کشور وضع کرد.

هر وقت که نویسنده یا مترجمی در مورد لازم بودن یا لازم نبودن «را» در یک جمله تردید داشته باشد، بدون نظرجویی از کتاب یا شخص مرجع، می تواند آن جمله را چند بار با «را» و بدون «را» پیش خود تکرار کند، به طوری که انگار دارد آن جمله را به کسی می گوید. آنوقت جمله ای را انتخاب کند که به گوشش طبیعی تر می آید. لازم بودن یا لازم نبودن «را» را «طبیعی تر» بودن جمله تعیین می کند و در اکثر موردها درست تعیین می کند.

وجه وصفی کاذب

اصطلاح دستوری «وجه وصفی»(Adjectival Mode) به حالتی از فعل گفته می شود که موقعیت «صفت» پیدا کرده است و دیگر مثل فعل وابسته به زمان نیست و چنانکه در «فرهنگ فارسی معین» آمده است، «فعل به صورت، صفت و در معنی فعل» است. در دنبالۀ همین تعریف می خوانیم: «فعل وصفی با فاعل مطابقت نمی کند و همیشه مفرد است».

یکی از بهترین نمونه های «وجه وصفی» در ادبیات کلاسیک فارسی در حکایتی از باب پنجم گلستان سعدی آمده است: «شنیدم که سحرگاهی با تنی چند از خاصان به بالین قاضی فراز آمد. شمع را دید ایستاده و شاهد نشسته و می ریخته و قدح شکسته و قاضی در خواب مستی، بی خبر از هستی.». در این دو جمله فقط دو فعل داریم، یک «فرازآمـد» و دیگری «دید» کـه هـر دو به سـوّم شخص مفرد و زمان

گذشته اشاره دارد. کلمه های ایستاده، نشسته، ریخته، و شکسته وجه وصفی است و حالت اسمهای مربوط به خود را وصف می کند. «قدح شکسته» همان حالت و موقعیت دستوری «قاضی در خواب مستی» را دارد و فعل نیست.

امّا زبان رادیویی زبان گفتاری امروز است، زبان نوشتاری نیست، زبان ادبیات کلاسیک یا جدید نیست، و به ندرت پیش می آید که در آن ضرورت کاربرد «وجه وصفی» پیش بیاید. بنابر این اگر در نوشته های امروز به چیزی شبیه«وجه وصفی» زیاد بر می خوریم، «وجه وصفی کاذب» است. در بیشتر موردها آنچه به نظر وجه وصفی می آید، برای گریز از فعلهای همزمان پی در پی است که اصلاً چنین گریزی نه تنها در زبان گفتاری ضرورت ندارد، بلکه به هیچوجه نشانۀ زیبا نویسی نیست و با فصاحت و بلاغت میانه ای ندارد. اوّل به چند نمونه از کاربرد این جور وجه وصفی کاذب نگاه می کنیم. صورت درست هرفعل را در پرانتز می آورم تا ببینیم که ترکیب طبیعی کلام چگونه بوده است.

- شرکتهای بزرگ... احتیاط پیشه کرده (پیشه می کنند) و بدون دریافت تضمینهای قوی حاضر به معامله با ایرانیها نیستند. - نمایندگان مجلس هفتم در حالی طرح افزایش قیمت بنزین را پیگیری می کنند که سه سال پیش برنامۀ دولت محمد خاتمی را برای کاهش مصرف و کاهش یارانه ها در نیمه راه متوقف کرده (کردند) و با تصویب طرح تثبیت قیمتها از افزایش ده در صدی سالانۀ قیمت بنزین جلوگیری کردند. - نیروهای ضد دولتی و قاچاقچیان مواد مخدّر از مناطق مرزی میان پاکستان و افغانستان من حیث پناهگاه استفاده کرده (استفاده می کنند) و آزادانه به رفت و آمد می پردازند. - ما باید از پلورالیسم دینی استقبال نموده (استقبال نماییم) و بپذیریم که حقیقت در انحصار هیچ دینی نیست. - دولت موظّف است که این طرح را به اجرا گذاشته (به اجرا بگذارد) و بدینوسیله از ثبت ازدواجهای متخلّف (!) جلوگیری کـند. - برای تسکین درد دندان نعناع را در دهان گذاشته (بگذارید) و بجوید. - وجود این مشکل را تأیید کرده (تأیید کرد) و اضافه کرد که این مشکل چندی قبل رفع شده است.

در این نمونه ها می بینیم که اصلاً وجه وصفی وجود ندارد و نویسنده قلم به عادتی سپرده است که در میان آنهایی که علاقه به «زیبا نویسی از طریق ناهنجار پردازی» دارند، از خیلی پیش رواج یافته است، حال آنکه بزرگترین نثرنویسان کلاسیک زیبا ترین و ساده ترین و طبیعی ترین نثرها را نوشته اند و هرگز به این جور تکلّفها متوسّل نشده اند. برای نمونه چند جمله ای از «تاریخ بیهقی» (اوایل قرن پنجم هجری) می آورم:

- «مفسدی چند مردمان جَلد با وی یار شده، کاروانها می زدند و دهها غارت می کردند.» عبارت «با وی یار شده» وجه وصفی است و اشاره به «یارشدگی» چند مفسد با شخصی معیّن دارد. اگر نویسنده به جای وجه وصفی، از فعل استفاده می کرد، جمله را این طور می نوشت: «مفسدی چند با وی یار شدند و [ باهم ] کاروانها می زدند و دهها غارت می کردند». - «من شمّـتی از آن شنیده بودم بدان وقت که به نیشابور بودم، سعادت خدمت این دولت ثبّتها الله (خدا آن را پیدار بداراد) را نایافته». ملاحظه می کنید که در این مورد«وجه وصفی» بعد از جملۀ اصلی آمده است و بین آن و جملۀ اصلی «واو عطف» آورده نشده است. امّا اگر عبارت وصفی بیش از یکی باشد و همه بعد از جملۀ اصلی بیاید، بین عبارتهای وصفی «واو عطف» می آید. این نمونه هم از تاریخ بیهقی است: - «و من در ساعت برفتم، امیر را یافتم در کران شهر اندر باغی فرود آمده، و به نشاط و شراب مشغول شده، و ندیمان نشسته، و مطربان می زدند».

در اینجا دو نمونۀ وجه وصفی هم از «مرزبان نامه»، نوشتۀ سعدالدّین وراوینی (اوایل قرن هفتم هجری) می آورم:

- «ما ر را دید از فرط سرمای که هوا یافته بود، برهم پیچیده، و سر و دم در هم کشیده، و ضعیف و سست و بیهوش افتاده». - « و هر دو بر بالین او نشسته، افسانه می گفتند». نویسنده یا مترجمی که در زبان گفتاری تقریباً هرگز وجه وصفی به کار نمی برد، امّا همینکه قلم به دست گرفت، به وجه وصفی، آن هم از نوع کاذبش متوسّل می شود، معمولاً به علّت وحشتی که از «تکرار» دارد، این کار را می کند. تکرار در زبان طبیعی است و گریز از آن با ترفندهای «سخن آزار» نشانۀ ناآگاهی از ماهیت زبان به طور اعمّ و زبان فارسی به طور اخصّ است. جمله ای نقل می کنم که در جایی برای نشان دادن «وجه وصفی نادرست» آورده شده است و تنها عیبی که نویسنده از آن گرفته است، این است که بعد از وجه وصفی «واو عطف» به کار رفته است: «مُحرِم پس از احرام وارد حرم گشته و بعد از غسل وارد مسجد الحرام می شود». با اینکه نویسنده برای کاربرد درستِ «وجه وصفی» شرطهایی آورده است و اضافه کرده است که «اصولاً در بهره گیری از فعل وصفی (وجه وصفی) باید جدّاً صرفه جویی کرد»، توجّهی به این واقعیت نکرده است که فقط همین حذف «واو عطف» از این جمله، عیب آن را بر طرف نمی کند. واقعیت این است که نویسندۀ چنین جمله ای پیداست که از ماهیت «وجه وصفی» در زبان فارسی بیخبر است و به سبب همان فرار از «تکرار» است که خود را به چالۀ این عیب انداخته است. او اگر می خواست که این جمله را با زبان گفتاری ادا کند، می گفت: «محرم بعد از احرام وارد مکّه می شود و بعد از غسل وارد مسجدالحرام می شود». این جمله در زبان گفتاری و رادیویی هیچ عیبی ندارد و کاملاً طبیعی است، امّا هراس از «تکرار» نویسنده را به این چاله ها انداخته است:

- در جملۀ اوّل کلمۀ «پس» به کار برده است و در جملۀ دوّم کلمۀ «بعد»، که باعث ضعف در شیوایی کلام شده است. - در جملۀ اوّل «وارد گشتن» به کار برده است و در جملۀ دوّم «وارد شدن». برای گریز از تکرار «شدن»، بدون ضرورت، «گشتن» به کار برده است. - و بالاخــره، با هـراس از تکـرار، یکـجا گـفـته اسـت «وارد مسجدالحرام می شود» و در عبارت نظیر آن گفته است «وارد مکّه گشته و...»

مورد دیگری که هراس از «تکرار» موجب ناشیوایی کلام می شود، «حذف فعل به قرینه» است.

حذف فعل به قرینه

بعضی از نویسندگان و مترجمان وقتی که چند جملۀ پشت سر هم می آورند که فعلهای آنها ترکیبی است، در جمله های پیش از جملۀ آخر، جزء تکراری فعلها را می اندازند، یعنی «حذف به قرینه» می کنند. البته در زبان رادیویی که زبان گفتاری است، نیازی به «حذف فعل به قرینه» نیست، امّا گاهی این حذف به غلط انجام می گیرد، به این معنی که جزء حذف شده «تکراری» نبوده است. مثلاً می نویسند: «تا کنون مرگ 5 نفر تأیید و عدّۀ دیگری زخمی شده اند». در این جملۀ مرکّب فعل اوّل «تأیید شده است» است و فعل جملۀ دوّم «زخمی شده اند». بنابر این «شده است» را نمی توان به اعتبار «شده اند» جملۀ دوّم حذف کرد چون این دو تکراری و قرینه نیست تا فعل حذف به قرینه بشود. در حذف فعل به قرینه باید به این نکته ها توجّه داشت:

- فعلها باید همزمان باشد، یعنی مثلاً همۀ آنها ماضی نقلی (present perfect tense) باشد: رفته است، گفته است. «متـّّهم پیش قاضی رفته [است] و به او گفته است». - شخص در فاعلهای جمله ها یکسان باشد، یعنی همۀ آنها اوّل شخص، دوّم شخص، یا سوّم شخص مفرد یا جمع باشد. من رفته ام و گفته ام؛ تو رفته ای و گفته ای؛ او رفته است و گفته است؛ ما رفته ایم و گفته ایم؛ شما رفته اید و گفته اید، آنها رفته اند و گفته اند. جزء تکراری در این فعلها را با سیاهی حروف و خط زیر مشخّص کرده ام. مثلاً در این جملۀ مرکّب «نظرات او از جانب پارلمان تأیید شده است و از جانب دولت نیز پذیرفته شده است»، فعل در هر دو جمله ماضی نقلی مجهـول است و فاعل سـوّم شخص مفرد. اگـر حذف فعل به قرینه بکنیم، جمله به این صورت در می آید: «نظرات او از جانب پارلمان تأیید و از جانب دولت نیز پذیرفته شده است». معمولاً نویسندگان یا مترجمانی که به این نکته ها توجّه نداشته باشند، جمله هایی می نویسند که در آنها حذف فعل بدون قرینه صورت می گیرد. در نمونه هایی که در اینجا می آورم، حذفهای نادرست را در داخل پرانتز می گذارم:

- رئیس جمهور(ی) و وزیر خارجۀ ایالات متحده نیز آن را تأیید (کرده اند) و لابد مراتب تشکر خود را نیز اعلام داشته اند. - اساسنامۀ شرکت را تأیید (کردند) و مورد امضاء قرار دادند. - مأموران کلانتری با حضور در صحنه، مرگ نوجوان را تأیید (کردند) و صورت جلسه ای از آن تهیه شد. - قوانین و مقرّرات ویژه ای را تصویب و مورد اجرا قرار دهد. - عناوین مورد نظر خود را ملاحظه (کنند) و مورد مطالعه قرار دهند. - سؤالی از لیست زیر انتخاب(کنید) و جواب دهید. - امکان استفادۀ مفید تر از برنامه فراهم (خواهد شد) و احتمال بروز خطا در آنان کاهش خواهد یافت. فرض کنیم که نویسندگان این جمله ها به خیال خودشان حذف فعل به قرینه کرده باشند و ما بیاییم این فعلهای قرینه را در جای حذف بگذاریم. در این صورت چنین جمله هایی خواهیم داشت:

- رءیس جمهور و وزیر خارجۀ ایالات متحده نیز آن را تأیید داشته اند و ... - اساسنامۀ شرکت را تأیید دادند... - مأموران کلانتری... مرگ نوجوان را تأیید شد و ... - قوانین و مقررات ویژه ای را تصویب دهد و ... - عناوین مورد نظر خود را ملاحظه دهند و ... - سؤالی از لیست زیر انتخاب دهید و... - امکان استفادۀ مفیدتر از برنامه فراهم خواهد یافت و ...با توجّه به این آشفتگی ناشی از ناآگاهی از قاعدۀ «حذف فعل به قرینه»، بهتر است که این گـروه از نویسندگان و مترجمان از حذف فعل به قرینه خود داری کنند. امّا نویسندگان و مترجمانی هم که از این قاعده آگاهند، بهتر است که بنا بر پیروی از طبیعت زبان گفتاری، در حذف فعل به قرینه اصراری نداشته باشند. در پایان این موضوع دو نمونه از حذف فعل به قرینه در تاریخ بیهقی می آورم. در این نمونه ها، بر عکس شیوۀ امروز، در جمله های بعد از جملۀ اوّل فعلها به قرینه حذف شده است:

- بوسهل پوشیده نیز کس فرستاده بود و منشور و فرمانها بخواسته (بود) و فرو نگریسته (بود) و ترجمه های آن راست کرده (بود) و باز در خریطه های دیبای سیاه نهاده، (وجه وصفی) باز فرستاده (بود). - اگر این حادثۀ بزرگ مرگ پدرش نیفتادی، اکنون به بغداد رسیده بودی و دیگر عاجزان و نابکاران را بر انداخته (بودی) و رعایای آن نواحی را فریاد رسیده (بودی) و همچنین حلاوت عدل بچشانیده (بودی).

در این نمونه های بسیار زیبا حذف فعل به قرینه شده است، امّا زبان گفتاری رادیو جایی برای این زیبا نویسیها ندارد. یک مورد دیگر از «گریزهای بی ضرورت از تکرار»، کاربرد فعلهای مترادف است.

فعلهای مترادف

در زبان فارسی دو فعل(verb) داریم که معمولاً در ترکیب با کلمه های دیگر، فعل مرکّب (compound verbs) می سازد. این دو فعل «کردن» و «شدن» است. فعل «کردن» در ترکیب با صفت (adjective) و اسم (noun) و اسم فعل (verbal noun) و اسم مفعول یا صفت مفعولی (passive participial adjective) و اسم فاعل یا صفت فاعلی (active participial adjective) فعل مرکّب متعدّی (compound transitive verb) می سازد:

- درست کردن، بد کردن، پاک کردن، زیبا کردن، ثروتمند کردن، کوتاه کردن، آسان کردن، سست کردن، پشیمان کردن ... - آشـتی کردن، صـبر کردن، گـوش کـردن، دسـت و پا کـردن، ردیف کردن، همکاری کردن، حساب کردن ... - اقدام کردن، استفاده کردن، استعمال کردن، اعتراض کردن، پرستش کردن، ورزش کردن، کوشش کردن، ... - آشفته کردن، پیچیده کردن، آلوده کردن، فریفته کردن، آسوده کردن، آراسته کردن، رنجیده کردن، گسترده کردن ... - آویزان کردن، نگران کردن، گریزان کردن، روان کردن، درخشان کردن، فروزان کردن، شکوفان کردن ... فعل «شدن» که نزدیکترین نظیر آن در زبان انگلیسی فعل «to become» است، در معنی و کاربرد به فعلهای «grow» و «turn» هم شباهت دارد. این فعل در ترکیب با صفت، اسم، اسم فعل، اسم فاعل یا صفت فاعلی، اسم مفعول یا صفت مفعولی، «فعل مرکّب لازم» و «فعل مجهول» (passive verb) می سازد.

- آزاد شدن، سبز شدن، بزرگ شدن، گم شدن، پیدا شدن، باخبر شدن، کوتاه شدن، بیدار شدن، پشیمان شدن ... - آغاز شدن، شکنجه شدن، آب شدن، شناسایی شدن، بررسی شدن، طرّاحی شدن، جمع شدن، خاک شد، دود شدن، بخار شدن ... - افتتاح شدن، تکرار شدن، تأیید شدن، تصویب شدن، تعمیر شدن، توزیع شدن، تسلیم شدن، تحمیل شدن، اعدام شدن ... - گریزان شدن، هراسان شدن، نالان شدن، روان شدن، درخشان شدن، شکوفان شدن، نگران شدن ... - ظاهر شدن، باطل شدن، فاسد شدن، کامل شدن، مایل شدن، عاصی شدن، خارج شدن، حاکم شدن، قانع شدن ... - مفقود شدن، محکوم شدن، مجبور شدن، منصوب شدن، مضروب شدن، مسدود شدن، مغرور شدن ... - خورده شدن، گفته شدن، برده شدن، شکسته شدن، ساخته شدن، آفریده شدن، کشیده شدن، گذاشته شدن ...

خلاصه آنکه در زبان فارسی دو فعل «کردن» و «شدن» با بسیاری از کلمه های فارسی و عربی ترکیب می شود و فعل مرکب می سازد. امّا بسیاری از مترجمان و نویسندگان که برای خوانده شدن در رادیو خـبر یا گـزارش می نویسـند، در مـوردهـایی برای گـریز از تکرار این دو فعل، یا به تصوّر خودشان، برای لفظ پردازی و زیبا نویسی، ازفعلهای دیگری استفاده می کنند، از آن جمله برای «کردن» از «نمودن»، «ساختن»، «ورزیدن» و «گردانیدن» استفاده می کنند، و برای «شدن» از فعلهای «گشتن» و «گردیدن». این فعلها در زبان گفتاری امروز در معنیهایی به کار می رود که ربطی به «کردن» و «شدن» ندارد. معنیهای رایج آنها در زبان امروز اینهاست:

- نمودن: نشان دادن، به نظر آمدن ... - ساختن: درست کردن، بنا کردن، آفریدن، سازش کردن، سازگار بودن، پدید آوردن ... - ورزیدن: مشت و مال دادن خمیر. این فعل که از آن کلمه های ورزش، ورزیده، و ورزیدگی در زبان گفتاری کاربرد دارد، در اصل به معنی عمل کردن، نیرو به کار بردن، و کوشیدن است که عمل «ورزش» آن را نشان می دهد. در ترکیبهای عشق ورزیدن، کینه ورزیدن و نظیر اینها هم گاهی به کار می رود، امّا کار برد آن به جای «کردن» معمول لفظ پردازان است که مثلاً به جای «خود داری کردن» می گویند «خود داری ورزیدن». معنیهای دیگری که برای «ورزیدن» در فرهنگها داده شده است، در زبان نوشتاری کم و بیش کاربرد دارد، امّا در زبان گفتاری به کار نمی رود یا به ندرت به کار می رود. - گردانیدن (گرداندن): اداره کردن، گردش دادن، چرخاندن، و با پیشوند «بر» یا بدون آن به معنی ترجمه کردن، امّا معنیهای دیگری که در فرهنگها برای آن داده شده است، در زبان گفتاری به کار نمی رود یا به ندرت به کار می رود. کاربرد آن در زبان نوشتاری و مخصوصاً در زبان گفتاری امروز شیوۀ لفظ پردازان است. - گشتن (گردیدن) : چرخیدن، گشت زدن، سیاحت کردن، اداره شدن، رونق داشتن، بازرسی کردن. کار برد آن در زبان گفتاری به جای «شدن» روا نیست.

پیش از آنکه نمونه هایی از کاربرد ناروای این فعلها به جای «کردن» و شدن در زبان گفتاری بیاورم، به کسانی که آنها را به کار می برند، می گویم: «شما به یاد ندارید که در تمام عمرتان در گفت و گـو با دیگران مثـلاً گفته باشید: راستی تو گواهینامۀ رانندگیت را اخذ نمودی؟ با این کارت مرا از خودت متنفر ساختی. امروز معلوم گردید که اتوبوسها کار نمی کنند. من وقت ندارم و نمی توانم توی بازی شما شرکت بورزم.» اگر هم کس دیگری در گفت و گو با شما چنین ترکیبهای را به کار ببرد، حتماً شما تعجّب می کنید و خنده تان می گیرد. اگر کاربرد کلمه یا ترکیبی در گفت و گوی روزمرّه تعجّب انگیز، خنده آور و مسخره باشد، آیا کاربرد آن در زبان گفتاری رادیو می تواند روا باشد؟ نه تکرار فعلهای «کردن» و «شدن» عیب است، نه کاربرد فعلهای دیگر به جای آنها نشانۀ زبان آوری و زیبا نویسی و زیبا گویی. در نمونه هایی که از سایتهای بی بی سی و گوگل فارسی در اینجا می آید، صورت گفتاری کلمه ها و ترکیبها را در پرانتز می آورم.

نمودن:

- کارشناسی در رشتۀ فیزیک را از دانشکدۀ علو پزشکی تبریز اخذ نمودند (اخذ کردند، گرفتند). - کشورهای ساحلی دریای خزر با آن موافقت نموده اند (کرده اند). - اقدامات مناسب را اتخاذ خواهند نمود (انجام خواهند داد، در پیش خواهند گرفت). - نظر خود را اعلام نمایید (اعلام کنید). - در این صورت ترس و نا امیدی به جای امنیت زندگی ظهور می نمایند (می کند). - سپس آن را از حالت فشرده خارج بنمایید (کنید).

ساختن:

- فوتبال یونان را از جامعۀ جهانی دور می سازد (می کند). - آنها را با بسیاری از جنبه های حیات (زندگی) اجتماعی بیگانه می سازد (می کند). - اجازۀ ساخت و ساز (!) نمی دهند و هر منزل جدیدی را که ساخته شود ویران می سازند (می کنند). - امّا چه کنیم که جوّ فضا را خراب ساخته اند (کرده اند). - آنها مستکبری چون آمریکا را بیچاره کرده اند و رسوا ساخته اند (بیچاره و رسوا کرده اند). - وارد دروازۀ مقابل شد و گل «مایکل اوون» از انگلیس را بی اثر ساخت (بی اثر کرد).

ورزیدن:

- تندروها که با کلیۀ مواضع خانم عبادی در زمینۀ حقوق بشر مخالفت می ورزند (می کنند)، از این خبر خرسند به نظرمی رسند. - در مسابقات آسیایی کیک بوکس در تاجیکستان هشت کشور منطقه شرکت ورزیدند (کردند). - از پرداخت حقّ عضویت خود به جنبش خودداری می ورزد (می کند). - برای متوقّف کردن غنی سازی اورانیوم پافشاری می ورزد (می کند). - به خاطر (برای) ایجاد یک استراتژی عمومی تأمین برق کوشش می ورزد (می کند). - به طور جدّی برای تمرکز نیروهای خود تلاش می ورزد (می کند).

گردانیدن (گرداندن):

- به جرم عقیده آنها را به زندان افکندند (انداختند) و صدهای دیگر (صدها تن دیگر) را از کشور آواره گرداندند (کردند). - اگر عقلها آزاد می شدند و آزادی را هدف می گردانیدند (می کردند) و روشهای آزاد شدن را به کار می بردند... جریان اندیشه ها برقرار می شد. - جهان را به ورطه ای هولناک رهنمود (!) گردانیده است (رهنمون شده است!). - رسالت همین شیوه را به کار برده و این جماعت را بنیادگرا گردانده است (کرده است). - و این مساعی هر دوی ما را موفق خواهد گردانید (کرد). - بخشهای مهمی از مردم کشور را از سهمگیری (مشارکت) در سرنوشت و ادارۀ دولت محروم گردانیده است (کرده است).

گشتن (گردیدن):

- هر تغییر بنیادین (بنیادی) در شکل نظام حکومتی باعث ایجاد ناهنجاریهایی خواهد گشت (خواهد شد). - برای برخی (بعضی) از مسلمانان سرمشق و الگوی مبارزه گشته است (شده است). - به مجازات پیش بینی (شده) در قانون محکوم نشد و بعد از مدتی از زندان آزاد گشت (آزاد شد). - کارگران تولیدکننده در بسیاری از بخشها بیکار گشته اند (بیکار شده اند). - ساختمان قدیمی مسجد خراب گردید (خراب شد). - از استحکام و مبانی حقوقی برخوردار نبوده (برخوردار نیست، برخوردار نمی شود) و با دلایل قانونی پشتیبانی نمی گردد (پشتیبانی نمی شود). - مسلماً قادر به رقابت با کشورهایی که دارای تکنولوژی برتر هستند، نخواهد گردید (نخواهد شد).

حذف ناصواب «که» موصول

در دستورهای زبان فارسی به «که» ای که قسمتی از جمله را به قسمت دیگر آن وصل کند، «که موصول» گفته اند، و در چند دهۀ اخیر هم آن را حرف ربط (conjunction) یا حرف موصولی دانسته اند، مثل «که» در این جمله : «گزارش شده است «که» نبرد سنگین در شرق زائیر در گرفته است». امّا می دانیم که کلمۀ «که» در همه جا «حرف ربط» یا «که موصول» نیست. مثلاً وقتی که می گوییم: «مردی که با تونی بلر وارد لندن شد، رئیس جمهوری روسیه است»، یا «کتابی که روی میز من دیدی، تألیف یک نویسندۀ هنـدی است»، پیداست کـه «که» در این دو جمـله «ضمیر موصولی» است. در این گفتار فقط دربارۀ «که» که موصول یا حرف ربط یا حرف موصولی است، بحث می شود و کاری به «که» های دیگر، از آن جمله «که ضمیر موصولی» نداریم. چیزی که بسیاری از مترجمان و نویسندگان نسل جدید از جمله های خود حذف یا اخراج می کنند، همان «که موصول» است.

شنیدنی است که وقتی که به بعضی از نویسندگان و مترجمان رادیویی می گویید: «چرا شما که موصول را در جمله هاتان حذف می کنید؟» در جواب می گویند: «ما نوشتۀ خود را با لحنی می خوانیم که شنونده متوجّه حذف آن نمی شود و مفهوم را به آسانی می گیرد. پس ضرورتی ندارد که آن را بنویسیم. با حذف که موصول، جمله خوش آهنگ تر می شود!» و شنیدنی است که بعضی از نویسندگان و مترجمان در بعضی موردها «که موصول» را حذف می کنند و در موردهای مشابه دیگر آن را می آورند. به عبارت دیگر کاربرد آن برای آنها «دلبخواهی» است! مثلاً مترجمی در ترجمۀ یک خبر می نویسد: «دولت بریتانیا می گوید [ ] پانزده تفنگدار و پرسنل این کشور در شمال آبهای خلیج فارس در نزدیکی شطّ العرب توسّط سربازان ایرانی دستگیر شده اند». همین مترجم در جای دیگری از همین خبر می نویسد: «مارگارت بکت، وزیر خارجۀ بریتانیا، گفت که ملوانان و تفنگداران بریتانیایی هدف حملۀ غافلگیر کننده قرار گرفته اند».

البته در موردی که نویسنده یا مترجم بخواهد از کسی نقل قول مستقیم (indirect/reported speech) بکند، آوردن «که موصول» لازم نیست، مثلاً در این جمله: «مارگارت بکت، وزیر خارجۀ بریتانیا گفت: «ما برای آزادی تفنگداران خود با مقامات ایران مشغول مذاکره هستیم.» امّا در موقعی که نقل قول غیر مستقیم است، کاربرد «که موصول» ضرورت دارد و «لحن خوانی» و «خوش خوانی» بهانه ای منطقی برای حذف آن نیست. برای ملاحظۀ ناصواب بودن حذف «که موصول» نمونه هایی در آینجا می آورم. وقتی که این نمونه ها را با صدای بلند برای خود بخوانیم، ناصواب بودن حذف «که موصول» را بهتر احساس می کنیم:

- نیروی دریایی بریتانیا گفته است [ ] تمام تلاش خود را جهت (برای) آزاد ساختن (کردن) این ملوانان به کار خواهد بست. - صدر اعظم آلمان از دیگر رهبران این اتحادیه خواست [ ] تغییراتی را که بخشی از قانون اساسی این اتحادیه بوده است، احیا کنند. - صدر اعظم آلمان این دیدگاه خود را تکرار کرد [ ] عدم موفقیت در این زمینه خطایی بزرگ است. - انتظارمی رود [ ] پیشتازان این عرصۀ انتخاباتی چهره هایی نظیر ... باشند. - ساعاتی پیش دولت بریتانیا اعلام کرده بود [ ] تا زمانی که پانزده ملوان بریتانیایی از سوی ایران آزاد نشده اند، تمام تماسهای اداری و دیدارهای هیئتهای اقتصادی با ایران را متوقف خواهد کرد. - پلیس محلّی اعلام کرد [ ] در شهر مرزی تنک در اثر حملۀ راکتی سیصد نفر پیکار جو، یک سرباز و یک غیرنظامی جان دادند (کشته شدند). - تحلیلگران بی بی سی معتقدند [ ] دلیل احیاء دوبارۀ (!) این طرح آن است که ...

عجیب آنکه بعضی از نویسندگان و مترجمان، ظاهراً برای پرهیز از کاربرد «که موصول»، کلمۀ «تا» را به کار می برند که مفهومی دیگر و کاربردی دیگر دارد. کلمۀ «تا» را «حرف ربط» (conjunction) و «حرف اضافه» (preposition) خوانده اند، و در «فرهنگ فارسی معین»، از هشت مورد مفهوم و کار برد متفاوت، در یک مورد مرادف «که» دانسته شده است، با مثالی منظوم از سعدی:

عمر گرانمایه در این صرف شد «تا» چه خورم صیف و چه پوشم شتا.

اگر می خواستند همین مفهوم را به نثر بیاورند، می گفتند: «عمر گرانمایۀ من در این صرف شد تا [که] در تابستان چه بخورم و در زمستان چه بپوشم.» حالا به نمونه ای امروزی نگاه می کنیم: «اسقف اعظم زیمبابوه از هموطنانش خواست «تا» با برگزاری تظـاهـرات گسـتردۀ خیابانی روبرت مـوگابه رئیس جمهور زیمـبابوه را سر نگون کنند.‌»

این سعدی است که در شعر(سخن منظوم) «تا» یی به کار برده است که به جای آن «که موصول» هم می توان گذاشت. همان سعدی به منظور ایجاد وزن عروضی در بیت خود، ناچار شده است که به جای تابستان و زمستان، کلمه های عربی نامتداول «صیف» و «شتا» را به کار ببرد و قید (adverb) «در» را هم حذف کند. زبان رادیویی نه زبان ادب کلاسیک است، نه سخن منظوم و بهتر است که در آن به جای «که موصول» از حرف ربط یا حرف اضافۀ «تا» استفاده نکنیم. در اینجا چند نمونه می آورم که در آنها به جای «که» از کلمۀ «تا» استفاده شده است. آنها را می خوانیم «تا» ببینیم که گوش فارسی گو و فارسی شنو ما کدامیک را ترجیح می دهد:

- ایشان (او) در پایان این مقدّمه از همۀ اساتید (استادان) و دانشمندان خواسته است «تا» اشتباهات وی (او) را گوشزد (کنند) و در اصلاح آن بکوشند. - امّا اکنون دیده می شود که مشکلات هنوز وجود دارد و امریکا به مشرق گفته است «تا» در این زمینه کاری انجام دهد. - بهتر است «تا» خود مواظب خودت باشی، چون من دیگر نمی توانم برایت (به تو) کمک کنم. - با اوضاع موجود بهتر است «تا» سران مملکت بدانند که مردم هم (توان) درک مسائل را دارند.

مطابقت فعل با فاعل در اسم جمع

اسم جمع (collective noun) اسمی است که در صورت مفرد است، امّا در معنی جمع، مثل «سپاه» که در ارتش شامل عدّه ای سرباز است. برای اسم جمع در زبان فارسی «فعل مفرد» به کار می بریم، مثلاً می گوییم «روز گذشته سپاهی از سربازان ذخیره وارد جبهۀ جنگ شد». در این جمله «سپاه» فاعل است، نه «سربازان» و بنابر این نمی گوییم «روز گذشته سپاهی از سربازان ذخیره وارد جبهۀ جنگ شـدند». تشخیـص اسـم جمع دشـوار نیست. وقتی کـه به کلمه ای برمی خوریم که می بینیم صورت جمع ندارد، یعنی پسوند «ها» یا «ان» به آخر آن اضافه نشده است، امّا در معنی شامل عّده ای همسان می شود، می فهمیم که «اسم» جمع است و در جمله برای آن فعل مفرد می آوریم. برای روشن تر شدن موضوع چند نمونه در اینجا می آورم که در آنها این قاعده رعایت نشده است:

- [بر] طبق آخرین گزارشها از تاجیکستان، اتحادی از جناحهای مختلف یک کارخانۀ عظیم آلومینیوم را در غرب دوشنبه تصرّف کرده اند. فاعل در این جمله «اتحاد» است، نه «جناحهای مختلف»، و بنابر این فعل آن باید مفرد باشد: «تصرّف کرده است». - رسالت با این نوشته به اتهامی اشاره می کند که جناح محافظه کار علیه عبدالله نوری و دولت خاتمی به کار می برند. در این جمله فاعل «جناح محافظه کار» است و «جناح» اسم جمع است و باید فعل آن مفرد باشد: «به کار می برد». - شورای ننگرهار که متشکّل از نمایندگان هفت حزب جهادی و شخصیتهای اجتماعی است، حاج محمّد زمان را به عنوان فرمانده کلّ قوای ولایت ننگرهار... برگزیده اند. در این جمله فاعل اسم جمع «شورای ننگرهار» است، نه هفت حزب جهادی و شخصیتهای اجتماعی. بنا بر این فعل جمله باید به صورت مفرد بیاید: «برگزیده است». - اوّلین هیئت مدیرۀ انتخابی این مجمع مشغول کار شدند. هیئت اسم جمع است و فعل آن باید در حالت مفرد باشد: «مشغول کار شد». - این دسته مهمترین، مضرّترین و در عین حال خطرناک ترین دسته هستند (خطرناک ترین دسته است). این گروه به لزوم اصلاحات سیستم ارضی و اداری و... تآکید می کردند(تأکید می کرد). «نیرو» (force) در اصطلاح نظامی یک اسم جمع است، ولی بعضی از نویسندگان و مترجمان آن را در موردهایی به جای مفرد ســرباز، مأمـور پلیس یا مـأمور انتظامی می گـیرند، که درست نیست.

رای تعریف «force» که در فارسی به «نیرو» ترجمه می شود، به یک لغتنامۀ انگلیسی نگاه می کنیم:

«گروهی از مردم که همبسته شده اند یا برای نوعی کار تربیت شده اند، مخصوصاً در ارتش: در حمله به جزیره از نیروهای زمینی و دریایی استفاده شد * نیروی رزمی هوایی بریتانیا نیروی هوایی سلطنتی نامیده می شود * نیروی پلیس * یک نیروی کوچک متشکّل از پزشکان و پرستاران سریعاً به محلّ سقوط هوا پیما رفته است.» می بینیم که در این تعریفها «نیرو» در همۀ موردها اسم جمع است و به یک نفر گفته نمی شود.

در اینجا به نمونه هایی از کاربرد نادرست اسم جمع «نیرو» نگاه می کنیم:

- طالبان اعلام کرده اند که ده هزار نیرو آماده کرده اند. - سی و هشت کشور در عراق دویست هزار نیرو دارند (یک نیروی دویست هزار نفری دارند). - مسدود نمودن (کردن) مرزها و فراخواندن هزاران نیرو به بلوچستان... - انگلیس اکنون هزار و صد نیرو در افغانستان دارد. - فرانسه تا کنون دویست نیرو (دویست سرباز) به جنوب لبنان اعزام کرده است.

انتخاب کلمه ها با توجّه به معنی دقیق آنها

یکی از مهمّترین چیزها برای هر نویسنده یا مترجمی شناختن معنیهای متفاوت کلمه ها و جای کاربرد آنهاست. در زبان رادیویی که زبان گفتاری است، به اندازۀ نوشتن موضوعهای فلسفی، ادبی، علمی و مانند اینها دقت در انتخاب کلمه ها لازم نمی شود، امّا اهل هر زبانی همین که در بیان فکر از حدّ نیازهای عادّی روزمرّه فرا تر رفت، وارد حیطۀ کلمه هایی می شود که بیان کنندۀ مفهومهایی فراتر از نیازهای طبیعی در رابطه های فرد با دیگران در جامعه است. در این حیـطه است کـه فرد به دقت بیـشتر در انتـخاب کلمه هـا برای بیـان

معنیهای دقیق نیاز پیدا می کند، و باز در همین حیطه است که کلمه هایی که مترادف شناخته می شود، به اعتبار معنای دقیق خود و تفاوت خود با مترادفها در معنی، استقلال پیدا می کند و از نویسنده یا مترجم می خواهد که متوجّه این استقلال باشد و فکر نکند که مترادف بودن، عین یکدیگر بودن است.

حالا یک مثال می آورم تا موضوع روشن تر شود. کسی که جملۀ «Taleban commanders say casualties» را در ترجمۀ فارسی خود بنویسد: «خسارت کمی به آنها وارد شده است»، بدیهی است که نه معنی دقیق «خسارت» را می داند، نه معنی دقیق «casuality» را. «خسارت» در موردی به کار می رود که عملی یا حادثه ای موجب زیانی مالی شده باشد، نه زیان جانی، و casuality در انگلیسی به معنی «تلف شده» به کار می رود، هم در معنی کشته یا زخمی شدن نظامی و غیر نظامی در جنگ، هم در معنی خراب شدن یا نا بود شدن چیزها، و در مورد جملۀ بالا مقصود همان به اصطلاح پیکارجویان گروه طالبان است. بنابر این در فارسی باید گفت: «فرماندهان طالبان می گویند که تلفات آنها کم (سبک) بوده است.

من نمی گویم که همۀ نویسندگان رسانه های گروهی انگلیسی یا اهل زبانهای دیگر حدّ اکثر دقت لازم را در انتخاب کلمه ها به کار می برند، و این را هم اضافه می کنم که بعضی از نویسندگان یا مترجمان فارسی زبان فقط در ترجمه نیست که دقت در انتخاب کلمه ها را رعایت نمی کنند، بلکه در حرف زدن و نوشتن مستقیم به فارسی هم دچار این کوتاهی می شوند. رسانه های گروهی برای شنوندگان در حکم یک مدرسۀ نهانی آموزش زبان هستند و می توانند زبان ملّتی را بیمار و آشفته کنند یا به آن قدرت و سلامت و غنا ببخشند. در اینجا به سه کلمه توجّه می کنیم که در ذهن بسیاری از نویسندگان و مترجمان امروز حالت مترادف دارد، یعنی کلمه های «بیانیه»، «اعلامیه»، «اطّلاعیه»، امّا این سه کلمه که از زبان عربی گرفته شده است، و لابد هریک را در ابتدا اختصاصاٌ برای مفهومی معیّن گـرفته بودند، و اگـر می شـد که عـیناً هـر یک از آنهـا را در هـر موردی به جای آن دوتای دیگر به کار برد، ضرورت نمی داشت که برای یک مفهوم سه کلمه از زبان عربی به وام بگیرند. ببینیم در لغتنامه های فارسی معتبر با این سه کلمه چه برخوردی شده است.

بیانیه - در «لغتنامۀ دهخدا»: «پیروان بیان بن سمعان تمیمی نهدی که ادّعای نبوّت کرد و معتقد به تناسخ و رجعت بود». دهخدا معنای دیگری برای این کلمه نمی دانسته است یا کاربرد آن به صورت «اسم عامّ» را به رسمیت نمی شناخته است. - در «فرهنگ معین»: کلمۀ بیانیه آورده نشده است. - در «فرهنگ بزرگ سخن»، تألیف دکتر حسن انوری : «اطلاعیه یا نوشته ای که از سوی سازمان، حزب یا شخص مسئولی در زمینۀ خاصّی صادر می شود و اطلاعاتی را معمولاً به تفصیل باز گو می کند.»

اعلامیه - در «لغتنامۀ دهخدا»: ورقه ای خطّی یا چاپی که در آن امری را به سمع مردم برسانند (از فرهنگ فارسی معین). بیان نامه، اعلان. نوشته ای که به منظور آگاه ساختن مردم برای امری انتشار دهند (یادداشتهای مؤلّف، یعنی دهخدا). - در «فر هنگ معین»: ورقه ای خطی یا چاپی که در آن امری را به سمع مردم برسانند. -در «فرهنگ بزرگ سخن»: 1- مطلبی که به صورت کتبی یا شفاهی به اطلاع مردم می رسد. 2- مجموعۀ قوانین و اصولی که مورد تأیید گروهی قرار می گیرد و آن را به اطّلاع همگان می رسانند: اعلامیۀ استقلال. اعلامیۀ حقوق بشر.

اطّلاعیه - در «لغتنامۀ دهخدا»: کلمۀ اطّلاعیه نیامده است. - در «فرهنگ معین»: ورقـه ای که برای آگاه کـردن دیگـران از امری توزیع کنند. - در «فرهنگ بزرگ سخن»: خبری که به صورت کتبی یا شفاهی به آگاهی مردم می رسد.

می بینیم که فقط در «فرهنگ بزرگ سخن» در مورد تعریف اعلامیه، تا حدّی به کاربرد اختصاصی کلمۀ «اعلامیه» توجّه شده است و این توجّه در دو مثال «اعلامیۀ استقلال» و «اعلامیۀ حقوق بشر» ملاحظه می شود. در لغتنامۀ دهخدا و فرهنگ فارسی معین اعتنایی به معنای متداول «بیانیه» نشده است و تعریفی هم که برای دو کلمۀ دیگر آمده است، با هم فقط تفاوت لفظی دارد، نه تفاوت معنایی. چنین به نظر می رسد که توجّه به معنای دقیق کلمه ها هنوز کاری اساسی و جدّی نشده است. برای آگاهی از وضعیت کاربرد این سه کلمه در نوشته های خبری و رسمی امروز به گوگل فارسی مراجعه کردم. در برابر کلمۀ «اطلاعیه» 449000 مورد آمده است از آن جمله «اطلاعیۀ کانون نویسندگان ایران به مناسبت درگذشت کریم امامی»، «اطلاعیۀ دفتر سیاسی حزب دموکرات ایران در رابطه با برگزاری نهمین پلنوم کمیتۀ مرکزی»، «اطلاعیۀ هشتمین کنفرانس آمار».

در اطلاعیه شخصی، نهادی، یا سازمانی بازرگانی، اقتصادی، علمی، سیاسی، خبری و مانند اینها، می خواهد موضوعی را که به فعّالیت، هدف یا موجودیتش مربوط می شود، به اطّلاع مردم برساند و ارزش اطّلاعی آن به همین آگاهی مردم از موضوع در آن زمان محدود می شود. در این معنی در زبان انگلیسی چند کلمۀ به اصطلاح مترادف هست که معمولترین آنها از این قرار است:statement, announcement, communiqué, press release, bulletin, report, handout... این کلمه ها با اینکه در موردهای متفاوت به کار می رود، در ماهیت معنی با هم تفاوت چندانی ندارد. همین که مردم از موضوع آنها اطلاع پیدا کردند، اعتبار خبری آنها تمام می شود، چه اطلاعیه ای پزشکی دربارۀ موقعیت یک بیمار در جریان درمان باشد، چه اطلاعیه ای سیاسی دربارۀ نظر یک شخصیت سیاسی یا مقام دولتی دربارۀ یک موضـوع محـلّی، منطقه ای یا جهـانی، و چـه اطـلاعـیه ای سازمانی دربارۀ تشکیل یک کنفرانس باشد. امّا بسیاری از همان کسانی که دربارۀ این موضوعها «اطلاعیه» صادر می کنند، گاهی هم، بدون هیچ دلیلی دربارۀ همان موضوعها «اعلامیه» یا «بیانیه» صادر می کنند، چنانکه گویی این سه کلمه در ذهن آنها هیچ تفاوت معنایی ندارد.

در گوگل فارسی در برابر کلمۀ «اعلامیه» 113000 و در برابر کلمۀ «بیانیه» 241000 مورد کاربرد آمده است، که اگر در آنها دقت کنیم، می بینیم که در بیشتر موردها به همان معنی «اطلاعیه» به کار رفته است. مثلاً «کانون نویسندگان ایران» که مرگ کریم امامی را با «اطلاعیه» به مردم خبر می دهد، دستگیری یوسف عزیزی بنی طرف را با «بیانیه» به اطّلاع مردم می رساند، و در بعضی از سایتهای اینترتی به «بیانیه» ها و «اطّلاعیه» های کانون نویسندگان با کلمۀ «اعلامیه» اشاره می شود.

کلمۀ «اعلامیه» در زبان فارسی، تا چند دهۀ پیش، وقتی که در حیطۀ مفهومهای سیاسی و اجتماعی با دقت بیشتری به کار می رفت، در یکی از معنیهای اصلی کلمۀ «declaration» بود، مثل «اعلامیۀ استقلال امریکا»، «اعلامیۀ جهانی حقوق بشر» و در موردهایی مثل «declaration of war» در فارسی به جای «اعلامیۀ جنگ» معمولاً «اعلان جنگ» به کار می برده ایم. در آن معنای خاصّ در انگلیسی به این صورت تعریف شده است: «اعلامیه گفتاری است که اندیشه ای معیّن را بیان یا اعلام می کند. در اعلامیه ها می کوشند استدلال کنند که موضوعی درست و مطابق با حقیقت است. به بعضی از متنهای مکتوب اعلامیه گفته می شود، مثل اعلامیۀ استقلال امریکا یا اعلامیۀ یکجانبۀ پیشنهادی استقلال کبک «Quebec»). کلمۀ «بیانیه» هم در زبان فارسی، تا چند دهۀ پیش، وقتی که در حیطۀ مفهومهای سیاسی و اجتماعی و ادبی و هنری با دقت بیشتری به کار می رفت، با معنیهای «manifesto» در انگلیسی همسانی داشـت، با این تعــریفها: «اعـلام عـمومی نیتــها و برنامـه هـا، چنـانکه به وسیلۀ یک حزب سیاسی یا یک دولت صادر می شود. بیانیه یک اعلام عمومی است دربارۀ اصول و نیتهای معیّن که غالباً ماهیت سیاسی دارد. در هنر اعلام یا توضیحی مکتوب است برای آگاهی عمومی دربارۀ نظریه ها و هدفهای یک جنبش یا نهضت هنری و ادبی. بیانیه هایی که هنرمندان منفرد یا گروهای هنرمندانِ در نیمۀ اوّل قرن بیستم صادر کردند که بیان کنندۀ انگیزه و هدف اصلی آنها بود.»

در بحث از توجّه به معنی دقیق کلمه ها سه کلمۀ اطّلاعیه، اعلامیه، و بیانیه را نمونه آوردم و نشان دادم که این کلمه ها با هم تفاوت معنی دارد، و می گویم که تفاوت معنای اینها به هیچوجه در حدّ تفاوت معنای «خسارت» و «تلفات» نیست، و به همین دلیل بسیاری از نویسندگان و مترجمان آنها را در حالت مترادف یکدیگر به کار می برند. امّا در موردهایی بیدقتی در انتخاب کلمه برای معنایی که در نظر داریم، نه فقط نوشته را از صحّت و صراحت و بلاغت دور می کند، بلکه گاهی برای شنونده یا خواننده باعث اشتباه دریافت می شود. در اینجا چند نمونه می آورم که در آنها برای یک کلمۀ معیّن انگلیسی نظیر فارسی درست و دقیقی انتخاب نشده است:

- تعابیر خشک طالبان از قوانین اسلامی... - strict interpretation of Islam... کلمۀ strict معنایی متفاوت با «خشک» دارد. سختگیرانه یا جزمی به معنای کلمۀ انگلیسی نزدیکتر است. - بسیاری از مردم نسبت به رژیم جدید... دچار تردید هستند... - Many people are wary of the new regime... کلمۀ wary در اینجا به معنی «دچار تردید بودن» نیست، و بیشتر معنی بیمناک بودن یا نگران بودن می دهد: بسیاری از مردم نسبت به رژیم جدید بیمناکند، احساس خطر می کنند، بدگمانند. صفت wary در موردهایی معنی «محتاط» و «مواظب» دارد. - نخست وزیر دانمارک گفت با تمام وجود به خاطر (از بابت) آنچه وی (او) وضعیت آشفته توصیف کرد، عذرخواهی می کند... - The Danish Prime Minister apologized profusely to Salman Rushdie for what he called "this mess"...

کلمۀprofusely قیدی است که فقط معنای زیاد یا فراوان دارد و از معنای «با تمام وجود» دور است. نخست وزیر دانمارک مقامی است که با لحن و شیوه ای رسمی از نویسنده ای از بابت خطایی عذرخواهی می کند، و قید «با تمام وجود» اصلاً مناسب عذرخواهی رسمی او نیست.

- گفت او گناهی را (!) مرتکب نشده است تا به خاطر آن عذرخواهی کند.

امروزه بسیاری از نویسندگان و مترجمان به جای ترکیبهای «به سبب»، «به علّتِ»، «به دلیل»، «از بابت»، «به منظور» و مانند اینها ترکیب «به خاطرِ» به کار می برند که تقریباً برابر با ترکیب انگلیسی «for the sake of» است. معمولاً انسانها هستند که «خاطر» دارند و کسی می تواند «به خاطر» کس دیگر کاری انجام بدهد. جملۀ بالا را نویسنده یا مترجم باید به این صورت می نوشت: «گفت گناهی نکرده است که از بابت آن عذرخواهی کند». در گوگل فارسی برای کاربرد ترکیب «به خاطر» بیش از یک میلیون وهفتصد هزار نمونه آمده است که من با ملاحظۀ صد تا از آنها فقط به سه مورد برخوردم که درست به کار رفته است. به چند نمونه از موردهای دیگر نگاه می کنیم:

- اعتصاب هزاران کارگر دبی به خاطر عدم افزایش حقوق... - طرح استیضاح وزیر ارشاد به خاطر چاپ کاریکاتور... - به خاطر توزیع رایگان... - به خاطر گناه پدرانمان... - به خاطر زیر پا نهادن حقوق بشر... - به خاطر اهمیت درس انشاء...

برای کلمۀ «خاطر» در لغتنامه ها این معنیها آمده است: آنچه در دل گذرد، فکر، اندیشه، ادراک، خیال، قریحه، یاد، مکان اندیشه، دل، حافظه، یاد، میل، آرزو، خواهش، عشق، محبّت، شوق... نویسنده یا مترجم می تواند از خود بپرسد که «عدم افزایش حقوق»، «چاپ کاریکاتور»، «تـوزیع رایگان»، «گنـاه پدران»، «زیر پا نهادن حقوق بشر»، «اهمیت درس انشاء» و هزاران «چیز» دیگر از این قبیل چه «خاطر»ی دارد که برای آن خاطر کاری باید کرد؟ در لغتنامۀ دهخدا، بعد از دادن همۀ معنیها و نمونه های کاربرد آنها در ادبیات، به نقل از فرهنگ «ناظم الاطبّاء» معنیهای جهت، علّت، بابت، و برای داده شده است، آن هم با این نمونه از شاعری به نام علی ترکمان: «از من که شهره ام به غم، افسانه گوش کن / یک حرف هم به خاطر دیوانه گوش کن»، و ملاحظه می کنید که «به خاطر دیوانه» معنی «برای دیوانه» می تواند داشته باشد، امّا با «علّت» و مترادفهای آن ارتباطی ندارد. بیاییم این «غلط رایج» را برای خاطر خدا از خاطر خود بیندازیم!

البتـّه نویسنده یا مترجم وقتی می تواند با دقـّت خود در انتخاب کلمه ها به نتیجۀ دلخواه برسد که بداند برای چه معنایی احتیاج به کلمه دارد. اگر «معنی» برای خود او روشن و مشخّص نباشد، بدیهی است که دقت او در انتخاب کلمۀ مناسب کاری عبث خواهد بود. مثلاً کسی که تفاوت معنای «اخراج»، «عزل» و «برکناری» برایش روشن نباشد، هر سه کلمه در ذهن او معنای مشابه دارد و بنابر این وقتی که نخست وزیری منتخب با رأی دادگاه یا فرمان رئیس جمهوری از مقام خود «بر کنار» شده باشد، کلمۀ «اخراج» یا «عزل» را به کارمی برد، بدون آنکه بداند که «اخراج» در برابر «استخدام» می آید و «عزل» در برابر «انتصاب»، و نخست وزیر نه استخدام شده است که او را اخراج کنند، نه منتصب شده است که عزلش کنند. این بحث را با گفتار «دقت در ترجمۀ کلمه ها» ادامه می دهم.

دقت در زمان درست فعلها در جمله

معمولاً هرکس که دارد به زبان مادری خود با یک همزبان صحبت می کند، فعلها را از حیث زمان (tense) درست به کار می برد، امّا بعضی از مترجمان در موقع ترجمه از لحاظ تطابق زمانی فعلها دچار اشتباه می شوند. در این موردها مترجم باید یک بار با صدای بلند جملۀ ترجمه شده را برای خود بخواند تا متوجّه غیر طبیعی بودن زمان فعل بشود. اگر با این کار متوجّه اشتباه خود شد، آنوقت می تواند همان جمله را به زبان خودمانی برای یک مخاطب فرضی بگوید، تا زمان درست فعل را پیدا کند. برای نمونه ببینیم که یک مترجم، جملۀ انگلیسی زیر را به چه صورت ترجمه کرده است:

During the height of summer, parts of Amman get no piped water for weeks at a time. Down in the Jordan Valley, banana plantations shrivel up in the heat as farmers struggle to get enough water to their crops. Both are examples of Jordan's endemic water problem.

«در اوج گرمای تابستان در بخشهایی از شهر عمان آب لوله کشی قطع می شد. در درّۀ اردن نیز (هم) درختهای موز (مزرعه های موز) بر اثر گرما آسیب شدید دیدند و این با وجود تلاشهای کشاورزان برای رساندن آب به محصولاتشان بود. اینها هر دو نمونه هایی از مشکل بزرگ آب در اردن است.» از متن انگلیسی، با فعلهای مضارعی که به کار رفته است، این طور برمی آید که این توصیف وضع موجود و جاری در اردن است، و مربوط به گذشته نیست، امّا مترجم به علّتی که بر ما معلوم نیست، همۀ این فعلهای زمان حال ساده یا مضارع اِخباری (present simple tense) را به زمان ماضی (گذشتۀ) ساده (past simple ) و ماضی (گذشتۀ) استمراری (past continuous) ترجمه کرده است. در متن انگلیسی گفته می شود که وضع آب در اردن، نه در گذشته، بلکه در حال حاضر این طور است. مترجم فقط در جملۀ آخر فعل را از حیث زمان درست ترجمه کرده است: «اینها نمونه هایی از مشکل بزرگ آب در اردن است».

زبان گفتاری فارسی در یک قرن گذشته در حیطۀ فعل هم تحوّل پیدا کرده است. مثلاً در گشته فعل «زمان حال استمراری» نظیر فعل «present continuous» نداشتیم. امّا امروز آن را به این صورت داریم و نه تنها در گفت و گوی روزمرّه به کار می بریم، بلکه بسیاری از نویسندگان آن را در نوشته هاشان به کار می برند:

- دارم می نویسم، داری می نویسی، دارد می نویسد، - داریم می نویسیم، دارید می نویسید، دارند می نویسند.

و آن را به صورت نوعی زمان گذشتۀ استمراری هم به کار می بریم:

- داشتم می نوشتم، داشتی می نوشتی، داشت می نوشت، - داشتیم می نوشتیم، داشتید می نوشتید، داشتند می نوشتند.

ممکن است که بعضی از ادیبان دانشگاهی این زمان فعل را عامیانه بدانند و آن را نپذیرند، ولی این زمان فعل را زبان فارسی پذیرفته است و به آن جواز ماندگاری داده است. بنابر این اگر مترجمی زمـانهای present continuous و past continuous انگلیسی را به نظیرهای جدید آن در فارسی ترجمه کند، بر او ایرادی وارد نیست. چند نمونه از گوگل فارسی می آورم:

- دارم دربارۀ سیاست عجین شده با دین سخن می گویم... - داری وقت مردم را تلف می کنی ... - فعالانه دارد راه به میدان کشیدن کارگران و مردم را... دنبال می کند ... - هنوز هوا روشن نشده بود و ما داشتیم برای صبحانه می رفتیم... - وقتی شما داشتید با هم صحبت می کردید... امّا اگر نویسنده ای بنویسد: «ممکن است نیروی دریایی ایران قصد دست زدن به مأموریتهای وسیعتری را دارد»، پیداست که او در حدّ لازم با کاربرد فعل در موقعیتی که باید به وجه شرطی یا التزامی (conditional mode, potential mode) باشد، آشنایی ندارد، وگرنه ناساز بودن صورت فعل در جملۀ خود را احساس می کرد و آن را به این صورت می نوشت: «ممکن است (که) نیروی دریایی ایران قصد دست زدن به به مأموریتهای وسیعتری [را] داشته باشد».

در این جمله عبارت «ممکن است»، قطعیت را به کنار می زند و «احتمال» را پیش می آورد. همین «احتمال» موجب می شود که فعل از صورت عادّی (قصد دارد) به صورت «التزامی» (قصد داشته باشد) در آید. نویسندۀ دیگری نوشته است: «به او قول داد که هرکاری از دستش بر می آید، برای آزادی شوهر او و دیگران انجام دهد». این نویسنده هم پیداست که با وضع فعل در «وجه التزامی» آشنایی کافی ندارد، و گرنه جمله را به این صورت می نوشت: «به او قول داد که هر کاری از دستش بر آید، برای آزادی شوهر او و دیگران انجام بدهد (انجام خواهد داد).

مترجم دیگری نوشته است: «هرچند به نظر می رسید (که) یکی از خودروهای زرهی مورد اصابت گلوله واقع شد...» در موردهایی مثل این جمله، وقتی که از وقوع فعلی در زمان «گذشته» حرف می زنـیم، فعل یا فـعلهایی که بعد از فعل اصلی جمله می آید، باید

همان زمانی را حفظ کند که در موقع انجام گرفتن فعل داشته است. مثلاً در جملۀ بالا، فعل اوّل، یعنی «به نظر می رسید»، به صورت «ماضی استمراری» آمده است، و درست آن است که فعل دوّم، یعنی «واقع شد»، نه به صورت «ماضی ساده» (simple past) بلکه به صورت «ماضی نقلی» (present perfect) بیاید: «هرچند به نظر می رسید که یکی از خودروهای زرهی مورد اصابت گلوله واقع شده است».

برای روشن تر شدن موضوع نمونۀ دیگری می آورم: «حسن را دیدم. به نظر می رسید که حالش خوب نیست». این جمله را به این صورت نمی گوییم: «حسن را دیدم. به نظر می رسید که حالش خوب نبود». و باز یک نمونۀ دیگر: «حسین را دیدم که با شتاب می رود». این جمله را نمی توانیم به این صورت بگوییم: «حسین را دیدم که داشت با شتاب می رفت». در جملۀ مرکّب، بعد از فعل اصلی در زمان «گذشته»، فعلهای جمله های فرعی یا پیرو در زمان «حال» می آید. برای بعضی از نویسندگان و مترجمان در نوشتن جمله ای که در آن «نه» (neither) و «و نه» (nor) به کار رفته باشد، با دشواری رو به رو می شوند. یکی از همینها نوشته است: «نه آقای سانتر و نه آقای بلر در مورد جزئیات موافقت حاصل شده مطلبی عنوان نکردند». جملۀ انگلیسی این بوده است: Neither Mr. Santer nor Mr. Blair gave details of the agreement... وقتی که در مبتدای جمله دو تا «نه» داریم، فعل به صورت مثبت می آید. اگر به ترکیب جملۀ انگلیسی نگاه کنیم، می بینیم که بعد از neither و nor، فعل به صورت gave آمده است که مثبت است، نه به صورت did not give که منفی است. جملۀ بالا را به یکی از این دو صورت می توانیم بنویسیم:

- آقای سانتر و آقای بلر دربارۀ جزئیات توافق چیزی نگفتند... - نه آقای سانتر دربارۀ جزئیات توافق توضیحی داد (چیزی گفت)، نه آقای بلر... بعضی از نویسندگان در نوشتن جمله به مفهومی که در آن بیان می شـود، توجّـه نمی کـنند و در نتـیجه فعـلهایی کـه به کـار مـی برنـد، هماهنگی زمانی ندارد. مثلاً مترجمی نوشته است: «در همین حال جنبش طالبان شدیداًً به درخواست مشترک روسیه و ازبکستان که خواسته بودند (که) این جنبش از تلاش برای تصرّف شمال افغانستان دست بردارد، اعتراض کرده است».

جنبش طالبان «اعتراض کرده است»، ماضی نقلی، که در آن فعلی در «گذشته» انجام می گیرد، امّا خود فعل یا اثر آن تا زمان حال، یعنی زمانی که این فعل گذشته نقل می شود، ادامه دارد. به عبارت دیگر، جنبش طالبان به درخواست روسیه و ازبکستان اعتراض کرده است. درخواست آنها در «گذشته» صورت گرفته بوده است، امّااثر این درخواست باید تا زمان اعتراض جنبش طالبان ادامه می داشته است تا بتواند جنبش طالبان را به اعتراض وادارد. بنابر این فعل درخواست باید «ماضی نقلی» باشد، نه «ماضی بعید»، و جمله به این صورت درست است: «روسیه و ازبکستان از جنبش طالبان خواسته اند که از تلاش برای تصرّف شمال افغانستان دست بردارد، و جنبش طالبان به این درخواست اعتراض کرده است».

معمولاً وقتی که دو زمان گذشته داشته باشیم که یکی پیش از دیگری واقع شده باشد، اوّلی را به صورت ماضی بعید می آوریم و دوّمی را به صورت ماضی ساده. برای این مورد چند نمونه از گوگل فارسی می آورم:

- وقتی (که) چرچیل به هند رفته بود، دید گروهی از مردم ضمن انجام (دادن) مراسم مذهبی، سر گاوی را می بوسند. - دختر خانمهایی که در این بررسی شرکت کرده بودند (ماضی بعید)، توانستند (ماضی ساده)در آزمونهای گرفته شده بالاترین نمره را کسب کنند. - حتی عدّه ای از کسانی که طرح را خود تدوین کرده بودند (ماضی بعید)، حاضر نشدند (ماضی ساده) که از تصویب بگذرد. - انتشار کتاب به سرعت از طرف کسانی که آن را خوانده بودند (ماضی بعید)، در همه جا پیچید (ماضی ساده). - مسلمینی که در دامان فرهنگ دیگری رشد کرده بودند (مـاضی بعیـد)، به زودی توانستـند (ماضی سـاده) به متن کتاب مقـدّس دسترسی مستقیم پیدا کنند.

بعضی از نویسندگان فعل دوّم این جور جمله ها را هم «ماضی بعید» می آورند. مثلاً می گویند: «مسلمینی که در دامان فرهنگ دیگری رشد کرده بودند (ماضی بعید)، به زودی توانسته بودند (ماضی بعید) به متن کتاب مقدّس دسترسی مستقیم پیدا کنند.

گاهی بعضی از نویسندگان در موقعیتی که دو فعل پی در پی دو عمل را بیان می کند که همزمان انجام شده است، به علّت توجّه نداشتن به موقعیت فعلها، آنها را به دو زمان (tense) متفاوت می آورند. به این جمله نگاه می کنیم: «امروز در جریان تظاهراتی که به همین مناسبت در تهران برگزار شد، هزاران نفر از تظاهر کنندگان شعارهای ضدّ امریکایی می دادند و پرچم امریکا را سوزاندند». هر دو عمل «شعار دادن» و «سوزاندن» پرچم در یک زمان انجام می گرفته است، و نویسنده اوّلی را با «ماضی استمراری» و دوّمی را با «ماضی ساده» بیان کرده است. یا باید هر دو فعل را به صورت ماضی ساده می آورد، یا هر دو را به صورت ماضی استمراری:

- ... هزاران نفر از تظاهر کنندگان شعارهای ضدّ امریکایی دادند و پرچم امریکا را سوزاندند. - ... هزاران نفر از تظاهر کنندگان شعارهای ضدّ امریکایی می دادند و پرچم امریکا را می سوزاندند (آتش می زدند).

در جمله هایی که «قید زمان» وجود دارد، خود قید می تواند ملاکی برای کاربرد درست فعل از حیث زمان (tense) باشد. به این جمله نگاه می کنیم: «دیروز گرجستان روسیه را متهم کرده بود (که) نتوانسته است تا ضرب الاجل روز یکشنبه این پایگاه را برچیند». قید «دیروز» نشان می دهد که گزارش دهنده «امروز» دربارۀ عملی که «دیروز» واقع شد، سخن می گوید. بنا بر این فعل باید «ماضی ساده» باشد: «دیروز گرجستان روسیه را متهم کرد که ...» پیداست که مترجم به حالت فعل در متن انگلیسی هم توجّه نکرده است. در متن انگلیسی فعل به این صورت آمده است:

«...Yesterday Georgia accused (simple past) Russia of»

حفظ هماهنگی زمان فعلهای یک جمله، به طوری که نظام طبیعی کلام فارسی حکم می کند، کاری است که ذهن گویندۀ زبان خود به خود انجام می دهد، و معمولاً یک زبان آموز خارجی که در بزرگسالی به آموختن زبانی بیگانه پرداخته باشد، ناچار است که قاعده های لازم برای این هماهنگی را بیاموزد. امّا موردهایی پیش می آید که یک مترجم فارسی زبان درترجمه از زبان بیگانه، گرفتار شکل و ترکیب فعل در زمانها و حالتهای متفاوت در آن زبان می شود و در پیدا کردن نظیر آنها در فارسی در می ماند و در نتیجه فعلها را به صورتهایی به فارسی برمی گرداند که با زبان فارسی بیگانه است. مثلاً ما در فارسی زمان فعلی نظیر «آینده در گذشته» که در انگلیسی به آن «future in the past» می گویند، نداریم، امّا بدیهی است که آن را به صورتی دیگر در فارسی بیان می کنیم. در اینجا نمونه هایی از این زمان فعل انگلیسی و برابرهای فارسی آنها را می آورم:

I knew you would see him. می دانستم که او را خواهی دید. I knew you would not see him. می دانستم که او را نخواهی دید.

می بینیم که will برای بیان آینده در گذشته به would تبدیل شده است، امّا در فارسی فعل اوّل، یعنی «می دانستم» مثل انگلیسی به زمان گذشته می آید، ولی فعل دوّم به صورت آینده، یعنی «خواهی دید» به جا می ماند. این صورت «معلوم» (active) آینده در گذشته است. حالا به نمونه ای از صورت «مجهول» (passive) آن نگاه می کنیم:

I knew that the meeting would be finished by noon. می دانستم که جلسه تا ظهر تمام خواهد شد.

می بینیم که در فارسی در این مورد به جای فعل «مجهول» فعل «معلوم» به کار می بریم و نمی گوییم: «می دانستم که جلسه تا ظهر تمام شده خواهد بود».

یک مورد دیگر که بیان فعل در جملۀ انگلیسی با فارسی تفاوت دارد، نقل قول غیر مستقیم است که به آن indirect speech یا reported speech می گویند. به چند نمونه و برابرهای فارسی آنها نگاه می کنیم:

He said, "I go to my mother's house every evening." او گفت: «من هرشب به خانۀ مادرم می روم.»

این صورت «نقل قول مستقیم» است که با فارسی تفاوتی ندارد، امّا انگلیسی زبان وقتی که می خواهد این سخن را به طور غیر مستقیم نقل کند، می گوید: He said (that) he went to his mother every evening.

می بینیم که در «نقل قول غیر مستقیم» فعل go که در حالت مضارع است به went که در حالت ماضی (گذشته) است در می آید و ضمیرفاعلی «I» و ضمیر ملکی «my»، که برابر آن در فارسی ضمیر ملکی متصل «م» است، به «he» و «his» تبدیل می شود، و ترجمۀ لفظ به لفظ این جمله در فارسی به این صورت است: «او گفت که او هرشب به خانۀ مادرش رفت»، که در فارسی بسیار غریب و نادرست و ناشیانه به نظر می آید. همین جمله در نقل قول غیر مستقیم در فارسی به این صورت گفته می شود: «او گفت که هر شب به خانۀ مادرش می رود». می بینیم که در نقل قول غیر مستقیم در فارسی زمان فعل تغییر نمی کند و فقط ضمیر هاست که از اوّل شخص به سوّم شخص تبدیل می شود.

منظور از آوردن این دو نمونه از انگلیسی تأکید بر این نکته است که مترجم باید به این جور تفاوتها در بیان زمانها و حالتهای فعل در زبان مادری و زبان بیگانه توجّه داشته باشد و بکوشد که در ترجمه تحت تأثیر زبان بیگانه قرار نگیرد. حالا با آوردن چند نمونه از عدم دقت در زمانها و حالتهای درست فعل در جمله، این بحث را تمام می کنم. نمونه ها را از گوگل فارسی و سایت فارسی بی بی سی می گیرم:

- از درون، از خودش ناراحت بود که نتوانسته بود (نتوانسته است) دراکو را درست بشناسد. - برای پدرش عقده شده بود که نتوانسته بود (نتوانسته است) این آرزوی پسرش را برآورده کند. - می گفتند ای کاش می شد که شاعران هلندی هم این مرزها را می شکستند (بشکنند) و می گذاشتند (بگذارند) احساسات و فکرشان بدون مرز روی کاغذ بیاید. - پس از انتشار آن تأکید کرد که این تنها یک پنجم از کتابی بوده (کتابی است) که می خواسته ( که می خواسته بود) بنویسد. - تیم دانشمندان امریکایی-کانادایی قسمتی از «دی ان ای»... در یک کروموزوم خاص (را) که به بیماری قلبی ارتباط داشت (ارتباط دارد) را(!) پیدا کردند (پیدا کرده اند). - محققان در ارتباط با شبیه سازیهای کوچکتر دیگر گفته بودند (گفته اند) [که] الگوی فکری مغز یک موش واقعی را مشاهده کرده اند. - آنها دریافتند که حتی در دوزهای پایین علائم پریشانی روانی در ۵۰ درصد داوطلبان سالم بروز کرد (بروز می کند). - به نظر من اگر آقای فلان رئیس جمهور[ی] بود (می بود)، هیچوقت کار ما به اینجا نمی رسید. (تذکّر: در این مورد در فارسی گفتاری معمولاً «می بود» به کار نمی برند و در حالت شرطی «بود» می گویند: «اگر حالش خوب بود (می بود)، حتماً می آمد»). - اگر این اتم [به] دست یک آدم مستی [مست] می افتد (بیفتد)، آدم مست ممکن است کارهایی بکند که عدّه ای بی خانمان شوند. - آقای ساکوزی پیش از این تونی بلر، نخست وزیر بریتانیا را الگوی مناسبی از یک رهبر سیاسی توصیف کرده است (کرده بود). (تذکّر : در این جمله قید زمان «پیش از این» لازم می کند که فعل نه به صورت «ماضی نقلی» (کرده است)، بلکه به صورت «ماضی بعید» (کرده بود» بیاید). - ناسا امیدوار است که دستگاه تصفیۀ هوا، که بلا فاصاله پس از تصادم خاموش شده بود (خاموش شده است)، در صورت داشتن انرژی، احتمالاً بار دیگر روشن خواهد شد (روشن بشود). - به آنها گفته شد که با توجّه به حضور اعضای امریکایی در تیم، به آنها اجازۀ ورود داده نشده است (داده نمی شود، به مفهوم داده نخواهد شد). - بازسازی زیرساختهای اقتصادی تاجیکستان... که در اثر جنگ داخلی پنج ساله که در سال 1997 به پایان رسید، نابود شده بود (نابود شده است)... - از زمان انقلاب اسلامی در سال 1979[تا کنون] بسیاری از مردم در ایران به دلیل جرمهای سیاسی به زندان فرستاده شدند (فرستاده شده اند = ماضی نقلی).

دقت در انتخاب صفت و قید

می دانیم که صفت (adjective) کلمه ای است که حالتی یا خصوصیتی از اسم یا موصوف را بیان می کند. یک اسم می تواند حالتها یا خصوصیتهای متعدّد و متفاوت داشته باشد. صفتی را که در موردی به یک اسم می دهیم، باید به خوبی بشناسیم و حیطۀ معنایی آن در ذهن ما روشن باشد، وگرنه ممکن است که در موردی به یک اسم صفتی نسبت بدهیم که مناسب نباشد و بد تعبیر شود، و در واقع آن چیزی نباشد که ما می خواسته ایم به اسم نسبت بدهیم. مثلاً اگر در خبری آمده باشد که «the report was baseless »، منظور گوینده از صفت baseless بی اساس، بی پایه، بدون مدرک، بی مأخذ، ناموثّق و مانند اینهاست. اگر مترجم بنویسد «وزیر خارجۀ پاکستان گفت این گزارش کذب محض است، از معنایی که گوینده در نظر داشته است، بیش از حدّ دور شده است. کذب محض یعنی دروغ مطلق و با baseless خیلی تفاوت دارد. شما اگر به کسی بگویید «این حرف شما بی اساس است»، شاید خوشش نیاید، امّا اگر به او بگویید «این حرف شما دروغ محض است»، مساّماً به او برمی خورد و شاید خشمگین بشود، چون به او دروغگویی نسبت داده اید.

در موقع انتخاب کلمه برای معنایی که در مقام «صفت» در ذهن داریم، باید دقت کنیم که کلمۀ انتخاب شده در زبان به همان معنی کاربرد عامّ داشته باشد. اگر چند دیپلمات یک کشور را در کشور دیگری بازداشت کرده باشند و آن کشور برای آزادی آنها «گفت و گوی سیاسی» را به «damaging attempt» ترجیح بدهد، مترجمی که صفت فاعلی damaging را به «تخریب کننده» ترجمه کند، بدیهی است که به حیطۀ معنایی این صفت در انگلیسی و همچنین در فارسی ورود ندارد. «تخریب» و «تخریب کردن» درفارسی امروز بیشتر به معنای «خراب و ویران کردن» است: «چون اجازۀ ساختمان نگرفته بود، شهرداری دستور تخریب صادر کرد» یا «زلزله موجب تخریب صدها خانه شد». امّا صفت فاعلی damaging، با اینکه در موردهایی معنای آسیب رساننده، خسارت وارد کننده، صدمه زننده، و خراب کننده دارد، در این مورد هیچکدام از این کلمه ها برای بیان معنای آن مناسب نیست. یک اقدام یا تلاش «damaging» می تواند برای عمل«rescue» یا «نجات دادن» دیپلماتها «زیان آور»، «زیانبخش»، «دارای نتیجۀ منفی» و مانند اینها باشد. این نمونۀ ترجمۀ نامناسب صفت را از جمله ای گرفتم که مترجم آن را به این صورت ترجمه کرده است: «ایران محتملاً به گفت و گوهای سیاسی دربارۀ این مسئله ادامه خواهد داد تا اینکه (نه اینکه) به تلاش بالقوّه تخریب کننده بپردازد».

نکتۀ دیگری که در انتخاب صفت باید در نظر داشت، معنیهای مختلف هر صفت و کاربرد متداول آن در موردهای متفاوت است. مثـلاً صفت safe در انـگلـیسی بـه معـنی بی خـطر (a safe journey)، امن (a safe place)، بی زیان، بی ریسـک (a safe deal)، سـالم (he returned home safe and sound). حالا اگر مترجمی برای این صفت انگلیسی فقط معنی «امن» را در نظر داشته باشد، و در هر یک از موردهای بالا کلمۀ «امن» را به کار ببرد، مسلّماً ترجمه اش ناساز از کار در می آید. به نمونه ای نگاه می کنیم: «شکّی نیست که نویسندۀ بریتانیایی اکنون بیش از هر زمان دیگری امن است». خانۀ این نویسنده می توانست امن باشد، امّا در مورد خود او باید گفته می شد:«از امنیت برخوردار است» یا «از خطر در امان است».

در انگلیسی گاهی «اسم» در محلّ «صفت» قرار می گیردّ امّا صفت نیست. مثلاً می گویندRobert Fisk, Middle East correspondent for Independent Newspaper. بعضی از مترجمان، بدون توجّه، این عبارت را به این صورت ترجمه می کنند: «رابرت فیسک، خبرنگار خاورمیانه ای روزنامۀ ایندیپندنت». «خاورمیانه ای» در این عبارت صورت و مفهوم صفت دارد و این معنی از آن برداشت می شود که رابرت فیسک اهل خاور میانه است. امّا اگر آن را به «رابرت فیسک، خبرنگار روزنامۀ ایندیپندت در خاورمیانه» ترجمه کنیم، چنین برداشتی نخواهد شد. شنیدنی است که بسیاری از نویسندگان انگلیسی رسانه های گروهی هم اشتباهاً در چنین عبارتی جای مثلاً اسم «اًMiddle East»، صفت «Middle Eastern» به کار می برند.

در انگلیسی موردهایی پیش می آید که در جمله ای «صفت» به کار رفته است، ولی اگر در فارسی هم آن را به صورت صفت ترجمه کنیم، تفاوت معنی پیدا می کند. به این جمله توجّه می کنیم: «پرزیدنت کلینتون به دنبال انتخاب محمد خاتمی از امیدواریهای خود در مورد آشتی نهایی آمریکا با ایران صحبت کرده است». عبارت «در مورد آشتی نهایی با ایران» در متن انگلیسی به این صورت بوده است: «for an eventual reconciliation with Iran ». صفت eventual در زبان انگلیسی معمولاً به دو معنی متفاوت به کار می رود، یکی «happening in due course of time»، و دیگری به معنی «contingent» و «possible»، که اوّلی را می توانیم به «نهایی»، «مآلی»، «بعدی»، «غایی» و دوّمی را به «احتمالی» ترجمه کنیم. در ترجمۀ بالا «آشتی نهایی» در فارسی مفهوم «آخرین آشتی» را به ذهن می آورد، که در متن انگلیسی چنین مفهومی در نظر نبوده است. مفهوم نزدیک تر به متن انگلیسی این است: «پرزیدنت کلینتون پس از انتخاب محمد خاتمی، از امیدواری خود به اینکه سرانجام (بالاخره) بین آمریکا و ایران آشتی بر قرار شود، صحبت کرده است (سخن گفته است)». نتیجه ای که از این نکته می گیریم این است که در ترجمه خود را نباید پایبند کلمه های زبان خارجی بکنیم و مثلاً تصوّر کنیم که صفت را حتماً باید به صفت ترجمه کنیم، بلکه باید به مفهوم بودن و درست بودن جمله در فارسی توجّه داشته باشیم.

می دانیم که «قید» هم کلمه ای است که حالت و چگونگی انجام گرفتن فعل را بیان می کند یا به معنای صفت یا قیدی دیگر توضیحی اضافه می کند. به مثالهای زیر که از گوگل فارسی گرفته شده است، نگاه می کنیم:

- ونزوئلا هرگونه تعرّض آمریکا به برنامۀ هسته ای ایران را قاطعانه (categorically) ردّ می کند. - آیا اســرائیل از مهمّات خوشـه ای آمـریکایی به طور قـانونی

(legally) استفاده می کند؟

- حامد کرزی حملۀ تروریستی در ولایت قندهار را شدیداًً (strongly) محکوم کرد. - سیاست بازی عجیبی است و شاید بسیار (very dirty) کثیف. - امیدوارم که دوستان در دولت و مجلس به خصوص در این زمینه خیلی هوشمندانه (very intelligently) عمل کنند.

در مورد «قید» هم توجّه به نکته هایی که در مورد «صفت» گفته شد، مفید است و تکرار آنها در اینجا ضرورت ندارد. در فارسی کلمه هایی داریم که هم قید است، هم صفت، مثل خوب، تند، سخت، کـُند، مثل کلمه های fast، hard، deep، tight در زبان انگلیسی. به نمونه های کاربرد این چند «قید- صفت» نگاه می کنیم:

- این جانور یوز پلنگ نیست، ولی خوب (قید) می دود. - گاهی وقتها بیداری خوب (صفت) است. - هندیها غذاهای تند (صفت) می خورند. - بچه ها تند (قید) غذا می خورند. - امیدوارم ملت ما از آزمایش سخت (صفت) سازندگی سربلند بیرون آیند [آیند]. - دل او سخت (قید) جریحه دار (صفت) شده است. - در شرایط بسیار (قید) سخت (صفت)، کار می کنیم. - در هرگونه شرایطی، سخت (قید) کار می کنیم. - روند اجرای اصل 44 قانون اساسی کند (صفت) است. - چرا این قدر کند (قید) کار می کند؟ - با کارد کند (صفت) نمی توان به مبارزه با توپ و تانک حریفان رفت.

امّا بیشتر قیدهایی که در فارسی به کار می رود با قاعده های معیّنی ساخته می شود. مهمّترین آنها را در اینجا می آورم:

- صفت + پسوند «انه»: مؤدّبانه، شادمانه، سخاوتندانه، ادیبانه، خشمگینانه، سرکشانه، قاطعانه، عاشقانه، صبورانه، ظالمانه... - به طور + صفت : به طور جدّی، به طور طبیعی، به طور قانونی، به طور ارادی، به طور مسلّم، به طور ارادی، به طور عمدی ،

به طور عادّی، به طور افقی، به طور کامل، به طور اتّفاقی...

- صفت + پسوند «وار»: دیوانه وار، پروانه وار، صاعقه وار، گوسفندوار... (تذکّر: این ترکیب در حالت صفت هم به کار می رود و فقط در موردهایی قید است که حالت فعل را بیان کند). - حرف اضافۀ «با» + اسم: با شتاب، با دقت، با بیصبری، با دلهره، با آرامی، با خوشی، با تحسین، با تحقیر، با خصومت، با صراحت... - حرف اضافۀ «به» + اسم: به وضوح،به راحتی، به آسانی، به سختی، به روانی، به خوبی، به زحمت، به زور، به دقت، به صراحت، به زاری... - قید عربی با ترکیب اسم یا صفت + «ـاًً»: الزاماً، مسلّماً، حقیقتاً (حقیقتهً)، اتّفاقاً، موقتاً، دائماً، کراراً، مکرّراً، عامداًً، ظاهراً، باطناً، مآلاً، نهایتاً (نهایتهً)، لزوماً، رسماً، اشتباهاً، اجمالاً... وقتی که نویسنده یا مترجمی به قاعدۀ ترکیب در ساختن قید توجّه نداشته باشد یا با آن به خوبی آشنا نباشد، قیدهای مرکبّی به کار می برد که به ندرت از یک شخص سادۀ یسواد شنیده می شود. مثلا مترجمی قید clearly را به «به طور وضوح» ترجمه می کند، چون نمی داند که «به طور» با «صفت» (واضح) قید می سازد، نه با اسم (وضوح). در اینجا نمونه هایی ازقیدهای نادرست از گوگل فارسی می آورم:

- این منابع تا کنون به طور مخفیانه در مجموعه های دستنویس در هند، پاکستان... نگهداری می شدند (مخفیانه قیداست و احتیاجی به اضافه کردن «به طور» ندارد). - [او] اعتقادات خود را به طور صراحت (به طور صریح) بیان می کند. - واقعیت را به طور صراحت (به طور صریح) و دلسوزانه به تو نگفته است. - به طور اطمینان (به طور مطمئنّ، با اطمینان) می توان گفت که ... - هنـدوهـا یک کتـاب دیـنی واحـد کـه در آن بـه طـور قـطـعـیت (به طور قاطع، با قطعیت، قاطعانه) اوامری داده شده باشد، ندارند. - اسلام کشتار ناحق را به شدیداً (به شدّت) محکوم می کند (شدیداً خود قید است و احتیاجی به اضافه کردن «به» ندارد). - ارقام منتشر شده در این تحقیق به شدیداً ( به شدّت) مورد مشاجره قرار گرفت. - از این لحظه به طور رسماً (به طور رسمی) در تورینو آغاز گردید (رسماً به تنهایی قید است و احتیاجی به «به طور» ندارد). - چند فهرست پستی در اختیار دارند که به طور دقیقاً (دقیقاً) کنترل شده. - ضمناً آن شخص... بعضی صحبتها (حرفها) را با من به طور ملایمت (با ملایمت) می زدند (می زد). مترجم وقتی که در متنی به زبانی خارجی، از آن جمله انگلیسی، به یک قید بر می خورد، باید ببیند که آن قید را با کدامیک از صورتهای متداول قید در فارسی می تواند بیان کند. نکتۀ دیگری که باید در نظر داشت، آوردن قید در جمله در جای مناسب است. قید برای توصیف حالت فعل یا بیان چگونگی صفت یا قیدی دیگر می آید و بنابر این باید در جمله در جایی قرار بگیرد که ارتباطش با آن فعل، آن صفت، یا آن قید دیگر کاملاً روشن باشد، وگرنه جمله آشفته و نارسا می شود. به نمونه ای از یک ترجمه در رادیو نگاه می کنیم:

The economies of Ukraine and Moldova have already been affected seriously by the Russian economic turmoil.

مترجم این جمله را به این صورت ترجمه کرده است: «از هم اکنون اثرات منفی بحران اقتصادی روسیه بر اقتصاد اوکراین و مولداوی شدیدًا نمودار است». قید در این جمله seriously است که مترجم آن را به «شدیداً» ترجمه کرده است، امّا این قید برای این آمده است که فعل have been affected را توصیف کند، حال آنکه در این ترجمه این قید به فعل «نمودار است» ارتباط داده شده است. «اثرات» می تواند «شدید» باشد، امّا «نمودار بودن» شدید و ضعیف یا کم و زیاد ندارد. اگر بخواهیم قید «شدیداً» در جای مناسب خود بیاید، جمله باید به این صورت نوشـته شـود: «بحران اقتصادی روسیه در اقتصاد اوکراین و مولداوی شدیداً تآثیر منفی گذاشته است».

در زبان انگلیسی قیدهایی هست که همۀ نظیرهای مناسب آنها در لغتنامه های انگلیسی به فارسی پیدا نمی شود. از این گذشته برای مترجم هیچ الزامی وجود ندارد که حتماً و در هر موردی قید را به قید ترجمه کند. بسته به این خواهد بود که مفهوم جمله ای که قید مورد نظر در آن به کار رفته است، باید چگونه به فارسی ترجمه شود تا طبیعی و روشن و رسا باشد. در اینجا قید انگلیسی «externally» را نمونه می آورم. در دو لغتنامۀ انگلیسی به فارسی در معنی این قید این کلمه ها آمده است: «از لحاظ خارجی»، «در خارج»، «از خارج»، «از بیرون». به چند جمله، که آنها را از گوگل و سایت انگلیسی بی بی سی گرفته ام، نگاه می کنیم. در ترجمۀ فارسی این جمله ها کلمه یا عبارت مناسب در برابر externally را در متن و کلمه های داده شده در لغتنامه ها را در پرانتز می آورم تا بشود آنها را با هم مقایسه کرد.

He has got a lot of mental toughness, although you can't always see it externally. - او استقامت روحی زیادی دارد، گرچه این را هیچوقت از ظاهرش (از بیرون) نمی شود فهمید. He was as ugly internally as he was externally. - او باطنش (از لحاظ درونی) هم به اندازۀ (بیرونی) ظاهرش زشت بود. What he was externally reflected who he was internally. - ظاهر او (از لحاظ بیرونی) هرچه بود، نشان می داد که در باطن چه جور آدمی است. He was granted insight because he was externally blind. - چون از چشم نابینا بود (از بیرون کور بود) ، به او چشم بصیرت عطا شده بود. He was externally proud of being an atheist, but in his soul he had doubt. - او در پیش مردم (از لحاظ بیرون) به ملحد بودن خودش افتخار می کرد، امّا روحاً از این بابت تردید داشت. This herb can be externally used for washing wounds. - این گیاه استعمال خارجی هم دارد و از آن می شود برای شست و شوی زخم ااستفاده کرد. The dome is externally decorated with red. - گنبد را از بیرون رنگ قرمز زده اند.

می بینیم که فقط در جملۀ آخر است که می توانیم عین یکی از کلمه هایی را که در لغتنامه های انگلیسی به فارسی داده شده است، به کار ببریم، و در بقیۀ موردها باید با توجّه به مفهوم جمله، کلمه یا عبارت مناسب را پیدا کنیم، و در موردی که ضرورت داشته باشد، ترکیب کلامی جمله را تغییر بدهیم.

زبان معیار در ترجمه

در این گفتار که منظور ترجمه از زبان خارجی به زبان فارسی است، اصطلاح «زبان معیار» را برای زبان فارسی و اصطلاح «زبان متن» را برای زبان خارجی به کار می برم. موضوع گفتار را این ضرورت پیش آورده است که می بینیم بسیاری از مترجمان در ترجمۀ یک کلمۀ انگلیسی به فارسی، در هر موردی در فارسی همان کلمه ای را به کار می برند، که نخستین معنی در لغتنامه و پُرکاربردترین معنی در زبان انگلیسی است، حال آنکه در ترجمه باید به کاربردهای متفاوت کلمه در زبان متن توجّه داشت و دید که نویسنده در جملۀ خود کدامیک از مفهومهای متعدّد آن کلمه را در نظر داشته است. برای مثال به فعل «to decide» توجّه می کنیم.

... the Supreme Court decided the removal was incorrect...

مترجم این جمله را به این صورت ترجمه کرده است: «دیوان عالی تصمیم گرفت که برکناری او اشتباه بوده است...» پیداست که مترجم به همان نخستین و پُرکاربردترین معنای decide توجّه داشته است و به آهنگ «تصمیم گرفت» در جملۀ خود توجّه نکرده است تا به ناسـازی معـنایی آن در جمـله پی ببـرد. هـر جـملۀ طـبیعی فارسی یا هر زبان دیگر یک «آهنگ کلامی» دارد، یک «آهنگ معنایی». این دو آهنگ باید در جملۀ مترجم «همسازی» پیدا کند تا برای اهل زبان آشنا، رسا و طبیعی باشد.

در همین جملۀ نمونه، اگر یک معنای دیگر از فعل decide را به کار ببریم، همسازی آهنگ کلامی و آهنگ معنایی را در جمله به خوبی احساس می کنیم: «دیوان عالی رأی داد که برکناری او اشتباه (کار نادرستی) بوده است.» بنا براین اگر مترجم دقت لازم را کرده بود، از معنای اوّل decide که «تصمیم گرفتن» است، می گذشت، و یک معنای دیگر آن را که «رأی دادن» است، برای جملۀ خود انتخاب می کرد. برای چند معنای دیگر این فعل نمونه هایی می آورم و آنها را به فارسی هم برمی گردانم:

After long deliberation I decided that the price was too good to pass up and I purchased the house. - بعد از مدّتی دراز فکر کردن، به این نتیجه رسیدم که قیمیت خانه مناسب تر از آن است که بتوان از آن گذشت، و بالاخره آن را خریدم. All these facts decided me to collect more information and bring it to you. - این واقعیتها بود که مرا واداشت تا اطلاعات بیشتری جمع آوری کنم و برای شما بیاورم. ِDuring the height of his turmoil he heard a voice from heaven, and this finally decided him. - در اوج آشفتگی روحی صدایی از عالم بالا شنید، و همین صدا بود که تکلیف او را روشن کرد (معیّن کرد). His future will be decided at a meeting on Thuesday - آینده او در جلسه ای در روز سه شنبه معیّن خواهد شد. He later decided to form a new political party. - او بعداً تصمیم گرفت که یک حزب سیاسی جدید تشکیل بدهد.

برای همیـن فعل decide در یک لـغتـنامۀ انگلیـسی به فارسـی این معنیها داده شده است:

1- تصمیم گرفتن 2- مشخّص کردن، تعیین کردن، سرنوشت (چیزی را) معلوم کردن 3- حکم کردن، رأی دادن 4- انتخاب کردن، برگزیدن 5- حلّ فصل کردن، تمام کردن، فیصله دادن 6- واداشتن، باعث شدن 7- متقاعد کردن 8- معتقد شدن، به نتیجۀ (خاصّی) رسیدن. مترجم در برخورد با فعل decide در یک جمله باید از میان آنها معنایی را انتخاب کند که با کلّ مفهوم جمله در فارسی همسازی داشته باشد، و چه بهتر که به تعریف همان معنی در لغتنامۀ انگلیسی به انگلیسی هم نگاه کند تا در مورد کاربرد آن اطمینان پیدا کند.

در اینجا، برای روشن تر شدن موضوع، به چند نمونۀ دیگر از عدم توجّه مترجمان به «زبان معیار» در برابر «زبان متن» و انتخاب کلمه های ناهمساز با «آهنگ کلامی» و «آهنگ معنایی» جمله نگاه می کنیم. کلمه های مناسب و همساز را در پرانتز می آورم:

- the Pakistani tests vindicated his government's stand on... - قبل از این در پارلمان گفته بود [که] آزمایشهای پاکستان موضع دولت او را در این رابطه تبرئه می کنند (توجیه می کند). - Switzerland welcombed the findings... - سویس از یافته های این گزارش(نتیجۀ تحقیقات) استقبال کرد... - The Serbian ministry of interior has eliminated a large group of the Albanians... - وزارت کشور صربستان یک گروه بزرگ از آلبانیاییها را منهدم کرده است (از میان برده است، نابود کرده است، کشته است)... - ... behind the closed doors... - ... محاکمۀ آقای فلان در عقب درهای بسته صورت گرفت (با اینکه عقب و پشت در موردهایی معنای مترادف دارد، در این مورد باید behind به «پشت» ترجمه شود، نه به «عقب»). - The US Secretay of State, has expressed her shock and dismay over the Serbian attacks. - وزیر خارجۀ آمـریکا ناباوری (انزجار) و یأس (نگرانی شـدید) خود را دربارۀ تهاجم صربها ابراز کرده است (با اینکه «ناباوری» می تواند یکی از معنیهای .shock باشد، در این مورد کلمۀ «انزجار» مناسب تر است. کلمۀ «یأس» هم در این مورد مناسب به نظر نمی آید. وقتی که به مفهوم کلّی جملۀ متن توجّه کنیم، می بینیم که «نگرانی شدید» بهتر از «یأس» می تواند مفهوم جملۀ متن را بیان کند). - ... in relation to human developments, such as living standard, accesee to education and life expectancy... - در رابطه با توسعۀ انسانی و از آن جمله سطح زندگی، دسترسی به تحصیلات و امید به زندگی ... (طول عمر، میانگین طول عمر). امید به زندگی را همه کس دارد، حتی یک پیر نود و هشت ساله. چیزی که می تواند یکی از پیشرفتهای یک جامعه باشد، بالا بردن «میانگین طول عمر» است. یک بیمار مبتلا به سرطان پیشرفته ممکن است دیگر «امید به زندگی» نداشته باشد. - Local people were scooping up the leaking fuel when... - اهالی محلّ در حال جمع کردن سوختی (نفتی) بودند که از این لوله ها نشت می کرد که...( کلمۀ سوخت [fuel] مفهومی کلِی و عامّ دارد و نفت، بنزین، گازوییل، زغال سنگ، هیزم و غیره را شامل می شود. در نمونۀ بالا مترجم نباید به کلمۀ «fuel» مقیّد باشد و به حکم طبیعت زبان فارسی، در این مورد کلمۀ «نفت» را به کارببرد). - He very much hopes Hun Sen would reconsider his decision to rupture the Paris peace accords... - او بسیار امیدوار است که هون سن تصمیم خود به پاره کردن موافقتنامه های پاریس را مورد بررسی قرار دهد... (درست است که معنی اصلی rupture «پاره کردن» است، ولی مجازاً به معنی «زیر پاگذاشتن» و «از بین بردن» و «باطل کردن» و مانند اینها هم به کار می رود. مثلاً می گویند «Our friendly relations have ruptured». فعل rupture در این جمله را نمی توان به «پاره کردن» ترجمه کرد و گفت: «روابط دوستانۀ ما پاره شده است». در فارسی روابط دوستانه «به هم می خورد»، «از بین می رود»، امّا «پاره نمی شود». Iranian Illusions: Voters Speak, but Mullas Rule. - پندارهای ایرانیان: رأی دهندگان حرف خود را می زنند، امّا روحانیون حاکمیت دارند.

در روزنامۀ «گاردین» مقاله ای چاپ شده بوده است با عنوانی که انگلیسی آن در بالا آمد. این مقاله تحلیلی دربارۀ انتخابات ریاست جمهوری در ایران بوده است. مترجم به تفاوت عنوان نویسی در رسانه های گروهی انگلیسی و فارسی توجّه نداشته است. عنوان نویسی در هر زبانی سبک و قاعده ای دارد و معمولاً در آن ایجاز به کار برده می شود، البتـّه ایجازی که به اصطلاح مخلّ معنی نباشد. حالا اگر مترجم به آن نوع ایجازی تسلیم شود که معمول زبان انگلیسی است، ترجمه اش چیزی می شود مثل آنچه در بالا آمد. کلمۀ illusions دراین عنوان برای فارسی زبانان نمی تواند به «پندار» ترجمه شود، چون مفهوم روشنی به ذهن آنها نمی آورد. یک کلمۀ انگلیسی در همۀ موردها الزاماً نباید به یک کلمۀ فارسی ترجمه شود. گاهی یک کلمه فقط در یک ترکیب یا عبارت می تواند مفهوم را برساند، و این خاصّ زبان فارسی نیست. در انگلیسی هم گاه مترجم در ترجمه به فارسی با همین ضرورت رو به رو می شود. به همین دلیل است که illusions در عنوان بالا به جای «پندارها» بهتر است که مثلاً به «امیدهای واهی» ترجمه شود.

ضمناً عبارت Mullas rule به این مفهوم نیست که «روحانیون حاکمیت دارند». انگلیسی زبان در این عنوان، با توجّه به سابقۀ ذهنی ای که دربارۀ نظام حکومتی ایران دارد، به آسانی از فعلrule چنین برداشت می کند که «امّا زمام قدرت همچنان در دست روحانیان است». بنابر این عنوان انگلیسی بالا می تواند به صورتهای مناسب دیگر، از جمله به این صورت ترجمه شود: «امیدهای واهی ایرانیان: مردم با رأی خود نشان می دهند که خواستشان چیست، امّا زمام قدرت همچنان در دست روحانیان است».

نمونه های این بی اعتنایی به مفهوم کلمه های انگلیسی در بیان آنها به فارسی و همچنین بی توجّهی به فارسی بودن، مفهوم بودن و طبیعی بودن کلام ، بسیار است، و من فکر می کنم که همین نمونه هایی که آوردم برای روشن تر شدن موضوع این بحث کافی باشد.

عدد و معدود در فارسی

«عدد» در زبان معمولاً در شمارش اسم به کار می رود و به اسمی که عدد در جلو آن آمده باشد، «معدود» می گوییم. در عبارت «سیصد سرباز» سیصد عدد است و سرباز معدود. همین عبارت را بسیاری از نویسندگان به صورت «سیصد نفر سرباز» می نویسند، که نادرست نیست، ولی کاربرد «نفر» ضرورتی ندارد.

کلمۀ «نفر» که در این عبارت، بین عدد و معدود می آید، در فارسی «واحد شمارش» انسان و مترادف «تن» است. برای هر نوع یا هر گروه از موجودهای جاندار و بیجان معمولاً واحد شمارش معیّنی به کار می رود. در اینجا پرکاربردترین آنها را می آورم:

- نفر (تن)، انسان: هشتاد نفر پزشک (هشتاد پزشک). - رأس، جانوران: هزار رأس گوسفند، صد رأس اسب. - دستگاه، برای آپارتمان و وسیله های ماشینی، خودکار، برقی یا الکترونیکی و مانند اینها: سه دستگاه آپارتمان، پنج دستگاه اتومبیل، ده دستگاه تلویزیون، دو دستگاه یخچال، یک دستگاه ماشین رختشویی، یک دستگاه رادیو، یک دستگاه ماشین فتوکپی، و مانند اینها. - فروند، برای کشتی، هواپیما، هلیکوپتر، زیردریایی. - دانه، برای غلّه، حبوب و بسیاری از میوه ها: یک دانه گندم، یک دانه نخود، یک دانه گردو، یک دانه سیب. (در بسیاری موردها ضرورتی ندارد که بین عدد و معدود «واحد شمارش» آورده شود. ضمناً در موردهایی که درست نمی دانیم اختصاصاً چه واحد شمارشی به کار ببریم، می توانیم کلمۀ «عدد» را بیاوریم: «پنج عدد سیب، پنج عدد اتومبیل و مانند اینها). - جفت، برای چیزهایی که یک واحد از آنها برای استفاده کافی و کامل نیست و حتماً باید دو واحد باشد: یک جفت کفش، دو جفت دستکش، سه جفت جوراب، پنج جفت گوشواره، و مانند اینها. در زبان انگلیسی برای بعضی چیزها که از دو چیز یکسان، امّا متّصل به هم درست شده است، جفت (pair) به کار می برند، کـه در فارسـی آن چیـزکلاً یک واحد دانسته می شود، مثل trousers (شلوار)، scissors (قیچی)،pliers (انبر دست)، و مانند اینها.

- عراّده، برای توپ (جنگ افزار). صد عرّاده توپ. - بُرش، برای چیزهایی که یک واحد کامل آن بدون برش مصرف نمی شود، مثل یک برش کیک، یک برش نان، و مانند اینها. - حبّه، برای چیزهایی مثل قند، آبنبات، دانۀ انگور. - لاخ، برای چیزهای مثل دانۀ کبریت. - نخ، برای یک دانه سیگار. - توپ، برای پارچه، یک توپ چلوار، سه توپ فاستونی. - پاکت، برای چیزهایی که تعداد معیّنی از واحد آن در یک پاکت بسته بندی می شود: سه پاکت سیگار. - فقره، برای چیزهایی مثل کار، نوشته، نامه، سند، چک: سه فقره چک، پنج فقره سفته. - قلم، برای نوعهای مختلف کالا: پنجاه قلم صادرات، بیست قلم خرید، سی قام جنس. - رشته، برای کارهایی که در مدّتی از زمان انجام می گیرد و در موردهایی با یک اسم جمع، مثل «عملیات» و «تظاهرات»، بیان می شود. دو رشته عملیات، سه رشته تظاهرات. به جای «رشته»، کلمۀ «مورد» را هم که معنای وسیع تری دارد، می توانیم به کار ببریم: پنج مورد تظاهرات. - مورد، برای شمارش واقعه ها، اتفاقها و کارهایی معیّن: پنج مورد جنگ، سه مورد زلزله، دو مورد زد و خورد، ده مورد حمله، چهار مورد تصادف، سه مورد شکایت و مانند اینها. - باب، برای دکّان، مغازه: سه باب مغازه، هشت باب دکّان. - قرص، برای نان. - دست، در مورد چیزهایی که برای استفاده معمولاً از چند تکۀ مستقلّ تشکیل می شود، مثل لباس، یا چیزهایی که تعداد معیّنی از آنها یک مجموعۀ کامل حساب می شود، مثل بشقاب: سه دست لباس، چهار دست کت و شلوار، دو دست بشقاب، سه دست کارد، چهار دست قاشق و چنگال، دو دست ورق. - قبضه، برای تفنگ، شمشیر و سلاحهای دستی دیگر: پنج قبضه شمشیر، سه قبضه سلاح کمری.

غیر از اینها واحدهای شمارش دیگری هم هست که با پژوهش بیشتر می توانیم آنها را پیدا کنیم. امّا منظور از بحث عدد و معدود و واحد شمارش این است که در کاربرد واحدهای شمارش اشتباه نکنیم و مثلاً نگوییم هشت فروند توپ یا پنج فقره هواپیما.

یک نکتۀ دیگر در حیطۀ عدد و معدود شناخت اسمهای قابل شمارش (countable nouns) و اسمهای غیر قابل شمارش (uncountable nouns) است. مثلاً «نفت» قابل شمارش نیست و آن را با واحدهای حجمی مخصوص مایعات (لیتر، بشکه) می شماریم و ً می گوییم: پنج لیتر بنزین، یک میلیون بشکه نفت. نویسنده یا مترجمی که برایش معنای قابل شمارش و غیر قابل شمارش بودن کاملاً روشن نباشد، ممکن است بنویسد: «ایران اکثر نفت مصرفی افریقای جنوبی را تأمین می کند»: «Iran provides most of South Africa's oil». کلمۀ «اکثر» بیشتر در مورد انسان و گاهی در مورد جانوران و چیزهای «قابل شمارش» به کار می رود: اکثر مردم، اکثر مترجمان، اکثر کشورها، اکثر جانوران، که به جای آن می توانیم از کلمۀ «بیشتر» استفاده کنیم، امّا «نفت» قابل شمارش نیست و به جای «اکثر نفت» باید بگوییم «بیشتر نفت». کلمۀ «بیشتر» حالت خنثی دارد، یعنی هم برای اسمهای قابل شمارش به کار می رود، هم برای اسمهای غیر قابل شمارش: «بیشتر شکر مصرفی ایران را از کشورهای دیگر وارد می کنند»، «بیشتر جوانان تحصیلکرده حدّ اقلّ یک زبان خارجی می دانند».

و یک نکتۀ دیگر در مورد عدد و معدود این است که وقتی که پیش از یک اسم عدد، یا کلمۀ «چند» یا «چندین» بیاید، آن اسم به صورت مفرد می ماند و مثل زبان انگلیسی به صورت جمع در نمی آید: صدهزار سلاح، نه صدهزار اسلحه. در اینجا نمونه هایی از عدم توجّه نویسندگان به کاربرد صحیح عدد و معدود می آورم:

- این مجموعه، 79 لباس پرنسس دایانا را شامل می شود (تکّه لباس در موردی که «دست لباس» منظور نباشد).

- در افغانستان نیروهای طالبان یک عملیات (یک رشته عملیات) تهاجمی را (!) برعلیه (علیه) مواضع احمد شاه مسعود شروع کرده اند. - امسال از حوزۀ هنری گرگان چندین متون (چندین متن) ارسال گردید. - ترور صدها تن مبارزان (مبارز) و رهبران (رهبر) فلسطینی... - این سخنرانیها پس از سه تظاهرات (سه رشته تظاهرات) هزاران معلّم در یک هفتۀ اخیر در مقابل مجلس انجام شد. - مجاهدین در چند عملیات (در چند رشته عملیات)خیلی غنائم جنگی گرفتند. - نتیجۀ تعطیلی (تعطیل، توقف) عملیاتها یک چیز بیش نبود...(در این مورد «عملیات» به تنهایی کافی است، و اگر بخواهند بر همه نوع عملیات تأکید داشته باشند، می توانند بگویند: «نتیجۀ توقف کلیۀ عملیات یک چیز بیش نبود...). - عملیاتهایی (عملیاتی) گذاشتند تحت عنوان سحر یک تا چهار که خمپاره زنیها (خمپاره زنی) شامل همین عملیلتها (عملیات) می شد (عملیات اسم جمع است و در این مورد ضرورت ندارد که باز به صورت جمع در بیاید). - کشتی غرق شده چند فروند (چند دستگاه) خودرو و چند تراکتور را (!) نیز حمل می کرده است. - در این جنگ 107 قبضه کلاشنیکف و شش قبضه اسلحۀ کمری (سلاح کمری) و چهار فروند توپ (عرّاده) و تعداد زیادی فشنگ و پنج فروند اسلحۀ سنگین به دست پیشمرگان افتاد ( اوّلاً پنج اسلحه درست نیست و بعد از عدد باید معدود مفرد باشد: پنج سلاح سنگین، و ثانیاً سلاح هرچه باشد، چون کشتی و هواپیما و هلیکوپتر نیست، واحد شمارش آن «فروند» نمی شود، و ثالثاً چون نوع سلاح سنگین معلوم نیست، برای آن واحد شمارش معیّنی نمی توانیم به کار ببریم و باید بگوییم : پنج واحد سلاح سنگین). - به نوشتۀ لـوموند... تعداد 20 هزار تن پزشـکان (بیست هزار تن پزشک) و پرسنل تحصیلکردۀ پزشکی (در) عرض سال گذشته از آفریقا عزیمت نموده (کرده اند) و به کشورهای غنی رفته اند. - در این خرابه ها همچنین هزاران وسایل (هزاران وسیلۀ) سنگی از خاک بیرون آمده. - بوپا چهل و یک هزار کارمند در بیست و شش بیمارستان و صدها خانه های سالمندان (صدها خانۀ سالمندان) و بهداشتی دارد. - هزاران دست لباسهای (هزاران دست لباس) گرانبها در صندوقها انباشته شده بود. - آتش سوزی در این ایالت موجب نابودی دو ساختمان مسکونی شد و صدها منازل دیگر(صدها منزل دیگر) در خطر نابودی قرار دارند (قرار دارد).

و نکتۀ آخر در بحث «عدد و معدود» دربارۀ کلمۀ «تعداد» است. در «لغتنامۀ دهخدا» در تعریف این کلمه که از عربی گفته شده است، می خوانیم: «تعداد (عربی مص) مصدر است به معنی عدّ (شمردن، شمارکردن). در فارسی امروزین شماره و حساب و شمردگی و شمار». بنابر این در فارسی امروز «تعداد» در معنی عدد (number) به کار می رود.

اگر بگوییم: «تعداد دانشجویان رشتۀ دکترای دامپزشکی 449 نفر است»، طبیعت و روح زبان فارسی آن را می پذیرد، چون در این مورد «تعداد» به شمار دانشجویان اشاره دارد، امّا اگر بگوییم «تعدادی دانشجو وارد نمیشگاه شدند»، با طبیعت و روح زبان فارسی سازگار نمی نماید. منظور ما از «تعدادی دانشجو» چند دانشجو، چندین دانشجو، عدّه ای دانشجو، گروهی دانشجو است. عادت فارسی زبانان این است که «تعدادی» را در مورد جانوران، گیاهان، و چیزها بشنوند: تعدادی گوسفند، تعدادی درخت، تعدادی صندلی، امّا در مورد انسان، بسته به درجۀ کمّیت، شنیدن چند، چندین، عدّه ای، گروهی، جمعی یا حتی شماری برایشان خوشایندتر است: چند دانشجو، چندین معلّم، عدّه ای سرباز، گروهی پزشک، جمعی از معترضان، شماری از داوطلبان. با این توضیح می توانیم بگوییم: «خبرگزاری ایسنا تعداد (شمار) معلـّمان معترض شرکت کنـنده در تجمّع چهار شنبه را چند صد تن اعلام کرده است»، امّا بهتر است نگوییم: «خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، نیز از تحصّن تعدادی معلّم در شهر کرمان خبر داده است»، و به جای آن بگوییم: «تحصّن عدّه ای معّلم» یا «تحصّن گروهی معلّم».