راهنمای کامل کلمه سازی بی ضرورت

کلمه سازی بی ضرورت

در مقدّمۀ بحث، این موضوع باید روشن شود که ما در چه موردهایی به ساختنِ کلمه های جدید نیاز پیدا می کنیم. در زمانی که اتومبیل برای اوّلین بار واردِ ایران شد، این وسیلۀ جا به جا شدن و سفر اختراعی خارجی بود و نامی خارجی داشت. مردمِ ساده که با زبان سازندۀ این وسیله آشنا نبودند، آن را «اتومبیل» تلفّظ نمی کردند. ظاهراً آن را چیزی مثل «اتول مبین» شنیده بودند. به زودی کلمۀ «ماشین» نام متداول برای «اتومبیل»شد، چنانکه بعداً به ترنی که نیروی محرّکه اش بخار بود و اوّلینِ آن بینِ تهران و شهر ری یا شاه عبدالعظیم به کار افتاد، «ماشین دودی» گفتند. در همان ابتدای ورود اتومبیل به ایران بود که مسئولان اقصادی و صنعتی و فرهنگی، با مشورت و در هماهنگی، باید کلمۀ فارسی مناسبی برای آن پیدا می کردند یا می ساختند، نه اینکه

صبر کنند تا فرهنگستانی بنیاد شود و سیاستی ایجاب کند تا از آن فرهنگستان خواسته شود که برای کلمه های خارجی، کلمه های فارسی پیدا کند یا بسازد، و آنوقت، بعد از آنکه کلمۀ «ماشین» برای مردم ساده در زبان جا افتاد و در خانه و کوچه و بازار به کار رفت، فرهنگستان بیاید، معجزه بکند و اجزای کلمۀ «automobile» را که مرکـّب است از «auto» به معنیِ «خود» و «mobile » از کلمۀ لاتینِ «mobilis» به معنی «متحرّک»، «رونده» و «رو»، به فارسی برگرداند و کلمۀ «خود رو» را برای «اتومبیل» پیشنهاد کند، و به سازمانهای دولتی رسماً ابلاغ شود که از این کلمه استفاده کنند، امّا از آنجا که زبان با «ابلاغیۀ بیموقع» چیزی را به خود نمی پذیرد، جز در ارتش، که سازمانِ انضباط و اطاعت از مافوق است، در جای دیگری تداول پیدا نکند.

امّا برای بسیاری از قسمتهای همین اتومبیل، راننده ها و مکانیکها، در همان آغاز ورود اتومبیل به ایران، کلمه هایی ساختند که متداول شد و هرگز از رواج و اعتبار نیفتاد. این راننده ها و مکانیکها، بر خلاف فرهنگستانیها که به ریشۀ کلمه های خارجی مراجعه می کنند و اعتنایی به سرشت و مزاج زبان فارسی ندارند، به راهبری عقل سلیم و با توجّه به عمل و شکلِ اجزای اتومبیل، برای آنها اسمهایی پیدا کردند یا ساختند، از آن جمله «سپر» (bumper)، «چراغ خطر» (brake light)، «جعبه دنده» (gearbox)، «شیشۀ جلو» (windscreen)، «سگدست» (axle-arm)، «صندوق عقب» (boot)، «میل لنگ»، (crankshaft)، «چراغ راهنما» (indicator)، و مانند اینها. نام بعضی از اجزای اتومبیل هم از زبانهای روسی و ترکی گرفته شده است، مثل «ترمز» که روسی است و «یاطاقان» که ترکی است. روسها برای «bonnet» مثل ایرانیها کلمۀ فرانسوی «کاپوت» (capote) را به کار می برند.

ساختن یا پیدا کردنِ اسم برای دستگاهها و وسیله های خارجی هم باید برای خود قاعده و منطقی داشته باشد. مثلاً وقتی که کلمۀ «کامپیوتر» یا «فکس» وارد زبان فارسی شد و همۀ مردم با آنها آشنا شدند، دیگر منطقی نیست که بعد از سالها بیایند «خارجی زدایی» کنند و جای آنها را به کلمه های «رایانه» و «نمابر» یا «دوربر» بدهند.

همۀ زبانها با وام گرفتن کلمه هایی از زبانهای دیگر بر ثروت واژگانی خود می افزایند و آن را ننگ نمی دانند، مخصوصاً در مورد اسم دستگاهها و وسیله هایی که ساختۀ یک حیطۀ زبانیِ معیّن است. مثلاً انگلیسی زبانها که از حیث شمار لغتها شاید غنی ترین زبان دنیا را داشته باشند، و می دانند که گرفتنِ لغت ربطی به نظام دستوری زبان ندارد، علاوه بر زبان لاتین، تقریباً از همۀ زبانهای جهان، به نسبتهای متفاوت، کلمه هایی به وام گرفته اند، از آن جمله از زبان فارسی. مثلاً در فارسیِ امروز کلمۀ «پیژامه»، به معنای شلوار خانه و شلوار خواب، مدّتهاست که کاربردِ عامّ پیدا کرده است. ایرانیِ متجدّد آن را از فرانسوی گرفته است (pyjama)، بدون توجّه به اصلیت آن، و همین طور فرانسوی از انگلیسی، انگلیسی از هندی، و هندی از فارسی. شاید اگر روز اوّل ایرانیِ متجدّد به اصلیت کلمۀ انگلیسی شدۀ pyjamas یا pajamas توجّه می کرد، به جای «پیژامه» می گفت «پاجامه»، امّا امروز منطقی نیست که بیاییم کلمۀ رایج «پیژامه» را به هر حکمی از زبان فارسی اخراج کنیم، همان طور که مثلاً کلمۀ عربی «هندسه» را که عربها از «اندازۀ» فارسی گرفته اند و از آن مشتقّاتی مثل «هَندَسَ» (طرّاحی و برآورد مقادیر کردن، نقشه کشیدن و طرّاحی کردن، مهندسی کردن)، «هِندِس» (مرد با تجربه و خوش نظر، مجرّب و خوش فکر)، «هَندَسی» (منسوب به هندسه)، «هُندوس» (آگاه، عالم، مطّلع، در جمع هَنادِسَه) و «المُهَندِس» دارند، نمی توان و به هیچ حکمی نباید از زبان فارسی اخراج کرد. کلمه های «هندسه» و «مهندس» قرنهاست که فارسی شده است. این گردشِ لغت در زبانها و تحوّلاتی که در این گردش پیدا می کند، از خصوصیتهای والای زبان است و فقط آگاهان از سرشت و گوهر و روح زبانند که این معنی را می دانند.

بنابر این می پرسیم که با چه آگاهی و برای چه ضرورتی است که بعضی از «فرهنگستانهای سیّار» می آیند کلمه هایی مثل « گمانه زنی کردن»، «رهیافت»، «رویکرد»، «گزینه»، «راهکار»، «فرا فکنی کردن» و مانند اینها را از چنته های خود در می آورند و جانشین کلمه های رایج و متداول و همه فهم می کنند؟ برای «مفهوم» های خاصّ در بعضی از علمها، از آن جمله روانشناسی و روانکاوی، که درغرب و با زبانهای اروپایی بنیاد و نظام پیدا کرده است، و صاحبنظران لازم دیده اند که کلمه هایی بسازند، امّا این مفهومها و کلمه های خاصّ برای اهلِ همان علمها و علاقه مندان به مطالعۀ نوشته های مربوط به همان علمهاست و در زبان روزمرّه کاربردی ندارد.

مفهومهای غیر علمی چیزهایی نیست که ما در هزار و چند صد سالِ گذشته که با همین زبان فارسیِ معروف به دری، یا فارسی جدید در برابر فارسی باستان، گفت و گو می کرده ایم و می نوشته ایم، از آن مفهومهای ساده بی خبر بوده ایم، چنانکه انگار مردمی بدوی بوده ایم و این مفهومها در زبان ما کلمه نداشته است، چون هنوز در فکر و فرهنگ ما وجود نداشته است و حالا که اندک آشنایی ای مثلاً با زبان انگلیسی پیدا کرده ایم و می توانیم به «دیکسیونر» یا «دیکشنری» مراجعه کنیم، به نداشتنِ کلمه برای آن مفهومها، و البتـّه به نداشتنِ آن مفهومها در فکر و فرهنگِ خود پی برده ایم و کسانی آمده اند و همّت کرده اند و با توجّه به جزءهای آن کلمه های خارجی، کلمه های فارسی جدید ساخته اند، یا بعضی از آنها یک کتاب لغت انگلیسی به عربی را باز کرده اند، و مثلاً برای کلمۀ انگلیسی «consequences» کلمۀ عربی و فارسی نشدۀ «تبعات» را به کار می برند، حال آنکه همیشه در برابرِ آن از کلمۀ «عواقب» عربی و «پیامدها»ی فارسی استفاده می شده است. یا برای کلمۀ انگلیسی «interaction» کلمۀ عربی « تـَعامُل» را جعل کرده اند که در فارسیِ امروز کاربردِ متداول ندارد و در عربی هم برای مفهومهای دیگری به کار می رود.

شاید بسیاری از کسانی که به تازگی کلمۀ «تعامل» را در رسانه های گروهی در برابر «interaction» به کار می برند، به این واقعیت توجّه نداشته باشند که مفهوم این کلمه همیشه در ذهن فارسی زبانان وجود داشته است و آن را با کلمه یا عبارتی غیر از «تعامل» بر زبان می آورده اند. همیشه در موردی که تصوّر می کنیم که برای مفهومی ضرورت دارد که کلمۀ جدیدی بسازیم، یا برای آن مفهوم مثلاً کلمه ای از زبان همخطّ عربی به وام بگیریم، بهتر است که بدون تحقیق دربارۀ مسلّم بودن یا مسلّم نبودن چنین ضرورتی، خود را قانع ندانیـم و تصمـیم قـاطع نگـیریم. مثـلاً در مورد هـمین کلمۀ «تعـامـل» و«interaction» به یک فرهنگ انگلیسی به انگلیسی و چند فرهنگ انگلیسی به فارسی مراجعه می کنیم. اوّل به فرهنگ انگلیسیِ کامل «Collins English Dictionary» نگاه می کنیم که در برابر کلمۀ interact فقط این دو معنی را داده است: «تأثیر کردن در یکدیگر یا کارکردن در رابطه ای نزدیک با یکدیگر». معنیهایی هم که در چند فرهنگ انگلیسی به فارسی نسبتهً معتبر آورده اند، از این قرار است:

- روی یکدیگر اثر گذاشتن، اثر متقابل داشتن، ارتباط برقرار کردن؛ اثر یا تأثیر متقابل داشتن، روی یکدیگر اثر گذاشتن، عمل متقابل کردن؛ (با یکدیگر) همکاری کردن، روابط متقابل داشتن، (بر یکدیگر) اثر متقابل گذاردن.

باوجود این ممکن است که بعضی از به کار برندگان کلمۀ عربی «تعامل» در برابر«interaction» معتقد باشند که هر کدام از این معنیها به تنهایی معنی کلّی و وسیع «تعامل» را ندارد و «تعامل» بیشتر می تواند در بر گیرندۀ همۀ معنیهای «interaction» باشد. در چنین موردی است که می گویم کار ترجمه، اگر بخواهیم که نتیجۀ آن مطلوب باشد، با داشتن دانشی سطحی در زبان انگلیسی و فارسی امکانپذیر نیست.

از این گذشته، کسانی در کار ترجمه توفیق بیشتری پیدا می کنند که با روح و فلسفۀ زبان هم آشنایی داشته باشند ، وگرنه ممکن است که زبان فارسی را در برابر زبان انگلیسی عاجز ببینند و تصوّر کنند که فارسی زبانان برای مفهوم درست و کامل interaction کلمه ای ندارند، و آنوقت مثل فرهنگستانهای سیّار مثلاً inter را به «میان» و action را به «کنش» برگردانند و کلمۀ «میان کنش» را جعل کنند، یا به تصوّر خودشان از ریشۀ «عمل» عربی، از باب «تفاعل»، به کلمۀ «تعامل» برسند، در حالی که خود عربها برای interaction از اسم فعل «تفاعل» استفاده می کنند، نه از«تعامل». وقتی که به معتبر ترین فرهنگهای عربی به انگلیسی مراجعه می کنید، در برابر کلمۀ «تعامل» در مقامها و مفهومهای متفاوت این کلمه های انگلیسی را می بینید: deal, dealing, dealings, intercourse, transact, transaction, treating, treatment, usage, و از «interact» و «interaction» اصلاً خبری نیست.

باید توجّـه داشـت که برای اهـل هر زبانی در ترجمـۀ یک زبان دیگر دشواریهایی پیش می آید و این دشواریها را تأمّل در مفهومها و طرز بیان آنها در دو زبان آسان می کند. برای مثال یک کلمۀ فارسی را در نظر بگیریم و از خود بپرسیم که این کلمه را مترجم انگلیسی به چه کلمه ای ترجمه می کند؟ به خودمان می گوییم : «بستگی به این دارد که این کلمۀ فارسی در متن به چه معنایی از معنیهای مختلف آن به کار رفته است؟» مثلاً فعل مرکّب «دست زدن» را در نظر می گیریم که یک معنی حقیقی دارد (دست زدن به چیزی یا کسی ) و یک معنای مجازی (دست زدن به کاری). چند جملۀ فارسی را که در آنها «دست زدن» به کار رفته است، در پیش مترجم انگلیسی می گذاریم تا ببینیم او چگونه آنها را به زبان خود بر می گرداند. البته مترجم اگر جمله را هم در متن یک پاراگراف در پیش داشته باشد، آن را با اطمینان بیشتری ترجمه می کند.

- او به تحقیق دربارۀ داستان شهرزاد دست زد.

He started a research on (did a research on...; embarked on a research on...; made a research on...) the story of Scheherezade.

- علیه عراق به عملیات نظامی دست زد.

He took military action against Iraq. He launched a military... He carried out a military... - او به اصلاحات وسیعی دست زد.

He introduced vast reforms. He made vast reforms. He began vast reform. He initiated vast reforms. He carried out vast reforms.

در مورد این مثال می بینیم که «دست زدن»، با توجّه به مفهومی که نویسندۀ جملۀ فارسی در ذهن می داشته است، می تواند در انگلیسی به فعلهای معیّنی ترجمه شود که چندان ارتباطی با «دست زدن» ندارد. مترجم انگلیسی که زبان فارسی را خوب بداند، برای ترجمه خود را گرفتار کلمه، که در این مورد «دست زدن» باشد، نمی کند. همین که مفهوم جمله را گرفت، به تناسب مفهوم، یکی از فعلهای to introduce, to make, to begin, to initiate, to carry out به ذهنش می آید و به خودش نمی گوید که: «زبان فارسی کلمه ها و ترکیبهایی دارد که در زبان انگلیسی عیناً نظیر آنها پیدا نمی شود و من مجبورم که در این مورد، با توجّه به اجزای «دست زدن» کلمه ای بسازم!» و آنوقت بیاید، مثلاً، «to busy one's hand with » به کار ببرد و جمله این طور ترجمه کند: «He busied his hand with vast reforms». موردهایی هم هست که «دست زدن» در ترجمه حذف می شود و اصل فعل به کار می رود. مثلاً در این جمله ها:

- اوّلین کسی بود که به ترجمۀ حافظ دست زد. He was the first to translate Hafiz. - ابو جهاد به تحکیم موقعیت نظامی فتح دست زد. Abu Jihad consolidated Fatah's military position. - آنها به ترور نافرجام ناصرالدین شاه دست زدند. They attempted to assassinate Nasser ad-Din Shah. - به این دلیل آنها به چنین جنایت پلیدی دست زدند. That was the reason why they committed such a hideous crime.

در هیچیک از نمونه هایی که آورده شد، نمی بینیم که مترجم انگلیسی «دست زدن» را به چیزی شبیه فارسی آن ترجمه کرده باشد، و چنانکه دیدیم، در بعضی موردها آن را زائد یافته است و به آوردن فعل اصلی اکتفا کرده است. صحبت از این است که در ترجمۀ «مفهـوم به مفهـوم» هیچ مترجم زبان دانی در نمی ماند و نیاز به جعل کلمه های تازه پیدا نمی کند.

در مورد کاربرد کلمه های عربی ای که وارد زبان فارسی شده است و به دلیل کاربرد گفتاری، فارسی شده است، و خود داری از کاربرد کلمه های عربی ای که در زبان گفتاری فارسی جا پیدا نکرده است و برای مفهومهای آنها کلمه های فارسی یا حتـّی کلمه های عربی فارسی شده داریم، باید به این نکته توجّه داشته باشیم که زبان عربی، با وجود کلمه های بسیاری که از این زبان به وام گرفته شده است، همچنان در برابر زبان فارسی یک زبان بیگانه است و یکسان بودن خطّ عربی و فارسی نباید گذرنامۀ ورود هر کلمۀ عربی به کشور زبان فارسی تصوّر شود. در این باره به گفتاری زیر عنوان «زبان عربی در فارسی» توجّه می کنیم.