رای دادن، تمرین رفتار دموکراتیک

من متعلق به نسلی هستم که دربستر زندگی در دامن وطن جز طعم تلخ جنگ و آوار گی چیزی دیگر را تجربه نکرده است. درست انگاه که گره ازپلکها وا کردیم، بیشتر عکس شهید، جنازه های نیم سوخته، ویرانه های خون آلود دیدیم وبیشتر صدای گریه، صدای انفجار و آوای مسلسل شنیدیم.

سالها اینگونه گذشت وکم کم با این نیمرخی اززندگی خو گرفتیم. قبول کردیم که زندگی یعنی همین صدای پیهم انفجار که یک شهر را درماتم فرم می برد. زندگی یعنی همین شعله های سرکش آتش که زمین وآسمان را به هم میدوزد. زندگی یعنی مرگ درخیابانهای مزدحم وگریز ازمرگ دربیابانهای دور و به سمت نامعلوم.

می گفتند که محکوم زیستن دراین مرگستان هستیم و تقدیرهمین است که آرزوهای ما ناشکفته برزمین بریزد. شبیه پرنده ای بودیم که شوق پرواز دروجودش شعله می کشید اما بال پروازش را گرفته اند.

درچنین وضعیتی، واژه ء دموکراسی، انتخابات و هر واژه ء دیگری ازاین دست، که زندگی ر ادر آرامش بر می تابانند، درچشم و چشم انداز ما بیگانه می نمود و حتی درگستره تخیل ما جایی نداشت.

فقط شنیده بودیم که انتخابات فرایند دموکراسی است و دموکراسی قدامت یونانی دارد وردای غربی. اما خود با فراز وفرود این پدیده بیگانه بودیم.

سالها اینگونه تلخ و تاریک گذشت تا برقی از آن سوی عالم درخشید و گفتند که دموکراسی ویکی ازفرایندهای مبارک آن که انتخابات است، پا دراین غم آباد می نهند و ساکنان این غم آباد را آنگونه برمی شورانند تا دریک چشم برهم زدن، ازتنگنای فقر و مصیبت درفراخنای رفا و امنیت پا نهاده و برسالهای تلخ مصیبت وآوارگی نقطه پایان گذارند.

اماقبل ازاینکه پیش زمینه های ذهنی برای این فرایند فراهم گردد، به پیشواز آن شتافتیم وقبل ازاینکه تصویر وتصور ما ازاین فرایند کامل باشد، اولین انتخابات ریاست جمهوری را درمیان بیم وامید وتجربه کردیم.

اکنون که چهارسال از آن لحظه های بیم و امید می گذرد و ما درآستانه دومین انتخابات ریاست جمهوری قرار داریم، ساکنان این غم آباد همچنان برگلیم فقر ومصیبت نشسته اند و بدون اینکه راهی به سمت رفا و امنیت گشوده باشند درهمان تنگنای فقر ومصیبت نفس می شمارند.

دموکراسی و گزاره های متبارک آن که فرایند انتخابات ریاست جمهوری فرض می گردیدند، همچنان فرضیه ء غالب باقی مانده اند و فقط گاهگاهی در اشکال جملات زیبا باخطوط برجسته بر دیوارهای شهر چشم می نوازند.

هرچند که اولین انتخابات با وعده های شیرین و امیدواری های خیال برانگیز برگزار گردید اما سالهای فاصل میان این دو انتخابات همچنان پر آشوب ونفس گیر بود. این سالها چنان پر آشوب بود که مرگ، مصیبت ودلمرگی های فزاینده دست ازگریبان مردم برنداشت.

ترویج دموکراسی و استفاده از فرایند مبارک و مزیت های نفس بخش آن که قبل ازانتخابات ذکر لبهای رئیس جمهوری گردیده بود، بعد از انتخابات مثل رنگ آرایش درتراکم هوا گم شد.

اکنون که به زودی شاهد برگزاری دومین انتخابات ریاست جمهوری خواهیم بود، مردم همچنان با شعارهای جذاب و وعده های گرم به پای صندوقهای رای فراخوانده می شوند و نامزدهای این انتخابات درگفتارشان راه صد ساله را یک شبه می پیمایند.

کمیسون انتخابات هم می گوید که انتخابات درفضای آزاد و دموکراتیک برگزارمی شود. اما آنگونه که از داده های سالهای فاصل میان این دوانتخابات برمی آید طعم شیرین وسکر آور قدرت وثروت به سادگی می توانند چشمهای بسیاری را ببندند.

البته این واقعیت رامی شود توجیه پذیر ساخت. در کشوری مانندافغانستان که تبعات سه دهه جنگ ویرانگر برتمام شالوده های زندگی مردم اثر نهاده است وساختار اجتماعی برمبنای سنت وعلایق قومی استحکام یافته، سلامت وپیامد این انتخابات نیز چندان ضمانت شده نیست.

اما به رغم این واقعیت تلخ، اکنون که چهل ویک نفر برای خدمت کمر بسته اند، دریک چشم انداز فراختر برگزاری انتخابات ورفتن به پای صندوقهای ری، تمرین رفتار دموکراتیک خواهد بود هرچند که فاصلهء ما تا دموکراسی ناپیمودنی می نماید.