پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

دختری از خانواده مذهبی؛ از ایران تا نروژ

ستاره برای فراخوان «زندگی زنان» از زندگی دانشجویی خودش در نروژ فیلم کوتاهی تهیه کرده و برای صفحه شاهد عینی ارسال کرده است.

او ویدیویش را با متن زیر همراه کرده:

سال آخر نوجوان بودنت دلت را به دریا میزنی‌ تا بیایی جوانی ات را صرف رسیدن به رویاهای تمام دوره نوجوانی ات کنی‌. با کلی‌ هزینه مادی و معنوی یک صندلی‌ برای خودت جور می کنی‌ در یک کشور اروپایی که زبان آکدمیک اش با زبان رسمی‌ کشورش فرق می‌کند؛ نروژ.

بدیهی است که بدون دانستن زبان محلی، دیگر شما مخاطب کارهای نیمه وقت دوران دانشجویی و بعدا کارهای تمام وقت نیستید. درصد ادغام شدنتان با همکلاسیهایتان که شهروند همان کشور هستند بسیار کم خواهد بود و طبیعتا انتظار نزدیک به صفر دارید که با مردم عادی ادغام شویم.

یک بخش بزرگی‌ از اینکه کسی می آید خارج درس بخواند مال این است که دوست دارد با مردم کشورهای دیگر ادغام شود و تلاش برای ادغام شدن اینجا مثل دوی ماراتن می ماند که همه نهایت تلاششان را در آن می‌کنند.

پس هرچه بیشتر همرنگ جاعمت شوید قطعاً موفقترید.

با توجه به پیشینه فرهنگی ما، خیلی از آقا پسرها معمولا در این زمینه مشکلی‌ ندراند؛ در این بحبوحه می مانند دخترها. که خب اکثر کسانی که می آیند اینجا زیاد از خانواده‌های مذهبی نیستند و می‌توانند کم و بیش مثل پسرها آزادانه رفتار کنند.

اما در این بین دختری که از خانواده‌ ای مذهبی از داخل ایران آمده اینجا، طبیعتا آزادیشان کمتر و شبکه دوستها و آشناهایشان هم مسلماً کمتر است. من خودم یکی‌ از این دختران هستم.

"نه زبان بلدی نه عقیدت مثل اینهاست، پس چرا اومدی اینور؟" این جملاتی که زیاد از زبان و نگاه خیلی‌ها می شنویم.

اما گرچه تنهایی‌ و فشارهای دیگر اعم از اقتصادی روی ما زیاد است، یاد نگرفتیم با کم لطفی تمام بگوییم : "شما می‌فهمید آرمان یعنی‌ چه؟"

وقتی‌ اینجا بیایی و این همه هزینه کنی‌ و کلی‌ چیز جدید از جمله آزادی و تجربه کنی، دیگر برگشتن به یک جهنم برایت راحت نیست، جهنمی که از نزدیکترن شخص به تو با زخم زبانشان برایت مهیا می‌کنند تا جامعه، که بعید نیست تولید دانشجوهایش به درصد تولید داخلی اش اضافه کند.

شما هم می توانید فراخوان روایت‌های تصویری شما از زندگی زنان را ببینید و تصاویرتان را برای صفحه شاهد عینی بفرستید.