روایت‌های شما از بیماری سرطان

به روز شده:  19:06 گرينويچ - شنبه 02 نوامبر 2013 - 11 آبان 1392

این تصویرها گوشه‌ای از مبارزه مبتلایان به سرطان را روایت می‌کند. شما هم می‌توانید تصاویر و تجربه هایتان را برای صفحه کلیک شاهد عینی بفرستید.

  • علیرضا این عکس را از خودش و همسرش فرستاده است. او نوشته: "همسرم سرطان سینه گرفت و منم موهای سرم را تراشیدم. خدا را شکر که او الان خوب خوب شده است. عشق به زندگی اولین و آخرین کار است."

  • زینعلی از کابل این عکس را از خواهرش که مبتلا به سرطان پانکراس است فرستاده. او نوشته است: "خواهرم در این عکس در اوج درد می خندد و سعی می‌کند فرزاندانش از این موضوع ناراحت نباشند."

  • زینعلی در توضیح این عکس از خواهرش نوشته: "سعی می‌کنیم او را به پارک ببریم و لحظات خوش برایش فراهم کنیم."

  • نازنین که مبتلا به سرطان سینه بوده است، این عکس را اولین شبی گرفته که بعد از جلسه دوم شیمی درمانی تمام موهایش ریخت. او نوشته: "برای یک لحظه انگار تمام دنیا جلوی چشمم تیره و تار شد و تازه فهمیدم چی به سرم اومده ولی سعی کردم خودم رو بازیافت کنم، آرایش کردم و از خودم توی ایینه‌ی حمام عکس گرفتم. این اولین قدم برای عزم من برای مبارزه با بیماری بود."

    او که مادر دو بچه است نوشته: "سه سال پیش وقتی فقط یک سال بود به کانادا مهاجرت کرده بودم غده‌ای در سینه‌ راستم پیدا کردم و ماجرا از همان جا شروع شد. سخت ترین روزهای زندگیم روزهای شیمی درمانی و پرتو درمانی بودند. با وجود دو بچه ی دبستانی و خودم هم دانشجوی فول تایم ولی از زندگی آف نگرفتم و با چرخاندن نسبی چرخ زندگی به جنگ سرطان رفتم. هنوز تحت هورمون درمانی هستم و هنوز بیم ها و امیدها همراه من هستند ولی فکر می‌کنم تا آخر عمرم در این نبرد هستم و هرروز بیشتر خودم را برای جنگ با این غول بی شاخ و دم مجهز می‌کنم. با تحقیق و مطالعه زیاد لایف استایل جدیدی برای هماهنگی با شرایط جدید طراحی کردم. برنامه ریزی که برای ورزش روزانه کردم، رژیم غذایی جدیدی که برای مبارزه با سرطان خیلی مناسب هست و محیط بدن رو طوری تغییر میده که برای رشد سلولهای سرطانی مناسب نباشه از طرفی نمیذاره اضافه وزن ناشی از هورمون درمانی داشته باشم. برنامه ورزشی و تغذیه جدیدم بهم همچنین کمک می کنه ساید افکت‌های دارویی که مصرف می‌کنم را تعدیل کند."

  • امید ۴۹ ساله مبتلا به سرطان معده ، این عکس را که مربوط به دو سال پیش و دوران شیمی درمانی اش است، فرستاده و نوشته: "آن چه که آدم را از پا در می آورد و میکشد بیماری نیست، ترس و نا امیدی است."

    او نوشته: "با توجه به اینکه غده سرطانی تمام بافت‌های معده را تخریب کرده بود ، در یک عمل جراحی تمام معده من برداشته شد و بخشی از روده بزرگ بجای معده کار گذاشته شد، بر اثر یک بدبیاری ۴۸ ساعت بعد از جراحی ناحیه قفس سینه و یکی از ریه‌هام آب آورد و در حالی که قادر به تنفس نبودم و فشار خونم پایین بود، مجدد به اتاق عمل برده شدم. بعد از یک عمل ۳ ساعته ۴ روز با تنفس توسط دستگاه در آی سی یو بودم ،این دوره از درمانم و مرخص شدن از بیمارستان ۲۲ روز طول کشید. البته تا یک ماه بعد هنوز درن به بدنم وصل بود ،صبح ها درن را می گذاشتم تو کیف دستی و می رفتم محل کارم. ۵۰ روز بعد از جراحی شیمی درمانی و رادیو تراپی ام شروع شد این دوره حدود ۶ ماه طول کشید. از جراحم ،آنکولوژیست و متخصصی که خیلی سریع این بیماری را تشخیص دادند و فداکاریهای همسرم سپاسگزارم . امروز دوساله که از آخرین شیمی درمانیم می گذرد و وزنم که ۲۵ کیلو کاهش پیدا کرده بود به حالت طبیعی برگشته و ده کیلو چاق شدم."

  • شراره که دو سال پیش پدرش را بر اثر سرطان غدد لنفاوی از دست داده نوشته است: "این عکس مربوط به تولد ۵۹ سالگی‌اش در بیمارستان است."

    او نوشته: "پدرم یک لباس راحتی آبی پوشیده و روی تخت دراز کشیده بود و یک سرم به دستش وصل بود و میهمانان هم همه غریبه بودند. غریبه اما همه از یک درد و غم. مسئول آبدارخانه بخش خون کمک کرد شمع ها را روشن کنم. یکی از بیماران که لربختیاری بود با آن لهجه شیرینش تولد مبارک خواند و با هم رفتیم توی اتاق. پدر یکه خورد و از ته دل خندید.حالا خیلی در زندگی کم دارمش و فقط این لبخند تسکینم می‌دهد. سرطان درد یک خانواده است."

  • محمد که مبتلا به سرطان مغز استخوان بوده، این دوتا عکس را فرستاده.

    او نوشته: "ان روزها هیچکس حتی پزشک‌ها هم فکر نمی‌کردند که من شانسی برای بهبودی داشته باشم. ولی خودم مطمئن بودم که خوب می‌شوم و همین طور هم شد! الان دو سال از آخرین شیمی درمانی من می‌گذرد و از لحاظ جسمانی هیچ مشکلی ندارم و حتی کیفیت زندگیم بهتر هم شده! عکس اول مربوط به روزهایی است که توی اتاق ایزوله شیمی درمانی می‌شدم و عکس دوم هم مربوط به یک ماه پیش است.الان در یک موسسه خیریه شغلم کمک به بیماران سرطانی است و از هیچ کمکی به انها دریغ نمی‌کنم."

  • نگین این عکس و عکس بعدی را از پدرش که مبتلا به سرطان حنجره بوده است فرستاده.

    او نوشته: "پدرم با شهامتی مثال زدنی تن به تخلیه تارهای صوتی داد و خاموشی گزید. اما امید و عشق به زندگی در او هیچگاه خاموش نشد و لحظه ای دست از مبارزه با "غول" (بیماریش را خطاب می کرد) نکشید. حتی زمانی که سرطان به استخوان‌هایش نفوذ کرد.

    در این عکس پدرم دو سال پس از آن که در ایران به او گفته شد که فقط شش ماه دیگر زنده خواهد بود در مسابقات شطرنجی در استرالیا شرکت کرد.

  • نگین درباره این دو عکس نوشته: "پدرم در قله توچالست زمانی که پزشکان حداکثر شش ماه زندگی برایش پیش‌بینی کرده بودند و آخرین دست نوشته او در بستر بیماری اندکی پیش از خاموشی ابدیش."

More Multimedia

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.