BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
صدای شما
به روز شده: 18:35 گرينويچ - جمعه 23 آوريل 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
تصوير شاه در يادداشت های علم
 

 
 
اسدالله علم
اسدالله علم در يادداشت های خود تصويری دوگانه از محمد رضا شاه ترسيم می کند. يک تصوير، از آن پادشاهی است که شب و روزش در انديشه اعتلای کشور می گذرد و تصوير ديگر از آن ديکتاتوری که تمام امور مملکت را در دست های خود قبضه کرده و به کسی اجازه نطق کشيدن نمی دهد.

تصوير پادشاه دلسوز، تصوير ديکتاتور نيک خواه معاصر است و تصوير ديکتاتور، تصوير سلطانی مغرور که در قرون ماضيه به حکومت مشغول است؛ به ساز و کار حکومت در دنيای جديد و در عصر مشروطه بی اعتناست؛ حقايق را با او در ميان نمی توان نهاد و گزارش های دستگاههای اطلاعاتی اش دروغ و لاطايلات است تا بدآيندش از کار در نيايد.

تصوير پادشاه دلسوز، تصوير متخصص با تجربه کارکشته ای در هيأت يک تکنوکرات امروزی است که جزييات مربوط به امور اقتصاد و بازرگانی و نفت و شرکتهای نفتی را از بر است؛ به آخرين اطلاعات خود را مجهز گردانيده است؛ و از پس يک کنفرانس مطبوعاتی چند ساعته درباره نفت چنان ماهرانه بر می آيد و به زبانهای گوناگون پاسخ فصيح می دهد که وزير دربار، "و ان يکادی" می خواند و بر او فوت می کند. اما تصوير ديکتاتور مغرور، تصوير جباری شيفته خويشتن است که از درون خانه اش بی خبر است. هر سال چند ماهی در سن موريتس می گذراند و در مقابل اعتراض علم که می گويد "پادشاه ايران نمی تواند چهل و پنج روز را خارج از وطنش و صرفاً بابت استراحت و سرگرمی بگذراند، مردم اين چيزها را تحمل نمی کنند" به شدت عصبانی می شود و اگر با خونسردی جواب بدهد حرفش اين است که جای نگرانی نيست چون هارولد ويلسون ( نخست وزير وقت بريتانيا) و کاسگين ( نخست وزير وقت شوروی ) احترام زيادی برای ما قائلند!

پادشاه دلسوز هر روز به مدت 16 تا 18 ساعت کار می کند. فقط يک ساعت و نيم گزارش های وزارت خارجه را می خواند، سه چهار ساعت در هفته صرف مسايل اقتصادی می کند، دو روز تمام به ارتش، ژاندارمری، پليس و ساواک اختصاص می دهد، تصميم های محرمانه سياست خارجی، جلسات هفتگی شورای اقتصاد، ملاقات با وزرا و کوهی از کارهای شخصی و خانوادگی هر روز بر سرش می بارد. مذاکرات بين المللی را چنان با مهارت پيش می برد که همواره به نفع ايران تمام می شود. چنان يک دندگی و قدرتی در مذاکره بر سر اروندرود (شط العرب) به کار می بندد که سرانجام دولت عراق ناگزير از پذيرش حقوق ايران می شود.

 مردم خواهان چيزی بيش از رفاه اقتصادی هستند. آنان خواهان عدالت، هماهنگی اجتماعی و حق اظهار نظر در امور سياسی هستند. چرا ما سعی نمی کنيم تا اين خواست ها را برآورده سازيم؟ من نگرانم، بسيار نگران
 
بخشی از يادداشت ها

اين پادشاه چنان هوشمند است که از تظاهر به مخالفت با ابرقدرت ها حذر دارد، اما در پنهان در برابر آنها ايستادگی می کند تا حق ايران ضايع نشود. در زمان استقلال بحرين که آمريکايی ها می کوشند نيروهای خود را جايگزين نيروهای بريتانيايی در خليج فارس کنند – نيروهای بريتانيا در حال خروج از منطقه بودند - با سياست آمريکا در اين زمينه به مخالفت بر می خيزد و به سفير آمريکا هشدار می دهد: آمريکايی ها بايد بدانند که مخالفت ما با دخالت بيگانگان در خليج فارس جدی است.

اما همين پادشاه دلسوز، در مذاکره با خودی های مخالف و موافق توانا نيست. ديکتاتوری در درون نهفته دارد که از سپردن امر تصميم گيری در کوچکترين ابعاد، به آحاد ملت و به سازمان های قانونی امتناع می ورزد. جز خود به هيچ کس و هيچ نهادی باور ندارد. برای تقسيم کار - حتی بين معتمدان خود - هيچ اعتباری قايل نيست. اگرچه در دوره ای به پادشاهی اشتغال دارد که نيمی از جهان بر اساس دموکراسی می گردد؛ ژنرال دوگل در فرانسه دريک همه پرسی با چهار پنج درصد آرای مخالف بيشتر کنار می رود و ريچارد نيکسون در آمريکا به کوشش دو خبرنگار سقوط می کند، اما او از دموکراسی بيزار است و در برابر هشدارهای گهگاهی می گويد خدا را شکر که در ايران ما نه احتياج به دموکراسی داريم و نه لزومی دارد از آن رنج ببريم*.

شگفت آنکه به جای دموکراسی به توطئه اعتقاد دارد. مخالفت های شکل گرفته در درون کشور از نوع تظاهرات دانشجويی را حاصل توطئه شوروی و ايادی آن، و تظاهرات مخالفان در خارج را نتيجه دسيسه قدرت هايی مانند بريتانيا می پندارد. سوء ظن او به بريتانيا از همه ايرانيان بيشتر است. دسيسه بيگانگان در توجيه ناملايمات داخلی و خارجی، مهمترين نقش را ايفا می کند.

دولت سوئيس که او همه ساله برای استراحت به آن کشور سفر می کند يک سال نسبت به سفرش اکراه نشان می دهد، وی آن را حاصل دسيسه پنهان ابرقدرت ها و فرانسه و بريتانيا می انگارد. علم توضيح می دهد که دسيسه ای در کار نيست، سوئيسی ها فقط مايلند از تظاهرات ايرانی های مخالف جلوگيری کنند اما شاه با اين حرف ها قانع نمی شود. به کارسازی توطئه، چندان باور دارد که همه چيز حتی کودتای سرهنگ معمر قذافی در ليبی و سرهنگان يونان را نتيجه آن می پندارد و اين طرز فکر سبب می شود که او از بند شدن روی پای خود بهراسد. هر روز و هر ساعت و دم به ساعت با سفيران و نمايندگان آمريکا و بريتانيا در مذاکره و گفتگوست تا توطئه احتمالی دولت های آنان را عليه اقدامات خود منتفی سازد.

در سراسر دوران سلطنتش نمی پذيرد که رسانه های همگانی در کشورهای دموکراتيک از کنترل دولت آزادند. با همه روزآمد بودنش در دنيای اقتصاد و در عرصه تحولات اجتماعی، در دنيای سياست در فضايی قاجاری به سر می برد. وقتی نيوزويک مصاحبه ای را با او منتشر نمی کند، "لابد دولت آمريکا مانع شده" است. روزنامه های بريتانيايی که جای خود دارند چون سوء ظن او به بريتانيا حقيقتاً باورنکردنی و از باور عمومی در دوره قاجاريه افزونتر است.

نمی تواند درک کند که مطبوعات کشورهای آزاد مستقل تر از آنند که به حرف سياستمداران گوش کنند و برعکس اين سياستمدارانند که از روی دست مطبوعات نگاه می کنند. چنين است که مدام به سفيران کشورها بابت نوشته های مطبوعات اعتراض می کند و علم را مدام در کشاکش گفتگو با اين سفير و آن سفير می اندازد. اعتراضی که به جايی نمی رسد بلکه تأثير معکوس می گذارد تا جايی که سرانجام يک روز حوصله سفير بريتانيا سر می رود و رک و راست خطاب به علم می گويد اين با شماست که انتخاب کنيد يا مثل هر حکومت خودکامه ديگر اجازه ندهيد خبرنگاران به اينجا بيايند با بگذاريد بيايند و پای لرزش هم بنشينيد و با کوچکترين انتقادی از جا در نرويد!

 عرض کردم يک تاجر بدبخت بوشهری عرض کرد چون اسکله دير حاضر شده و کشتی نمی آيد ما دست روی دست گذاشتيم، تا عصری اعليحضرت متغير بودند. حتی چاکر نمی توانستم با اعليحضرت صحبت کنم. به چندين نفر پرخاش فرموديد. حالا انتظار داريد يک بدبختی در صف سلام درد دل خود را بگويد يا از دستگاه شکايت کند؟ اگر هم شاهنشاه متغير نشوند دستگاه ها بعد پدرش را در می آورند
 
بخشی از يادداشت ها

ديکتاتور خير خواه برای سياست خارجی، قضاوت خارجيان، سلاح های مدرن، ارتش مجهز، توليدات صنعتی و مانند آنها به حق اهميت بسيار قايل است اما به ارزش های ديگری چون باور مردم نسبت به خود و حکومتش بی اعتقاد يا بکلی دراين موارد دچار اشتباه است. علم برای آنکه از عمق ناخرسندی مردم از حکومت يا به زعم خود دولت – علم فکر می کند همه تقصيرات به عهده دولت هويداست - بگويد می پرسد: چرا هر از چندی گروهی از مردم عادی را از طبقات مختلف، از توی خيابانها دعوت نمی کنيد و از آنها درباره خواسته ها و نيازهايشان نمی پرسيد؟ پاسخ مغرورانه است: من خودم می دانم مردم چه فکر می کنند. و در اين دانستن که از ندانستن چيزی افزون ندارد، به گزارش هايی متکی است که سازمان های اطلاعاتی صرفاً برای اطمينان خاطر او می دهند؛ گزارش هايی که به گونه ای نوشته می شوند که او را از واقعيت دور نگهدارند و خشمش را بر نيانگيزند؛ گزارش هايی که تهيه کنندگانش می کوشند در آنها حرف هايی مطرح شود که خوشايند شاه باشد، نه درد هايی که در کوچه و بازار جريان دارد.

چنان دچار اشتباه است که فکر می کند "مردم ايران عاشق او هستند و هرگز به او پشت نخواهند کرد" و به ياد نمی آورد که همين مردم بودند که پشت سر مصدق قرار گرفتند و او (شاه) را وادار به ترک کشور کردند. جزم انديشی و تعلقات متافيزيکی او را به اين خرافه واداشته که "هر کس با من در بيفتد پايان غم انگيزی" خواهد داشت. وقتی سپهبد يزدان پناه رييس بازرسی شاهنشاهی گزارش می دهد که تعداد شکايات کمتر شده، آن را نشانه رضايت مردم از دولت می پندارد، هيچ به اين امکان نمی انديشد که شايد هم مردم "به سادگی به اين نتيجه رسيده باشند که چون شکايت هايشان به جايی نمی رسد دست از شکايت برداشته اند". همه از گفتن واقعيت به او واهمه دارند حتی نخست وزيرش می ترسد واقعيت ها را با او در ميان بگذارد. علم در جايی از اينکه مردم نمی توانند از اوضاع شکايت کنند به درستی خطاب به شاه می گويد: "يک تاجر بدبخت بوشهری در بوشهر عرض کرد چون اسکله دير حاضر شده و کشتی نمی آيد ما دست روی دست گذاشتيم تا عصری اعليحضرت متغير بودند. حتا چاکر نمی توانستم با اعليحضرت صحبت کنم. به چندين نفر پرخاش فرموديد. حالا انتظار داريد يک بدبختی در صف سلام درد دل خود را بگويد يا از دستگاه شکايت بکند؟ اگر هم شاهنشاه متغير نشويد دستگاه ها بعد پدرش را در می آورند... »

اين است که علم در جای جای يادداشت هايش نگران است و اين نگرانی را به قلم می آورد، از جمله در يادداشت روز 6 دی ماه 52 : « ما در لحظه خطيری هستيم، با وجود اين شاه برای مدت دو ماه به خارج می رود. چرا چنين خطرهايی می کند؟ هر اتفاقی ممکن است بيفتد. صحنه داخلی آنقدرها هم آرام نيست. مردممان عميقاً ناراضی اند... به رغم کليه مساعی شاه و دستاوردهای بسيارش. رژيم عراق در زمان حکومت نوری سعيد عينا به همين ترتيب سقوط کرد. او هم معجزه اقتصادی به وجود آورده بود و انتظار داشت که کافی باشد. اما مردم خواهان چيزی بيش از رفاه اقتصادی هستند. آنان خواهان عدالت، هماهنگی اجتماعی و حق اظهار نظر در امور سياسی هستند. چرا ما سعی نمی کنيم تا اين خواستها را برآورده سازيم؟ من نگرانم بسيار نگران...».

* يادداشت های علم نشان می دهد شاه ذاتا آدم ديکتاتوری نبوده بلکه در واقع اصلاح طلب بوده است اينکه انقلاب را هم به رنگ سفيد آن دنبال می کرد نشانه اصلاح طلبی اوست اما همين يادداشت ها حاکی از آن است که شاه نسبت به دموکراسی حساسيت دارد و به نحو غيرمتعارفی از آن متنفر است. علت اين بيزاری و نفرت بيش از حد را متاسفانه در يادداشت های علم نمی توان جستجو کرد، زيرا از آن سخنی به ميان نمی آيد. تنها در يک يادداشت اشاراتی می کند که شايد دليلی بر آن باشد. در يادداشت روز يکشنبه 25 شهريور 52 شاه از سال های سختی که پشت سر گذاشته می گويد. علم تصور می کند که شاه به سال های جنگ جهانی اشاره می کند. شاه می گويد نه، سال های جنگ آنقدرها دشوار نبود چون ما راهی جز مقاومت منفی نداشتيم. بدترين سال های سلطنتم در دوره نخست وزيری مصدق گذشته است: "مصدق به هيچ چيز راضی نمی شد. هر روز صبح من با اين احساس از خواب بيدار می شدم که امروز آخرين روز سلطنتم است و هر شب با تحمل بی شرمانه ترين اهانت ها نسبت به خودم در مطبوعات به رختخواب می رفتم."

ادامه دارد

ديدگاه خوانندگان

فرق بين مردم در جامعه ايران و اروپا يا آمريکا در اين است که به سختی ميشود طرز تفکر يک فرد خارجی را تغيير داد، در صورتی اين کار شدنی می باشد که حرفها و دلائل شما منطقی و با دليل و برهان باشد و هيچ وقت تحت تأثير عواطف و احساسات قرار نمی گيرد, در مورد کوچکترين چيزها ساعتها فکر ميکند. ولی در مورد مردم ما اين حرف صادق نيست و اگر دشمن جان ما هم درد دلی چه شفاهی و چه کتبی برای ما بکند، ما او را خواهيم بخشيد و درست بودن اين حرف در اين است که خودتان امتحان کنيد. آيا با هر نوشته ای دلتان به رحم نمی آيد؟ حال در مورد هر کس که باشد. يکی از دلائلی که جمهوری اسلامی سالها حکومت کرد و خواهد کرد استفاده از همين نقطه ظعف بود. م ز - استکهلم

من به عنوان يک بيرجندی واقعا افتخار ميکنم که همشهری علم هستم و علم هم در اينچنين شهری زندگی می کرده و من هم در اين شهر هستم و همان طور که می دانيد بيرجند علمهای بسيار زيادی دارد در همين العان هم هستند علمهايی که واقعا روشنفکر هستند و آشکارا و پنهان اعتراضاتشان را بيان می کنند. اميد - بيرجند

هميشه اينطور بوده که مردم از حکومت هايی که خودشون سر کار آورده بودن ناراضی بودن. فقط به خاطر يه مشت خودخواه و ثروت طلب ميليون ها انسان در کشورهای سر تا سر دنيا دچار عقب ماندگی، فقرو غارت شدن. حکومت شاه وحکومت کنونی هيچ کدوم مورد رضايت ايرانيان نبودن. در هر دو حکومت دولت خودکامه طرفدارايی رو برای خودش دست و پا کرد و عمده ملت رو دور ريختن. لااقل توی اروپا يه حداقل رفاه اقتصادی رو برای مردم به وجود آوردن، ولی در دوره سی ساله حکومت دو شاه، فقط وابستگی وغارت ثروت دستاوردشون بود و در اين حکومت ثروت ها توی جيب غارت گرهای داخلی ميريزه وباز هم چيزی به مردم نميرسه. رفاه اقتصادی برای عموم همون عدالته، و همون دمکراسی. بهتره قبل از اين که آمريکايی ها بوی ذخائر جنوب و معادن شمال به دماغشون بخوره وبا ارتششون به اسم دمکراسی ايران رو نابود کنن خودمون وضعيت رو تغيير بديم. . کوروش ۲۰ساله - يزد

بعد از گذشت بيش از بيست سال هنوز اين مطالب برای نسل ما که در آن شرايط نبوده، جالب و سودمند است. عليرضا - تورنتو

با خواندن اين يادداشتها من هم خودم را در برابر دو امير اسدالله علم يافتم: اول علمی که از دستگاه سلطنتی به تنگ آمده و وجدانش او را به ذکر درددلهايی از ديکتاتوری اربابش واداشته است، و دوم امير اسدالله علمی که به دليل وابستگی های انکارناپذيرش به دستگاه سلطنت، نوع ديکتاتوری اربابش را دلسوزانه و مصلحانه می پندارد. (عجبا!! گويا اعتقاد به ديکتاتوری صالحان نه اختصاص به برخی محافظه کاران اکنون بلکه اختصاص به برخی سياستمداران ديروز هم دارد!!) و نيز نکته ای که در اينجا بسيار جالب توجه و شگفت آور است اينکه در پايان اين متن نتيجه گرفته شده که شايد دليل اينکه محمد رضا عليرغم ذات اصلاح طلبانه اش نسبت به دموکراسی خصومت دارد و بدبين است، دوران نخست وزيری دکتر محمد مصدق, پيشوای ملی ايرانيان باشد! يعنی اينکه حرکت ملی و اصلاحی آن مرد بزرگ که حتی تأثير به سزايی در حرکت ها و جنبشهای استقلال طلبانه و آزادی خواهانه ی ساير کشور ها گذاشت, در ايران منجر به ديکتاتور شدن پادشاه گشت! مرتضی شيرانی - اهواز

نبايد با دانسته های امروزی به قضاوت انسان های گذشته نشست، اگر سطح سواد و دانش عمومی در آن زمان، خطر کمونيسم، سطح پائين دانش سياسی هم در ميان عامه مردم و هم در ميان دولت مردان آن زمان، سطح پايين فرهنگ مدارا و سازگاری و عوامل مشابه آن را در نظر بگيريم، شايد بهتر بتوان به دلايل ترس شاه از دموکراسی پی برد، هرچند که با دانش امروز ما، اين دلايل قانع کننده به نظر نمی رسند. افشين - تهران

من يک ايرانی هستم که در ايران زندگی ميکنم و ۲۳ ساله هستم. دوسال بعد از انقلاب به دنيا آمدم ولی شاه گذشته جز خدمت کاری نکرد ما هنوز داريم بعد از ۲۶ سال خدماتشو با همين چشمامون می بينيم و به روح او و پدرش درود می فرستيم... محمد - تهران

اگر علم نگران دموکراسی در ايران بوده بايد می دانست که در مقايسه با جامعه ای مانند آمريکا و فرانسه سطح شعور سياسی و درک واقعيات جهانی در ايران بسيار پايين بوده است. شما بهتر می دانيد که درصد تحصلکرده های ايرانی در آن زمان چقدر بودند. دموکراسی در جامعه ای که اکثريت آن ايلی و عشايری و روستايی و مردم متعصب هستند، چه فايده ای دارد. استبداد اصلاحگرا روش بسيار منطقی بود که شاه در زمان خود در پيش گرفت. می گويند آقای بازرگان پس از تحصيلات فرانسه اولين کتابی که به رشته تحرير در آورده "در آداب طهارت" بوده است. شما از اين سخن چه چيزی را درک می کنيد؟ تأسف بسيار بر علم و امثال انها بايد خورد. شاه انسان کاملی نبوده و ترقی و توسعه اقتصادی و پيشرفت ايران بر چه کسی پوشيده است. مگر در جامعه امروز و فردگرای ايران چه چيزی مهم تر از رفاه اقتصادی است؟ بهنام - تهران

علم يکی از نزديکان شاه بود که شاه در کنار افراد معدودی چون او اعتماد به نفس می يافت و در واقع او اولين کسی است که پس از برکناری دکتر امينی نقش يک نخست وزير سرسپرده به شاه را به خوبی بازی کرد، درحاليکه نخست وزير يک دولت مشروطه نبايد اينچنين می بود. در واقع اگر شاه به حرف نخست وزيران مستقل و با اراده ای همچون مصدق و بعدها حتی امينی گوش ميداد و امثال علم را بر رجال استخوان دار ايران ترجيح نمی داد، انقلاب و سرنگونی حکومت شاهنشاهی و آن بلاهايی که بر سر خودش و کشور آمد پيش نمی آمد. به همين خاطر نيز با مرگ علم در کمتر از يکسال پيش از انقلاب، شاه اعتماد به نفس خود را از دست داد و از سويی قبلا نيز اطراف خود را از افراد کاردان خالی نموده بود و ديگر کاری از دستش بر نمی آمد. شهرام - تالش

متاسفأنه اين يادداشت ها را نخوانده ام که درباره آنها به طور مشخص داوری کنم. اما يک چيز برايم کاملا روشن است و آن اينکه کوششهای آگاهانه و هدفمندی انجام می شود که چهره رژيم پهلوی و پادوهای کوچک و بزرگ آن را برای به ويژه نسل جوان ايرانی آرايشی تازه داده و به هر نحو ممکن روسپيد کنند. البته کارنامه رژيم جمهوری اسلامی نيز محملی برای چنين تلاشی شده است. بهزاد انصاری - لاهه (هلند)

رژيم گذشته با آدم هايش از صحنه تاريخ کشور ما حذف شد و چه بهتر! رژيم کنونی نيز بايد صحنه را خالی کند تا مردم سرنوشت خود را به دست بگيرند و کشور را آباد کنند. رؤيا فرزانه - سن فرانسيسکو

 
 
اظهار نظرهای خود را بفرستيد
 
نام
شهر
نشانی الکترونيکی
تلفن*
* اختياری
اظهار نظر
 
  
 
اطلاعات شخصی شما تنها برای بررسی اظهارنظرتان توسط بی بی سی استفاده خواهد شد
 
مطالب مرتبط
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران