BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
صدای شما
به روز شده: 15:23 گرينويچ - چهارشنبه 07 دسامبر 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
منوچهر نوذری، هنرمند باسابقه ايرانی، در گذشت: خاطرات شما
 
منوچهر نوذری
منوچهر نوذری به خاطر عارضه ريوی و کليوی از اواسط ماه گذشته در بيمارستان بستری بود
منوچهر نوذری، هنرمند با سابقه تئاتر، سينما، راديو و تلويزيون در گذشت.

وی، که از چندی پيش در بيمارستان مدرس تهران بستری بود در روز چهارشنبه، 16 آذرماه، به علت بيماری ريوی وعفونت کليوی درگذشته است.

منوچهر نوذری در سال 1315 متولد شد و بيش از نيم قرن در عرصه های مختلف هنری فعاليت داشت.

منوچهر نوذری علاوه بر بازيگری از پيشكسوتان فن دوبله فيلم نيز به شمار می رفت و فعاليت هنری خود را در هفده سالگی با ورود به عرصه دوبله آغاز کرد.

او در سال 1335 خورشيدی (1956 ميلادی) در راديو نيز به فعاليت پرداخت و از سال 1338 به عنوان دستيار فنی فعاليت در سينما را آغاز کرد.

آقای نوذری تا پيش از انقلاب 1979 ايران در چند فيلم از جمله "امير ارسلان نامدار"، "گوهر شب‌ چراغ" و "غروب بت پرستان" ايفای نقش کرد.

فعاليت هنری او پس از انقلاب عمدتا بر تلويزيون و راديو متمرکز بود.

از مشهورترين برنامه هايی که او در تلويزيون اجرا کرد می توان به "مسابقه هفته" و "تهران ساعت بيست" و همچنين مجموعه های داستانی "اقاقيا" و "باجناق ها" اشاره کرد.

حضور او با اجرای چند نقش در برنامه راديويی "صبح جمعه با شما" و کارگردانی اين برنامه از ديگر فعاليتهای منوچهر نوذری محسوب می شود.

منوچهر نوذری خود می گفت که اولين کسی بوده است که در تلويزيون ايران مقابل دوربين رفته و به بينندگان گفته است که "تصوير من را در جعبه ای که می بينيد نامش تلويزيون است."

نظرات شما

در سالهای طولانی و سخت مهاجرت در ايران، صبح جمعه اگر شاد بود با برنامه طنزی بود که يک محورش منوچهر نوذری بود. و برای ما که کمتر تفريح داشتيم اين برنامه انرژی بخش بود تا هفته ديگر. هر مسابقه ای در تلويزيون مجری داشت، اما مسابقه هفته به خاطر گردانندگی نوذری مزه ديگر داشت. روحش شاد که لبخند بر لبها می نشاند. نبی - غزنی - افغانستان

منوچهر نوزری مرد بزرگ و دوست داشتنی بود.اوليت باری که مريض بودند. فکر می کنم عمل باز قلب داشتند و در بيمارستان دی بستری بودند. من و دوستم يه دسته رز سفيد تهيه کرديم و به ملاقاتشون رفتيم. اجازه ملاقات داده نمی شدو افراد متفرقه نمی تونستند به ملاقاتشون بروند. من و دوستم ۱ ساعت توی راهروی بيمارستان کشيک کشيديم و منتظر شديم تا بالاخره تونستيم يواشکی از لای در ببينيمشون. گل رو به دخترشون داديم و رفتيم که ناگهان دخترشون توی راهرو ما رو صدا کردند و گفتند که پدر می خوان شما رو ببينن. ما هم با خوشحالی تمام برگشتيم و از دم در يا آقای نوزری احوال پرسی کرديم. نمی تونستم اون آدم شاد و دوست داشتنی توی اون حال بد تصور کنم. هر دو بغض کرده بوديم و برای اينکه باعث ناراحايشون نشيم خداحافظی کرديم و برگشتيم. روحش شاد و قرين رحمت. آزاده ستون تاش

باز مجددا" من پدر خود را از دست دادم . خاطرات من از روان شاد منوچهر نوذری بسيار زياد است . پدر من " ايرج دوستدار" که از گويندگان و دوبلورهای ايران بود با وی ارتباطی ديرينه داشت. از زمانی که من خودم را يادم می آيد منوچهر را هم می شناسم و از وی خاطره دارم. اما يکی از اين خاطرات به زمانی بر می گردد که بعد از ساليان سال سکوت منوچهر و پدرم برای اولين بار بعد از انقلاب دعوت به کار شدند. قرار بود که منوچهر فيلمی به نام "هی جو" را دوبله کند. به خاطر همين او هم از پدرم برای حرف زدن در اين فيلم دعوت به همکاری کرد. برای من و ايرج نوذری اين حالت بسيار جالب بود که مجددا" پدران خودمان را در کنار هم پشت ميز دوبلاژ ببينيم ومزاحهای آن دو با هم بشنويم. روحش شاد. هاتف دوستدار

من ميخواسم در مورد مرحوم منوچهر نوذری بگم که اين شخص کار کوچکی نکرده و خنداندن مردم ايران با آن همه مشکلات اجتماعی کار بسيار بزرگی است که منوچهر نوذری و کادر او سرافرازانه موفق به اين کار شدند و به پيش ميرفتند. من اميدوارم قدر همچين هنرمندانی رادر زمانی که در قيد حيات هستند بدانيم .ما هنوز جمشيد مشايخيها را در قيد حيات داريم. يادم نميرود وقتی که در کوه توچال مردم راديو به دست برنامه صبح جمعه با شما را با هنرمندی نوذری گوش ميدادند. اميد - سوئد

چه جمعه هائی رو که نه تلويزيون برنامه درست حسابی داشت نه از اينترنت خبری بود و نه ديش های ماهواره با صدای او خنديديم. در روزهای بمباران در غم شادی با ما بود ايران هنرمند بزرگی را از دست داد هنرمندی که خندادن مردم او را شاد می کرد و شعارش اين بود که "ز حق توفيق خدمت خواستم دل گفت پنهانی چه توفيقی از اين بهتر که خلقی را بخندانی ". درگذشت اين هنرمند بزرگ را به ايرانيان و خانواده ايشان و فرزند هنرمندش ايرج نوذری تسليت می گويم. رضا ايرجی - آبادان

زندگی گذراست و آنچه می ماند نامی است و يادی و خاطره ای - اين همه آن پاسخی بود که هنگام اولين و آخرين ديدارم از او خواسته بودم تا عبارتی به يادگاری بگويد، يک شب سرد اواخر دی ماه۷۵ که آن مرحوم را ديدم و خودم را به او رساندم... مهرداد - تهران

ز حق توفيق خدمت خواستيم ، دل گفت پنهانی چه توفيقی اين بهتر که خلقی را بخندانی. از کی بپرسم؟؟؟ و شروع برنامه که می گفت : "صبح جمعه با شما"... پای کامپيوتر بودم و راديو روشن بود که ناگهان خبر رو گفت، واقعا شوکه شدم، من منتظر بودم اين بزرگ مرد باز هم برگرده به دنيای طنز ولی خوب رفت . . . فقط کاش قدرشو بيش تر می دونستند و می دونستيم. به هر حال رفت ولی خاطره اش هميشه می مونه. "هنر مند شمعی بود جان فروز، همه سود او از هنر رنج و سوز - نصيبش به جز رنج جانکاه نيست، ز درد درونش کس آگاه نيست - نصيب هنرمند حسرت پرست، همين نام نيک است از هرچه هست." سهند - تبريز

منوچهر نوذری يکی از دوستداشتنی ترين هنرمندان در بين تمام مردم بود. همه چهره و صدای دلنشينش را دوست داشتند. در اين روزهای غم انگيز از سقوط هواپيما فوت او دل همه را دوباره شکست. ميراندا - ساری

برای اين که تکراری نشه بگذاريد به چيزی اشاره کنم که ديگران نکرده اند. منوچهر نوذری در سالهای پيش از انقلاب مجری راديو دريا بودند که فقط تابستانها برنامه داشت و پرشنونده ترين راديو برای مردمی بود که برای گردش به سواحل دريای مازندران می رفتند. در يک اجرا منوچهر نوذری روی ترانه مشهور "يه تنهايی يه خلوت يه سايبون يه نيمکت" گوگوش تصنيف تحريف شده ی خنده داری را می خواند که در يک بند آن می خواند: "برام تنها صدای گوگوش دلنشينه .." راديو دريا فقط به لطف منوچهر نوذری راديو دريا بود. مهران - کلگری کانادا

چقدر با شنيدن حرف هايش خنديديم. صبح جمعه با شما در دوران کودکی - مسابقه هفته در نوجوانی و کوچه اقاقيا ... خدايش بيامرزد و روحش را شاد همانگونه که در تمام عمر ما را شاد کرد. بين ايران و ايرانی برای هميشه ماندگاری. علی - کماليان

آقای نوذری استثنا بود و اتعداد استثناها ها هم محدود. و بزرگداشت ايشون را در طول ديشب و امروز در تلوزيون و راديو مثل برنامه صندلی داغ و ... را به فال نيک می گيرم خداوند روحش را شاد کند و برای شادی روح اين بزرگوار فقط و فقط فاتحه می تواند روح او را شاد کند. حبيب - تهران

شاد بودن هنر است شاد ساختن هنری والاتر. زندگی صحنه يکتای هنر مندی ماست. هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود ..صحنه پيوسته بجاست .خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد .. مرحوم نوذری از پيشکسوتان طنز در ايران برای ما خاطرات فراوان و شيرينی بر جای گذاشت. زمانی که تلويزيون هيچ سرگرمی مناسبی نداشت جمعه ها او و دوستانش لبخند را بر لب مردم می کاشتند ..روحش شاد و يادش گرامی. زهره - تهران

خدمت خانواده ايشان و همچنين همه هنر دوستان ايرانی تسليت عرض ميکنم. نمی دانم که چطور شروع کنم چون همه گفتنی ها را دوستان در ميان نظراتشان بيان کردند. يکی از خاطرات خوب من از اين هنرمند بزرگ برنامه صبح جمعه با شماست. آقای دست و دلباز را يادم مياد که به پسرش می گفت زير نور چراغ خيابان درس بخواند تا مجبور نباشد پول برق اضافی پرداخت کند. روحش شاد و يادش گرامی باد. ارشيا - آمريکا تگزاس

من اولين باری است که نظری مينويسم و دليلش هم قدردانی کوچکی از اين هنرمند بزرگه، بااينکه در سالهای اخير نوع جديد طنزهای تلويزيون طنزهای قبلی راکنار گذاشت، اما بی انصافيست که پرچمداران اين هنر را فراموش کنيم. بغض من و ديگر بچه های سالهای انقلاب به خاطر آن گرمايی است که در آن دوران سرد او هر جمعه به خانه هايمان می آورد. زحمات منوچهر نوذری و کيومرث صابری فومنی برای طنز اين سرزمين هيچگاه از يادمان نخواهد رفت. روحشان شاد و قرين رحمت باد. هميشه آن مرحوم اين شعر رادر پايان اجراهايش ميخواند: ز حق توفيق خدمت خواستم... دل گفت پنهانی چه توفيقی اين بهتر که خلقی را بخندانی. خدايش توفيق دهد. کيوان - شيکاگو

از شنيدن خبر مرگ منوچهر نودری واقعا اندوهگين شدم و نبود شانرا در دنيای هنر و دانش فاجعه ای جبران نا پذير می دانم. يادم می آيد حدود هشت سال قبل وقتی در کوئته پاکستان در عالم مهاجرت بسر می بردم با استاد هنر منوچهر نوذری در تلويزيون آشنا شدم و تا وقتيکه در آنجا بودم با وجوديکه فرصت تماشای تلويزيون را نداشتم، برنامه های شانرا مداوم و با علاقه فراوان تماشا می کردم و واقعا خيلی سازنده و مفيد بود. من متاسفم که امروز تصوير شانرا در بستر مرگ می بينم و شايد خيلی برايش، بعنوان يک افغان، متاثر شوم. چند هفته قبل در ولايت باميان از طريق تلويزيون با خبر شدم که ايشان مريض و در شفاخانه بستری شده است و پزشکان حال شانرا خوب توصيف نمودند. خيلی خوش شدم و برای بهبودی حال شان دعا نمودم. ولی امروز که از سايت اينترنت سر زدم و خبر درگذشت شانرا متوجه شدم متاثر شدم و اين برايم باور کردنی نيست. فکر می کنم از اين ببعد کسی بنام منوچهر نوذری مجری برنامه صندلی داغ نخواهد بود. واقعا خيلی برايش متاسفم و در گذشت شانرا بتمام هنرمندان ايرانی و غير ايرانی و فاميل محترم شان از جانب خودم بعنوان يک شهروند افغان، تسليت عرض می گويم. روحش شاد و يادش گرامی باشد. اگر روزی از کشور ايران ديدن نمايم يقينا فاتحه ای بر مرقد مبارکش خواهم خواند. ليا قت علی لياقت - هزاره جات- افغانستان

 من تنها خاطره ای که دارم اين است که مرحوم نوذری در سالهای جنگ که مردم ايران به شدت ناراحت و غمگين بودند ايشان مردم ايران را می خنداند
 
مهدی - آبادان

نوذری مهربان! اميدوارم پيش فرشته ها که می ری، ديگه کسی آزارت نده. اين قدر برای ملتی کار بکنی، بعد کسی نباشه که در مشکلات، به تو کمک کنه، واقعا سخته. البته اين نه اين که مايه منت گذاشتن بشه، ولی دست کم معرفت کجا؟ به هر حال، يادش به خير. يعنی جمعه ها که غم انگيز بود و الان ديگر غم ناک تر شد. خدايش بيامرزاد. محمد صادق دهقان - کابل

سالهای شروع جنگ وقتی فقط پنج سال داشتم بزرگترين و مفرحترين سرگرمی زندگيم گوش دادن به نوار کاستی بود که استاد نوذری بهمراه اقای علی تابش بمدت ۶۰ دقيقه جوک تعريف کرده اند، شايد من و بقيه اعضا فاميل هزار بار اين کاست را شنيديم ولی باز هم بعد از ساليان متمادی وقتی جوکهای ايشان را گوش ميکنم انگار بار اول است که ميشنوم، استاد نوذری پايه گذار طنز در ايران بودند. مجيد حاتمی - تهران

ضايعه ازدست دادن هنرمند فقيد و پيشکسوت رابه عموم مردم نجيب ايران و مخصوصا خانواده محترم نوذری تسليت عرض ميکنم روحش شاد. عليرضا - مشهد

منهم در سالهای قحطی خنده خاطرات نوجوانی ام رابا صدای زيبای مرحوم نوذری در صبح جمعه باشما بياد مياورم يکبار هم سعادت زيارت وی را در شيراز يافتيم روحش شاد. مسيح عطا الهی - شيراز

تابستان سال ۷۶ من به عنوان تماشاچی در يکی از برنامه های مسابقه هفته چند ساعت با مرحوم نوذری بودم. اولين برخورد من با آن مرحوم بود و تصويری که از او در ذهنم داشتم، انسانی خنده رو و گرم بود. اما در واقع آنطور که توقع داشتم، نبود. در طول شش هفت ساعتی که ضبط برنامه آن روز طول کشيد، مرحوم نوذری مرتب سيگار می کشيد و در عين حال بقيه را به خاطر مقررات مربوط به داخل استوديو از اين کار منع می کرد! در بين برنامه که گاهی به ميان تماشاچيان می آمد، سعی می کردم سر صحبت را با او باز کنم. يک بار پرسيدم که اهل کجاست و او خيلی جدی جواب داد: "پدرم کاشی بود، اما مادرم سراميکی!" بعدها يک بار ديگر مرحوم نوذری را در حرم امام رضا ديدم که دورش را گرفته بودند و از اين مسئله اوقاتش تلخ شده بود. خدا رحمتش کند. ح. س. - تهران

به جرات ميتوان گفت سالهای پس از انقلاب که سالهای دلتنگی هم سن و سالان من و دوران گذر از نوجوانی به جوانی بود را ، امثال مرحوم نوذری قابل تحمل ميکردند! هرگز فراموش نميکنم سالهايی را که يک هفته انتظار ميکشيديم تا با شروع برنامه صبح جمعه با شما يک هفته تلخ گذشته را فراموش کنيم ، شخصيتهای آقای ملون ، آقای دست و دلباز که در سالهای جنگ نماد بسياری از شخسيتهای دور و برمان بودند با ظرافت ، واقعيت های جامعه را در قالب طنز بيان ميکردند . مسابقه هفته نيز تا زمان اجرا قطعا از پر بيننده ترين برنامه های زمان خود بود که اجرای آن تنها از هنرمندی چون منوچهر نوذری بر می آمد . تسلط مرحوم نوذری در دوبله مثال زدنی است و بازيهای روان او در فيلمها و سريال ها ، همه و همه از مرحوم نوذری چهره ای فراموش نا شدنی ميسازد . اما آنچه قابل تامل است ، جمع شدن هنرهای دوبله ، گويندگی ، مجری گری و بازيگری در يکنفر است ! حداقل من يا نميشناسم و يا به ياد نمی آورم که شخصی ، تمام اين هنرها را يک جا داشته باشد و از عهده همه آنها به نحو احسن بر آيد . البته بايستی بازی در تئاتر را نيز به هنرهای ايشان افزود . در هر حال ، علاوه بر تاسفی که بايد به خاطر درگذشت اين هنرمند ارزشمند و محبوب خورد ، تاسف ديگری نيز باقيست : بی توجهی مسئولين و متوليان هنر کشور به ارزش اين هنرمندان که تکرار آنها در تاريخ هنر اين مرزو بوم ، اتفاقی نادر است ! ايکاش همه ما قدر عزيزانمان را در زمان حيات ميدانستيم تا هنگام مرگ آنها ، افسوس فرصتهای از دست رفته را نميخورديم. درگذشت مرحوم نوذری قطعا ضايعه ای بزرگ برای عرصه هنر ايران بود . عليرضا نيکنفس

اين ضايع را تسليت می گوييم و واقعا با شنيده قوت آقای نوزری غمی بزرگ بر دلم سنگينی کرد. چون من ازخيلی سال قبل وقتی برنامه و يا صدای آقای نوزری را می شنيدم لذت خاصی ميبردم و هميشه دعا ميکردم عمرش طولانی باشد. و وقتی که شنيدم بيمار شده بسيار غمگين شدم و امروز که شنيدم به فوت کرده اند ناخودآگاه اشک ريختم و واقعا دل آزرده شدم. خدا او را بيامرزد. سعيد ترملو بال

يادش بخير. ۲۰ سال پيش که من شاگرد دبيرستان بودم. تمام هفته را روز شماری ميکردم تا جمعه بيايد و از راديو صبح جمعه با شما را با صدای دلگرم شادروان نوذری گوش دهم. روحش شاد باشد. کيوان - زوريخ

خاطرات اين هنرمند بزرگ نه تنها از ذهن من بلکه از ذهن هيچ ايرانی پاک نميشه روحش شاد ويادش گرامی باد هميشه در قلب ما خواهی ماند.يادم مياد وقتی مسابقه هفته رو مجری گری ميکرد اين جمله رو تکرار ميکرد فردا ۱۳ ساله ها راه نيفتن بيان اينجا و برنامه صبح جمعه با شما آقای ملون واقعا هنرمند بودن يادشون گرامی باد. عليرضا - کرج

يادم مياد ۱۰ سالم بود داشتيم جمعه می رفتيم شيراز توی راه راديو روشن کرديم که داشت برنامه صبح جمعه با شما اجرا ميشد که مجری آن مرحوم نوذری بود که نقش "زرگنده" را اجرا ميکرد خيلی بامزه بود هيچ وقت فراموش نميکنم. کاوه - تهران

من تنها خاطره ای که دارم اين است که مرحوم نوذری در سالهای جنگ که مردم ايران به شدت ناراحت و غمگين بودند ايشان مردم ايران را می خنداند. مهدی - آبادان

وقتی من اين خبر را خواندم خيلی متأسف شدم. فقط چندروز قبل يک برنامه به ميزبانی ايشان به نام "صندلی داغ" ديدم. خدمت فاميل ايشان تسليت ميگويم و خدمت همه هنر دوستان. مسعود - نايميخن

اين خاطره بر ميگردد به سال ۱۳۶۹ وقتی که دانشجوی سال اول دانشگاه آزاد لار بودم و شبهای جمعه را تنهايی تا دير وقت در خلوت خودم درس می خواندم و به راديو برنامه در راه شب جمعه شبها گوش می دادم. آن وقتها مرحوم نوذری يکی از دو مجری برنامه بود. يادم می آيد کسی به برنامه زنگ زد و از مشکلات زندگيش ناليد. مرحوم نوذری در جواب تلفن حرف زيبايی زد که هنوز ملکه ذهنم است. او گفت برای حل اختلافات خانوادگی هيچ دادگاهی به اندازه دادگاهی که خود زن و شوهر تشکيل می دهند نمی تواند به مشکلات زوجين رسيدگی کند زيرا تنها مرجعی است که از جزء جزء مشکل باخبر است. علی - بانکوک

نمی دونم بايد بگم که که خوشحالم آخرين باری که نوذری روی صحنه رفت را ديدم يا نه...بخش بزرگی از خاطرات دوران کودکيم پر کشيد..خيلی اسفناکه. تا وقتی بود که قدرشو ندونستن. امير - اصفهان

يک روز پاييزی که به شدت باران می باريد با پدرم به دارو خانه ای در خيابان کارگر رفته بوديم. مغازه سی دی فروشی بزرگی کنار داروخانه بود که پر از سی دی های جور وا جور بود. پدرم يکی از آن ها را برای من خريد. (مجموعه لطايف و سرگرمی با هنر مندی منوچهر نوذری)رکه ايشان خودشان آن ها را اجرا کرده بودند. از اين به بعد هر وقت آن سی دی را ميبينم ياد ايشان در دلم زنده می شود. بابک - تهران

من ايشان را در جزيره کيش ملاقات کرده بودم. بعداز عمل جراحی قلب با اينکه حال مساعدی نداشتند ولی با اينحال با روی بسيار گشاده با مردم صحبت می کردند و به سوالات آنها جواب ميدادند. مژگان کاظمی - دوبی

 در گذشت شانرا بتمام هنرمندان ايرانی و غير ايرانی و فاميل محترم شان از جانب خودم بعنوان يک شهروند افغان، تسليت عرض می گويم. روحش شاد و يادش گرامی باشد. اگر روزی از کشور ايران ديدن نمايم يقينا فاتحه ای بر مرقد مبارکش خواهم خواند.
 
ليا قت علی لياقت - هزاره جات- افغانستان

خود او ميگفت که اولين کسی بود که در ايران زمين بروی صفحه جادويی ظاهر گشته است. او مرا به ياد فيلم بزرگ معجزه سيب ميانداخت و بسياری فيلمهای ديگر که اين مرد فقيد و دوبلر معروف در آن نقش داشت. دلم برای ايشان بسيار تنگ خواهد شد. او متعلق به تاريخ صداست که تنها صداست که ميماند راديو هميشه دلتنگ او خواهد بود اين مصيبت را به جامعه هنری کشورم تسليت ميگويم. ميثم ديوش - تهران

منوچهر نوذری بدون شک يکی از ستون های طنز بعد از انقلاب در ايران بود. در شرايطی که به دليل اوضاع بعد از انقلاب و جنگ، لبخند از چهره مردم رفته بود نوذری بود که تونست دوباره با صبح جمعه و مسابقه هفته، صنعت سرگرمی رو در ايران تا ميزان زيادی جلو ببره. درسته که الان مهران مديری و رضا عطاران پيشتازان طنز تلويزيونی در ايران هستند، ولی اين دو نفر روی شانه غول هايی مثل نوذری ايستاده اند. حميد - تهران

سلام. آقای نوذری سلام. خاطرات دوران شيرين نوجوانی و جوانی من سلام. صبح جمعه سلام مسابقه هفته سلام ... کوچه عقاقيا سلام. سلام به روح بلند تو سلام به تو که ماندگار ترين چهره برای تمام ايرانيانی. اگرچه هرگز آنطور که بايد به يادت نبودند. اگر چه ... اما سلام به تو که امروز را برای رفتن انتخاب کردی امروز که روزی خاکستری بود. من هرگز نميتونم خاطرات شيرين صبح جمعه رو فراموش کنم هرگز نميتونم ملون رو از ياد ببرم. آقای نوذر تو لبخند را برای ما رايگان با ارمغان می آوردی. با تو شادی به سراغ دلهای ما می امد. چه کسی به سراغ دل تو آمد؟ امروز و برای هميشه تو در قلبهای همه ما ايرانيها ميمانی تو تنها چهره ماندگار غريب. تو استاد بزرگ هنر. افسوس که بعد از اين استادی چون تو را نداريم راستی از اين به بعد چه کسی نوذری تربيت ميکند؟ چه کسی حرفهای تازه ميزند چه کسی بی منت دل خسته مردم را شاد ميکند... کجا رفتی تو... شهرزاد - رشت

من به عنوان يک کارشناس ارشد کامپيوتر از ايشان درس‌های زيادی گرفتم. اجرای قوی ايشان در برنامه مسابقه هفته به هيچ وجه از اذهان مردم پاک نخواهد شد، که هميشه تاکيد داشتند آنچه را که در فيلم آمده است، پاسخ دهند. ايشان حق بزرگی بر گردن ما دارند. پيرا - مسجد سليمان

من الان دانشجوی دوره ارشد هستم هميشه دوران دبستان و راهنمايی که بود به پنج شنبه شب ها فکر ميکردم که کی فرا ميرسه و لحظه شماری ميکردم برای اجرای مسابقه قشنگ هفته توسط آن مرحوم. واقعا از خواندن اين خبر در سايت شما بسيارمتاسف شدم. اميد - مهاباد

يکبار رو در رويش بازی کردم حافظه او بينظير بود با اينکه کسالت داشت ولی با انرژی خاصی بازی ميکرداز درگذشت او غمگينم و از اينکه توانستم زمانی هر چند کوتاه با او بازی کنم خوشحالم نوذری بازيگر بزگی بود. احمد - تهران

الان با سئوال شما حس نوستالژيم مرا به گذشته های دور برد به سالهای قبل از انقلاب، در حالی که سن زيادی نداشتم ولی عاشق تلويزيون و برنامه های آن بودم در آن زمان همه تلويزيون نداشتن و اگر برنامه جالبی مانند مسابقه بوکس کلی بود در خانه ما جمع می شند وبرنامه را به طور دسته جمعی نگاه می کردند که فيلمی هم تحت نام اسلحه های چوبی در اين باره ساخته شد. در همان سالها فيلم کمدی نشان دادند که آمريکايی بود و يکی از کمدينهای معروف آمريکايی در آن بازی می کرد و در جايی شروع به آواز خوانی کرد که دوبلر آن نيز دقيقا همان آواز خوانی را اجرا کرد ولی با زبان فارسی که حتی به زيبايی فيلم افزود بعدها که اين تکه فيلم را در جايی به عنوان صداهای مانگار ديدم فهميدم آن دوبلر کسی نيست جز منوچهر نوذری. البته زمانه در اين اواخر با او خوب تا نکرد و قدر او را ندانست. خدايش رحمت کند وبه بازماندگانش صبر بدهد. رضا - تهران

ياد آن مرحوم همواه در اذهان ايرانيان باقی خواهد ماند. به خصوص برنامه صبح جمعه با شما(آقای دست و دلباز) و همچنين آقای ملون و مجريگری برنامه مسابقه "از کی بپرسم" من که واقعا از درگذشتشان متاثر شدم. خدا رحمتش کند. حميد رحيمی

سال ۱۳۷۱ يا ۱۳۷۲ بود. در برنامه تلويزيونی "مسابقه هفته" شرکت کرده بودم. با اشتباه بزرگی که در جواب دادن يکی از سوالات کردم ، باعث شدم تا وی يکبار ديگر حاضر جوابی و سرعت انتقال خود را ثابت کند. جوابی که در ابتدا مرا مکدر کرد ولی بعد از آن هميشه باعث شد تا با بياد آوردن آن خاطره لبخندی بر لبانم نقش بندد، لبخندی که مسلماً پس از اين با تاسف از از دست دادن اين هنر مند آميخته خواهد شد. روحش شاد چرا که سالها ما را شاد کرد. مهبد - قزاقستان

 منهم در سالهای قحطی خنده خاطرات نوجوانی ام رابا صدای زيبای مرحوم نوذری در صبح جمعه باشما بياد مياورم يکبار هم سعادت زيارت وی را در شيراز يافتيم روحش شاد.
 
مسيح عطا الهی - شيراز

درگذشت منوچهر نوذری عزيزمان را به تمام دوستدارانش و خانواده عزيزش تسليت عرض مينمايم . افسوس و صد افسوس پس از اينکه بيماری وی وخيم اعلام شد به فکر دلجوئی از اين عزيزمان بر آمدند و ميدانم که نوذری عزيزمان دلی بسيار شکسته داشت. اما اکنون ديگر نه درد دارد و نه رنج ميکشد. درگذشت اين عزيز هنرمند را مرا خيلی تکان داد چقدر او را دوست ميداشتم وقتی او را ميديدم صورت پدر مهربانم (داريوش)‌ را که او را از دست داده ام را در سيمای اين مرد ميديدم . چه مجری توانائی بود . هنوز نوارهای جوک او را که با تابش اجرا کرده دارم و به يادش آنرا گوش ميدهم . تا کی بايد شاهد از بين رفتن عزيزانمان باشيم ؟ آن حادثه ديروز و اين مرگ منوچهر نوذری عزيزمان ! گيتا فروغ زاده - تهران

پس از انقلاب سالها از راديو تلويزيون جمهوری اسلامی که مدام می کوشيد به هر طريق به اصطلاح ارزشهای ۱۴۰۰ سال پيش را به خورد مردم بدهد بيزار بودم. وقتی برنامه صبح جمعه آغاز شد با آن ديدگاه انتقاديش و زبان طنزش هر جمعه به جمعه راديو روشن می شد. آقای ملون و زنش نازيلا شخصيت درخشانی بودند که هميشه در همه جای جامعه می ديديم. با اينحال وقتی منوچهر نوذری در قالب آن نقش می آفريد برايم بسيار لذتبخش بود. منوچهر نوذری مرد بزرگی بود که فرهنگ ما به وی مديون است. مانند هر انسانی او هم نقاط درخشان و تاريک و متن خاکستری داشته است اما از ديد من او توانسته است در جامعه ای که لبخند را بايد برروی لبها تنها نقاشی کرد هزاران بار مردم را بخنداند و همزمان، آنها را به دگر باره نگاه کردن و تفکر درباره پديده ها و دارد. شاهرخ - تهران

درود خدا بر افرادی که زندگی خود را وقف خدمت به خلق خدا می کنند. مرحوم زنده ياد منوچهر نوذری هنرمند لايق کشور عزيزمان سالها در راديو و تلوزيون به مردم خدمت کرد و اين را بارها خود گفته است. ياد دارم درايامی که درد و غم و محنت تنها يارم بود صدای مسرت بخش و شادی آفرين زنده ياد منوچهر نوذری سنگينی بار غم را از دلم برمی داشت. برای او در حرم مطهر ثامن الائمه ع نماز خواهم گزارد و دعا خواهم کرد. بهشت گوارايش باد. محمد ر ضا اميری - مشهد

در چند روز اخير اتفاقات ناگواری رخ داد. درگذشت منوچهر نوذری واقعه ای تلخ و دردناک برای جامعه هنرمندان ايران و تمام ايرانيان است. او در واقع جزئی از ميراث ما ايرانيان و هويت هنری ما بود. متاسفانه ما ايرانيان به مرده پروری عادت کرده ايم. اين چند دهمين باريست که خبر مرگ يکی از شخصيت های برجسته را پس از سالها، ماهها، روزها و لحظه هايی که آنان در بستر بوده اند و يا در گوشه ای کنج عزلت اختيار کرده اند می شنوم. درگذشت اين مرد هنر را به تمامی ايرانيان تسليت می گويم. باشد که ديگر اينگونه نباشيم و قدر بدانيم. گرچه باز هم فراموش ميکنيم. اين آخرين بار نخواهد بود! و.م. تهران

يادم می آيد روزهايی را که هنوز مدرسه ای بودم و ۸-۱۴ سالم بود . يک آقايی در تلويزيون بود که کلی سوال می پرسيد و جواب همه چيز را بلد بود . روزهايی که تلويزيون ايران ۲ کانال داشت و مسابقه هفته از پر بيننده ترين برنامه های آن دوران بود. پدر می گفت اين آقا منوچهر نوذری است . الی - تهران

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران