BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
صدای شما
به روز شده: 11:15 گرينويچ - شنبه 11 سپتامبر 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
شادمهرعقيلی به پرسش های شما پاسخ داد (کامل)
 
شادمهر عقيلی
کنسرت شادمهر عقيلی در دوبی
هفته پيش شادمهر عقيلی برای نخستين بار در دوبی کنسرتی در مقابل هزاران بيننده - که بسياری از آنها هم از ايران برای ديدن او آمده بودند - اجرا کرد. او می گويد که برای رسيدن به دوبی، 24ساعت از کانادا در حال پرواز بوده و به گفته خودش "حالا که کار تمام شده، ولی آن روز خستگی راه روی گروه مانده بود و آنها توانستند تا جايی که می توانند برنامه را خوب اجرا کنند." شادمهر در مصاحبه با بی بی سی، به ياد می آورد که " روز کنسرت ساعت 7 صبح از فرودگاه بيرون آمديم و تنها چهار ساعت خوابيديم و بعد از ظهر برای آزمايش صدا به محل برگزاری کنسرت رفتيم و چون دو گروه ديگر هم برای آزمايش صدا آمده بودند، اصلا نوبت به من نرسيد." و ادامه می دهد "خودم هم نمی دانم که کنسرت چطور انجام شد، ولی به هر حال خدا را شکر می کنم که که کار پايان يافت."

بخش اول متن پرسش و پاسخ شادمهر با بهزاد را که در آن سئوالات ارسالی شما مطرح شده، در زير بخوانيد. بخش دوم از وسط صفحه.


يکی از طرفدارانت به نام سيد از دوبی پرسيده: چرا دوبی را برای برگزاری نخستين کنسرت خودت انتخاب کردی؟

انتخاب محل کنسرت با من نبود، بلکه با برنامه گزار بود.

محمد محسن از قم پرسيده که از اينکه اولين کسی بودی که موسيقی پاپ تو در ايران مجوز گرفت چه احساسی داری؟

البته من اولين خواننده پاپ پس از انقلاب نبودم، بلکه ما يک تيم بوديم که کار خودمان را از تلويزيون شروع کرديم و سپس به بازار رو کرديم. اولين موسيقی پاپی که از من به بازار آمد "بهار من" بود که بدون کلام بود. آخرين آلبوم من آدم و حوا بودکه پس از خروج من از ايران، پخش شد.

شادمهر عقيلی
"از مصاحبه بيزارم"

شهرام از اهواز پرسيده که آيا مصاحبه هايی که توی روزنامه های ايران از شما چاپ می شود، واقعی است؟

من تا جايی که يادم می آيد با هيچ نشريه ای مصاحبه نکردم و هميشه از مصاحبه فراری کردم. شما دومين جايی هستيد که من با آن مصاحبه می کنم.

چرا مصاحبه را دوست نداری؟

اصلا احساس خوبی نسبت به مصاحبه ندارم. فکر می کنم هنرمند بايد اول کارش را بکند، ما که شخصيت مملکتی نيستيم که درباره کارهای خودمان توضيح بدهيم. هنرمند وقتی کارش را ارائه می دهد، مردم راجع به آن نظر می دهند و اين خودش مثل يک مصاحبه است.

بهنام از ملاير پرسيده چند ساز بلدی بزنی؟

من سه تا ساز می زنم: ويلن، گيتار و پيانو. ويلن را فکر می کنم کمی بهتر از گيتار بزنم. نوع آهنگی که می سازيم بستگی به شعر دارد، مثلا پر پرواز را با پيانو ساختم يا خيالی نيست را با گيتار ساختم.

مهرداد از قم: آيا خبر ممنوع ورود شدنت به ايران درست است و آلبوم بعدی تو کی منتشر می شود؟

خبر ممنوع ورود شدنم فکر نمی کنم درست باشد و آلبوم بعدی هم هنوز اسمش را انتخاب نکردم، ولی دو سه تا شعر آماده کردم که برای البوم بعدی استفاده کنم. اميدوارم که اينبار خوب شود چون من هيچوقت از آلبوم های خودم راضی نيستم.

پيمان از تهران: قصد داری آهنگ های قديم ات را بازسازی کنی؟

آهنگ های قديمی را نبايد دست زد بايد همانطور باقی بماند، چون وقتی احساسی در آن آهنگ هست بايد بماند. من خودم وقتی آهنگ های قديمی را گوش می کنم چون با آن خاطره دارم دوست ندارم حتی تنظيم آن هم عوض شود.

ماندگارترين ترانه ات کدام است؟

اين سئوال را نبايد از من بپرسيد بلکه بايد از کسانی که اين آهنگ ها را گوش داده اند بپرسيد.

مريم از تهران پرسيده که توی زندگی ات چه اتفاقی افتاده که اينقدر غم توی صدات است؟
دوستانم هم همين را به من گفته اند. اين نظر آنهاست. به همين دليل است که نمی توانم آهنگ های رقصی بخوانم. يک آهنگ "رنگی" در آلبوم خيالی نيست هست که از دستم در رفت و من خيلی از آن ناراضی بودم.

پريوش از تهران پرسيده: اينجا شايعه شده که شما رشته موسيقی در دانشگاه می خوانيد؟

من به مدت چهار ماه دوره "ساوند انجينرينگ" (صدابرداری) را گذاراندم که الان اگر يک سال و نيم ديگر درس بخوانم می توانم مدرکم را در اين رشته بگيرم که به من در کار ضبط صدا در استوديو کمک خواهد کرد.

هدايت از فنلاند: شعر آهنگ هايت را چه کسانی می گويند؟

بيشتر شعرهايم را از ايران می گيرم چون ريشه ما از آنجاست و بهترين کلام را می توان از آنجا گرفت. شعرهايی که در آنجا گفته می شود قابل مقايسه با شعرهايی که خارج از ايران گفته می شود نيست. در سفری که به دوبی رفتم يکی از دوستانم صد شعر به من داد.

در شعرهای آلبوم "خيالی نيست" تحولی ديده می شود نوع واژه ها فرق کرده. آيا اين شعرها را در ايران نوشته بودی؟

من بيشتر شعرهای آلبوم "خيالی نيست" را از ايران آورده بودم. اما چون اينجا فضای ذهنيم عوض شد و بيشتر به موسيقی گوش می دم فضای اين شعرها رو مثل فضای فکريم عوض کردم. من هميشه در حال آزمايش هستم و از تجربه يک کار تجربه برای کار بعدی استفاده می کنم. از خودم مثل موش آزمايشگاهی استفاده می کنم و آزمايش های بد من هم همان آهنگ "بگو از کجا" است که فهميدم نمی تونم شش و هشت بخونم.

فريدا از تبريز می گه اکثر آهنگهای جديدت حالت انتقام جويانه داره...

آدم فروش فضای منفی داره که کمی شايد شديدتر از "خيالی نيست" باشه. مثلا در "خيالی نيست" می گه: کاری که با من کردی شايد من هم بکنم... اما در آدم فروش می گه ما رو که فروختی... در يک سال گذشته اتفاقات زيادی برام افتاده. يک ماه از ويزام باقی مونده بود و چند نفری که باهاشون در کانادا کار کنسرت نکردم من را لو دادند به پليس. اين جريانات همه با هم جمع شد تو ذهن من و شد شعر "آدم فروش". اين اصطلاحی که در زندگی روزمره زياد اتفاق می افته. مثلا ما پشت سرهم حرف می زنيم. من اين اسم را اول پيدا کردم بعد به شاعر آن، نيلوفر لاری پور گفتم می خوام شعری بگی که اين اصطلاح توش بياد. من به کليت موضوع آدم فروش نگاه کردم.

سوالات زيادی در مورد "آدم فروش" شده از جمله امين شبانکاره درباره اين که از لباس زندانی ها استفاده کردی پرسيده و اين که صورتت را سياه کردی ...

وقتی چهره ای کثيف می شه بايد همه چيز را برد تو اون مايه ها. در ويديو "آدم فروش" اولش دختری را نشون می ده که چند نفر رو لو می ده که پليس می گيرتشون. چندتا از شات ها هم که در شب هالوئين (مراسم شب ترس و ارواح) گرفته شده ... و عروسک ها که می افتند ... چيزهای وحشتناکی که در آن وقت در ذهنم می چرخيدن. چون کس خاصی را که نمی تونی نشون بدی بايد از طريق ديگه حست را بگی.

حميد از اراک می پرسه اهل کجا هستی، از گذشته ات بگو.

در تهران و در خيابان هاشمی بدنيا آمدم. تحصيلاتم را تا هنرستان موسيقی ادامه دادم ولی نرفتم دانشگاه چون فرصتش نبود و رفتم سربازی. بعد از سربازی به اين فکر افتادم که کار موسيقی کنم.

چطور شد که به موسيقی روی آوردی و آيا در خانواده ات علاقه به ساز بوده؟

هميشه چشمم که به ساز می افتاد دست و پام می لرزيد و ديوانه وار دوست داشتم برم بهش برسم. هنوز هم همينه. دو تا از برادرهای من ساز می زدند اما نه حرفه ای. مثلا يکی از بردارم يادم يک روز گيتار آورد خونه و من که خيلی کوچک بودم از شوقم آمدم از روی طاقچه بردارمش که افتاد و شکست. اما اولين سازی که زدم سنتور بود. چون من برای 13 سال بيشتر سنتی کار کردم و بعد رفتم سراغ پاپ.

خيلی ها می خوان بدون که آيا تو در آينده سنتی کار خواهی کرد؟

فکر نمی کنم در آينده سنتی کار کنم. موسيقی سنتی بلدم ولی نمی خوام ارائه بدم. شايد چون از بس از اول انقلاب تلويزيون هميشه موسيقی سنتی گذاشته، در حالی که مردم دوست دارن متنوع گوش بدن. مثلا من اينجا ديدم که با چه کيفيتی موسيقی الکترونيک را با موسيقی سنتی ما يا ديگر کشورها با هم استفاده می کنن که خيلی عالی است.

سينا منصوری برای ما نوشته و گفته که حالا که رفتی خارج کارهات شبيه لوس آنجلسی ها شده و همچنين قبلا تو آهنگهات از ويالن و گيتار استفاده می کردی اما حالا نمی کنی. چرا؟

والا اين آهنگ "بگو از کجا" برای من دردسر شده، چونکه همه ميگن که با اين آهنگ سبک کارم لس آنجلسی شده (اتفاقاً شعر اين آهنگ رو هم از لس آنجلس برام فرستاده بودن ) من هيچوقت دیگه آهنگ اين سبکی نخواهم خوند و واقعأ از اجراش پشيمونم.

اما در مورد گيتار و ويالن ... زمانی که از گيتار در ايران استفاده می کرديم امکاناتی که به اون ساز ربط داشت، نداشيم. مثل جلوه صوتی نداريم. در استوديوها ما در ايران اين تجهيزات نيست اگر هم باشه بلد نيستند استفاده کنند.

اگر استوديو حوزه هنری را در نظر بگيريم می بينيم که تجهيزات گران قيمتی داره اما متاسفانه صدابردارهای ما در ايران آشنايی کامل برای استفاده از اين تجهيزات رو ندارند. بايد در زمينه صدا و ساز تخصص داشته باشيم. سازشناس داشته باشيم. من در کارهای جديدم از ويالن و گيتار تقريبا استفاده کردم اما موسيقی من در ايران خام بود اما اينجا در کامپيوتر هر بلايی بخواهی سر موسيقی می آوری و کلی می تونی اون رو تغيير بدی.


بخش دوم

وقتی که اول با شادمهر ملاقات کردم احساس رودرواسی شدید می کردم و بنظر می اومد که نمی شه باهاش خودمونی شد. ولی بعد از اینکه دیدمش و تلفنی باهاش یکساعتی حرف زدم فهمیدم که چقدر پسر فروتن و خود شکنی هستش. و سفرش به کانادا خیلی تغییرش داده ، شادمهر:" ماها تو ایران خیلی مغروریم ، منهم خیلی مغرور بودم ولی خارج از کشور فهمیدم که چقدر اشتباه می کنیم ".
شادمهر حتی دوست نداشت بگه که برای لیلافروهر و مهستی و ستار آهنگ ساخته،شادمهر:" آخه می گن حالا فکر می کنه چقدر مهم شده ".
برخلاف تصور شادمهر آدم شوخ و صمیمی هستش ولی یک کم زمان می بره و به نظر من خیلی از شایعه ها درباره اش واقعیت نداره.
حالا مصاحبه رو بخونین و گوش بدین و عکسهاشو نگاه کنین.

يکی از بچه ها يک سوال فلسفی کرده و ميگه برای تو زيباترين لحظه چه زمانی هستش؟

زمانی که روی سن رفته بودم خيلی برام خوب بود و کاملا از خود بی خود شده بودم.

اتفاقاً عکس هايی ازت هست که اين حس رو ميشه توی چشمات ديد. امير از تهران ميگه شادمهر جان فکر نمی کنی که اگر کمی در ايران صبر می کردی و با سختی ها می ساختی و همينجا آلبوم آدم فروش رو بيرون می دادی بهتر بود؟ و چرا کم حوصلگی کردی؟

راستش من سر آلبوم دهاتی نصف موهام سفيد شد! اين تجربه خيلی خوبی بود برام که بيايم بيرون از ايران و اين آلبوم رو بسازم. سختی ها و مشکلاتی که کشيدم کلی از غروری که در ايران داشتم رو از بين برد. من هنوز کسانی که از ايران ميان رو وقتی می بينم ، هنوز در اونها اين غرور وجود داره ولی سختی ها به من کمک کرد که ساخته بشم و اين غرور رو زير پا بذارم.

ولی فکر می کنی که آلبوم "آدم فروش" يا "خيالی نيست" رو می تونستی در ايران وارد بازار کنی؟

با اين کيفيت صدا که ممکن نبود.

از نظر شعر ها چطور؟

توی فضای خاص آدم می تونه در مورد شعر ها تصميم بگيره. من در ايران اصلاً حال و هوايی که داشتم اين فضا نبود و وقتی که اومدم خارج از کشور فضای ذهنيم کاملاً عوض شد.

بچه ها پرسيدن که چند تا خواهر و برادر داری؟ و اينکه آيا درست که يکی از برادرهات شهيد شدن و براش يک آهنگ هم ساختی؟

من يک برادر دارم. دو تا از برادر هام فوت کردن ولی شهيد نشدند و اين لياقت رو نداشتيم که جزء خانواده شهدا باشيم ولی اين شايعه رو همه جا پخش کردن.

آيا اين مسأله تأثير روی موسيقيت گذاشت؟

اون زمانی که اين اتفاقات افتاد که بعد از مدت کوتاهی هم پدرم رو از دست دادم، در سنی نبودم که کار حرفه ای موسيقی انجام بدم ولی به مدت ۱۵ سال زندگی من همراه با ناراحتی و استرس بود .

کيوان از کرمانشاه پرسيده که کدوم بازيگر سينما و کدوم ورزشکار رو دوست داری؟

من از همه شون خوشم مياد!

يه شايعه ای که چند باری من شنيدم اين بود که توی چند تا آلبوم آهنگساز های ديگه هم ساز زدی ولی اسمت آورده نشده؟

آره درسته، چونکه اگر اسم من رو می نوشتن روی کاستشون ، کار مجوز نمی گرفت.

به عنوان آخرين سوال که با همين می خوام مصاحبه رو تموم کنم، اسماعيل از کرج ميگه آقای شادمهر برای چی بر نمی گردی؟ در موسيقی ايران جای تو خالی است.

کی گفته بر نمی گردم!

پس حالا که اينطور شد دامون از کرج گفته که کی بر ميگردی؟

من منتظر هستم که کارهای اقامتم درست بشه و بتونم شهروند اينجا بشم که اگر برگشتم و به مشکلی بر خوردم بتونم حلش کنم.

برنامه کنسرت آينده ات چی هست؟

ما ۱۶ اکتبر در ونکوور کنسرت داريم.

شادمهر جان سپاس از اينکه اين گفتگو رو با راديو بی بی سی انجام دادی و اميدواريم که در لندن ببينيمت.

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران