BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
صدای شما
به روز شده: 13:49 گرينويچ - پنج شنبه 10 مارس 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
گفتگوی اختصاصی با محمد علی ابطحی، مشاور رياست جمهوری ايران
 
محمد علی ابطحی
ابطحی: مشتری دائمی بعضی از وبلاگها هستم
محمد علی ابطحی، مشاور رياست جمهوری ايران، در گفتگويی با وبسايت فارسی بی بی سی به پرسش هايی که شما فرستاده بوديد، پاسخ داده است. او به موضوعات مختلفی اشاره داشت، از جمله اينکه چگونه به فکر راه اندازی وبسايت شخصی افتاد. آقای ابطحی همچنين ماجرای استعفای خود و شايعاتی که درپی آن مطرح شد را بيان کرد و نظرش را درباره اجباری بودن حجاب، ميزان موفقيت خاتمی در اجرای اصلاحات و مشروعيت دادن خواست مردم به حکومت، با ما در ميان گذاشت. متن زير حاصل اين گفتگوست:


مصطفی از تهران پرسيده چطور با اينترنت آشنا شديد و به فکر راه انداختن وبسايت افتاديد؟

در سال حدود 1372 يا 73 بود که با اينترنت آشنا شدم و از طريق يکی از خويشاوندانم در اراک، با اينترنت کار کردم. آن زمان خيلی اينترنت در ايران فراگير نشده بود. اوايل رياست جمهوری آقای خاتمی که کارهای دفتر او توسط من انجام می شد، من مدت يکی دو سال، بيشتر به گرفتن اطلاعات مثل اخبار از اينترنت پرداختم. اوايل که پديده وبلاگ نويسی شروع شده بود به دليل علاقه مندی شخصی خودم به وبلاگ ها سر می زدم. وقتی که به عنوان معاونت حقوقی پارلمانی قرار گرفتم، فرصت من بيشتر شد. جاهای خالی فرصت های مرا اينترنت و وبلاگ خوانی پر می کرد و همچنين علاقه مندی شخصی خودم باعث شد که وبلاگ داشته باشم. علاوه بر اين هميشه حرف هايی داشتم که نه می شد آنها را به صورت مقاله يا مصاحبه در روزنامه ها منتشر کرد و نه می شد که آنها را نگفت. ديدم بهترين راه اين است که خودم وبلاگ بزنم...

کوروش از تهران: آيا همه کارهای سايت را خودتان انجام می دهيد؟

  به نظر من آدم نبايد وقتی که بيکار است به اينترنت و وبلاگ نويسی مشغول شود. اگر کسی اظهار نظری دارد بايد به مردم بگويد و اين خودش يک کار است. از آن مهمتر، معتقدم همه مسئولين اجرايی ايکاش وقتشان را به خواندن ايميل مردم مصرف می کردند چون مستقيم می توانستند حرف جامعه را بفهمند. من وبلاگ نويسی را برای گذراندن اوقات فراغت خودم نمی دانم.
 

نه، معمولا يک نفر در کارهای تايپ کردن و گذاشتن عکس به من کمک می کند. ولی نوشتن مطالب، عکس گرفتن و پاسخ دادن به پرسش ها همه به عهده خودم است.

بنفشه از شيراز: بازديد کنندگان سايت شما چند تاست؟

در روزنامه ها می گويند که اين مساله محرمانه است.... آخرين عددی که دارم 27000 در روز است، ولی به طور متوسط بين 12000 تا 15000 در روز است.

عليرضا کامشاد: آيا آنقدر سرتان خلوت است که به سراغ سايت و ,بلاگ درست کردن و عکس گرفتن از مسئولين هستيد؟

اين سوال را زياد از من می پرسند. به نظر من آدم نبايد وقتی که بيکار است به اينترنت و وبلاگ نويسی مشغول شود. اگر کسی اظهار نظری دارد بايد به مردم بگويد و اين خودش يک کار است. از آن مهمتر، معتقدم همه مسئولين اجرايی ايکاش وقتشان را به خواندن ايميل مردم مصرف می کردند چون مستقيم می توانستند حرف جامعه را بفهمند. من وبلاگ نويسی را برای گذراندن اوقات فراقت خودم نمی دانم.

حميد از تهران: نظرتان درباره فيلتر شدن وبسايت ها چيست؟

اولين کسی که در مقابل مساله فيلتر شدن ايستاد، علنی هم ايستاد و مکاتباتی هم کرد (من بودم) و موقعی بود که من در معاونت حقوقی رييس جمهور بودم. چندين مکاتبه کردم که فکر می کنم در سايتم هم هست. اعتقاد دارم در جامعه ما نسل اينترنت خوان، کم جرم ترين گروه است، به اين دليل محدود کردن جامعه جوان، آنها را از مشکلات احتمالی که تصور می کنيم اينترنت دارد، باز نمی دارد. بايد به سمتی برويم که اين محدوديت ها را کم کنيم. متاسفانه در مورد فيلترينگ در ايران اشکالات زيادی هست، حتی مقدار حساسيتی که در موارد غيراخلاقی بايد باشد، بيشتر از آن در مورد مسائل سياسی هست که من اين را هيچ وقت قبول نداشتم. الان هم نسبت به اين مساله اعتراض دارم. در مورد اورکات و چيزهای مثل آن را، بستن سايت را نوعی درگير شدن بی دليل حکومت با اکثريت جوان کشور می دانم، و از نظر سياسی هم به نفع حکومت و کشور نمی دانم و از نظر اعتقادی و مبنای فکری هم معقتدم که محدود کردن جواب مثبتی نداده.

عبدالرضا از کنگان: عليرغم اينکه در اوج فشار ايستادگی کرديد چرا در آخر استعفا کرديد؟ دقيقا علت استعفای شما چه بود؟ شايعاتی هم در اين زمينه مطرح شده...

 انتخابات (مجلس هفتم) مشکلات فراوانی داشت و دولت و مجلس آن زمان تلاش کردند که اين اتفاق نيفتد. مجموعه ای که در مجلس هفتم بودند با دولت در يک جهت نبودند، عنوان شغلی من هم معاونت حقوقی و پارلمانی بود که بايد روابط دولت و مجلس را تنظيم می کردم. ابتدای مجلس هفتم طبيعی بود که من امکان ايجاد هماهنگی بين مجلس و دولت را نداشتم و وقتی کسی کاری را نمی تواند انجام دهد بايد بگويد که نمی تواند.
 

من از يک شغل استعفا کردم، ولی از يک حرکت اجتماعی يعنی اصلاحات، استعفا نکردم و فکر نمی کنم با استعفای من اين مسير آسيب ديده باشد. من چهره کاملا شناخته شده ای در عرصه اصلاحات بودم... انتخابات مجلس هفتم پيش آمد و انتخابات هه جانبه و فراگيری نبود. انتخابات مشکلات فراوانی داشت و دولت و مجلس آن زمان تلاش کردند که اين اتفاق نيفتد. مجموعه ای که در مجلس هفتم بودند با دولت در يک جهت نبودند، عنوان شغلی من هم معاونت حقوقی و پارلمانی بود که بايد روابط دولت و مجلس را تنظيم می کردم. ابتدای مجلس هفتم طبيعی بود که من امکان ايجاد هماهنگی بين مجلس و دولت را نداشتم و وقتی کسی کاری را نمی تواند انجام دهد بايد بگويد که نمی تواند. در مورد شايعات طبيعی بود که در مورد يک حرکت سياسی در اين سطح، آنهم در وضعيت کشور ما اين اتفاقات ناروا پيش می آيد. من بارها به شايعات پاسخ داده ام، از جمله اين که يکی از بولتن های نيمه رسمی کشور نوشته بود که عکس هايی از من در استخر مختلط يا رفتن من به پارتی های شبانه ارائه شده. من ضمن اين که هر کسی از اين عکس ها دارد استقبال می کنم و از آنها می خواهم که آن را منتشر کنند، نمی خواهم وارد اين بحث شوم چون خود کسانی هم که اين شايعات را می سازند می دانند دروغ است. من پيگير اين ماجرا نبودم. اين شايعات که بالا گرفته بود برخورد آقای خاتمی را در نامه ای ديدم که ايشان نسبت به اين شايعه به شدت برخورد کرده بودند و نوشته بودند تا کی بايد شاهد اين "دروغ های شاخدار" که عليه من مطرح می کنند، باشيم. ولی من توقع نداشتم که ديگران در مسائل شخصی من درگير شوند.

شما همانطور که در شرح حال خودتان گفته ايد در سن بيست سالگی مدير برنامه های صدا و سيما (در مشهد) شديد و بدون اينکه تجربه يا تحصيلات خاصی در اين زمينه داشته باشيد و در آن موقع شروع به يادگيری کار کرديد. چطور بدون داشتن تجربه اين شغل را قبول کرديد؟ حامد از قم پرسيده آيا امروز هم به جوانان 20 ساله تا اين اعتماد می شود يا کارهای مشابه به آنها واگذار می شود؟

وقتی که تغييری مثل انقلاب ايران يا انقلاب بزرگ ديگری در دنيا انجام می شود، افرادی که درحوزه انقلابيون بودند مجبور بودند کارهايی را که تخصص نداشتند انجام دهند. من نمی خواهم بگويم که هيچ کس بهتر از من برای اين کار نبوده ولی من هم به عنوان يکی از عناصر انقلابی که علاقمند بودم به عنوان يک جوان، به حوزه هنر و فرهنگ وارد شوم، وارد شدم. هميشه بهتر از من هم وجود داشته ولی آنچه که از آن خوشحالم اين است که اگر به همکاران آن موقع من مراجعه شود، افراد ناراضی کمتر وجود دارد... اين طبيعت بعد از انقلاب است که سن مديران به سن انقلابيون بر می گردد.

معقتد نيستم که الان به هم سن های آن موقع ما، حتی به بزرگتر از ما که آن روزها مديريت های کلانتر کشور را به عهده داشتند، اعتماد قبلی نيست و اين را يکی از آفت های فعلی کشور می دانم. بايد جوان ها خودشان حوزه خودشان را تعريف و اجرا کنند.

علی از شيراز: آيا شما کانديدای رياست جمهوری می شويد؟

نه.

در آينده هم به آن فکر نخواهيد کرد؟

به آن فکر نکرده ام. نمی دانم در آينده چه شرايطی پيش می آيد ولی در مورد انتخابات آتی به کانديداتوری آن فکر نکرده ام.

محمد از پاريس: اگر قرار بود از اول کار و زندگی خود را شروع می کرديد آيا باز هم لباس روحانيت را بر تن می کرديد؟

اين سئوال را از من زياد می پرسند. دليلی نمی بينيم که اين کار را نمی کردم. خانواده ما به طور سنتی روحانی بودند و من هم علاقمند به روحانيت بودم. گمان می کنم اگر کسی از شرايطی ناراحت است درست نيست انتقاد خود را به کل اين نهاد قديمی که در تاريخ ايران بوده تعميم بدهد. زمان را نمی توان به گذشته بازگرداند. من الان روحانی هستم و از روحانی بودن خودم هم راضی ام.

ز. الف. از آران و بيدگل در استان اصفهان پرسيده است که مهمترين عامل شکست اصلاحات را در چه می دانيد؟ مهدی از کاليفرنيا هم گفته که آقای خاتمی بهترين فرصت را برای اصلاحات در ايران از دست داد...

 همين که هر جريانی که سابقه سياسی اش نشان می دهد که طرفداری اصلاح طلبی نبوده، مجبور است با شعارهای اصلاح طلبانه با مردم حرف بزند، نشاندهنده اين است فضای جامعه به سمت اصلاحات پيش می رود.
 
من بين شکست اصلاحات و به اندازه (مناسب) پيش رفتن اصلاحات فرق قائلم. بستر اصلاحات را مردم می دانم و هر تحليلگری که به فضای ايران از هشت سال پيش تا کنون، آشنا باشد، می بيند که اصلاحات چگونه در بستر جامعه ايران نهادينه شده است. اگر مردم را بستر اصلاحات بدانيم، آقای خاتمی و مديريت اصلاح طلبان را گروهی می دانم که نظارت کردند تا مردم رشد کنند و به حقوقشان آشنا شوند و ما می توانيم اين را به صورت جدی ببينيم. همين فضايی که در جامعه وجود دارد... همين که هر جريانی که سابقه سياسی اش نشان می دهد که طرفداری اصلاح طلبی نبوده، مجبور است با شعارهای اصلاح طلبانه با مردم حرف بزند، نشان دهنده اين است فضای جامعه به سمت اصلاحات پيش می رود. من از اين جهت اصلاحات را خيلی موفق می دانم. البته حتما بهتر از اين هم امکان رشد اصلاحات بود که دلايل (عدم رشد آن) به صورت عمومی، يکی به کار گيری بخشی از قدرت در ايران عليه اصلاحات می دانم که مانع رشد اين جريان بود و همچنين افراطی گری های غيرمنطبق با واقعيت جامعه، از دلايل ديگر کند شدن اصلاحات است. اما همين که امروز همه از آقای خاتمی و از جريان اصلاحات طلبکارند که چرا اصلاحات را بيشتر پيش نبرده اند نشان می دهد که اصلاحات در جامعه نهادينه شده اند. امروز کسی نمی گويد که آقای خاتمی چرا اصلاحات را شروع کرد؟ اگر همين موضوع برای جامعه قطعی شود که حرکت اصلاحات بايد سريع پيش رود، همين دليلی است که اصلاحات شکست نخورده است...

رضا از تگزاس: پيش بينی شما از آينده جمهوری اسلامی چيست؟ آيا روند کنونی قابل دوام است يا تغييرات اساسی نياز است؟

من به پيش گويی آشنايی ندارم اما تحليل من اين است که باز هم اصلاح مسير و ادامه حرکت مدنی مسالمت جويی که می خواهد روند کار را در حاکميت از درون اصلاح کند، می تواند موفق ترين و کم ضررترين راه برای آينده جامعه ايرانی باشد.

پرويز شجاعی پارسا: نظرتان درباره پرونده هسته ای ايران چيست؟ مهرداد از تهران: با اينکه می دانيم اروپائيان از ايران امتياز می گيرند، ايران باز هم نرمش به خرج میدهد. نظر شما چيست؟

من شخصا در مساله هسته ای اطلاعاتی ندارم و ترجيح دادم که در مورد اين مساله حرف نزنم. ولی به دو نکته اساسی در روابط خارجی معتقدم: هر کشوری به تناسب توانش می تواند با دنيا حرف بزند. اگر بيش از توانش حرف بزند، به صورت غيرقابل قبولی در می آيد و مضحکه می شود. دوم اينکه می توانيم با روابط مسالمت آميز با دنيا به حقوق خودمان برسيم. در مورد عقب نشينی کردن يا نکردن ايران در مورد پرونده هسته ای نظری ندارم.

 مشروعيت هر حکومتی از مردم است. اگر حکومتی مورد قبول قانونی مردم باشد، می تواند مشروع باشد. اسلام هم به اين مساله اعتقاد دارد. در ايران هم حکومت اسلامی با پيشوند جمهوری شکل گرفت. به همين دليل اگر مردم برگزينند، آن مساله مشروعيت دارد و اگر من به عنوان يک رهبر دينی احساس کنم که آن نظريه را قبول ندارم می توانم با آن نظريه مبارزه فردی بکنم، ولی حکومت، مشروعيتش را از مردم می گيرد.
 

بهروز فدايی از هلند: نظرتان درباره سرکوب های دهه شصت به خصوص اعدام های 1367 چيست؟ الله مراد قندچی از پاريس: با توجه به روشی که شما در وبلاگتان در پيش گرفته ايد، که روشی قابل تقدير است، آيا زمان آن نرسيده که حداقل به عنوان محمد علی ابطحی در اين مورد نظر دهيد؟

به دليل اين که در اين مورد اطلاع زيادی ندارم، دلائل آن را نمی دانم و تعداد را نمی دانم و نمی دانم که تا چه حد درست است، نمی توانم اظهار نظری داشته باشم.

نيما از شيراز: چرا روحانيون در برقراری ارتباط با جوانان مشکل دارند؟

شايد دليلش اين باشد که موانعی در جامعه هست که کمتر يکديگر را درک می کنند، نکته دوم هم شايد اين باشد که جريان روحانی يا حتی مسئولين کشور، بی دليل حرمت و حدودی برای خودشان گذاشته اند که مانع از درک واقعيت های جامعه می شود و اين مانع از روابط سالم و صحيح می شود. اين موضوع بيشتر ايجاد رابطه با روحانيون رسمی است. ولی کسانی که به عنوان روحانی در حوزه های رسمی نيستند رابطه های نرمالی با اقشار جامعه از جمله جوانان دارند. اين بحث را بايد عام تر ديد و به صورت رابطه نسل ها بررسی کرد که روحانی هم در اين بحث می گنجد. به دليل سرعت ارتباطات در جامعه، فاصله بين نسل ها بسيار کم شده... قبلا با فاصله طولانی نسل ها از هم متفاوت می شدند، ولی اين روزها با فاصله کمتر از عدد ده، نسل ها متفاوت از هم فکر می کنند. همين امر منجر به اختلاف نسل ها با سرعت فراوان می شود....

حميد رضا از تهران: آيا بعد از انقلاب هم به راديوهای بيگانه علاقه داريد؟

اگر امکانش باشد و آدم علاقه مند باشد به منابع مختلف خبری، هميشه می تواند اخبار مختلف را کسب کند.

پرسيده اند: نظرتان راجع به موسيقی چيست؟ چه موسيقی ای دوست داريد؟

به صورت کلی موسيقی يکی از هنرهايی است که می تواند رابطه با درون انسان برقرار کند و چون درون انسان حالت های مختلفی دارد، هر وقتی آدم يک موسيقی ای طلب می کند.

آيا به آهنگ خاصی علاقه داريد؟

همانطور که گفتم در هر زمانی آدم يک حالت متفاوتی دارد...

صادق از اراک: شما به عنوان يک روحانی آيا برای يک روشنفکر دينی خطوط قرمزی در نظر می گيريد؟ آيا خود را ملزم به رعايت خطوط قرمز می دانيد؟

وقتی که کسی قيدی می گذارد، آن قيد به معنای ايجاد خط قرمز است وقتی کسی خود را روشنفکر می داند، خطوطی را نسبت به بقيه اقشار برای خودش جدا می کند و وقتی کسی خود را روشنفکر دينی می داند، طبيعی است که انديشه روشنفکری خود را محدود به قالب های دينی کرده...محدوده ها در چارچوب اين عنوان به وجود می آيد. وقتی کسی روشنفکر است يعنی از انديشه های متحجر دور است و وقتی کسی روشنفکر دينی است يعنی به واقعيتی به نام دين پايبند است و در اين چارچوب می خواهد انديشه نو ايجاد کند. با اين حساب من هم خود را پايبند به اين چارچوب ها می دانم.

سئوال هايی درباره اجباری بودن حجاب در ايران پرسيده اند و اينکه چرا رعايت حجاب اجباری است؟ آيا شما اگر قانونگذار بوديد آيا اجازه آزادی حجاب را می داديد؟

بخشی از اين سئوال فقهی است که فقها بايد نظر بدهند. بخشی ديگرش اجبار (حجاب) است که به صورت قانونی درآمده است و هر چيز قانونی می تواند اجبارآور باشد... آنچه الان اتفاق می افتد يعنی ايجاد الگوی واحد لباس، اين مورد من معتقدم اين اجبارها و اين طرحی که در مجلس مطرح است ... اين نوع دخالت ها در زندگی فردی و شخصی آدم ها هيچ وقت نتيجه ای نداده و گمان نمی کنم اين نوع محدوديت به نفع هيچ دينی باشد.

گلناز از تهران: به نطر شما اين که سران رده بالای حکومت ايران اکثرا روحانی هستند چه مفهومی می تواند داشته باشد؟ آيا ساير افراد صلاحيت اداره کشور را ندارند؟

البته خيلی از سران کشور هم غيرروحانی هستند ولی شايد اين سمبلی باشد از اينکه اين حکومت دينی و اسلامی است.

بعضی ها در مورد نظر شما درباره رابطه دين و سياست پرسيده اند. علی ت از شيراز: تصور کنيد بالاترين مقام تصميم گيرنده کشور هستيد و تصور کنيد يکی از خواسته های 51 درصد مردم ايران وضع قانونی باشد که با ايدئولوژی شما و بالاتر از آن، با اسلام در تضاد باشد؟ چه می کنيد.

مشروعيت هر حکومتی از مردم است. اگر حکومتی مورد قبول قانونی مردم باشد، می تواند مشروع باشد. اسلام هم به اين مساله اعتقاد دارد. در ايران هم حکومت اسلامی با پيشوند جمهوری شکل گرفت. به همين دليل اگر مردم برگزينند، آن مساله مشروعيت دارد و اگر من به عنوان يک رهبر دينی احساس کنم که آن نظريه را قبول ندارم می توانم با آن نظريه مبارزه فردی بکنم، ولی حکومت، مشروعيتش را از مردم می گيرد.

کسی که ظاهرا در ايران پناهنده بوده، به نام دلير از انگلستان گفته که "من در ايران هشت سال آواره بودم. از مردم ايران تشکر دارم ولی دولت حقی به ما نمی داد... حالا در انگلستان بعد از يک سال اقامت دائمی گرفتم و خيلی خوشحال هست. اين دولت کفر و آن دولت اسلامی است...."

پناهندگان وقتی از کشوری آسيب ببينند حق انسانی دارند که همه کشورها بايد به آن احترام بگذارند و به آنها پناه دهند. در ايران دو ماجرای جدی اتفاق افتاد: يکی آمدن پناهندگان افغان به طولانی بودن سال های جنگ در افغانستان و ديگری پناهندگان عراقی، پيش از حوادث چند سال اخير. پناه دادن به پناهندگان يک بحث است و اينکه آيا امکانات محدود کشور را مثل حق شغل، حق آموزش و غيره، بايد به فرزندان همان آب و خاک داد.... يعنی اينکه آيا کشور حق دارد امکانات محدود را در اختيار هموطنان خودش قرار دهد يا در اختيار مهاجرين، من فکر می کنم مديريت هر کشوری بايد برای هموطنان خودش اولويت قائل شود و بعد برای مهاجرين.

 
 
مطالب مرتبط
 
 
سايت های مرتبط
 
بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران