BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
صدای شما
به روز شده: 14:54 گرينويچ - دوشنبه 18 ژوئيه 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
مريم حيدرزاده به پرسش های شما پاسخ داد
 
مريم حيدرزاده
مريم حيدرزاده تاکنون 9 کتاب شعر منتشر کرده
مريم حيدر زاده، شاعر جوان ايرانی به پرسشهای شما پاسخ داد. متن گفتگوی بهزاد بلور را با او می خوانيد:

شاهرخ پرسيده که مريم جان چند سالته؟

من متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ هستم.

ساحل گفته که يک داستانی راجع به تو شنيده که خيلی هم جالب و هيجان انگيزه. داستان اينه که تو عاشق يک پسری بودی و با همديگه به مسافرت ميرين، اما بين راه تصادف می کنين و تو نابينا ميشی. اون پسر هم تو رو ول می کنه و به خارج از کشور ميره و ازدواج می کنه. آيا اين داستان واقعيت داره؟

نه اين داستان واقعيت نداره و اميدوارم که برای هيچ کس ديگری هم واقعيت نداشته باشه.

مجتبی از اراک می پرسه شما اهل کجا هستين؟ چند ساله شعر ميگين؟ بهترين شعرت به نظر خودت کدومه؟

من متولد و ساکن تهران هستم. من از هشت سالگی شعر را شروع کردم. راستش من بين چند تا شعر موندم، ولی فکر کنم بهترين، شعر "يک نامه بی جواب" از کتاب و آلبوم "مثل هيچکس" باشه که با اين جمله شروع ميشه، "سلام بهونه قشنگ من برای زندگی... ."

مريم جان، دو تا آلبوم در خارج از کشور در اومده که شعرهای توست. يکی آلبوم خانم مهستی که شادمهر عقيلی اون رو ساخته و ديگری آلبوم کامران و هومن ساخته آقای رامين زمانی هستش. در ضمن می دونم که يک کتاب هم در دست چاپ داری. بهت خيلی تبريک ميگم. مهدی از اصفهان پرسيده خودت به چه نوع موسيقی علاقه داری؟ سبک حال و روزت با کدوم موسيقی بيشتر می خونه؟

چرا تا حالا ازدواج نکردی؟
 علتش به دليل نبودن کسيه که می خواستم. من علاوه بر شرايط خاص يک ملاک های عجيب و غريب هم دارم. به نظر من در اين مورد خاص بايد يا بهترين باشه يا اصلاً نباشه و اصلاً نمی تونم اعتدال به خرج بدم. به همين خاطر فعلاً در يک اعتصاب رمانتيک به سر می برم!
 
مريم

من آهنگهای آروم و کلاً آهنگهايی که به من آرامش می دهند رو دوست دارم. از سازهای گيتار، پيانو و فلوت خيلی خوشم مياد. هر صدايی که من رو از دنيای حال حاضرم فراتر ببره دوست دارم، حتی ممکنه يک آهنگ ايتاليايی يا اسپانيايی هم که من هيچی ازش نمی فهمم اين حس رو در من به وجود بياره. چون موسيقی فراتر از کلام عمل می کنه و ميتونه ما رو به يک دنيای ديگه ببره. هر چيزی که نأثير گذار و زيبا باشه و ريتم تند هم نداشته باشه، من دوست دارم.

يکی از بچه ها پرسيده آيا خودت سازی ميزنی و استادت چه کسی است؟

من به کيبورد مسلط هستم البته فقط برای دل خودم کيبورد می زنم و برای يادگيری يک جلسه پيش آقای لاچينی رفتم. کمی هم گيتار می زنم.

مهدی از اراک گفته خانم حيدرزاده شما خيلی کم پيدا هستين، کجاها هستين؟ خوش می گذره؟

مريم: راستش خوش که نمی گذره! من خيلی جای دوری نيستم. مدتی مشغول کتاب جديدم بودم و بعد سرگرم آلبوم جديد و همينطور مشغول نوشتن شعر برای دوستان خواننده بودم.

علی هراتی از ايران پرسيده که آيا ازدواج نکردی؟ و آيا با آقای گلزار خويشاوند هستی؟
مريم: نه، من هنوز ازدواج نکردم و با آقای گلزار هم خويشاوند نيستم.

خيلی سئوال اومده که چرا ازدواج نکردی و جريان احساساتت چيه اين روزها؟

علتش به دليل نبودن کسيه که می خواستم. من علاوه بر شرايط خاص يک ملاک های عجيب و غريب هم دارم. به نظر من در اين مورد خاص بايد يا بهترين باشه يا اصلاً نباشه و اصلاً نمی تونم اعتدال به خرج بدم. به همين خاطر فعلاً در يک اعتصاب رمانتيک به سر می برم!

می تونيد به مريم پيک بزنيد به آدرس: m_n_respina@yahoo.com

آزاده از اصفهان چند تا سئوال حساس پرسيده، تا حالا چند بار عاشق شدی؟ اگر عاشق کسی بودی آيا طرف مقابلت اين رو می دونسته؟ و آيا حالا فکر می کنی که بهت خيانت شده؟

به معنای واقعی که می تونم ازش به عنوان يک عشق جاودانه در گذشته ياد کنم، فقط يک بار. بله اون هم می دونسته. بله، يک همچين حسی دارم!

اباذر از اردبيل پرسيده مريم جان قرمزته يا آبيته؟!

مسلماً قرمز، پرسپوليس، منچستر، ميلان و رئال مادريد هم چون تمام ستارگان اونجا هستند.

سميه ميگه، ميشه کمی از آرزوهات برام بگی البته نه در قالب شعر.

آرزوی کسانی که پاييز رو بيشتر از فصلهای ديگر دوست دارند رسيدنه و يا چشيدن طعمی بيشتر از رسيدنه.

کميل از پاريس گفته که از شنيدن صدات خيلی لذت می برم و پرسيده اگر روزی نخواهی شعر بگی چيکار می کنی؟

فکر می کنم که اون موقع نشه ديگه زندگی کرد، ولی شايد نقاشی کنم.

مرتضی از تهران گفته که تا به حال از کسی پرسيدی که دوستت داره و چه جوابی دريافت کردی؟

راستش تا به حال نپرسيدم ولی اونهايی که خودشون هم گفتن، راست نگفتن!

محمد مهدی پور از تهران پرسيده که مريم جان دنيا رو چطور می بينی؟ من از آدمهای بينا پرسيدم و چيزی دستگيرم نشد، نظر تو چيه؟ زندگی چه رنگيه؟

زندگی رسم خوشايندی نيست... زندگی اجبار است... لاجرم بايد زيست. زندگی يه قانونيه که متأسفانه در نهايت بی عدالتی تصويب شده و هيچ کشور و هيچ مرز و قانونی نمی تونه روی دست اون بلند بشه.

خالد از بندر عباس ميگه مريم جان يادت هست چه شعری رو برای آقای خامنه ای در حضورشون خوندی؟

يک شعری بود به نام "مرور" در کتاب "تقصير من نبود". اين شعر مضمون اجتماعی داره.

امين خالقی از اهواز سئوالات جالبی پرسيده، وقتی شنيدی که يکی از شعرهای شما رو خواننده ای لس آنجلسی در آهنگش خوانده نترسيدی؟ با آدمها زود قاطی ميشی؟ اگر مجبور باشی يک روز باقيمانده از عمرت رو موجودی به جز انسان باشی، ترجيح ميدی چه باشی؟ و اون روز چه می کردی؟ آيا تا به حال کسی رو به جز خانواده ات اونقدر دوست داشتی که اگر بخوان با تير بزننش، تو حاضر باشی خودت رو جلوی گلوله بندازی؟ دوست داری خواننده بشی؟ ترانه "من تو رو می خوام" رو برای چه کسی گفتی؟

نه، متولدين آبان شجاع هستن! نه خيلی سخت با آدمها قاطی ميشم ولی وقتی قاطی ميشم، برام جدايی خيلی سخته. در افسانه ها پرنده ای به نام مرغ آمين وجود داره که از هرجايی رد ميشه اگر آدم آرزويی بکنه، اون لحظه آرزوش برآورده ميشه. منم دلم می خواد اون روز مرغ آمين باشم و به اين ترتيب آرزوی چندين هزار نفر رو برآورده کنم. بله کسی رو انقدر دوست داشتم ولی کاشکی واقعاً ازم می خواست که جونم رو براش فدا کنم. من فکر نمی کنم که صدام برای خواننده شدن خيلی مناسب باشه ولی بايد اين رو به عهده آهنگسازها گذاشت که تشخيص بدن. فقط سکوت می کنم به جای جواب! بعضی چيزها اگر مرور نشن بهترن.

هويدا عزت از قاهره گفته، خانم مريم من عاشق ادبيات فارسی هستم و يکی از آثارتان را به نام "پروانه ات خواهم ماند" را دارم به زبان عربی ترجمه می کنم.

چه قدر جالب. ازشون تشکر می کنم که می خوان اين همه ذوق به خرج بدن و فراتر از اون خدمتی به ادبيات ايران می کنند که قابل تقدير هست و من بهشون درود می فرستم.

بهروز از سبزوار پرسيده که بهترين روز زندگيت چه روزی بوده؟

فکر کنم که هنوز اون روز نيومده باشه.

مريم جان تا به حال تمام جوابهايی که دادی فرازمينی بوده و حتی جانوری که می خواستی باشی مرغ آمين بوده که اصلاً وجود نداره! ولی بهروز ازت يک سئوال کاملاً زمينی پرسيده و ميگه که درباره اتاقت برای ما توضيح بده.

من اتاقم رو خيلی دوست دارم و با اينکه شبها نمی خوابم ولی سعی می کنم هميشه شب رو در اتاق خودم بگذرونم. اتاقم پر از عروسک است و همينطور يک سری ستاره که به سقف اتاقم چسبيده. من ستاره و ماه رو خيلی بيشتر از خورشيد دوست دارم چون حس می کنم که فضای شب و سکوت و فضای معنويش با روحياتم سازگارتره. وارد جزئيات اتاقم هم بخواهيم بشيم، عطر و بدليجات زيادی توی اتاقم هست!

اتاقت نظم داره يا نه؟

نه، خيلی منظم نيست چون نظم باعث ميشه که من نتونم کار انجام بدم.

نادر خيری از هرات ميگه اگر از طرف انجمن ادبی استان هرات از شما دعوت شود که به افغانستان بياييد آيا می پذيريد؟ آيا می دانيد که در افغانستان و به خصوص در شهر هرات طرفداران زيادی داريد؟

اگر شرايطشون با اون چيزهايی که مد نظر منه منطبق باشه، بله حتماً. من خيلی دوست دارم به همه جای جهان سفر کنم. نه نمی دونستم، من از همينجا به تمامی اين دوستان سلام و درود می فرستم.

مريم جان گفتی که شبها بيداری! می خواستم بدونم که اصولاً چقدر می خوابی شبها؟

من مثلاً امروز که داره تموم ميشه تازه ساعت نه و نيم صبح خوابيدم ولی اصولاً خيلی کم می خوابم.

ناريه از تهران گفته، مريم نظرت راجع به موسيقی راک فارسی که در چند سال اخير توسط هنرمندان داخل کشور و از نوع کاوه يغمايی و گروه ميرا ساخته شده، چيه؟ به نظر شما موسيقی پاپ در داخل کشور پيشرفت چشمگيری نسبت به نوع لس آنجلسی خود داشته يا خير؟ آيا سرودن اشعاری که به درد موسيقی راک بخورد رو آزمايش کردی؟

با احترام به تمام اين دوستان، من اين نوع موسيقی رو خيلی نمی پسندم. البته سليقه ايه ولی کم پيش مياد که دوست داشته باشم. نه اصلاً پيشرفتی نداشته. آزمايش نکردم. فکر کنم اين شعرها رو بايد روی ملودی نوشت. اگر يه ملودی رو دوست داشته باشم می تونم شعرش رو بنويسم و فکر نمی کنم که کار سختی باشه.

درسا از وين پرسيده آيا درسته که شما با آقای خشايار اعتمادی ازدواج کردی؟

نه، صحت نداره. من فعلاً راحت و در تنهايی کامل هستم.

تمام شايعات در مورد ازدواج کردنته. اصولاً نظرت راجع به ازدواج چيه؟

به نظرم ازدواج قطعا بايد عاشقانه باشه و به طور کلی بايد ثمره يک عشق تقريباً طولانی مدت باشه و نميشه فقط با چند ماه آشنايی و يک پيشنهاد ولی بدون شناخت ازدواج کرد. و همچنين من در ازدواج منطق رو اصلاً نمی پسندم.

حسين صادقی از بحرين سئوالی پرسيده که خيلی های ديگه هم دوست دارن جوابش رو بدونند، گفته که شعرهات رو خيلی دوست داره و خواسته بدونه کسی که تا به حال محيط اطرافش رو نديده چگونه به اين شکل احساساتش رو بيان می کنه؟

شايد بشه گفت تأثير رنگ آميزيه که توی ذهن من صورت گرفته قبل از آخرين عمل جراحی من که سه سال و نيمه بودم. روانشناسان هم ميگن که رنگها بر روی کودک تازه متولد شده اثر می گذراند و فکر می کنم علتش همين باشه.

علی پرسيده مريم جان به فکر اين هستی که در ايران شب شعر بذاری؟

فعلاً نه، البته يک سری کنسرت بوده که با دوستانی که قبلاً کار کردم اجرا کرديم. و به تازگی هم قراره يک کنسرتی با آقای کبيری محبت در شيراز اجرا کنيم که فقط صحبت نهاييش مونده.

يه سئوالی هم که خيلی ها پرسيدن اينه که آيا قصد نداری دفتر شعر متفاوتی بيرون بدی، مثلاً شعرهايی به سبک کلاسيک؟

من سبک کلاسيک رو در اولين دفتر شعرم آزمايش کردم ولی ترجيح ميدم که خودم سبک رو تعيين نکنم و اون چيزی که مثل چشمه می جوشه و من فقط مأمور نوشتنش هستم راه رو به من نشون بده که الان چی بنويسم. مثلا در دو دفتر نثری که دارم اقتضای روحياتم در اون زمان اين بود که اون نامه های عاشقانه رو به نثر بنويسم و از شعر استفاده نکنم.

اميرحسين يه سئوال خنده دار و جالب پرسيده که آيا قصد ازدواج با هيچ خواننده لس آنجلسی را داری يا نه؟

نه!

عليرضا از سمنان پرسيده، خانم حيدرزاده از آلبوم "از خدا خواسته" خانم مهستی چقدر راضی هستيد؟ از نظر آهنگسازی که روی اشعار شما شده به نظرتون خوب از آب در آمده؟

می خوام بگم نه. همه جای دنيا رسمه که يک ترانه سرا در جريان ملودی که بر روی اشعارش گذاشته ميشه، قرار می گيره ولی من اصلاً در جريان نبودم و راستش از ملودی ها راضی نيستم.

محمد از قزوين پرسيده که چرا مريم کاستهايی رو که بيرون داده، زنده و در قالب کنسرت اجرا نمی کنه؟

اين به دوستان برنامه گذار بستگی داره. اجرای کنسرت مقدمات و سلسله مراتبی داره که از عهده من به تنهايی خارجه.

مهدی از کرمانشاه گفته که آيا خواننده های خارج از کشور که شعرهای شما رو خوندن، براتون مشکل ساز نشده؟

نه خوشبختانه. کار فرهنگی فکر نمی کنم مشکل ساز بشه.

علی از تهران ميگه، وقتی ترانه عصر ما رو با صدای داريوش شنيدی، چه احساسی پيدا کردی؟ چند تا از شعرهای آلبوم نفرين مال شماست؟

خوندشون و ملودی و همه چيز آهنگ خيلی زيبا بود. دو تا از شعرهای من در اين آلبومه، يکی شعر "نفرين" و ديگری شعر "راه دشوار".

يک نفر پرسيده که آيا شعر آهنگ "فاصله" از آقای قميشی مال شماست؟

نه.

فرح از اهواز پرسيده که وقتی يک انسان به نااميدی کامل می رسه چه توصيه ای براش داريد؟ دنيا از دريچه احساس شما چه رنگی است؟

شايد يک تولد دوباره، بيشترين چيزی که در دنيا دوست داره و از اون انرژی می گيره، بايد از اونجا شروع کنه. من خودم گل سرخ رو خيلی دوست دارم و به من انرژی ميده ولی در عين حال با پژمرده شدنش هم به من يادآوری می کنه که چقدر عمرش کوتاهه و بايد يه کار جاودانه بکنم. دنيای ايده آل من قرمزه ولی البته الان قرمز نيست، خاکستريه!

ايمان از اهواز گفته، به نظر من رنگ آبی بيشتر به احساساتت می خوره چرا با اين وجود از رنگ قرمز خوشتون مياد؟

خوب سليقه ايه. من يادمه بچه که بودم هميشه گلهای سرخ رو از دسته گل عروس خانمها می چيدم. در ضمن رنگ قرمز رنگ عشق، هيجان و آتشه.

غلامرضا شبانکاره ميگه خانم حيدرزاده چقدر متعهد به الهام پذيری از فضای سياسی و اجتماعی کشور هستيد؟

چه سئوال سختی! من شعر اجتماعی به تعداد کمی دارم. اصولاً خيلی هنر بزرگيه که دردهای جامعه و مردم رو شاعر بتونه به تصوير بکشه. من با اينکه تعداد شعرهای اجتماعی که گفتم کمه اما اميدوارم تونسته باشم که تا حدودی با اونها حق مطلب رو ادا کنم.

يکی ديگه پرسيده که چقدر تحت تأثير فروغ فرخزاد و اشعارش هستيد؟

من فروغ فرخزاد رو خيلی دوست دارم ولی فکر می کنم تنها وجه تشابهی که نوشته های من با شعرهای فروغ داره، صراحت بيان اونهاست.

يک نامه مهمی هم از آقايی به اسم فرخ اومده که گفته نزديک هفتاد سال سن داره و سالها برای خواننده های زيادی مثل ستار، ترانه ساخته که نمونه مشهور آن "زندان آزادی" بوده. او نوشته که تو يک پديده عاشقانه در دنيای احساس هستی. تو را بايد به بخشهايی از عشق که تا به امروز ناخوانده مانده است اضافه نمود. بايد تو را آرام دل خطاب کرد. نخواستم تعارف کنم، احساسم را نوشتم.

من بهشون درود می فرستم و ايکاش که بيشتر راجع به شعرهاشون می گفتن و من می تونستم از تجربياتشون استفاده کنم. اميدوارم که لياقت اين حرفهای قشنگشون رو داشته باشم.

يکی از بچه ها پرسيده که آيا تا به حال شعری در مورد پدر گفتی؟ و آيا تا به حال از طرف دولت هيچ مشکلی برات پيش نيومده؟

نه من هيچ شعرخانوادگی ندارم. نود و پنج درصد شعرهای من عاشقانه هستند. نه، اصلاً.

مهدی از شيراز پرسيده، اگر روزی بشود بيناييتان برگردد، به خدا چه خواهيد گفت؟
چه سئوال جالب و سختی. فکر کنم که با اين موضوع مسئوليت خيلی سنگين تری دارم چون که خواه نا خواه يک کتاب ديگری در سرنوشت آدم باز ميشه که برام جالبه.

خشايار از ايلام گفته که خودت رو شاعر می دونی يا ترانه سرا؟

بيشتر شايد ترانه سرا.

يه سئوال عجيب هم مهديه از تبريز پرسيده که آيا شما در مورد بافندگان قالی شعری سروديد چون اينها مردم زحمتکشی هستند و بايد يه جوری قدرشون دونسته بشه. و کار جديدتون چی هست؟

من به همشون سلام می کنم و دستان معجزه گرشون رو از دور به مهر می فشارم به خاطر نقشهای بسيار قشنگی که در کمتر جايی از دنيا می تونند اونها رو ببافند و جاودانه کنند. متأسفانه شعری هنوز در اين زمينه ندارم ولی ايده خيلی جالبيه. کار جديد، کتاب"اون يکی رو جز من داشت" که تا حدود ۱۰ روز ديگه منتشر بشه و همينطور در تدارک يک آلبوم دکلمه هستم که چون هنوز اسمی براش انتخاب نکردم در موردش چيزی نمی تونم بگم.

آهنگسازت رو انتخاب کردی؟

نه هنوز انتخاب نکردم.

مريم جان خيلی ممنون که با ما بودی.

 
 
مطالب مرتبط
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران