BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
صدای شما
به روز شده: 11:48 گرينويچ - سه شنبه 11 اکتبر 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
پاسخ عزت‌الله انتظامی به پرسش‌های شما
 
عزت الله انتظامی، چهره شناخته شده سينمای ايران، به پرسش هايی که شما از طريق صفحه صدای شما فرستاده بوديد، پاسخ داده است. متن زير حاصل گفتگو با آقای انتظامی است. ضمن سپاسگزاری از همه کسانی که سئوال فرستادند، از آنهايی که به علت شمار زياد پيام های دريافت شده، امکان طرح سئوالاتشان نبود پوزش می خواهيم.


 من فکر نمی کنم سانسور بتواند جلوی پيشرفت را بگيرد. شايد بتواند گاهی سرعت را کند کند. ...به هر حال سانسور جلوی هنر را نمی تواند بگيرد. هنر از لای جرز ديوار هم رد می شود، هنر از پشت پرده ها هم رد می شود و بالاخره از جايی سر می آورد. جلويش را نمی توانند بگيرند.
 
سلام می کنم به همه هموطنانم در ايران و خارج از کشور، در هر کجا که هستند. دو تا کتاب در باره من درآمده: يکی "آقای بازيگر" که هوشنگ گلمکانی از اطلاعاتی که من در اختيارش گذاشتم تاليف کرده و ديگری "جادوی صحنه" که درباره تئاتر است. من در جادوی صحنه مسائل تئاتری خودم را مطرح کردم. يک جمله را استفاده کردم که اصل حقيقت است. نوشتم از سال ۱۳۲۰ که من وارد لاله زار شدم يعنی وقتی که تصديق ششم ابتدايی را گرفتم، علاقمند اين کار بودم، عاشق اين کار بودم تا کنون که ۸۱ سالم است اين بر من گذشته است. به هر حال فعاليت من در تئاتر حرفه ای آغاز شد و بعد از کودتای ۲۸ مرداد به آلمان رفتم و آنجا يک مدرسه شبانه دوره سينما تئاتر را ديدم. بعد برگشتم تهران و رفتم هنرهای زيبا و بعد فيلم گاو را بازی کردم و بعد دو مرتبه سر چهل و هفت سالگی رفتم سر کلاس های دانشگاه تهران نشستم درس بخوانم.

محمد از تهران پرسيده: همکاری شما با آقای کيميايی يک اتفاق مهم بود. لطفا درباره نقش خود در فيلم "حکم" توضيح دهيد؟

در روزنامه ها خواندم که آقای کيميايی برای فيلم "حکم" مرا انتخاب کرده است. ما با هم سلام و عليک داشتيم و من از کارهايش خوشم می آمد و برايش احترام قائل هستم. به هر حال ايشان سبک کار خود را هميشه انجام می داد. وقتی مرا خواستند و رفتم دفترشان يک وحشت و ترسی مرا گرفته بود. اينکه با کارگردانی دارم کار می کنم که تا الان کار نکرده بودم و سر پيری اصلا نمی توانم راه بروم. کارگردانی که با هنرپيشه های بزرگ سينمای ايران کار کرده بود. او از کسانی بود که باعث شدند تماشاگر از فيلم های مصری و هندی و ايتاليايی و آمريکايی کشيده شود به طرف فيلم های ايرانی که مديون هنرنمايی مثلا مرحوم فردين و بهروز وثوقی و ناصر ملک مطيعی و بيک ايمانوردی بود و يا اکبر مشکين و فنی زاده. به هر حال با ترس و لرز رفتم و سعی کردم کاری بکنم که اين کارگردان که با اين آدم های بزرگ کار کرده از من راضی باشد. خوشبختانه رضايت ايشان را بعد از اينکه فيلم را مونتاژ کردند به من اطلاع دادند.

همين برای من کافی است. اميدوارم تماشگری که اين فيلم را ببيند آن را با کارهای قبلی آقای کيميايی مقايسه کند. بدون شک با گذشته تفاوت هايی دارد. مونتاژ خيلی فوق العاده ای دارد. يک فيلم سينمايی است که مال آقای کيميايی است؛ با هر نوع نگرشی که با آن هست.

در مورد نقش تان در اين فيلم کمی بيشتر توضيح دهيد

يک گانگستر ايرانی است، ولی خيلی مسائل عاطفی در آن زياد است. فکر می کنم آدم فيلم را ببيند بهتر است. من فيلم را يک بار مونتاژ نشده ديدم.

سروش از شاهين شهر پرسيده: زمانی که در گاو بازی کرديد چند سال داشتيد و به جز آقای مجيد انتظامی که فرزند شماست و آهنگساز برجسته ای است، فرزند ديگری هم داريد و به چه کاری مشغولند. دستمزد شما در فيلم ها چقدر است؟

راجع به دستمزد بهتر است که صحبت نکينم چون هيچ وقت يکنواخت نبوده، اما وقتی فيلم گاو را بازی کردم ۴۵ سال داشتم . من متولد ۱۳۰۳ هستم و سال ۴۷-۴۸ آن را بازی کردم. سه فرزند پسر دارم. رامين هم موزيسين است. شهاب هم همينطور. هر سه در اروپا تحصيل کردند. مجيد در تهران است. رامين در ارکستر بزرگی در برلين کار می کند. شهاب ويلونسل می زند و در تهران است.

ميثم از تهران: تاکنون چند تا فيلم بازی کرديد و سخت ترين نقشی که داشتيد چه بود؟

ببينيد من حدود ۴۴ فيلم کار کردم. من فيلم ها را انتخاب می کنم و بعد رويشان کار می کنم. همه شان برای من کار مشکلی بوده چون من دلم نمی خواست کار آسانی بکنم. سعی می کردم با فيلم زندگی کنم. سخت ترين فيلم ها گاو از داريوش مهرجويی، حاجی واشنگتن مرحوم علی حاتمی و ناصرالدين شاه آکتور سينمای محسن مخملباف بوده است.

علوی از نيويورک : آينده سينمای ايران را چگونه می بينيد. آيا پيشنهادی برای شادتر شدن سينمای ايران داريد؟

هنرپيشه مورد علاقه شما کيست؟
 درميان زن ها، از جودی فاستر خوشم می آيد، که می توانم او را با سوسن تسليمی بازيگر فوق العاده ما مقايسه کنم، نيکول کيدمن که از نسل جديد است. از ميان مردها نيز تام کروز خيلی خوب است خصوصا در فيلم مرد بارانی که با داستين هافمن بازی کرد و من از بازی تام کروز بيشتر خوشم آمد. در ميان نسل جديد (ايران) نيز يک آدم درخشان است و آن پرويز پرستويی است. هنرپيشه تئاتر است که من کارهايش را با دقت نگاه می کنم. کارش فوق العاده است، خصوصا در آژانس شيشه ای.
 

مسلماً من آينده ايران را موفق ارزيابی می کنم. مسلماً (فيلم های) شاد و بازاری هم بايد ساخته شوند. فيلم ها مربوط به زندگی آدم هاست و غم و شادی در زندگی همه کس وجود دارد. سينما منعکس کننده زندگی مردم است. اگر ما بخواهيم سينما درست کنيم، هم می توانيم سينمای شاد داشته باشيم و هم سينمای غم.

شما هم در فيلم های تراژيک بازی کرديد مثل فيلم گاو و هم در نقش های کمدی مثل اجاره نشين ها ظاهر شديد، چگونه بين اين دو نقش تا اين حد متفاوت تعادل ايجاد ميکنيد؟

من تنها نيستم، همه هنرمندانی که در تئاتر بازی کردند و با انواع مختلف تئاترآشنايی دارند و سال های روی صحنه بودند، برايشان کار ساده و روانی است. همه همکاران من مثل آقای علی نصيريان که در کار سينما و تئاتر آدم برازنده ای است، آقای مشايخی، آقای عباس جوانمرد، آقای جعفر والی و خيلی های ديگر هم که اسم هايشان به خاطرم نمی آيد، اين کار را می کنند. من خودم خيلی دلم می خواد اصولاً کاری بکنم که در خاطره ها بماند و ماندگار شود. به همين دليل من انتخاب می کنم. حالا اگر شانس من بوده که اين انتخابم درست دربياد خداوند را شکر می کنم.

بهمن گفته از ميان کار شما يک مورد هم کار ضعيف سراغ ندارم.

من از بهمن بخاطر محبتش و اهميتی که به کار من دادند سپاسگزاری می کنم. من من به کاری که می کنم باور دارم... من به کلمه بازی کردن زياد رغبتی ندارم. من می گويم که آدم بايد کار را زندگی کند. نمی دانم کدام بزرگی است که می گويد: آنچه که برپرده سينما می گذرد واقعی نيست چون اگر واقعی باشد که هنر نيست. هنر چيزی فرای واقعيت است. يعنی نزديک شدن آدم به واقيعتی که در وجود هر کسی هست و ما می خواهيم آن را کشف کنيم. اگر بتوانيم اين کار را بکنيم که مردم زندگی مرا باور کنند، آن هنرپيشه موفق است و ماندگار می شود و کارش هيچ وقت از خاطره ها فراموش نمی شود. يادم است که کلاس پنجم ابتدايی بودم در تهران سينمای ايرانی بازشده بود که فيلمی نشان می داد به نام "پانزده سال گمنام" که هنر پيشه ای داشت به نام آکيم تاميروف که بعد ها خواندم روسی بود. اسم او مثل اسم پدرم در خاطرم مانده. ببينيد که سينما چه بعدی دارد... هنر برای من خيلی ارزش و احترام دارد. من آن را از هر رشته ای بالاتر می دانم. حتی از وزارت، چون اين مقام ها به سرعت عوض می شوند و در خاطرآدم نمی مانند اما آدم هيچ وقت چارلی چاپلن را که هميشه برای مردم شادی آفرين بود و آدم از کارش لذت می برد، از ياد نمی برد.

شهرام از اهواز: به نظر شما سانسور چه در وجه سياسی و چه در وجه اخلاقی آن، بيشتر به رشد بعد هنری سينمای ايران کمک کرده است يا به تضعيف بنيه اقتصادی و هنريش؟

راجع به سانسور نظر خاص خودم را دارم. سانسور در همه کشورها وجود دارد، هر کدام به يک وجهی. هر کشوری روی فيلم ها به طريقی سانسور دارد حالا يا کم يا زياد. من فکر نمی کنم سانسور بتواند جلوی پيشرفت را بگيرد. شايد بتواند گاهی سرعت را کند کند. فيلم هاييکه مثلاََ ناصر تقوايی ساخته که آقای اکبر مشکين در آنها بازی می کرد، اين فيلم مدت ها سانسور بود اما بالاخره به نمايش درآمد. هنرپيشه حرف خود را می زند و هيچ سانسوری نمی تواند جلويش را بگيرد. بعدها ممکن بگويند آنچه که می خواسته بگويد اين و آن بوده، مثل فيلم گاو که الان برايش تجزيه و تحليل می کنند. به هر حال سانسور جلوی هنر را نمی تواند بگيرد. خانم هنرمندی به نام شقايق فراهانی که دختر بهزاد فراهانی است و بچه با استعدادی است چيزی به من گفت که برايم خيلی آموزنده بود. او گفت که رودخانه که حرکت می کند سعی می کند بهترين راه را برای عبورش پيدا کند. جلويش اگر سنگ باشد، آنقدر جمع می شود تا راه پيدا کند و عقب نرود. من فکر می کنم هنرها هم چنين حالتی دارد. هنر از لای جرز ديوار هم رد می شود، هنر از پشت پرده ها هم رد می شود و بالاخره از جايی سر می آورد. جلويش را نمی توانند بگيرند.

سختترين نقشتان چه بوده است؟
عزت الله انتظامی در صحنه ای از فيلم گاو
 .... سخت ترين فيلم هايی که در آن بازی کرده ام، گاو از داريوش مهرجويی، حاجی واشنگتن مرحوم علی حاتمی و ناصرالدين شاه آکتور سينمای محسن مخملباف بوده است.
 

مهدی از لندن: فيلم های مختلفی را از ايران برايم فرستاده اند و تماشا کرده ام؛ متاسفانه در اين بازی ها فاصله زيادی بين بازيگری هنرپيشگان قديمی و نوظهور می بينم و اکثرا بسيار ضعيف بازی می کنند ايا سطح آموزش ها پايين آمده؟ مشکل چيست؟

من اعتقاد دارم، تجربه، کار صحنه و مطالعه و تحصيل برای هر بازيگری چه خانم و چه آقا لازم است. بازيگرهای جوان ما اين امکان را دارند که تحصيل کنند و آموزش ببينند. دانشگاه هنرهای زيبا هست، دانشگاه آزاد اسلامی است، کلاس های خصوصی و بسيار خوب و ارزنده هست. بايد کار خودشان را به آن حد خوب برسانند، هيچ کاری مفت و بی زحمت به دست نمی آيد. هيچ کسی يک دفعه پيشرفت نمی کند. به سابقه ۶۵ ساله خود من نگاه کنيد، از کجا آمدم ، حالا مثلا چی شدم. به خدا هيچ چی. به خدا هيچ چی...

حميد رضا از لندن: ميخواستم بپرسم از کار کردن با کدام کارگردان بيش از همه لذت برده ايد. دوم اينکه به ياد ماندنی ترين سکانسی که بازی کرديد چه بود؟

هر کارگردان برای خودش شيوه کار و رفتار خاصی خودش را دارد. بيشتر مربوط می شود به شناخت و تحصيل و بهره برداری شان از علم و تکنيک و روش سينما. من سعی می کنم از کارگردان ها در حد اعلا استفاده کنم که کار من بهتر و پخته تر شود. گاهی منتظر کارگردان نمی شوم و سعی می کنم تا اونجاييکه نقش خودم را زندگی کنم يعنی شخصيت بازی را خلق کنم.

جليل مختار شاهی از تهران: آقای انتظامی! حال که فرصتی دست داده، مايلم از زبان خودتان قدری برای من و ديگر خوانندگان درباره چگونگی ورودتان به اين عرصه صحبت کنيد.

وقتی که به کار بازيگری وارد شدم، يعنی ۱۳۲۰ که در تئاتر های لاله زار بودم، هنوز دانشکده ای بنام دانشکده هنرهای زيبا وجود نداشت. بعدها يک هنرستان هنرپيشگی بوجود آمد که من امکانش را نداشتم که به آنجا بروم. من همين جوری حرفه ای وارد تئاترهای لاله زار شدم. بعد از کودتای ۲۸ مرداد که تحولاتی در کشور بوجود آمد من به آلمان رفتم و کلاس های شبانه تئاتر را ديدم. بعد به تهران برگشتم و به هنرهای زيبا رفتم و در آتجا کارهای صحنه ای و تلويزيونی زيادی کردم و بعد فيلم گاو را بازی کردم. تازه رفتم دانشگاه سر کلاس نشستم، در سن ۴۵ سالگی. رفتم رشته سينما و تئاتر خواندم. يعنی من هيچ لحظه ای را از دست ندادم. همين الان که به اين سن رسيدم اگر مطالعه نکنم به جايی نمی رسم. آرزو می کنم که واقعا جوان ها به اين فکر باشند که بايد تحصيل کنند و ياد بگيرند. مفتی که نمی شود...

مصطفی از مراغه: آقای بازيگر، در بازيگری چه نقطه ای مانده که به آن نرسيديد؟

کدام نوع موسيقی را دوست داريد؟
 بچه های من همه موسيقی کلاسيک کار کرده اند و من و خانمم درخانه به تمرين آنها گوش می کرديم... مسلما موسيقی سنتی ايرانی خودمان را خيلی دوست دارم. اسم می برم: خانم دلکش، خانم هايده که خيلی برايش احترام قائلم. از آقايان هم ايرج که جای آقای فردين در فيلم ها می خواند و خيلی خوب بود، گلپايگانی هم خيلی خوب است. الان در شرايط فعلی نمی توانيم از ناظری يا شجريان اسم نبريم.
 

نقطه خاصی در هنر وجود ندارد که بگويم به آن رسيدم و يا نرسيدم. همين که من توانستم يک مدتی در سينما کار کنم و جزو کسانی باشم که تماشاگری به من توجه بکند و اين سوال را از من بپرسد، راضی ام.

کاوه از تهران : چرا در برنامه های تلويزيونی شرکت نمی کنيد؟

من اصولا خوشم نمی آيد. خوب بعضی ها دوست دارند اما من دوست ندارم و دلم نمی خواد که هر وقت شد بروم تلويزيون و خودم را ورق بزنم که من اين کار را کردم و آن را کردم. اين ها را بار ها گفته ام و توی کتاب ها نوشته اند، حتی فرنگی ها هم می دانند. من فکر می کنم مخاطب ما اطلاع کامل از فعاليت من دارد و دلش نمی خواهد.

من بيايم تلويزيون و بگويم چند سال دارم، چند تا فيلم بازی کردم. يک بار گفتم بس است. ديگر نمی خواهم خودم را تکرار بکنم. البته من يک بار وقتی تلويزيون برای من بزرگداشت گرفت به تلويزيون رفتم، آنجا ياد بچه های افغان افتادم و اعلام کردم که می خواهيم پول جمع کنيم برای آنها و خوب در تهران اين کار را کرديم که عده ای هم خوششان نيامد از اين کار و گفتند چرا اين کار را کردی ولی عکس العمل خوبی هم داشت. اين حس من بود که بيام از اين سکو استفاده بکنم و حرکت زيبايی انجام بدم و دادم و می دانم که کار خيری بوده و عکس العمل خوبی داشته است.

بعضی ها پرسيده اند: آيا فکر می کنيد فضای بازی که سينمای ايران در زمان آقای خاتمی پديد آمد، در دولت جديد هم ادامه پيدا می کند؟

به نظر من فضای بازی در زمان آقای خاتمی پيدا شد، ولی مسايل فرهنگی ما، روزنامه، سينما، تئاتر، نقاشی، شعر و همه هنرها در هيچ حکومتی عقب نخواهد رفت. شايد اين حرکت سست شود و گاهی رنگ عوض کند اما همچنان حرف اول را می زند. اين فرهنگ هر کشور است که به جلو می رود. ما نمی توانيم به عقب برگرديم. ما نمی توانيم جرايد يا تئاتر چهل سال پيش را داشته باشيم. ما از طريق فرهنگ مان به دنيا شناخته می شويم و من به بهبودی اوضاع فرهنگی ما اميد دارم.

پرسيده اند: آيا به موسيقی گوش می کنيد. کدام نوع موسيقی را دوست داريد؟

بچه های من همه موسيقی کلاسيک کار کرده اند و من و خانمم درخانه به تمرين آنها گوش می کرديم... مثل موسيقی سمفونيک ايثار که مجيد ساخت و در تالار وحدت اجرا شد و مورد استقبال گرم تماشاگران واقع شد. مسلما موسيقی سنتی ايرانی خودمان را خيلی دوست دارم. اسم می برم. حتما می برم: خانم دلکش، خانم هايده که خيلی برايش احترام قائلم. از آقايان هم ايرج که جای آقای فردين در فيلم ها می خواند و خيلی خوب بود، گلپايگانی هم خيلی خوب است. الان در شرايط فعلی نمی توانيم از ناظری يا شجريان اسم نبريم. اينها همه زحمت کشيدند و افتخار کشور ما هستند.

شهرام از تهران : ازميان بازيگرهای زن و مرد ايرانی و خارجی کدام ها را می پسنديد؟

درميان زن ها، از جودی فاستر خوشم می آيد، که می توانم او را با سوسن تسليمی بازيگر فوق العاده ما مقايسه کنم که هم در تئاتر کار کرده و هم در سينما و در هر نقشی که بازی می کند فوق العاده است. نيکول کيدمن که از نسل جديد است. از ميان مردها نيز تام کروز خيلی خوب است خصوصا در فيلم مرد بارانی که با داستين هافمن بازی کرد و من از بازی تام کروز بيشتر خوشم آمد.

در ميان نسل جديد نيز يک آدم درخشان است و آن پرويز پرستويی است. هنرپيشه تئاتر است که من کارهايش را با دقت نگاه می کنم. کارش فوق العاده است، خصوصا در آژانس شيشه ای.

در تئاتر ما بازيگران و نويسندگان خيلی خوبی وجود دارند مثل آقای رحمانيان و بهرام بيضايی. مجلس شبيه خوانی مهندس ماکان... که وقتی آن را ديدم، واقعا تئاتر ديدم و برايم فوق العاده بود. حالا به هر دليل آن را برداشتند از روی صحنه ولی به هر حال اجرا شد و ما آن را ديديم. فيلمی را يک وقت سانسور می کنند که هيچکس آن را نمی بيند مثل فيلم "خط قرمز" مسعود کيميايی که هنوز نيامده. مال اوايل انقلاب است. ولی تئاتر آقای بيضايی که استاد من بوده و به کارش علاقمند هستم، به هر حال نمايش داده شد.

شما با آقای بيضايی هيچوقت کار نکرديد؟

نه کار نکردم، ولی شاگردش بودم. در دانشگاه که تئاتر چين را درس می داد و من بلد نبودم جواب بدم. ياد بهرام به خير. هميشه برايش احترام قائل هستم. مرا صدا کرد و گفت بيا اينجا، ورق هايت را اينجا بگذار، و بلند گفت من به انتظامی نمره دادم. خوب استاد بود می توانست اين کار را بکند. محبت و بزرگواری اش بود. اين کار جديدش فوق العاده زيبا بود. همينطور کار قبلی اش شب هزار و يکم که چند خانم بازيگر فوق العاده داشت. يکيش خود خانم بيضايی بود. ديگری خانم پانته آ بهرام.

زمان از تهران: در مواجهه با فرايندهای اجتماعی و واکنش به آنچه در کشور می گذرد، هنرپيشگان، نسبت به اهل موسيقی و اهل ادبيات، بی تفاوت تر هستند. در اين مورد می توان صدها هنرمند اهل موسيقی، و ده ها شاعر را نام برد. اما شمار هنرپيشگان فعال در امور ياد شده، به عدد انگشتان دو دست هم شايد نرسد. علت چيست؟ آيا می توان علت را در وضع مالی بهتر هنرپيشگان در شرايط حاضر جستجو کرد يا اين امر به ماهيت هنرهای ياد شده بازمی گردد؟

اين سئوال خيلی پيچيده است و من فکر می کنم کار هنرمند اين نيست که مستقيما درگير سياست و مسايل سياسی شود. چون آنها کار خودشان را از طريق هنر می کنند و از طريق هنر حرف هايشان را می زنند. خوب شايد عده ای از هنرپيشه سينما انتظار دارند که اکتيو سياسی باشند و فعاليت سياسی کنند اما اين انتظار درستی نيست. به نظر من سئوال ايشان خيلی دقيق و پخته نيست. من در ايران زندگی می کنم و نسبت به مسايل ايران بی تفاوت نيستم و نسبت به حوادثی که روی می دهد مثل زلزله و امثالهم واکنش نشان می دهم. هر هنرمندی، هنرش معرف فعاليت اش است چه اجتماعی و چه سياسی.

نزهت از تهران: از نظر شما خوشبختی واقعی در زندگی چييست؟ چه صفتی هست که هميشه دوست داشتيد در شما وجود داشته باشد؟

من اصولا دلم می خواهد که آدم سلامت زندگی کند. اگر درس می خواند، برای نمره نخواند، درس بخواند که آدم شود. شعور پيدا کند. آدم بايد حقيقی زندگی کند و عاشق کارش باشد. نه پول ميتواند خوشبختی بياورد، نه شهرت. شهرت آرامش آدم را می گيرد. من خوشحالم که سلامت بودم و سلامت زندگی کردم.


عزت الله انتظامی، در سينمای ايران چهره برجسته و شناخته شده ای است. او بيش از چهار دهه در سينما و تئاتر ايران حضوری فعال داشته و با ايفای نقش هايی استثنايی در ياد ايرانيان سراسر دنيا مانده است.

تازه ترين نقش آفرينی آقای انتظامی در فيلم "حکم" ساخته مسعود کيميايی است که قرار است به زودی در تهران اکران شود. همکاری او با مسعود کيميايی که برای نخستين بار صورت گرفته، يک حادثه مهم در سينمای ايران تلقی می شود.

تماشاگران جدی سينما هرگز بازی چيره دستانه او را در فيلم "گاو" ساخته داريوش مهرجويی فراموش نمی کنند. بازی او در فيلم "گاو" نقطه عطف و تحولی شگرف در تاريخ بازيگری سينمای ايران است.

برای بازی در همين فيلم بود که انتظامی جايزه بهترين بازيگر(هوگوی نقره ای) جشنواره شيکاگو را در ۱۹۷۱ به دست آورد.

پس از "گاو" نيز، انتظامی با بازی در فيلم های صادق کرده، آقای هالو، پستچی، بيتا، دايره مينا، بانو، هامون، هزاردستان، ناصرالدين شاه آکتور سينما، کمال الملک، گراند سينما و روسری آبی به يکی از چهره های ماندگار سينمای ايران تبديل شده است.

آقای انتظامی انتظامی در سال گذشته هزارمين جايزه سينمای ايران را از جشنواره وزول فرانسه به دست آورد.

 
 
66مهمان
پاسخ‌های پرويز پرستويی و ترانه عليدوستی به پرسش‌های شما
 
 
66جشنواره اصفهان
احمد طالبی نژاد به پرسشهای سينمايی شما پاسخ داد
 
 
سايت های مرتبط
 
بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران