«پایان دهه! آغاز چی؟»

حق نشر عکس EPA
Image caption علیزادۀ طوسی، در پایان دهۀ «نامه ای از لندن» این عکس یادگاری از «یمن» را به پانصد و بیستمین نامه‌اش الصاق می کند.

سلام. ده سال پیش، فکر می کنم جمعه، بیستم اکتبر سال ۲۰۰۶، بود که اوّلین «نامه ای از لندن» به قلم و با صدای «علیزادۀ طوسی» از رادیو فارسی بی بی سی پخش شد. ده سال، پانصد و بیست هفته، هر هفته یک نامه، به طولِ زمانی سه و نیم دقیقه، به اندازۀ یک خبر فوری دیگر از یک حملۀ تروریستی دیگر، یک بمباران دیگر، در جایی از خاور میانه!

شما که جای خود دارید. خود «علیزادۀ طوسی» هم که من، بندۀ حقّ، باشم، باورم نمی شد که بتوانم برای پنجاه و دو هفته، که یک سال شمسی باشد، در زمینه ای که با موضوع اوّلین نامه در ذهن داشتم، همچین برنامه ای را ادامه بدهم، بدون اینکه کفگیرم به ته دیگ بخورد و بخواهم تعطیلش کنم، و «ویراستار» (۱) برنامه بگوید: «سعی کن هر طور می توانی، با همین شکل و کیفیت، برسانیش به هفتۀ پنجاه و دوّم، جاش را می دهیم به یک برنامۀ دیگر.»

حق نشر عکس AFP
Image caption این هم یک عکس یادگاری از «سوریۀ» امروز که با پا در میانی دولتهای خیرخواه دور و نزدیک به سعادت آزادی و آرامش و دموکراسی نایل شده است.

و حالا رسانده امش به هفتۀ پانصد و بیستم، و می بینم در این ده سال اوضاع عالم و اخلاق عالمیان، بهتر که نشده است، هیچ، دست کم ده برابر بدتر هم شده است، و روز به روز و «هر دم» از «باغ» جهل و طمع، بیفکری و بی مسئولیتی، قدرت خواهی و پول پرستی، فریبکاری و دروغ و ریا، نابودی محیط و معنای حیات «بری می رسد»، زشت تر از زشت تری می رسد (۲)، و هر کس که چشم «عقل خدا داد» و «خود پرورده»اش باز است و بصیر، باید در برابر این همه «خطر»، به سهم خود، به همزبانهای خودش هشدار باشی بدهد.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption و این یک عکس یادگاری از «عراق» که پیش از سوریه از «دموکراسی» برخوردار شده بود و هنوز هم برخوردار مانده است.

در این ده سال گذشته، گاهی که با دوستی، آشنایی، صحبت به طرح و تحلیل یکی از بیشمار «ندانمکاری»های جمع ضایع کنندگان حد اقلّ ده هزار سال تلاشهای فکری انسانهای تمدّن ساز و فرهنگ آفرین می کشد، به یاد موضوع یکی از «نامه هایی از لندن» می افتم، چون موضوعهایی که هسته یا مایۀ اصلی نامه ها را تشکیل می دهد، آشفتگیهای ناشی از کجرویهای «مختلف»، امّا «مؤتلف» (۳) جامعه های غربی و شرقی است، که در این عصر «حواس پرتی بشریت» فقط به ملاحظه و تأمّل معدود افرادی در می آید که خود را از قافلۀ «دجّالیان» (۴) واپس نگه می دارند و همگلّه و همکلّۀ (۵) جماعت نمی شوند.

می خواهم عرض کنم که همکلّگی و همگلّگی در جماعتِ «نان به نرخ روز خور» و «رقص به آهنگ روز کن» و «دمی را عیش و عشق دان»، در آغاز قرن بیست و یکم چنان غوغای گوش نوازِ هوش براندازی به پا کرده است که هشدارباشهای اهل فکر و حقیقت، اگر شنیده هم بشود، برای جماعت «زرِ زیادی» شده است (۶).

و این عرض را کردم تا عرض کنم که در پایان هشتاد و دو سالگی من، بندۀ حقّ، «نامه ای از لندن» ده ساله شد، و قرار شده است که مجموعۀ پانصد و بیست تای ده سال گذشته در یک دفتر با عنوان «خوش خبر باشی، ای کبوتر شرق» برود، در «صفحات ویژۀ» آنلاین فارسی «بی بی سی»، در کنار «زشکیات» استاد مصلح الدین زشکی خراسانی «آرشیو نشین» شود، اِن شاء الله! ازشروع سال یازدهم نامه ها گفتن هم که «حرف پیش» است و «آمد، نیامد» دارد. فقط به یاد رباعی استاد زشکی افتادم که فرموده است:

در نامۀ تو حرف، حسابی دارد،

با ظاهرِ ساده، پیچ و تابی دارد!

خواننده اگر اهل تأمّل باشد،

در پیش مگو نامه، کتابی دارد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
«پایان دهه! آغاز چی؟»

زیرنویسها:

۱- ده سال پیش وقتی که به مقامات چند رده ای بخش فارسی نوشتن «نامه ای از لندن» را پیشنهاد کردم، ویراستار ذیربط خبر داد که مقامات با برنامۀ «نامه ای از لندن» موافقت کرده اند، مشروط بر اینکه «زیر چهار دقیقه» باشد و من گفتم «سه و نیم دقیقه» خوب است؟ گفت عالی است و همواره عالی ماند.

۲- این بیت نظامی گنجه ای از کتاب «مخزن الاسرار» را به خاطر دارید، که می گوید: «هر دم از این باغ بری می رسد، / نغز تر از نغز تری می رسد»؟ از آن در زبان فارسی ضرب المثلی ساخته شده است به این صورت: «هردم از این باغ بری می رسد، / تازه تر از تازه تری می رسد!»

۳- البتّه چون «شرقی» دنیا را یک جور می بیند، «غربی» یک جور دیگر، کجرویهاشان «مختلف» است، ولی در اصلِ «کجروی» در راه نابودی فرهنگ و تمدّن دارند «ائتلاف» پیدا می کنند.

۴- «دجّال» به کسانی می گویند که در هر مقامی باشند، در هر موقعیتی با حرف و عمل خود عوام را، که در هر جامعه ای اکثریت را تشکیل می دهند، برای رسیدن به مقصودهای شوم خود، می فریبند و به دنبال خود می برند، تا جهنّم، و جهنّم یکی و یک گونه نیست! پس «دجّالیان» را می شود به معنی «عوام فریب خورده» به کار برد.

۵- «همگلّه و همکلّۀ»: فکر نمی کنم این دو کلمۀ مرکّب احتیاج به توضیح داشته باشد. وقتی آدم در تفکّر استقلال نداشته باشد، و با جماعت همفکری کند، در واقع فکر نمی کند!

۶- از گوگل فارسی سراغ «زر زیادی» را گرفتم، ۱۷,۵۰۰ مورد کاربرد نشان داد. از لغتنامه های معتبر پرسیدم، گفتند رسمیت ندارد، یعنی قابلیت ورود به لغتنامه را پیدا نکرده است. فقط یک لغتنامۀ اینترنتی گفت: «زِر: حرف مفت؛ زر زدن: چرت و پرت گفتن».