روزنامه های تهران- فراز و فرود هاشمی و تحقیر سرود ملی

روزنامه های اول هفته تهران، شنبه ۲۵ دی در صفحات اول خود همچنان درباره هاشمی رفسنجانی، جانشین احتمالی و جای خالیش می نویسند. همزمان با ابراز خشنودی ها از پایان تحریم هوایی و ورود اولین خریداری ایرباس ایران، تندروها از شادمانی ها ابراز تاسف کرده و این را هم کاری تبلیغاتی برای انتخابات و جلب نظر دونالد ترامپ خوانده اند.

Image caption تیتر و عکس صفحه اول دنیای اقتصاد

پرواز تحریم ها

کاپیتان حسن قاسمی که هدایت نخستین ایرباس ایران ایر را بر عهده داشت در یادداشتی در اعتماد یادآور شده: ایران روزگاری مجهز‌ترین ناوگان هوایی خاورمیانه بود، اما افت جایگاه ناوگان هوایی‌اش در منطقه و از دست دادن موقعیت‌های بین‌المللی موقعیتی در حالی اتفاق افتاد که با توجه به موقعیت استراتژیک، ایران می‌توانست مرکز هوایی منطقه باشد.

به نوشته معاون امور پرواز ایران ایر: حال با وجود فرصت سوزی‌های انجام شده با تنگ نظری‌های غربی، مذاکرات پیچیده و طولانی و البته موثر دولتمردان ایرانی موجب شد تا بالاخره نخستین هواپیمای خریداری شده ایرانی از یکی از هواپیماسازهای مطرح دنیا وارد خاک ایران شود. ورودی که می‌تواند نوید‌دهنده بازگشت روزگار سرافرازی ایران باشد.

مقاله اعتماد در نهایت به این جا رسیده که: جمهوری اسلامی ایران بعد از چند دهه پایداری مردم و پافشاری به حق شان توانسته‌است از سد تحریم‌ها گذشته و قراردادهای جدیدی را برای نوسازی ناوگان هوایی‌شان منعقد کند، این خبر با توجه به تاخیرهای پروازی که موجب نارضایتی مردم ایران شده استُ، روزهای خوش آینده امیدوارانه‌تر می نگرد و امیدوار می توان بود که با ورود هواپیماهای جدید به ایران و ناوگان هوایی شاهد افزایش حقوق شهروندی در بخش هوایی نیز باشیم.

علی آهنگر در مقاله ای در ابتکار ورود اولین ایرباس خریداری شده بعد از برجام را به منزله آن دیده که تحریم ها پرواز کرد نوشته: تلاش براى خرید ایرباس هاى جدید حتى در دوران اصلاحات نیز به دلیل تحریم ها و ممانعت آمریکا به نتیجه نرسید تا آنجا که ایران ناچار شد پنج فروند هواپیماى ایرباس دست دوم از ترکیه و دو فروند از یونان خریدارى کند. هواپیماهاى بویینگ و ایرباس ایران ایر حالا خیلى از عمرشان مى گذشت. آنقدر که فرودگاه هاى اروپا به دلیل نا ایمن بودن اجازه پرواز به آنها را در آسمان خود نمى دادند.

به نوشته این مقاله: فرسودگى، کهنگى و نا ایمن بودن در حالى صفت ناوگان هوایى قدیمى ترین شرکت هواپیمایی خاورمیانه یعنى هما مى شد که بتدریج امارات ، قطر و بحرین جایگاه جهانى ایران ایر را از آن خود کردند. فرسودگى ناوگان هواپیمایى ایران ایر، جایگاهى بیشتر از درجه دوم حتى در خاورمیانه نیز براى او به جا نگذاشته بود. اما نشستن ایرباس در تهران، یعنى پرواز کردن تحریم از ایران.

Image caption روزنامه های تهران: فراز و فرود هاشمی و تحقیر سرود ملی

غش و ضعف برای هواپیما

عنوان گزارش اصلی کیهان انتقاد شدید از شادمانی دولتمردان از ورود ایرباس به تهران است و نوشته: اینکه هواپیما چیز خوبی است و وسیله‌ای برای تردد آسان ابناء بشر است و با آن می‌توان فاصله‌های طولانی را در زمانی کوتاه طی کرد و اینکه می‌تواند مقدار زیادی بار حمل کند و ده ها فایده اعلام شده و نشده هواپیما بر کسی پوشیده نیست و کسی با آن سر مخالفت و ناسازگاری ندارد. اما اینهمه هیجان زدگی و غش و ضعف برای هواپیمایی که محصول یک معامله فسخ شده بین ایرباس و اسپانیاست،کمی زیاده روی و دور از ذهن است!

در این گزارش، روزنامه تندرو به استدلال همیشگی خود متوسل شده که وقتی مشکلاتی مثل رکود ویران‌کننده اقتصاد، بیکاری خانمان بر افکن و زمینه ساز ده‌ها و صدها معضل اجتماعی و امنیتی دیگر، تعطیلی پی در پی و وحشتناک صنایع و معادن وجود دارد دولت یازدهم ترجیح داده به جای حل و رفع آنها، جشن ایرباس برپا دارد.

به نوشته کیهان: از یکسو سبد دولت از هرگونه محصولی در بزرگترین وعده و ادعایش از روز نخست تا‌کنون ، یعنی پرونده هسته‌ای و موضوع برجام خالی و بدون دستاورد است و از دیگر سو،انتخاباتی در پیش است که پیروزی در آن بدون هیچ کارنامه‌ای برای مردم، سخت و دشوار است و نزدیکترین یاران دولت هم نسبت به آن امید ندارند. در چنین شرایطی،حرکات نمایشی و سخنان دهان پر کن، تنها کاری است که در فاصله ۴ ماه مانده تا انتخابات از دست دولتی‌ها بر می‌آید.

جوان هم با عنوان «دولت بال درآورد» نوشته: شاید کسانی - یا حتی بسیاری - پیدا شوند که دلایل علمی و اقتصادی برای اولویت خرید هواپیما داشته باشند؛ این پذیرفتنی است اما چنین پایکوبی و دست افشانی و سردادن سرود ملی! و حضور وکلا و وزرا و شخصیت‌ها را چگونه و با چه توجیهی می‌توان پذیرفت. دولت اعتدال این روزها با چالش «مشروعیت برجام» و «خورشید تابان» بودن و «فتح‌الفتوح» شدن آن روبه‌روست و فرود هواپیمای ایرباس اجاره‌ای در مهرآباد را باید با بوق و کرنا خرج این مشروعیت می‌کرد اما فکری برای آبروی ملت ایران نکرد.

به نظر روزنامه سپاه پاسداران: در میان دولتی‌ها شاید برخی معتقدند باید مانوری از خرید هواپیما داده شود تا هم «ترامپ» ببیند که برجام «اجرای دوطرفه» شده است و هم دنیا بپذیرد که ما هم یک سوی «برد» برجام هستیم و هم مردم که در چالش برجام هستند، دستاورد آن را ببینند، آن هم در زمانی که ترامپ ساز بازنگری در برجام را کوک کرده است و مردم نیز رونقی در فضای کسب و کار نمی‌بینند؛ حقیقتی که دولتی‌ها نیز به آن معترفند. مراسمی است که بخش قابل توجهی از افکار عمومی را در شبکه‌های اجتماعی رنجاند.

به نظر جوان: آنها که نتوانستند هضم کنند که چرا معاون رئیس جمهور و وزیر راه و برخی دیگر از شخصیت‌های دولتی باید چند‌صد نفر را در مراسمی گرد آورند تا مسئول فرانسوی با تبختر از صدور «توسعه» به ایران سخن بگوید و مقام ایرانی متواضعانه سر فرود آورد! چه کسی می پذیرد که «سرود ملی» کشورش را برای یک خرید اجاره‌ای و در مراسمی پرهیاهو به اسم واردات علم و توسعه بنوازند.

خبر ایرباسش...!

فریور خراباتی در ستون طنز روزنامه ایران نوشته: با عرض شرمندگی و شرمساری، منت خدای را عزوجل، با اندوه فراوان، این پیوند مبارک و ورود نخستین هواپیمای به اصطلاح«ایرباس» را خدمت همه دلواپسان تسلیت و تهنیت عرض می‌کنیم.باور کنید واکنش‌ها به وارد شدن این هواپیماها طوری بوده که آدم نمی‌داند خبر آمدن آن را تبریک بگوید یا تسلیت عرض کند.از آن جهت که بالاخره همه ما قرار است سوار این هواپیماها شویم و استثنائاً با خطر سقوط از روی زمین بلند نشویم، قابل تبریک است. اما از آنجایی که دولت یازدهم در نهایت تعجب می‌آید و دستاوردی به این بزرگی را جلوی چشم ما و دلواپسان می‌آورد، بخش ناراحت‌کننده ماجراست.

طنزپرداز به طعنه خطاب به مخالفان دولت نوشته: هواپیماهایی که ما در گذشته داشتیم به این صورت بودند که اولاً برای حرکت و روشن شدن باید«ساسات» می‌کشیدیم و گاهی اوقات خلبان سرش را از پنجره بیرون می‌آورد و داد می‌زد: «مسافرای عزیز، هواپیما روشن نمیشه، بی‌زحمت یه دست بزنید، هول بدید!» بعد که مسافران هواپیما را هول می‌دادند و روشن نمی‌شد، یکی از مسافران نفس نفس زنان داد می‌زد و به خلبان ‌می‌گفت: «داداش بذار رو دنده دو!».یعنی شرایط هواپیماها به صورتی بود که در بازی کلاغ پر اگر کسی می‌گفت: «هواپیما پررر!» شما دستت را بالا می‌آوردی، می‌سوختی.

ستون طنز روزنامه دولت به این جا رسیده که: مسأله دیگر، بحث سقوط بود که استرسی که ما زمان پرواز با هواپیما داشتیم، برادران رایت در نخستین پرواز خود نداشتند؛ خب یک زمانی وزارت راه قصد داشت معاونت«سقوط آزاد» را در این وزارتخانه تأسیس کند که به عمر دولت قد نداد و دولت یازدهم سر کار آمد. ما تا به امروز پول سوار شدن توپولف را هم نداشتیم، خیلی تفاوت نمی‌کند که ایرباس وارد کنید یا هرچیز دیگر(این هم یک اظهارنظر دلواپس پسند!)

مصلح ناتمام

احمد غلامی در سرمقاله شرق نوشته: در غیاب هاشمی مخالفانش بیش از هر زمان دیگری دچار «بی‌معنایی» خواهند شد. حیات سیاسیِ بسیاری از جناح‌ها سالیانی در موافقت یا مخالفت با هاشمی شکل گرفته بود. او آنتاگونیسمی را شکل می‌داد که از دل آن کنش سیاسی تازه‌ای زاده می‌شد. احمدی‌نژاد بالاترین سمت سیاسی‌ خود را مرهون مخالفتش با هاشمی است. در نبود هاشمی بعید بود احمدی‌نژاد حتی به سمت وزارت دست یابد. ابعاد شخصیت هاشمی چنان متضاد و متناقض است که موافقت‌ها و مخالفت‌های بسیاری را معنا می‌بخشد. موافقان و مخالفانی که ثابت نمی‌ماندند و با موضع‌گیری‌ها‌ی سیاسی‌ او هر بار، ناگزیر به واکنشِ تازه می‌شدند. هاشمی از این منظر، کنشگری سیاسی بود که دیگران را به واکنش وامی‌داشت و شاید این بارزترین ویژگی‌اش بود. مردم نیز در مواجهه با او از این قاعده مستثنا نبودند. یا به او عشق می‌ورزیدند یا از او دوری می‌جستند، البته با این باور که در شرایط بحرانی می‌شود به او تکیه کرد.

سردبیر شرق تاکید کرده که: مقایسه‌ها از سر ناچاری است. هاشمی ماهی لغزنده سیاست است که دم به تله نمی‌دهد و آن دَم که در دست صیاد است می‌لغزد و می‌گریزد و آه و افسوس برجا می‌گذارد. مرگ او نیز نمایش تمام‌عیار شخصیتش بود. در شرایطی که همه منتظر کنش‌های سیاسی او برای انتخابات سال ٩٦ بودند، چشم از دنیا فروبست و چنان ناگهانی رفت که انگار مرگش را خودش برگزیده تا همه را غافلگیر کند و فرصت هرگونه بهره‌برداری سیاسی از شرکت یا عدم شرکت در تشییع‌ پیکرش را از موافقان و مخالفان بگیرد. او حتا مرگ را غافلگیر کرد.

در نبود هاشمی

ساسان آقایی هم در اعتماد از پیوند هاشمی با طبقه متوسط نوشته و تاکید کرده که اوج این پیوند سیاسی را در انتخابات خرداد ٩٢ و اسفند ٩٤ شاهد بودیم که هاشمی جز با پشتیبانی حیرت‌انگیز طبقه متوسط نمی‌توانست از پس طراحی‌های پیچیده انتخاباتی برآید اما مهندسی او بر خشت بارورشده طبقه متوسط خوش نشست و کامیاب گردید. اکنون می‌توان گفت این پیوند سیاسی تغییرساز، درست در نقطه اوج خود به دست نامیمون اجل گسسته شده، ضربه‌ای که بی‌تردید رویدادهای آتی ایران را به‌شدت تحت تاثیر منفی خود قرار خواهد داد و این تاثیر دست‌کم میان‌مدت را از این پس با «اثر فقدان» هاشمی بازمی‌شناسیم.

به نظر این مقاله: در تمام عمر سیاسی هاشمی هرچند تاثیر سیاسی او بسیار پررنگ‌تر اما اقبال مردمی به این سیاستمدار همیشه در میدان، هرگز چنین بلند و گسترده نبود و تشییع جنازه چند میلیونی هاشمی نشان داد که او درست در نقطه اوج پیوند با طبقه حامی خود و در شهد شیرین ماه عسل با مردم امید بسته به هوش سیاسی وی، دیده از جهان فرو بست و پروژه‌ای که قرار آن را با مردم در چند سال گذشته بنا نهاده بود، ناتمام ماند.

مقاله اعتماد تاکید کرده: برای پیش‌بینی پس از این ماجرا در سپهر سینوسی سیاست ایران بسیار زود است. بی‌تردید طبقه متوسط ایران که اکنون با فقدان ناگهانی بزرگ‌ترین پشتیبان خود در بهت و شوک فرو رفته، از کنش‌گری سیاسی و اجتماعی دست برنخواهد داشت. به احتمال فراوان این طبقه پس از مدتی احساس یاس سیاسی و بر هم خوردن همان اندک موازنه قدرت به سود مخالفان ارزش‌ها و مطالبه‌های طبقه متوسط، می‌کوشد جانشینی را برای هاشمی بیابد اما روشن است که بر جای هاشمی نشستن نه کاری است سهل و آسان.

فراز و فرودهای هاشمی

عبدالله گنجی در سرمقاله جوان روزنامه ای که تا آخرین روز حیات هاشمی به انتقاد شدید از وی و خانواده اش مشغول بود نوشته در بررسی فرود و فرازهای زندگی هاشمی نوشته: نقد نسل اول و دوم انقلاب به هاشمی با نقد نسل‌های بعد از ۱۳۸۴ کاملاً متفاوت است. نسل اول از ته دل هاشمی را دوست می‌داشتند و در عین حال او را نقد می‌کردند اما برخی از جوانانی که در ده، دوازده ساله اخیر به سن سیاست‌ورزی رسیدند و نقاد هاشمی شدند، جرعه‌هایی از تنفر و عطوفت منفی را با نقد درآمیختند. از مهم‌ترین چالش‌های تولیدی برای هاشمی در این دوران، خاطرات «خود‌نوشت» ایشان در حوزه شخصی بود.

سردبیر روزنامه سپاه پاسداران نظر داده که: برای بسیاری از جوانانی که جنگ و انقلاب و امام را با تراز آرمانی و الهی شنیده بودند، هضم خاطرات هاشمی در مسائل فردی‌اش ممکن نبود که نمونه جت اسکی در روز عاشورا در سد لتیان قله آن بود. درست است که این مشی از سوی یکی از استوانه‌‌های انقلاب توسط جوانان انقلابی قابل باور و هضم نبود اما روی دیگر سکه‌اش دوری هاشمی از ریا و پنهانکاری و زهد‌فروشی بود زیرا هاشمی اهل نقش بازی کردن نبود ولی سر‌جمع این رفت و برگشت تصویری مبهم از هاشمی می‌ساخت و ساخت.

و فرود رییس درگذشته مجمع تشخیص مصلحت نظام از نظر روزنامه جوان این که: هاشمی در تعارض بین چرخش نخبگان کشور در پروسه مردم‌سالاری و ثبات نسل اول انقلاب گرفتار شده بود. هم می‌خواست مردم‌سالاری را محترم بشمارد و هم خود را نه به عنوان یک فرزند انقلاب بلکه به عنوان مادر انقلاب در همه جا ببیند. بنابراین اقبال اجتماعی به نسل‌های بعدی انقلاب و عبور از خود را حتی با پروسه مردم‌سالاری سخت می‌پذیرفت و شاید به همین دلیل نتایج انتخابات‌‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ ریاست جمهوری را برنتافت.

خاتمی، جایگزین مناسب

مسعود سلیمی در سرمقاله جهان صنعت نوشته: در این‌ که اکبر هاشمی‌رفسنجانی پدر معنوی اصلاح‌طلبان بوده و آنان بسیاری از امور خود را در همراهی با وی انجام می‌داده‌اند، تردید زیادی وجود ندارد البته چون اصلاح‌طلبان همواره کمی از قدرت فاصله داشته‌اند و به ویژه از سوی جناح محافظه‌کار که این سال‌ها بر اریکه قدرت سیاسی کشور سیطره داشته‌اند مورد غضب واقع شده بودند از جهات حکومتی با هاشمی‌رفسنجانی اختلاف سلیقه‌هایی داشته‌اند اما همان‌ها هم انکار نمی‌کنند که در کلیت حرکت و هدف اصلی که برقراری دموکراسی براساس مدارا و تساهل با شهروندان بوده است میان اصلاح‌طلبان و هاشمی‌رفسنجانی بعد از ۱۳۸۴، همگرایی قابل درکی وجود داشته است.

با این همه مقاله پرسش اصلی را در این می داند که: چه کسی می‌تواند جایگزین هاشمی‌رفسنجانی برای گروه‌های مقابل محافظه‌کاران باشد. روشن است گروه‌هایی که در مقابل محافظه‌کاران قرار می‌گیرند و از نظر ساختاری درون نظام جمهوری اسلامی قرار دارند، رویکردهای متفاوتی دارند که اگرچه اصلاح‌طلبی را به طیف وسیعی از آنان می‌توان نسبت داد اما همه آنان در اردوگاه اصلاح‌طلبان قرار نمی‌گیرند.

جهان صنعت در نهایت ابراز عقیده کرده که: به نظر می‌رسد بهترین جایگزین هاشمی برای اصلاح‌طلبان، رییس دولت اصلاحات باشد. او نه فقط از حاکمیت مستقل است بلکه در درون نظام قرار می‌گیرد، تجربه کافی برای اداره امور ذی‌ربط را دارد، به واسطه روحانی بودن می‌تواند جذب‌کننده طیف‌های مذهبی جامعه باشد و از همه مهم‌تر آنکه نظریه اصلاح حکومت جمهوری اسلامی را برای اولین‌بار عملیاتی کرده است.

Image caption کارتون امیرحسین سهرابی

انتقاد از صدا و سیما چرا؟

محمد صرفی در کیهان به بررسی برخورد اصلاح طلبان با هاشمی و مراسم سوگواری او پرداخته و به خصوص آن جا انگشت گذاشته که هواداران هاشمی معتقدند که صدا و سیما با نحوه انعکاس این ماجرا نشان داده که روز به روز از مردم دورتر می شود. کاری از نظر این روزنامه تندرو خطای محاسباتی قابل توجهی است چرا که این ها از یک سو مدعی است صداوسیما جایگاه و پایگاه خود را در میان افکار عمومی از دست داده و مخاطب آن ریزش کرده است و از سوی دیگر چند روزی است به شدت این رسانه را به باد ناسزا گرفته که چرا در ماجرای فوت مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی چنین و چنان نکرده است!

کیهان در مقام دفاع از عملکرد به راستی اگر صداوسیما در میان افکار عمومی جایگاهی ندارد، این همه نگرانی و جنجال و فحاشی برای چیست. آنها صداوسیما را بوقی برای اهداف خود می‌خواهند. بوقی که عقلانیت و دوراندیشی را تعطیل و با موج‌های گذرا و غیرواقعی همراه شود.

از نظر این روزنامه تندرو: نمونه بارز آن در ماجرای مذاکرات هسته‌ای بود که اگر در میان جوش و خروش حامیان توافق، در بدترین ساعت پخش و فلان شبکه مهجور سیما، کسی انتقادی هرچند اندک مطرح می‌کرد، صداوسیما به ایستادگی مقابل بهشت موعود توافق هسته‌ای متهم می‌شد! آیا هدف از این جوسازی‌ها چیزی جز ایجاد خطای محاسباتی در اصلی‌ترین ابزار رسانه‌ای کشور است؟

تجاوز خیابانی در تظاهرات؟

آساره کیانی در یادداشتی در همدلی نوشته: قصه تجاوز خیابانی به زنان و دختران در ایران، داستانی «تکراری» است و «آشنا» برای خانم‌ها که فارغ از نوع برخورد و مواجهه آن‌ها با این موضوع، به نوعی عادت تبدیل‌شده؛ به نحوی که اگر(به عنوان یک خانم) یک‌بار در خیابان‌های شهر راه بروی و چنین اتفاق‌هایی از آزار جسمی تا لفظی و... برایت پیش نیابد، کلی تعجب می‌کنی و حتی ممکن است از مردانی که تو را آزار نداده‌اند، تشکر هم کنی! اما زمانی ممکن است این عادت همیشگی کمی قلقلک بخورد و این آزارها در جمعی رخ دهد که هیچ‌کسی انتظارش را ندارد.

نویسنده تاکید کرده: البته مرور خاطرات تجمع‌‌های زنانه-‌مردانه‌ای که در ایران شکل‌گرفته، نشان می‌دهد باز هم این اتفاق رخ داده اما نه به این وسعت! شاید هم این آزارها با این وسعت، رسانه‌ای نشده بودند تا گمانه‌زنی‌ها در این رابطه شکل بگیرد؛ عده‌ای بگویند این‌ها از دسته مقابل بوده‌اند(همان‌ها که شعارهایشان با ما تفاوت داشت)؛ آمده بودند این کارها را بکنند تا زنان و دختران این دسته که تریبون هم ندارند، دیگر از خانه بیرون نیایند یا هوس نکنند توی این تجمع‌ها حاضر شوند! یک عده هم که آزار دیده‌اند، معتقد باشند که این‌ها از همین دسته خودمان بودند و مگر خشونت علیه زنان این دسته و آن دسته حالی‌اش می‌شود؟

مقاله همدلی در نهایت نوشته:اما شکل‌های مختلفی دارد این «آزار جنسی»؛ همین آخری که مربوط به دستگیری دو خانم موتورسوار در دزفول می‌شود؛ خبرها می‌گویند که دو دختر هنجارشکنی کرده و ماموران انتظامی در حالی که پسرها آن‌ها را مشایعت می‌کردند، دستگیرشان کردند؛ فیلم را که ببینی متوجه می‌شوی که این پسرها مشایعت نمی‌کردند؛ آن‌ها دو دختر را دیده بودند با شرایطی متفاوت، آمده بودند که آزار بدهند؛ بخندند؛ با دخترها عکس بگیرند؛ به بدنشان دست بزنند و حتی به زور بغلشان کنند.

آخ ایرباس

شهرام شهیدی در صفحه طنز شهروند آن ها که دست زدن و شادمانی دولتمردان از ورود هواپیمای ایرباس را مخاطب قرار داده و نوشته: تا قبل از برجام همین ها از اهمیت و لزوم بازسازی و بهسازی ناوگان هوایی کشور می‌گفتند و داد سخن سر می‌دادند که دولت در تأمین ایمنی پروازها ناتوان است.

صدای خودجوشِ یک خودسر: این همه ‌هاشمی ‌هاشمی کردید درست فردای مراسم ترحیمش ایرباس وارد ایران کردید؟ یک‌ماه صبر می‌کردید لااقل! قدیم ندیم‌ها احترامی بود، رعایت‌کردنی بود.

بیانیه باند فرودگاه مهرآباد: آخیش! ایرباس جانم. نفسم، همدمم... هم‌اکنون که به سلامتی و دل شاد بر من فرود آمدی و چرخ‌هایت بر دل ریش من خنج کشید، دانستم این دوری ناخواسته هرگز از میزان محبت من به تو نکاسته.

Image caption کارتون نازنین جمشیدی، شهروند

موضوعات مرتبط