کارنامه فرهنگی و 'شاعری' هاشمی رفسنجانی

هاشمی الحذر ز صحنه شعر

که در آنجا بریزد عنقا پر

یا میا در مصاف استادان

یا بپرداز شعر از این بهتر

هاشمی رفسنجانی

کارنامه فرهنگی دولت ۸ ساله آقای هاشمی رفسنجانی کارنامه‌ای فقیر است. این فقر از سوئی به نگاه او به مدیریت و برنامه‌ریزی کلان و خرد بر می گردد و از دیگر سو به شخصیت فردی او. کارنامه فقیر او در فرهنگ با توجه نگاه گسترده حکومت جمهوری اسلامی به فرهنگ نیز در تضاد است.

روحانیت، که رفسنجانی از آن برخاسته بود، لایه‌ای فرهنگی است. روحانیون دولت‌مرد جمهوری اسلامی به استلزام حرفه خود بر تاثیر فرهنگ بر سیاست و جامعه آگاه بوده و کار فرهنگی را از همان نخستین روز حکومت، از محورهای اصلی سیاست خود تلقی می کردند.

جمهوری اسلامی بر آن بود تا با تولید هنر، ادبیات ، فرهنگ و حتی علوم انسانی "اسلامی"، هژمونی فرهنگی را از دست رقیبان فکری خود، به ویژه چپ‌ها، خارج و به انحصار خود درآورد. در این راه نه فقط از سرمایه‌گذاری کلان، که از مکانیزم‌هائی چون سانسور، تحمیل خودسانسوری، منزوی کردن، به تبعید راندن، زندان، شکنجه، قتل و ... نیز بهره گرفتند تا در میدانی بی‌رقیب فرهنگ تک‌صدائی حکومتی را بر جامعه تحمیل کنند. رفسنجانی نیز با این سیاست‌ها همراه بود. گاه مدیریت طراحی و اجرای آن را بر عهده داشت اما ، و به رغم حضور گسترده در عرصه حذف فرهنگی، در تولید فرهنگ کار چندانی نکرد.

+درباره هاشمی رفسنجانی بیشتر بخوانید:

'به امام گفتم مرا محاکمه و اعدام کنید'؛ نقل قول‌های خبرساز هاشمی رفسنجانی

هاشمی کتاب‌گزار؛ نگاهی به کارنامه نوشتاری هاشمی رفسنجانی

مرگ هاشمی؛ اعتدالی‌ها و اصلاح طلبان از چه می‌ترسند؟

مرگ پدرخوانده و آینده مبهم نظام

شخصیت فردی رفسجانی و فرهنگ

کارنامه فقیر فرهنگی آقای رفسنجانی، نه فقط در فرهنگ تک‌صدائی که او از مدافعان آن بود، که در شخصیت و علائق فردی او نیز ریشه داشت.

آقای رفسنجانی، چون اغلب روحانیون هم نسل خود، تا پیش از انقلاب با هنر و ادبیات مدرن آشنائی نداشت. بدان روزگار مرد سیاست عملی و تجارت بود نه مرد نظر و ادبیات و هنر.

ایرانیان هنرهائی چون گرافیک، عکاسی،سینما، تاتر (نه تعزیه سنتی و روحوضی)، داستان نویسی مدرن (نه داستان سرائی به مثل در شعر فرودسی و نظامی و نه قصه نویسی به سیاق سمک عیار، هزار و یک شب و کلیه و دمنه)، نقاشی (و نه مینیاتور و تصویرگری سنتی، نقاشی قهوه خانه و سقاخانه و پرده کشی) را در تحولات مشروطه به بعد از فرهنگ غربی فراگرفتند.

روحانیت به دوران شاه به ویژه با فراگرفته های فرهنگی غرب هم ناآشنا و بیگانه بود و هم دشمن. آقای مرتضی مطهری مجموعه ای با عنوان "داستان راستان" منتشر کرد اما متن های این مجموعه روایت های قصه گونه و پندآموز از نگاه اسلامی و بنا شده بر ساختار قصه سنتی در متون دینی است. این قصه ها داستان به مفهوم مدرن آن نیستند و خود او نیز چنین ادعائی نداشت. در میان هنرمندان پیش از انقلاب اما بودند شاعران و نقاشانی که به اسلام مومن بودند.

بیشتر روحانیون هم نسل رفسنجانی در عرصه هنر و ادبیات، جز شاید یکی و دو تن، از میان هنرها با خوشنویسی، تذهیب و صنعتگرهای سنتی از این دست و با نوع نه چندان متعالی شعر کلاسیک فارسی آشنا بوده و جز یکی دو تن، با هنرهای به اصطلاح غیرسنتی رابطه، نسبت و آشنائی نداشتند. انگشت شماری از آنان پنهانی بخش هائی از ردیف آوازی سنتی را آموخته بودند و تنی چند پنهانی ساز می زدند.

اغلب قریب به اتفاق روحانیون عصر پهلوی دوم، نه فیلم دیده بودند، نه تئاتر نه نمایشگاه نقاشی. جز چند نفر رمان و داستان مدرن نیز نمی خواندند. از فضاهای هنری دور و به شدت با آن بیگانه بودند. نسل‌های نو روحانیت، که در جمهوری اسلامی برآمده اند، با این ژانرها، در حد مجاز و گژدیسه آن در ایران کنونی، آشنا هستند.

حق نشر عکس ISNA

آقای علی خامنه ای از انگشت شمار روحانیون دوره شاه است که به گفته خود "رمان می خوانده" و به «انجمن های ادبی» (مقلدان شعر کلاسیک و سرایندگان اغلب گمنام و ناموفقی که از سبک و روال و مضامین و محتوای قدمای کلاسیک تقلید می‌کردند) راه داشته اما حتی اکنون نیز سخنانی می گوید که به رغم ادعای شعر و داستان شناسی، نشانه اطلاع اندک او است از داستان نویسی مدرن. به مثل رمان بینوایان ویکتور هوگو را "برترین رمانی" می داند که "در طول تاریخ نوشته شده است".

آقای خامنه ای بینوایان هوگو را به ترجمه حسینعلی مستعان خوانده است. این ترجمه، که در ۱۳۱۰ و اول بار به صورت پاورقی منتشر شد، به گفته متخصصان ترجمه ای است مغشوش و به دور از سبک و روال و زبان هوگو. حسینعلی مستعان، که پاورقی‌های عامه‌پسند پرفروش بازاری می نوشت، نثر تخت و شیوه های مبتذل پاورقی های عامه پسند روزگار خود را به این رمان ترزیق کرده است.

مطالب مربوط به درگذشت هاشمی رفسنجانی:

چه کسی جانشین هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت خواهد شد؟

رویاهای اقتصادی هاشمی رفسنجانی تا کجا به واقعیت پیوست؟

مرگ هاشمی رفسنجانی؛ پایان یک دوران

تیم پزشکی و 'ابهام یک ایست قلبی'

وقتی رفسنجانی "شاعر" شد

از آقای رفسنجانی، به دوران قدرت او در جمهوری اسلامی، متنی منتشر شده که او و اطرافیان او شعر می پنداشتند.

شهریار، که به دوران پهلوی دوم نیز مسلمانی عارف مسلک بود و شعر "علی ای همای رحمت" او را اغلب روحانیون در سینه داشتند، پس از انقلاب با رهبران جمهوری اسلامی مراوده و مکاتبه داشت. شهریار از خلاق ترین شاعران زبان های فارسی و ترکی است اما مدح های او به دوران کهنسالی و فرسودگی از شعرهای جدی او فرسنگ ها فاصله دارند.

یک بار دو شعر در مدح خامنه ای و رفسنجانی سرود. هر دو پاسخ دادند و شعر شهریار و پاسخ های خود را با افتخار منتشر کردند.

متن رفسنجانی، حتا با شعرهای شاعران مقلد انجمن های ادبی قدیم نیز قابل مقایسه نیست. هرچند متن شناسی آن، هم وجهی از ذهنیت رفسنجانی را افشا می کند و هم سندی است بر اثبات این سخن که مستبدان، در غیبت نقد و سرکوب انتقاد در استبدادها، تملق اطرافیان باور کرده و به توهم دچار می شوند چنان که آقای رفسنجانی نیز هم "سردار سازندگی" و "امیرکبیر" بودن را باور کرده بود و هم شاعری خود را.

شهریار در مدح رفسنجانی سروده بود:

"ای غریو تو ارغنون دلم

سطوت خطبه‌ات ستون دلم"

پاسخ رفسنجانی با این سطر آغاز می شود :

"ای صفای تو رهنمون هنر

شعرهایت پر از طلا و گهر

... همرهی راز قدرت کشور

همدلی رمز عزت ملت"

تشبیه شعر شهریار به ظرفی "پر از طلا و گهر" و تاکید بر همراهی شهریار با "قدرت" نشانه‌هایی است در افشای ذهنیت کسی که نیمی به سیاست مشغول است و نیمی به تجارت و هم از این روی در حکومت "قدرت" می‌بیند و در شعر شهریار "طلا و گوهر".

متن اقای رفسنجانی با این سطرها به پایان می رسد :

"هاشمی الحذر ز صحنه شعر

که در آنجا بریزد عنقا پر

یا میا در مصاف استادان

یا بپرداز شعر از این بهتر"

"توهم" شاعری چندان بود که متنی سست را به عنوان شعر برای شهریار بفرستد که نه فقط شاعری بزرگ ، که شعرشناسی خبره و سخت گیر نیز بود.

بازی چرخ فلک، که با خلاقان به کین است، گاه چنان است که شهریار آدمی را به مدح و خواندن "شعر رفسنجانی" می رساند.

کتاب ها

حق نشر عکس Irannewspaper
Image caption طرفداران آقای رفسنجانی از تاسیس دانشگاه آزاد و روزنامه های ایران و همشهری به عنوان دستاوردهای ۸ سال ریاست جمهوری او در عرصه فرهنگ یاد می کنند

رفسنجانی در حوزه بحث های نظری نیز از هم لباسی‌های مشهور خود چون طالقانی، مطهری و بهشتی عقب تر بود.

پیش از انقلاب علاوه بر مقالاتی که در نشریاتی چون مکتب اسلام و مکتب تشیع می‌نوشت، کتاب «القضیه الفلسطینیه» نوشته اکرم زعیتر، سفیر وقت اردن در ایران را ترجمه کرد. او در سال ۱۳۴۶ کتابی با عنوان «امیرکبیر: قهرمان مبارزه با استعمار» منتشر کرد.

این کتاب در عرصه جهانی و در سنجش با آثاری که تا آن روزگار درباره امیرکبیر در ایران منتشر شده بود، از جمله تحقیقات جدی فریدون آدمیت، نوشته‌ای درخور توجه نیست.

دیگر نوشته های رفسنجانی از جمله کار گروهی تنظیم فیش های قرآن از حوزه بحث ما بیرون است.

برخورد با فعالان عرصه فرهنگ

هاشمی در ۸ سال ریاست جمهوری خود، و به ویژه پس استعفای آقای محمد خاتمی، عرصه فرهنگ، پرونده کانون نویسندگان، پرونده نویسندگان، هنرمندان، استادان دانشگاه و روزنامه نویسان منتقد و غیر خودی و دیگراندیش را به وزارت اطلاعات واگذار کرد که فرهنگ را از نگاه امنیتی می دید و سیاست حذف فیزیکی دیگراندیشان را اجرا می‌کرد. شاید چون همه روسا، از جزییات اجرایی قتل‌ها خبر نداشت اما دستور حذف را صادر کرده بود و در خطبه ها و سخنرانی های خود به صراحت از حذف و سانسور و سرکوب دیگراندیشان دفاع می‌کرد.

درباره برخوردهای دولت هاشمی رفسنجانی با اهل فرهنگ بسیار نوشته اند، از سانسور آثار در وزارت ارشاد تا قتل سعیدی سیرجانی، احمد میرعلائی، غفار حسینی، ربودن فرج سرکوهی ، طرح پرت کردن ۲۲ نویسنده به دره و...

دانشگاه آزاد

طرفداران آقای رفسنجانی از تاسیس دانشگاه آزاد و روزنامه های ایران و همشهری به عنوان دستاوردهای ۸ سال ریاست جمهوری او در عرصه فرهنگ یاد می کنند.

دانشگاه آزاد به نظر اغلب کارشناسان در افت کیفیت تحصیلی نقشی مهم داشت. نهادی پول ساز بود که برای فرزندان لایه‌های مرفه میان درآمد و پردرآمد تاسیس شد. نشانه‌ای بارز از همان توصیه های نئولیبرالی بانک جهانی و گامی بلند در خصوصی کردن آموزش عالی.

همشهری و ایران، که یکی با رانت شهرداری تهران و دومی با رانت دولت منتشر می شد، نخستین روزنامه های "تماما" چهار رنگ ایران بودند اما از منظر کیفیت و ارزش های حرفه ای با روزنامه هایی چون کیهان و آیندگان پیش از انقلاب، که به رغم سانسور از کیفیت های حرفه‌ای در سطح بالائی برخوردار بودند، قابل مقایسه نیستند.

و پس از ۸۸

آقای رفسنجانی پس از گردش مصلحتی به سوی اصلاح طلبان کوشید تا از سویی برخی هنرمندان و نویسندگان و از دیگر سو لایه‌های علاقمند به هنر و ادبیات جاری را در میان پر درآمدها و میان درآمدها جلب کند و از سرمایه معنوی اولی و توان‌های اجتماعی دومی به سود برنامه‌های سیاسی خود بهره گیرد. در مجالسی با حضور آنان شرکت و جمله‌هایی کلی در باب احترام به هنرمند و آزادی می‌گفت اما ناهمخوانی این جمله‌ها با متن نشان می داد که این جمله‌ها را متناسبت با مخاطبان می گوید.

با شکست سیاست تولید فرهنگ و ادبیات و هنر اسلامی، دولت حسن روحانی می کوشد تا فضاهای فرهنگی را با واسطه گری وزارت ارشاد به بازار خرید و فروش هنر ـ کالا بدل و با پرکردن بازار از محصولات صنعت فرهنگ و هنر یا کالاهای باب طبع میان درآمدها و پردرآمدهای رانتی، جامعه را از هنر و ادبیات خلاقه تهی و فرهنگ را در ابتذال غرق کند. آقای رفسنجانی تا بود حامی دولت روحانی بود.