روزنامه های تهران، آمدن ترامپ و ریختن پلاسکو

روزنامه های امروز صبح، شنبه دوم بهمن در صفحات اول خود با عکس های بزرگ و تیترهای احساساتی از فروریختن پاساژ پلاسکو که زمانی مرتفع ترین ساختمان تهران بود نوشته و در مقالاتی دولت و شهرداری را برای کشته شدن انسان ها و ضربه خوردن به معیشت هزاران نفر سرزنش کرده اند.

اخبار مربوط به آغاز ریاست جمهوری دونالد ترامپ در میان اخبار مربوط به فروافتادن پلاسکو در روزنامه های امروز گم شده است.

حق نشر عکس ایران
Image caption تیتر و عکس صفحه روزنامه ایران

چه خبر بود؟

امیرحسین اسماعیلی در یک گزارش میدانی در جهان صنعت از قول یکی از کسبه خیابان منوچهری نوشته «اینکه مردم حاضر در صحنه را به عنوان مقصر اصلی و مزاحم ورود ماشین‌های امداد معرفی کنیم، نهایت ظلم و دروغ‌پردازی است. مساله اصلی این است که پس از شروع آتش‌سوزی، حدود ۴۰۰ ماشین از سازمان‌های مختلف مثل آتش‌نشانی، هلال احمر، یگان‌های انتظامی، شهرداری تهران و ارتش به محوطه‌ای وارد شدند که در نهایت ظرفیت پارک ۱۰۰ ماشین را داشت و خود آقایان مانع امدادرسانی سریع شدند.

به نوشته این گزارشگر: تمام مغازه‌های این ساختمان که در زمینه تولید پوشاک فعالیت می‌کردند، بیش از حد استاندارد پارچه و لباس در مغازه‌ها انبار کرده بودند وقتی ۱۵ ایستگاه آتش‌نشانی به طور همزمان شروع به وارد کردن آب به طبقات مختلف این ساختمان کردند، چیزی حدود ۲۰۰ تن به وزن ساختمان اضافه شد و یکی از ستون‌های اصلی هم طاقت تحمل این وزن را نداشت و شکست. آیا نمی‌شد با خراب کردن همان دو طبقه بالایی که آتش گرفته بود، از ورود آتش به طبقات پایینی جلوگیری کرد؟ چرا آتش‌نشانان حاضر در صحنه هم از فرماندهای واحد حرف‌شنوی نداشتند و هر ایستگاه به صورت مجزا فعالیت می‌کرد؟

چرا در سه ساعت ابتدایی و قبل از ریزش ساختمان، فقط دو ماشین آتش‌نشانی مجهز به نردبان ۵۰ متری در محل حاضر بود؟ نیروهای امدادی حاضر در صحنه حتی صبحانه هم نخورده بودند و این مردم بودند که برایشان از خانه ساندویچ نان و پنیر، شیر و آبمیوه می‌آوردند. پس متهم کردن مردم به عنوان مقصر و شانه خالی کردن مسوولان، به راستی غیر‌اخلاقی است.»

تا ساعت ۹شب در محل حادثه بودیم و با بسیاری از مالباختگان و خانواده‌های نگران و مضطربی مواجه شدیم که هر یک به دنبال نشانی از گمشده‌شان بودند. نیروهای آتش‌نشانی تا آن لحظه تنها توانستند دو نفر از همکاران‌شان را از زیر آوار نجات دهند که یکی به بیمارستان برده شد و از خطر مرگ نجات پیدا کرد‌ اما دیگری با سوختگی ۷۰ درصدی متاسفانه جانش را از دست داد و شهید شد.

اعتماد در مقاله ای پرسیده: اگر خدای نکرده حادثه‌ای مهیب‌تر و غیرمترقبه‌تر در تهران رخ دهد چه خواهد شد؟ اینک خطر در کمین تهران، بیش از گذشته به صدا در آمده است، آیا کسی این صدا را می‌شناسد؟ پرسش این است که آیا به کسانی که در مرکز شهر، پلاسکو را اداره می‌کردند فقط باید هشدار و نامه داد یا اینکه مسوولان شهر، وظایف دیگری هم داشته‌اند؟ آیا مدیریت بحران تهران نباید راه‌های دسترسی به یک ساختمان را بشناسد؟ این همه پایگاه‌های مدیریت بحران درمناطق ایجاد شد، وظیفه آنان چه بود؟

به نوشته این روزنامه: پنجشنبه تهران فروریخت، چون فهمیدیم همچنان شهر نیازمند تجهیزات مدرن است. نحوه اطفای حریق، حیرت‌آور و تاثر‌انگیز بود. آتش‌نشانی با وجود همه تلاش‌ها و به لطف از خودگذشتگی آتش‌نشان‌ها، از قافله نوسازی بسیار عقب بود. حادثه پلاسکو نشان داد چرا در شهری مانند تهران که انبوهی از برج‌های بلند دارد امکانات اطفای حریق اینقدر ناکارآمد باشند؟ اینکه شهر ١٢ میلیونی تهران بالگرد آتش‌نشانی ندارد آیا جای تعجب ندارد؟ آیا مسوولان شهری، از اتفاقات قبلی، مانند آنچه در دی ماه ٩٣ در همین خیابان جمهوری رخ داد درس نگرفته بودند؟واقعا چه سهمی از درآمدهای شهری برای تجهیز آتش‌نشانی به امکانات مدرن، مانند چرخبال‌های اطفای حریق در نظر گرفته شده است؟

اعتماد در نهایت نوشته: پنجشنبه تهران فروریخت چون مالکان و هیات‌مدیره ساختمان اخطارهای ایمنی قبلی را جدی نگرفتند. استانداردها را هیچ کس رعایت نکرده بود، مسوولان با زد و بند مانع از اعمال قانون شده بودند و حتی ناظران قانون هم چشم فرو بستند. چرا مجتمع پلاسکو حداقل پلمب نشد. آنچه که فروریخت در ظاهر نماد قدیمی مدرنسازی تهران بود اما در باطن خود که یک جامعه بی‌قانون، بی‌اخلاق، نابهنجار و بدون مدیریت بود، اکنون از هیات مدیره یک ساختمان تا مسوولان شهری همه مسوول این فاجعه هستند.

مسوولیت با کیست

عیسی امینی در مقاله ای در قانون نوشته: برج تجاری و تولیدی ٥٤ ساله، با تمام اطلاع و نامه نگاری‌هایی که شهرداری انجام داده و امروز برای رهایی از مسئولیت خود، آن را ارائه داده، ولی در مرکز شلوغ و پر ازدحام تجاری و اداری شهر باقی ماند و به فعالیت خود ادامه داد.مسلم است صرف نامه نگاری و عدم تحقق نتیجه به مفهوم عدم مسئولیت آن مرجع نخواهد بود. با وجود و بقای فعل زیان بار، مسئولیت آن مرجع هم باقی است.اگر به ماده ٥٥ قانون شهرداری ها توجه کنیم شهرداری مسئول و متعهد به تحقق نتیجه حفظ جان و مال مردم در برابر خطرات ناشی از سازه‌های شهری است.

به نوشته این مقاله: مدعی هستند بارها اخطار داده اند و باز نتوانستند مانع بهره برداری شوند، حال این پرسش پیش می آید پس چگونه آن کسبه پلاسکو توانستند سال‌ها موفق به تمدید پروانه و ادامه کسب خود شوند و چگونه توانستند پاسخ استعلام از مراجع اداری را کسب کنند و شما در بستن محل کسب خطرزا چه اقداماتی کردید؟ ضمنا چگونه شرکت بیمه ایران توانست چنین ساختمانی را که مورد اخطار مکرر هم قرار گرفته بود مورد بیمه ساختمان و یا سایر پوشش‌های بیمه ای قرار دهد؟

قانون در نهایت نوشته:-سازمان مربوطه آتش نشانی و نهاد شهرداری موظف به بهره برداری روش‌های نو و تامین وسایل ایمنی متعارف برای کارمندان و ماموران خود هستند و آیا این روش‌ها و ابزارها و امکانات ایمنی و اطفای حریق درروز حادثه به اندازه متعارف و یا معقول برای ابعاد آن حادثه بود یا خیر؟این که مردم با هجوم به مغازه ها برای جمع آوری دارای های خود جان ماموران را به خطر انداختند نمی تواند رافع مسئولیت مراجعی باشد که در حفظ نظم و جلوگیری از ورود و هجوم مردم در طول چند ساعت حادثه و تلاش ماموران آتش نشانی ناموفق عمل کردند.

حق نشر عکس وطن امروز
Image caption تیتر و عکس صفحه اول وطن امروز

خیلی ها استاندارد ندارند

اقبال شاکری در مقاله ای در نوآوران با تاکید بر این که بسیاری از ساختمان های تجاری تهران شرایط استاندارد ندارند و بارها هشدار دریافت کرده اند. خطر پلاسکو مجتمع های شبیه به آن را تهدید می کند نوشته: جامعه امروز به شدّت نیازمند یک مدیریت شهری یکپارچه است و این همان اصلی است که در حادثه تلخ و غم انگیز ساختمان پلاسکو بار دیگر خود را نشان داد. باید در چنین شرایطی از آن چه اتفاق افتاده و عوامل ایجاد آن درس بگیریم و متذکر شویم که چه خوب است تمام سازمان ها، ارگان ها و نهادها حال آن که بر انجام وظایف خود اصرار و تأکید دارند در هماهنگی با یکدیگر آن ها را به ثمر برسانند و این تمام خواسته و مطالبه شورای شهر تهران در مجموعه شهری است.

به نظر رییس کمیته عمران شورای شهر تهران در این مقاله: نه فقط در موضوع ساختمانی همچون پلاسکو بلکه در مسایل گوناگونی نظیر ترافیک، آلودگی هوا، درآمدهای شهر، ساخت و سازهای شهر و غیره نیاز به وجود مدیریت واحد شهری است. به این معنا که دیگر نهادها و سازمان های ذیربط در مجموعه امور شهری از آن مدیریت واحد تبعیت کرده و با آن همکاری های لازم را به عمل بیاورند.

به نوشته مقاله نوآوران امروز به گونه ای است که پس از بحران ها و وقایع تازه به این اندیشه روی می آوریم که برای مواجهه و جلوگیری از چنین حوادثی چه باید کرد؟ حال آن که برای جلوگیری از تکرار وقایع تلخی همانند آن چه در خصوص ساختمان پلاسکو رخ داد، هیچ چاره ای جز وجود مدیریت یکپارچه شهری ندارد.

مظهر نوسازی

مسعود سلیمی در مقاله ای در جهان صنعت به یادآورده که «پلاسکو» برای دوران خودش، تنها یک ساختمان بلند‌مرتبه، در ایران و خاورمیانه بود، بلکه نماد و نشانه‌ای از آغاز یک دوره تازه در تحولات اجتماعی- سیاسی- اقتصادی ایران به حساب می‌آمد که جدا از عظمت ساختاری آن، به عنوان مکانی برای تجارت‌های خرد و نیمه‌کلان، در راستای شکل‌گیری طبقه متوسط شهری کشور، معنا پیدا می‌کرد. سرمایه‌گذاری در پلاسکو، راه را برای رونق بازار مسکن در تهران و سپس در کشور باز کرد.

به نوشته این مقاله: .پلاسکو پس از انقلاب و در حالی که ۱۶ سال از عمرش می‌گذشت مصادره شد و تا یکی دو دهه سر و وضع و استواری قابل قبولی داشت‌ اما رفته‌رفته بوی کهنگی در مغازه‌ها و لابه‌لای راهروهای آن پیچید تا جایی که در سال اخیر‌ کاملا نشانه‌های پیری و نیاز به تعمیر و بازسازی آن کاملا مشخص بود‌ اما متولیانش به این مهم توجه نداشتند و فقط به درآمد فکر می‌کردند.پلاسکو فرو ریخت و جان عزیزان زیادی را گرفت، خانواده‌های فراوانی را عزادار و از وجود نان‌آور محروم کرد و خسارت فراوان چند صد میلیارد تومانی به اقتصاد شکننده کشور وارد کرد، اما پلاسکو‌ بی‌تقصیر است.

جهان صنعت در نهایت نوشته: در چنین شرایط فاجعه‌باری، کسانی هستند که از هم‌اینک نقشه گرفتن مجوز و ساختن دوباره آن را و نمی‌دانم چند طبقه دیگر به جای پلاسکو را در سر می‌پرورانند و دنبال سوداگری خود هستند.پلاسکو به خاطره‌ها پیوست‌ اما داغ عزیزانی که زیر‌ آوار ماندند و رفتند و همچنین پیامدهای زیانبار اقتصادی و اجتماعی آن هرگز حتی در هنگامه جنگ و جدل‌های سیاسی و جناحی و اره‌کشی‌های مرسوم کشور، فرو نمی‌ریزد و یاد و نام ازدست‌رفتگان و خسارت‌دیدگان در دل مردم ایران‌زمین جاودانه می‌ماند.

نگهداری‌اش هزینه‌ داشت

محمد صادق جنان صفت در مقاله ای در تعادل نوشته: «خدا نگهدار» از پرکار بردترین واژه‌ها نزد ایرانیان است. جامعه ایرانی شوربختانه از آن دسته جامعه‌هایی است که «نگهداری» پدیده‌هایی که خودساخته است را خوب نمی‌داند و در آن ناتوان و کوتاه‌نگر است. رخداد اندوهبار ساختمان پلاسکو که در ۲ روز اخیر میلیون‌ها ایرانی درباره آن حرف ‌زده، داوری کرده و نفرین و بدگویی کرده و از قهرمانان آتش‌نشان تجلیل کرده است، نمونه «نگهداری» ناکارآمد است. ساختمان پلاسکو با اندیشه و سرمایه یک ایرانی ساخته شد و در جریان محاکمه‌های انقلابی، سازنده‌ آن به مرگ محکوم و این کار انجام شد. در همه ۳۷ سال سپری شده از اعدام سازنده و صاحب این ساختمان بزرگ، چقدر برای نگهداری سالم و پویای آن هزینه شده است؟

نویسنده اقتصاددان پرسیده: کدام کار اساسی برای مدرن‌سازی و استحکام آن تامین شده است؟ اینها اعداد و ارقامی است که باید درباره آنها روشنگری شود، اما آنچه از بیرون ساختمان پلاسکو و با قدم زدن در آن می‌شد فهمید، این بود که «نگهداری» از آن چندان مهم نبوده است. جامعه ایرانی اعم از حاکمان و مدیران ارشد، گروه‌های روشنفکری و شهروندان عادی باید بدانند که نگهداری از ساخت مهم‌تر است. هزینه‌های مدام نگهداری هر پدیده‌یی آن را سخت و دشوار می‌کند و جامعه ایرانی شوربختانه باید گفت، میل وافر به ساخت دارد تا حفظ. در ساخت است که آدمی به چشم می‌آید و کف و هورا برایش ارمغان می‌آورد و از سازنده تمجید می‌‌شود، اما نگه‌دارندگان هستند که کار دشوار را انجام می‌دهند.

ایرانیان شاید کمی بیشتر از جامعه‌های دیگر با شور و شوق می‌سازند، اما هزینه نگهداری آن را نمی‌دهند. مدرسه و دانشگاه می‌سازند، اما آن را نوسازی نمی‌کنند. پل ، جاده و فرودگاه می‌سازند، اما هزینه‌های نگهداری آن را نمی‌پردازند یا به اندازه کافی نمی‌پردازند. این فرهنگ نانگهداری در پدیده‌های اجتماعی نیز دیده می‌شود. ایرانیان خوب می‌سازند، اما چون نگهداری آن در روزهای سخت هزینه دارد، آن را رها می‌کنند.

آژیر هشدار پلاسکو

پیروز حناچی در مقاله ای در روزنامه ایران اظهار داشته: واقعه آتش‌سوزی در ساختمان پلاسکوی خیابان جمهوری تهران، اگرچه سخت و تکاندهنده بود، اما این نکته را به همه ما نشان داد که هم اکنون وارد مقطع جدیدی از نظام مدیریت شهری شده‌ایم و آن توجه به عمر مفید ساختمان‌هایی است که در زمان حاضر به پایان رسیده است. مسأله‌ای که هم اکنون در سراسر دنیا به طور عمومی مورد توجه قرار می گیرد درس گرفتن از این حوادث و اصلاح روش ها و حتی آیین نامه‌ها است که موجب اصلاح قوانین قبلی و وضع قوانین جدید نیز می‌شود.

معاون شهرسازی وزارت راه در مورد عمر مفید ساختمان‌ها در کشور نوشته: بعد از انقلاب ساختمان‌های متعددی وجود داشت که بر اثر آتش سوزی، صدمه دیده بودند، برای همین هنگام بهره‌برداری مجدد، از آنها مطالعات عمیقی انجام شد تا اگر امکان بهسازی وجود ندارد، عملیات تخریب انجام شود. من فکر می‌کنم درباره بسیاری از ساختمان‌های با سن بالا، (در صورت میسر نبودن اجرای مقررات ملی همچون مقاوم بودن در برابر حریق و ایمنی در برابر زلزله) پیش از بروز حادثه‌ای جدی، می بایست به عملیات «تخریب بنا» متوسل شد. این کار در دنیا نیز امری متداول و مرسوم است.

مستاجران بدانند

بهمن کشاورز در مقاله ای در شرق به کمک مستاجران و مغازه داران پلاسکو برآمده که اینک میلیاردها زیان دیده اند و اینک این حادثه اتفاق افتاده و کل مغازه‌های پلاسکو از بین رفته است؛ اما حق کسب و پیشه و تجارت مستأجران که حقی مکتسب و ثابت است، از بین نرفته و موجود است. چنان که در جریان جنگ در کرمانشاه موشک عراقی به مغازه‌ای برخورد کرد و آن را با خاک یکسان کرد. مستأجر با کمک مالی‌ای که ستاد بازسازی خرابی‌های جنگ به او کرده بود، اقدام به بازسازی بنا کرد؛ اما موجر شکایت کرد که وی چنین حقی نداشته اما دادگاه ادعای موجر را نپذیرفت و استدلال کرد: هدمی (خرابی و انهدامی) که موجب منتفی‌شدن عقد اجاره می‌شود، باید ناشی از عوامل طبیعی نظیر سیل و زلزله باشد، نه اصابت موشک و مانند آن.

این حقوقدان توجه داده: مستأجران پلاسکو می‌توانند با انجام مراحل قانونی و تأمین هزینه‌های بازسازی به نحوی از انحا این بنا را نوسازی کرده و هریک صاحب مغازه‌ای شوند، چنان‌که قبلا داشته‌اند. بدیهی است مشخصات این مغازه‌داران در شهرداری و اداره دارایی و صنف مربوط و شاید در صورت‌جلسه تفکیکی مضبوط در اداره ثبت موجود است و مستأجران می‌توانند بر مبنا و به استناد آن موقعیت ملک استیجاری خود را به نحو دقیق و روشن مشخص کرده و حتی بر مبنای آن نقشه بنای جدید را تهیه کنند. گمان می‌کنم موجر ملک نیز از نظر مالی در شرایطی باشد که بتواند هزینه‌های لازم را به صورت وام و شاید قسمتی کمک بلاعوض در اختیار این مستأجران قرار دهد.

دفاع از شهرداری

جعفر بلوری در سرمقاله کیهان ضمن دفاع از شهرداری تهران نوشته:بدون تردید برخی ضعف‌ها، کاستی‌ها، کوتاهی‌ها، و فرهنگ‌های غلط در وقوع این فاجعه و تبعات خسارت بار آن نقش داشته است. از فرهنگ غلطِ «گرفتن عکس سلفی در هر شرایط» بگیر تا «هجوم جمعیت به محل حادثه و ایجاد اختلال در کار کمک‌رسانی آمبولانس‌ها» در تلخ‌تر شدن این فاجعه نقش داشتند. در‌باره ایمنی ساختمان نیز حرف و حدیث‌هایی وجود دارد.

به نظر این روزنامه تندرو چهارده بار به هیئت‌مدیره پلاسکو درباره ایمن نبودن ساختمان هشدار داده شده بود. آقای سید جلال ملکی، سخنگوی سازمان آتش‌نشانی تهران و سخنگوی ستاد بحران پلاسکو نیز می‌گوید بیش از ۳۰ بار، به کسبه و مغازه داران ساختمان هشدار داده شده بود که ساختمان ایمنی لازم را ندارد. وی حتی می‌گوید، ۴۰ درصد ساختمان‌های این منطقه نیز شرایط ایمنی مناسبی ندارند. رسیدگی به این امور قطعا لازم و ضروری است اما توصیه می‌شود، همانطور که رهبر نیز فرمودند، ابتدای امر، همه ظرفیت‌ها برای نجات عزیزانی که جان خود را برای نجات هموطنانشان به خطر انداخته‌اند صرف شود، حتی اگر احتمال زنده ماندن آنها زیر یک درصد باشد.

در نهایت سرمقاله کیهان بدین جا رسیده که: حفظ اتحاد در کنار بی‌توجهی به کفتارها و بازی‌های سیاسی این جماعت از جمله اقداماتی است که هم می‌تواند به پیشبرد کارها و بهتر شدن اوضاع کمک کند و هم می‌تواند، به مثابه سیلی محکمی بر گوش دشمنان قسم خورده ایران عزیز اسلامی عمل کند.

نیره ساری هم در روزنامه جوان به دفاع از شهرداری و سردار قالیباف شهردار تهران پرداخته و نوشته: فراخواندن مردم به هشتگ‌گذاری علیه شهرداری و شورای شهر و سو‌ءاستفاده از احساسات عمومی در حالی شکل گرفت که بر اساس اسناد منتشر شده از سوی شهرداری تهران، برای جلوگیری از چنین اتفاقی بارها به مدیران ساختمان پلاسکو اخطارهای لازم داده شده بود. اتفاقاً همین‌هایی که امروز عملکرد شهرداری تهران را زیر سؤال بردند، در زمان تخریب طبقات علاء‌الدین به عنوان یکی دیگر از سازه‌های غیر اصولی، طرفدار ساخت و ساز غیر‌مجاز شدند.

حق نشر عکس قانون
Image caption کارتون احسان گنجی، قانون

این روزنامه نوشته: آتش‌سوزی پلاسکوی تهران فرصت دیگری برای ماهیگیران سیاسی شد تا جناح رقیب را مقصر بدانند. تلاش بر این امر خود دلیل موجهی برای سنگ‌پراکنی به قطار در حال حرکت است؛ چراکه هیچ جماعتی به قطار ایستاده سنگ نمی‌زند، اما این داعیه‌داران صوری جانباختگان و مالباختگان حادثه پلاسکو، گویی نمی‌دانند که پرسنل آتش‌‌نشانی که از جان خود مایه گذاشتند، نیروهای همین شهرداری هستند. البته نه ادعایی دارند و نه با حقوق ۲ میلیون تومانی به دنبال سهم‌خواهی از سفره انقلاب هستند.

به نظر روزنامه سپاه پاسداران: اینگونه سوءاستفاده‌های سیاسی هربار با هر حادثه‌ای تکرار می‌شود و بازی کثیف سیاست، اشک‌های خانواده‌های چشم انتظار و داغدیده را دستخوش امیال خود می‌کند، گویی با فروکش کردن هر واقعه تلخی در کشور خواه قطار باشد، خواه سقوط از ساختمان باشد و خواه زیر آوار ماندن عده‌ای زیر ساختمان ۱۵ طبقه باشد، عده‌ای منتظر هستند تا فرصت بعدی برای بهره‌برداری و موج‌سواری پیش‌ آید. خودتان بگویید، چه کسی هشتگ می‌زند و چه کسی خدمت می‌کند.

قدم‌زدن روی مرگ

آساره کیانی در مقاله ای در همدلی نوشته: از روی پل گیشا رد می‌شوی و دعا می‌کنی تا رسیدن به ته پل نریزد؛ می روی توی پاساژهای خیابان جمهوری و بقیه پولت را نمی‌گیری تا سقفش نریخته؛ ازخیابان مولوی یا پیامبر یا هرجای دیگر تهران که می‌گذری، فقط می‌دوی که یک‌هو اگر گودالی دهان باز کرد، توی آن فرو نروی؛ تمرین پرش از ارتفاع می‌کنی تا وقتی ساختمانی آتش گرفت و خواستی خودت را از پنجره پرت کنی توی خیابان، نمیری.

به نوشته این مقاله: این‌جا کشور امید است در عین ناامیدی؛ وقتی زیر خروارها آهن گیرافتاده‌ای؛ چندین متر آب زیر پاییت و دود و آتش بالای سرت و مسئولان پیامک‌هایت را تکذیب می‌کنند و در عین حال، خطوط تلفنی و اینترنتی را تقویت؛ آرزو نمی‌کنی که ای‌کاش مثل بقیه با یک صدا و یک ریزش، زندگی‌ات تمام شده بود. همین‌موقع کسبه و تعدادی از کارگرها را می‌بینی که دارند دنبال مدارک و اسنادشان می‌گردند؛ کاغذپاره‌هایی که تمام زندگی‌شان است.

مقاله همدلی به این جا رسیده که:آتشنشان‌ها کاری به این حرف‌ها ندارند؛ می‌گویند ما وقتی تجهیزات هم نداشته باشیم کار می‌کنیم؛ تا حالا شده به خاطر کمبودها اعتراض کنیم یا نرویم آتشی را خاموش کنیم؟همان‌ها که زیر آوارهای ساختمان پلاسکو با بیش از ۲۰۰ درجه سانتیگراد، محبوس شده‌اند، می‌گویند این‌قدر روی بالگرد و این‌ها بحث نکنید، آتش از وسط ساختمان بود با بالگرد که خاموش نمی‌شد؛ مگر این‌جا جنگل است! کارگرها به حرارت کاری ندارند؛ آن‌ها به سختی عادت کرده‌اند؛ هنوز دارند دنبال کاغذپاره‌ها می‌گردند.

در پایان سوگنامه این روزنامه آمده: این شهر سوخته‌است؛ تصویر آدم‌های نصف‌شده و دست‌های از زیر خاک بیرون آمده تو را یاد شهدای جنگ تحمیلی می‌اندازد و می‌گویی«این‌جا که جنگ نبود!» صدای انفجار را می‌شنوی و ریزش بافت تاریخی و آتش و دود را و می‌گویی «داعش که به ایران راه ندارد!»؛ کارگرها همین‌طور دارند می‌گردند؛ بوی خاکستر می‌آید و کاغذپاره‌ها روی دود سیاهی که شهر را گرفته، می‌رقصند؛ وزنه‌ را زمین بگذار قهرمان؛ همان وزنه صدها هزارتُنی را.

ققنوس

شهرام شهیدی در ستون طنز شهروند نوشته: ریزش پلاسکو نتیجه خواب‌بودن همه ماست. ما خواب بودیم که تهران فرو نشست، فرو ریخت. ما خواب بودیم که یک ساختمان ٥٠‌ساله را به حال خود رها کردیم. ما خواب بودیم و در خواب نمی‌شود تجهیزات مناسب اطفای حریق خرید، وگرنه با سطل آب که به جنگ جهنم نمی‌روند. این جهنم کی خاموش می‌شود؟ تو باید از آن زیر بیرون بیایی.

در ادامه این دلنوشته آمده: تو همیشه از من خواستی مقاوم باشم. صبور باشم. حالا من از تو می‌خواهم. مادرت از تو یک چیز می‌خواهد. صبور باشی. مقاوم باشی. می‌دانم که هستی. کاش دیشب درد نکشیده باشی. کاش سردت بوده باشد. اگر سرد بوده باشد، یعنی آتشی در اطرافت نبوده. سردت که باشد، خیالم راحت‌تر است. همیشه می‌گفتی مادرم من مثل ققنوسم. از دل خاکستر بیرون می‌آیم. مرد است و قولش پسرم. من می‌نشینم این‌جا. روزها. ماه‌ها. تو باید بیرون بیایی ققنوس من. پر بگیر و بیرون بیا عزیزکم.

موضوعات مرتبط