روزنامه های تهران، تضاد حتی در مقابله با ترامپ

روزنامه های امروز صبح تهران، دوشنبه (۱۱ بهمن) در عنوان های اصلی صفحات اول خود از اجتماعات ضد ترامپ در آمریکا گزارش داده و درباره واکنش جهانی به تصمیم های تازه رییس جمهور جدید آمریکا برای ایجاد محدودیت در ورود ایرانیان و شش کشور دیگر مسلمان به تحلیل پرداخته اند. مهم ترین تفاوت تحلیل رسانه های مستقل با نشریات تندرو و مخالف دولت جایی است که گروه دوم ترامپ را نماینده واقعی آمریکا دیده و در مقابل دولت اوباما را هدف حمله خود قرار می دهند و می نویسند این همان دولتی است که برجام ذلت آور را به جمهوری اسلامی تحمیل کرد.

یادداشت اصغر فرهادی کارگردان نامدار ایرانی و انصراف وی از حضور در مراسم اسکار در عین تایید حرکت ترانه علیدوستی هنرپیشه فیلم فروشنده که نامزد اسکار امسال است که دو روز قبل در اعتراض به تصمیم دونالد ترامپ از سفر به آمریکا انصراف داده بود از جمله اخباری است که رسانه های اصولگرا بدان بی توجه اند اما روزنامه های میانه رو در صفحات اول خود به آن اهمیت بسیار داده اند.

Image caption تیتر و عکس صفحه اول ابتکار

شورش لیبرالیزم علیه دموکراسی

ساسان آقایی در مقاله ای در اعتماد نوشته: پرزیدنت ترامپ با چرخش یک قلم، درهای سرزمین مهاجران را به روی مهاجران هفت کشوری بسته که برخی از آنها مانند شهروندان سوری بیش از هر جای دیگری نیازمند سخاوت جهان هستند. چه کسانی برای چنین رییس‌جمهوری هورا می‌کشند؟ شاید امروز کسی جسارتش را نداشته باشد اما نباید فراموش کنیم که ترامپ، گزینه ایده‌آل تمام آنها بود که با «هژمونی امریکا» می‌جنگند؛ داعشیان، چپ‌های کلاسیک و چپ‌های نو و چپ‌های افراطی، مخالفان جهانی‌شدن و تجارت آزاد، دشنام‌گویان به نئولیبرالیسم، آنارشیست‌ها، ملی‌گرایان متمایل به سیاست‌های فاشیستی، ناراضیان از جهان تک‌قطبی و البته که ولادیمیر پوتین.

به نوشته این مقاله: ترامپ برای هر کدام از این کلونی ناهمگن، مطلوبیت ویژه خود را دارد؛ مردی که پیروزی او در قلب لیبرال‌دموکراسی می‌تواند مایه سرافکندگی لیبرال‌دموکراسی شود، ارزش‌های مدنی و دموکراتیک امریکا را به سخره بگیرد، تجارت آزاد و جهانی‌شدن را لگدمال کند و چماق در دسترسی باشد که آن را در هر جای دنیا بر سر جریان‌های راست و لیبرال و حتی دموکراسی‌خواه بکوبند. روزی که ترامپ الکترال‌ها را خرید و انتخابات را برد، تنها اموجی‌های «خوش‌حال» جهان از روسیه توییت می‌شد، کمونیست‌ها و نئومارکسیست‌ها و دیگر قماش چپ جشن بزرگی برای مرگ لیبرال‌دموکراسی برپا کردند و ملی‌گرایان تندروی اروپا، کسانی چون مارین لوپن به وجد آمدند.

مقاله اعتماد در نهایت نظر داده که: برخلاف اندک امیدی که به «ساییده شدن ترامپیسم در چرخ آسیاب واشنگتن» می‌رفت، این ماه عسل شیرین با نخستین انتخاب‌ها و فرمان‌های ترامپ در کاخ سفید تمدید شد به این ترتیب که «دوستان روسیه» و دارندگان نشان‌های افتخار از ولادیمیر پوتین، جای «دشمنان مسکو» را در واشنگتن گرفتند و نهایت آرزوی دشمنان نئولیبرالیسم و جهانی‌شدن در برپا ساختن دوباره دیوارها علیه تجارت آزادِ جهان را چند امضای کوچک رییس‌جمهور امریکا ممکن ساخت. هیچ آغازی برای شرمساری لیبرال‌دموکراسی بهتر از این نمی‌توانست باشد.

این دستور را اوباما داده است

در ادامه حمایت های ضمنی روزنامه کیهان از ترامپ امروز حسین شریعتمداری در یادداشت روز این روزنامه مدعی شده که تصمیم ترامپ برای ممنوعیت ورود اتباع هفت کشور به آمریکا را که ایران نیز نه فقط یکی از آنها بلکه به گونه‌ای که اشاره خواهیم کرد اصلی‌ترین آنهاست، نشانه تندروی رییس جمهور جدید آمریکا نیست چرا که این سند در دوره اوباما تهیه شده بود و بدون کمترین تغییری حالا فرمان اجرایی شده است.

مدیر کیهان که منبع خبر را ذکر نکرده در دنباله نوشته خود مشخص کرده منظورش بخشی از دستورنامه جدید است که به قانونی اشاره می کند که در سالهای گذشته و دوران ریاست جمهوری اوباما در کنگره تصویب شد.

با این استدلال، نماینده ولی فقیه در کیهان از اصول گرایان و هواداران دولت روحانی انتقاد کرده که چرا به ترامپ می تازند در حالی که اوباما هم در صدد براندازی جمهوری اسلامی بود و پوتین در همین کار است و ترامپ مگر برجام ذلت آفرین را به کشور ما تحمیل نکرد.

کیهان در گزارش اصلی خود پیشنهاد داده دولت و مجلس با مقابله به مثل جلو سفر آمریکاییان را به تهران بگیرند.

محمد اسماعیلی هم در مقاله ای در روزنامه جوان با انتقاد از مجلس که در جریان برجام از خود حرکتی نکرده است نوشته: انتظار است که رئیس مجلس قانونی تحت عنوان «محدودیت موقت مهاجرت امریکایی‌ها به خاک ایران» تدوین کنند نفس تصویب و اجرای چنین قانونی می‌تواند این پیام را به دولت جدید آمریکا برساند که بر خلاف ۴۲ ماه گذشته عزم ایران برای رفتار تلافی جویانه جدی است که خود مانعی جدی برای افزایش قوانین آتی است که امریکایی‌ها در دست بررسی و اقدام دارند.

راه حل بهتری نبود

علیرضا رضاخواه در سرمقاله خراسان نوشته: هنوز یک هفته از حضور رئیس جمهور جدید آمریکا در کاخ سفید نمی گذرد که تصمیمات پیاپی و جنجالی او جهانی را به آشوب کشیده است. شبکه های خبری این روزها سرشار از داستان زندگی افرادی است که به دلیل یک مسافرت کاری یا تفریحی از کشور خارج شده و دیگر نمی توانند به خانه خود برگردند، پدرانی که آن سوی مرزها مانده اند و فرزندانی که در زندانی بزرگ به نام آمریکا قرار گرفته اند و در صورت خروج دیگر نمی توانند باز گردند.

به نوشته این مقاله: این جمله کلیدی است که بارها و بارها در تاریخ آمریکا تکرار شده است، آن هنگام که مهاجران سفید پوست اروپایی سرخپوستان آمریکایی را قتل عام کردند در پاسخ چرایی این اقدامشان گفتند که "راه حل بهتری وجود نداشت "، وقتی که میلیون ها سیاه پوست آفریقایی را به عنوان برده به زور به مزارع خود در آمریکا کشاندند و آنها را زیر شکنجه های مختلف کشتند در توجیه رفتار خود عنوان کردند که "راه حل بهتری وجود نداشت"، آمریکایی ها در قبال کشتار ویتنام، حمله اتمی به ژاپن، حمله به سومالی، قتل عام مردم در عراق و افغانستان و تقریبا همه جنایت های خود در طول تاریخ عنوان کرده اند که "راه حل بهتری وجود نداشت".

خلاصه سرمقاله خراسان: همین جمله این روزها دونالد ترامپ در توجیه قوانین جدید مهاجرتی آمریکا بیان می کند. لذا می توان به جرات گفت ترامپ روایتی حقیقی و بدون رنگ و لعاب از آمریکاست، روایتی کمتر شنیده شده اما به واقعیت نزدیک تر.

Image caption تیتر و عکس صفحه اول جوان

محمد کریمی هم در روزنامه اصولگرا سیاست روز نوشته: رفتار دونالد ترامپ را باید عصاره‌ای از یک تفکرپنهان شده دانست که نظام سلطه با همیاری لابی صهیونیست‌- مسیحیت طی دهه‌های اخیر برای پنهان‌ داشتن آن از نگاه افکار عمومی و به ویژه از منظر نخبگان و نظریه‌پردازان داخلی و خارجی، هزینه‌های میلیاردها دلاری را به جامعه آمریکا تحمیل کرده‌اند.

مروری بر تحلیل‌ها و تفاسیری از رفتار و گفتار ترامپ نشان می‌دهد که نویسندگان و تحلیلگران اگرچه با واکاوی در اندیشه‌های ترامپ کوشیده‌اند تصویری از وی را فراروی جهان پساترامپ قراردهند، اما به دلیل نافهمی و کج‌فهمی خود از واقعیت پنهان نگاه داشته شده تفکر نظام سلطه از یک سو و گرفتار ماندن در دایره بسته جهان‌بینی مادی از دیگرسو، از کشف واقعیتی که ترامپ را باید نماینده‌ای از تفکر آمریکای تهی از آداب و سنن هریک از ادیان و برآمده از روحیه استکباری، استثماری و استبدادی دانست، فرومانده‌اند.

به گمان سیاست روز: این واقعیتی است که سردمداران کاخ سفید طی دهه‌های اخیر برای پنهان داشتن آن تقلا کرده‌اند. آنان با هزینه‌کرد میلیاردها دلار و با به خدمت گرفتن ده‌ها هزار نفر در بیش از ۴ هزار اندیشکده پیدا و پنهان خود در سراسر جهان، سناریوهای متعددی را با سواستفاده ازابزار بنگاه‌های رسانه‌ای، فیلم،‌ کتاب و حتی موسیقی، طراحی و اجرایی کردند تا خاطره افکارعمومی جهان را نسبت به رفتارمستبدانه و استکباری خود تحریف کنند.

ترامپ و احمدی نژاد

علی سرزعیم در مقاله ای در جهان صنعت با اشاره به مشکلاتی که ایرانیان با تصمیم جدید ترامپ با آن روبرو شده اند نوشته این رفتارهای غیرمنتظره زندگی انسان‌های زیادی را مختل کرده است. این رفتار یادآور تصمیمات نابهنگام و غیرمنتظره‌ای است که احمدی‌نژاد در زمان ریاست‌جمهوری خود می‌گرفت. در آن مقطع نیز تصمیمات خلق‌الساعه مشکلات زیادی را به وجود آورد. همین امر موجب شده کسانی که تا دیروز می‌گفتند ایران پدیده‌ای خاص و استثنایی در جهان است و قابل مقایسه با هیچ کشوری نیست و به همین دلیل علوم اجتماعی غربی خصوصا مدل‌های اقتصادی برای ایران کار نمی‌کند اینک از آن سمت بام افتاده‌اند و معتقد شده‌اند که آمریکا هم مثل ایران است و هر جا که روی آسمان یک رنگ است.

به نظر نویسنده: اینک مجال آن است که این فرضیه نیز آزمون شود که آیا واقعا همه‌جا آسمان یک رنگ است؟ اگر واقعا همه‌جا آسمان یک رنگ است یعنی در آمریکا نیز ترامپ فعال ما یشاء باشد آن‌وقت می‌توان فرضیه‌هایی را که معتقدند پیشرفت غرب را باید مرهون تصادف یا استعمار دانست جدی گرفت ولی فرضیه رقیب آن است که توسعه غرب مرهون ترتیبات نهادی خاصی است که آن رشد و توسعه چشمگیر را به وجود آورده است.

مقاله جهان صنعت در نهایت به این جا رسیده که: اشکالی که در زمان احمدی‌نژاد وجود داشت، این بود که نهادهای نظام سیاسی ایران که انتظار می‌رفت اصلاح و تعدیل‌کننده اشتباهات احمدی‌نژاد باشند، عملکرد مناسبی نداشتند و همین امر موجب شد اقدامات رییس‌جمهور پیشین اثرات تخریبی شدیدی بر اقتصاد و جامعه ما داشته باشد. حالا باید دید که نهادهای سیاسی و اجتماعی نظیر دادگستری، احزاب و رسانه‌ها، تشکیلات غیردولتی و در نهایت اصل آزادی تظاهرات تا چه حد می‌توانند در خنثی‌سازی اقدامات مخرب ترامپ موثر واقع شوند.

حبس تجارت

محمد صادق جنان صفت در سرمقاله ابتکار نوشته: اگرچه زود است از عصر دوره «ترامپ» یاد کرد، اما رفتار و گفتار این رییس‌جمهور جدید در ماه‌های سپری شده نشان می‌دهد عصر دیگری در امریکا شروع شده است که یکی از ویژگی‌های آن «حبس تجارت» است. حبس تجارت از سوی هر فرد و جامعه‌ای پیامدهای دهشتناکی برای مردم جهان دارد که جنگ جهانی دوم نمونه خبیث آن است.

به نوشته این مقاله:حالا ترامپ شاید از سر ناگزیری می‌خواهد راه ورود کالاها به امریکا را تنگ و تاریک کند و به رقبای خود یادآوری کند که می‌تواند عصر جنگ را برگرداند. شاید اگر رهبران حزب کمونیست چین تا این اندازه از مزیت تجارت جهانی سوءاستفاده نمی‌کردند و اجازه انعطاف به یوان می‌دادند، حالا شاهد سختگیری رهبران جدید امریکا نمی‌شدند. شاید اگر رهبران روسیه تلاش می‌کردند به جای ساخت موشک‌های بالستیک مرگ‌آور کالاهایی قابل تجارت در کشورشان تولید می‌شد ترامپیسم زاده نمی‌شد. ترامپ اما حاصل و دستاورد هر مناسباتی در درون امریکا یا جهان باشد،‌ در صورت ادامه به سیاست‌های محدود کرده تجارت آزاد می‌تواند تفنگ‌ها را از قورخانه‌ها به بیرون آورد.

نویسنده اقتصاددان تاکید کرده: وقتی کالایی ندارید تا با جهان دادوستد کنید حتما باید گلوله شلیک کنید. این قانون و تجربه تلخی است که دست‌کم در صد سال اخیر دو بار جنگ جهانی راه انداخته و شاید جهان را در آستانه سومین جنگ قرار دهد. وقتی شما کالایی از کشوری خریداری نمی‌کنید و احساس فایده نمی‌کنید، لطافت طبع از میان می‌رود و ممکن است سرخی آتش جنگ را ببینید.

Image caption کارتون محمد طحانی، نوآوران

به خاطر تحریم اسکار

ایران در گزارش اصلی خود نقل کرده: علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی از واکنش ترانه علیدوستی دربرابر قانون جدید امریکا درباره سفر اتباع خارجی حمایت کرد و گفت: موضع هنرمند گرامی ما (ترانه علیدوستی) در تحریم حضور در جشنواره هنری امریکا نمونه‌ای از غیرت ملی ملت ایران است. دولت امریکا باید از این نمونه درس بگیرد که در مقابل یک ملت بزرگ و ریشه دار و متمدن قرار دارد و اینگونه اقدامات عجولانه و نارس بیش از آنکه قدرت آنها را نشان دهد، هراس و ضعف آنها را هویدا می‌کند.

گزارش روزنامه دولت افزوده: غیبت احتمالی اصغر فرهادی فیلمساز جهانی سینمای ایران در مراسم اسکار امسال حالا به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های بسیاری از هنرمندان و رسانه‌های داخلی و خارجی تبدیل شده است. ماجرا را دونالد ترامپ رئیس جمهوری امریکا و سنگی که در چاه انداخت آغاز کرد.

شرق در گزارشی به قلم ثمین مهاجرانی خبر داده که: اصغر فرهادی، کارگردان مطرحی که جوایز جهانی بسیاری را تاکنون از آنِ خود کرده، ازجمله جایزه بهترین فیلم‌نامه و بازیگر مرد در جایزه معتبر جشنواره کن، در متنی که در نیویورک‌تایمز منتشر شده، اعلام کرده به ‌دلیل سیاست‌های جدید و غیرمنصفانه ایالات‌متحده درباره مهاجران و مسافران، از حضور در مراسم اسکار صرف‌نظر می‌کند. پیش از این نیز ترانه علیدوستی، بازیگر فیلم «فروشنده»، یکی از پنج نامزد نهایی فیلم‌های خارجی در اسکار، از حضورنیافتن خود در مراسم اسکار خبر داده بود.

در بخشی از متن متنِ اصغر فرهادی در روزنامه نیویورک تایمز آمده با وجود شرایط غیرمنصفانه‌ای که برای ورود مهاجران و مسافران چند کشور به ایالات‌متحده پیش آمد، همچنان تصمیمم بر حضور در این مراسم بود و ابراز نظراتم به رسانه‌ها درباره این شرایط و به هیچ عنوان قصد عدم حضور یا تحریم مراسم را به نشانه اعتراض نداشتم؛ چون آگاهم که بسیاری از اهالی سینمای آمریکا و اعضای آکادمی، مخالف افراطی‌گری و تندروی‌هایی هستند.

تهران پیش از پلاسکو فروریخته بود

محمد حسین بوچانی در سرمقاله همدلی نوشته: تهران با وجود آنکه بیش از دو قرن به عنوان پایتخت ایران نقش‌آفرینی می‌کند، ولی از ابعاد اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، زیست محیطی، بهداشتی، سلامت شهروندان و سایر رفاهی در بین کلان‌شهرهای جهان در زمره سیاه‌چاله‌ها تعریف می‌شود. سیاه‌چاله‌ای که با زهکشی فرصت‌های پیرامونی در شرایطی ناپایدار به زیستی ناسالم ادامه می‌دهد و مدیران آن با وجود اطلاع از ناپایداری آن، ژست قهرمانانه می‌گیرند و با تمام تلاش در پی کتمان حقیقت محیطی و انسانی تهران هستند و هر اقدام کوچک و ناچیز را چند هزار برابر بزرگ می‌کنند.

به نظر نویسنده: اما واقعیت تهران نگران‌کننده‌تر از رنگ و لعاب‌های سطحی آن است و اگر پوسته آرایش شده کاذب شهر برداشته شود، عمق فاجعه و واقعیت تهران رخ می‌نماید. ساختار مدیریتی تهران از ابتدایی‌ترین هماهنگی‌ها برخوردار نیست و چون محیطی بحران‌زده هر سازمان و ساختار اجرایی مطابق با خواسته مدیریت مافوق خود بدون هماهنگی با سایر نهادهای خدمات‌رسان شهری، برنامه‌ریزی و اقدامات عملیاتی و خاص خود را پیش می‌برد و پیکره تهران در کانون این ناهماهنگی و خودخواهی‌ها نابود و نابودتر می‌شود.

در ادامه مقاله انتقادآمیز همدلی آمده: تداوم این روند تحت هیچ شرایطی امکان‌پذیر نیست و ساختار مدیریت شهری با این رویه در منجلابی خودساخته دست و پای بی‌پایان می‌زند و بدون دگرگونی ساختاری امکان احیاء و ژینایی در آن نیست. فروریختن حیات پلاسکو اگر فرصتی برای خودآگاهی نهادهای ملی و محلی برای اجماع توقف تخریب خود ساخته تهران باشد، نشانه-های امید روشن می‌شود، اما اگر در تب‌وتاب رسانه‌ای شدن موضوع رقابتی جهت خودنمایی دستگاه‌ها باشد، این نیز علامت فروریختنی دوباره است.

تاثیر شبکه های اجتماعی

احسان هوشمند در مقاله ای در شرق با اشاره به آتش‌سوزی ساختمان پلاسکو، سیل در جنوب سیستان‌وبلوچستان و بهمن در سردشت نوشته: از سویی استفاده گسترده شهروندان در جای‌جای ایران از شبکه‌های اجتماعی موجب بازتاب بسیار گسترده این حوادث شد و بازتاب وسیع این رویدادها از جمله سیل جنوب سیستان‌وبلوچستان و بهمن در سردشت در فضای مجازی موجب پوشش نسبتا مناسب این رویدادها در مقایسه با حوادث مشابه در گذشته، در رسانه‌های کشور شد.

به نظر نویسنده که کارشناس مسایل قومی است: در این روزها و مقارن با ابراز همدردی گسترده عمومی و مردمی با آتش‌نشانان فداکار و نیز شهیدان آتش‌نشان ساختمان پلاسکو هم موجب نشد تا این رویدادها از جمله بهمن و سیل از دید افکار عمومی مغفول بماند. بازپخش تصاویر گرفته‌شده به‌وسیله موبایل از روند امدادرسانی هلال‌احمر در سردشت و بلوچستان و حضور امدادرسانان و نیز سگ‌های زنده‌یاب در این ماجرا و کمک‌های انجام شده به مقیاس بسیار زیادی در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد و این حوادث بیش ‌از پیش نشان داد میزان هم‌نوایی و همدلی ملی در سطح کشور به شکلی روبه‌تزاید در حال رشد و باروری است و این مهم می‌تواند بیش از پیش به تعمیق اعتماد اجتماعی و تزاید سرمایه اجتماعی در سطحی ملی منجر شود.

در ادامه مقاله شرق آمده: همچنان‌که حادثه پلاسکو موجب شد تا مردم شهرهای بزرگ و حتی روستاهای کشور به نشانه همدلی با آتش‌نشانان کشور و ابراز همدردی با خانواده‌های آنان در ایستگاه‌های آتش‌نشانی حضور یابند یک حس همدلی ملی خود را به نمایش گذاشتند. و در عین حال سرعت‌عمل نسبتا مناسب نهادهای امدادی در ارائه کمک و یاری آسیب‌دیدگان بود.

پلاسکو به داد اقتصاد ملی رسید

سوشیانس شجاعی‌فرد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ در صفحه طنز شهرونگ نوشته: ما که سال‌هاست جز پاساژ بساز بفروشی و مگامال حرام و مجتمع‌های تجاری دو زاری چیزی نساخته‌ایم و تا الان از آنچه فلان فلان شده‌های رژیم سابق باقی گذاشتند، ارتزاق می‌کنیم، برایمان راحت است که باز هم ریزش پلاسکو را بیندازیم گردن همان‌ها که ساختندش و کاری هم به این نداشته باشیم که تمام این سال‌ها مفتی مفتی خوردیم و بابت تعمیر و نگهداری آن نم پس ندادیم!

طنزنویس به طعنه نوشته پلاسکو به اقتصاد ملی کمک کرد چنان که: حتما شما هم چند باری گیر این بازاریاب‌های تلفنی افتاده‌اید که با کلی ش ش گفتن، سعی می‌کنند کپسول آتش‌نشانی به شما بفروشند و اینقدری که نگران شما هستند، ننه بابایتان نیست! مغازه‌های کپسول فروشی تا پیش از این در فکر تغییر کاربری به قلیان و تنباکو‌ فروشی بودند، بعد از حادثه پلاسکو، وانت وانت کپسول آتش‌نشانی بود که سفارش داده می‌شد و روی هر پیک موتوری دویست تا کپسول بار زده شده بود و بازار تکانی خورد!

رونق دیگر به صنعت بیمه رسیده چرا که: حتی اگر تا حالا گیر این بازاریاب‌های کپسول آتش‌نشانی نیفتاده باشید، دیگر حتما گیر این بازاریاب‌های بیمه افتادید! سه ساعت مخ نداشته من و شما را تیلیت می‌کنند که یک بیمه‌نامه بفروشند که خب بعد از آتش‌سوزی پلاسکو هر سه ساعت یک کارتریج پرینتر عوض می‌کردند از بس که بیمه صادر می‌شد!

طنزنویس شهرونگ سرانجام به کامیونداران رسیده و نوشته:این قشر شب‌زنده‌دار که وقتی ماها خوابیم، مشغول جابه‌جایی تیرآهن و تست بوق‌های بیابانی خود هستند و خلاصه نمی‌گذارند ما بخوابیم، به دلیل رکود در ساخت‌وساز مسکن، بیکار شده بودند و بعضی از آنها که به موسیقی علاقه‌مند بودند مشغول ویولن‌نوازی بودند که ناگهان با فراخوان شهردار جهادی، کامیون‌ها برای جمع‌آوری نخاله‌ها (نخاله‌های ساختمانی، نه مدیریتی!) ردیف شدند و شب عیدی به نوایی رسیدند!

Image caption کارتون محمدرضا ثقفی، شهروند