چمدان: 'باید مقابل بدگویی استاد اسرائیلی می‌ایستادم'

  • 19 مارس 2017 - 29 اسفند 1395
پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
لیلا پیران مقیم ویرجینا است

لیلا پیران وقتی چهارده ساله بود به آمریکا آمد. او که چشمانش به طور مادرزادی آب مروارید داشت، در یک سفر پزشکی به همراه مادرش به بالتیمور آمریکا رفت؛ جایی که "عمه پری" منتظرش بود.

"در ایران پزشکان می‌گفتند باید صبر کنم تا آب مروارید چشمم برسد. برای همین در دوران کودکی با وجود مراجعه پی درپی به پزشکان متعدد، توصیه این بود که صبر کنیم. اما هم‌زمان بینایی من تحلیل می‌رفت. خاطرم هست که آن اواخر وقتی در ساری آژیر حمله هوایی می‌کشیدند و خاموشی برقرار می‌شد، من به زحمت می‌توانستم زیر نور شمع درس بخوانم. مادرم ناچار می‌شد کتاب های درسی‌ام را برایم بلند بلند بخواند و من از طریق گوش کردن محتوای آنها را حفظ کنم."

لیلا تنها یک هفته بعد از رسیدن به آمریکا به توصیه پزشکان تحت عمل جراحی چشم قرار گرفت و بعد از حدود یک ماه توانست دنیا را دوباره شفاف ببیند.

"مادرم بعد از حدود یک ماه کم‌کم آماده می‌شد که به ایران باز گردد و من آن موقع بود که فهمیدم این سفر یک سفر پزشکی تنها نیست. صحبت بر سر این که من برای ادامه تحصیل به آمریکا بیاییم، از سال‌ها پیش در خانه ما و میان پدر و مادرم و عمه پریچهرم و همسرش، عمو سیروس، که در آمریکا زندگی می‌کردند، مطرح بود اما من متوجه نبودم که این سفر قرار است نقطه آغاز آن تصمیم شود. ترسیده بودم. دکتر بعد از عمل یک چشمم گفته بود بهتر است یک سال صبر کنیم و بعد چشم دیگرم را جراحی کنیم و طبیعی بود که من دست کم یک سال باید در آمریکا پیش عمه و شوهر عمه‌ام می‌ماندم. به مادرم گفتم که من هم می‌خواهم با او به ایران بازگردم. اما او گفت صلاح این است که بمانم. "

لیلا آن جدایی دردناک از مادرش را به وضوح به یاد دارد. صحبت درباره آن روزها چشمانش را تر می‎کند.

نسخه رادیویی چمدان لیلا را اینجا کلیک کنید و بشنوید

"بعد از چند هفته که مادرم به ایران بازگشت خاله پری ( ما عمه پریچهر را خاله پری صدا می‌کنیم) گفت که بهتر است در مدرسه ثبت نام کنم. خانه زیبا و پر از عشق خاله پری و عمو سیروس در بالتیمور بود. دوران نوجوانی من در این شهر قدیمی و دوست داشتنی گذشت. هنوز هم آمریکا برای من مترادف با طعم خانه خاله پری و عمو سیروس است که متاسفانه همین پارسال درگذشت و نشد که بابابزرگ رها شود."

"دیپلمم را که گرفتم هنوز نمی‌دانستم در چه رشته‌ای می‌خواهم ادامه تحصیل دهم. برای همین هم ابتدا برای چند کلاس تک واحدی ثبت نام کردم تا بلکه بعد از آشنا شدن با رشته‌های مختلف، راه خودم را پیدا کنم. در یکی از همین کلاس‌های آزاد بود که متقاعد شدم باید علوم سیاسی بخوانم."

حق نشر عکس Leila Piran

'باید مقابل بدگویی استاد اسرائیلی می‌ایستادم'

لیلا پیران می‌گوید اگر در ایران می‌ماند احتمالا رشته ادبیات انگلیسی را انتخاب می‌کرد؛ چرا که علاقه فراوانی به رمان‌ها و کتب فلسفی داشته و دارد و تصور می‌کرده می‌تواند بسیاری از آنها را به فارسی ترجمه کند. اما بعد از مهاجرت، لیلا هم مانند بسیاری از تازه مهاجران، خود را در جامعه‌ای باز یافت که صدها (بلکه هزاران) راه و حق انتخاب پیش رویش می‌گذاشت؛ جایی که برای انتخاب یک قالب کره نباتی باید دقیقه‌های طولانی در سوپرمارکت به قفسه کره و پنیر خیره شوی، چه برسد به انتخاب‌های جدی تری مانند محل زندگی، رشته تحصیلی یا شغل آینده.

"یکی از کلاس‌های عمومی که برداشته بودم، علوم سیاسی بود. در سر این کلاس بود که یک روز استاد اسرائیلی شروع کرد از ایران و ایرانی بد گفتن. نه این که از دولت یا خط مشی سیاسی ایران انتقاد کند، بلکه کلا ایرانی بودن را هدف قرار داده بود. من نتوانستم تحمل کنم. احساس کردم باید مقابل بدگویی‌های بدون ریشه علمی او بایستم. دستم را بالا بردم و گفتم: 'شما اشتباه می‌کنید. اصلا نمی‌دانید درباره چه صحبت می‌کنید'. بحث داغی بین ما درگرفت. نهایتا قانع شد که نباید به طور کلی در مورد ایران و ایرانی فتوا می‌داد. حتی بعد از کلاس هم در راهرو با هم روبرو شدیم. به من گفت 'بهتر است ما با هم دوست بمانیم "'.

لیلا بعد از آن مشاجره، مصمم شد که علوم سیاسی بخواند. آن طور که خودش می‌گوید هدفش این بوده که با تحصیل در علوم سیاسی اجازه یابد در فضای حاکم بر محافل آکادمیک آمریکا فرصتی برای اصلاح نگرش‌ها و نظریه‌های نادرست درباره ایران و خاورمیانه پیدا کند.

لیلا همواره سیاست در خاورمیانه را کانون مطالعات دانشگاهی خود قرار داده است. او در دوره فوق لیسانس تمرکزش را بر نقش مشارکت اقتصادی زنان در جوامع خاورمیانه گذاشت و در دوره دکتری به اصلاحات در ترکیه علاقمند شد.

"هفت هشت سال پیش که من هنوز دانشجو بودم، اصلاحات حقوق بشری و به قول ترک‌ها تنظیمات در ساختار پلیس ترکیه برایم بسیار جالب توجه بود. برای انجام تحقیقاتم با شخصیت‌های متعددی در حزب عدالت و توسعه ترکیه صحبت کردم و همچنین با مقام‌های پلیس این کشور در مورد اصلاحات ساختاری که در آن زمان در حال شکل‌گیری بود حرف زدم. حالا که این روزها اوضاع و اخبار ترکیه را پی‌گیری می‌کنم، برایم جالب است. اوضاع تاسف بار است اما حقیقت این است که مردم اخبار را حداکثر در یک بازه زمانی چند ساله تحلیل می‌کنند. این در حالی است که اصلاحات در ترکیه از زمان عثمانی آغاز شده و تندروی‌هایی که امروز شاهد آن هستیم هم تاکنون بارها در تاریخ این کشور تکرار شده است."

کتاب "اصلاحات ساختاری در ترکیه" که لیلا پیران به زبان انگلیسی نوشته، حاصل تحقیقات رساله دکتری اوست و منبع خوبی برای درک اوضاع امروزی ترکیه است. شاید اگر این روزها کسی بخواهد جلد دومی در این مقوله بنویسد، ماحصل بحث بشود چیزی شبیه کتاب "برنامه‌ریزی در ایران" به قلم تاس اچ. مک‌لئود (نشر نی) که از 'فغان‌های' گروه مشاوران هاروارد بر سرنوشت اصلاحات در ایران در اوایل دهه ۱۳۳۰خبر می‌دهد.

نسخه رادیویی چمدان لیلا را اینجا کلیک کنید و بشنوید

حق نشر عکس Leila Piran
Image caption کتاب اصلاحات ساختاری در ترکیه - نوشته لیلا پیران

'مادر شدن در آمریکا ارزشی ندارد'

گفتگو با لیلا پیران را تنها چهار ماه بعد از مادر شدنش انجام دادیم.

مادر و پدر همسرش، حمیدرضا، برای کمک به آنها از نیوزیلند به آمریکا آمده بودند اما قرار بود به زودی به اوکلند بازگردند.

در زبان انگلیسی ضرب‌المثلی رایج است که مضمونی این چنین دارد: "برای بزرگ کردن یک بچه، همه اهل دهات باید همت کنند." اما این روزها که همه باید برای تحصیل یا پیدا کردن یک فرصت شغلی بهتر به شهرهای دیگر کوچ کنند، کمتر بچه‌ای شانس بزرگ شدن با مادربزرگ را پیدا می‌کند و از لوس شدن‌‌ها در بغل خاله و عمه خبری نیست.

"اینجا شما شبکه حمایتی ندارید. اکثر زوج‌های جوان چه مهاجر و چه جد در جد متولد آمریکا، اغلب در شهری به دور از خانواده خودشان زندگی می‌کنند. برای همین هم اگر بخواهی شغل‌ات را حفظ کنی باید از همان ماه‌های اول به فکر ساختن یک شبکه حمایتی یا استخدام پرستار کودک و ثبت نام در مهد کودک باشی."

با لیلا پیران پیش از آن که مادر و یا حتی باردار شود آشنا شدم. او و همسرش را اتفاقی و از طریق چمدان علیرضا-آریان کلمگانی (کلیک کنید و بشنوید) شناختم.

در آن زمان لیلا در کمیته آفتاب مشغول به کار بود؛ نهادی غیرانتفاعی که چند سال پیش با هدف توانمندسازی هنرمندان ایرانی-آمریکایی در واشنگتن آغاز به کار کرد.

با توجه به تحقیقاتی که او درباره جامعه مهاجران ایرانی در آمریکا کرده بود و همچنین مطالعاتش درباره زنان خاورمیانه، بنا شد چمدان او را با محوریت همین دو موضوع ضبط کنیم. اما داستان کش‌دار و مهیج انتخابات آمریکا که معمولا از یک سال قبل از روز رای‌گیری شروع می‌شود، آن قدر تهیه فصل چهارم چمدان را به تاخیر انداخت که رها از راه رسید و هم دنیای لیلا را عوض کرد و هم محور گفتگوی ما را زیر و رو کرد.

"پیش از به دنیا آمدن رها هم متوجه شده بودم که راجع به مادرانی که من می‌شناسم و در کل مادرها قضاوت‌هایی وجود دارد که به نظر من ریشه در نظام اقتصادی، سوپرکاپیتالیستی، آمریکا دارد. شما اینجا خیلی از مناسبات زندگی‌تان را باید با وضعیت شغلی و وظایف محیط کار تنظیم کنید. به قوانین کارگری نگاه کنید. چیزی به نام مرخصی زایمان وجود ندارد. اگر بخواهید مرخصی بگیرید باید از خیر حقوق‌تان بگذرید."

ایالات متحده در مقایسه با دیگر کشورهای غربی در آخرین رتبه تسهیلات برای مادران قرار دارد؛ در حالی که در آلمان مادران ۴۲ هفته مرخصی زایمان با حقوق و مزایا دارند و علاوه بر آن می‌توانند با اطمینان از حفظ شغل‌شان ۱۲۰ هفته دیگر هم مرخصی بدون حقوق بگیرند، در آمریکا زنان فقط مجازند پس از زایمان ۱۲ هفته مرخصی آن هم بدون حقوق داشته باشند. این ۱۲ هفته هم تنها به مادران شاغلی تعلق می‌گیرد که در شرکتی با حداقل ۵۰ کارمند یا کارگر مشغول به کارند و حداقل هم ۱۲۵۰ ساعت سابقه کار دارند.

"برای همین است که می‌گویم مادر بودن در آمریکا ارزشی ندارد. بخش مهمی از مطالعات من در دوران فوق لیسانس و دکتری به نقش مشارکت زنان در اقتصاد جوامع متمرکز بوده؛ به ویژه زنان در جوامع خاورمیانه. من فکر می‌کنم کارآمدی یک زن یا یک نفر را نباید منحصر به فعالیت در خارج از خانه و در اجتماع دانست. همین جاست که من به آن دسته از نظریه‌های فمینیستی که زن توانمند را فقط در خارج از خانه تعریف می‌کنند، انتقاد دارم."

لیلا و حمیدرضا بعد از تولد پسرشان بارها خود را بر سر این دوراهی دیده‌اند؛ این که لیلا خانه بماند یا رها را روزانه در مهد بگذارند تا لیلا بتواند به سر کارش در دانشگاه جرج مِیسِن بازگردد. تا زمان ضبط گفتگو و همین دیشب که جویا شدم، هنوز تصمیم این زوج جوان بر این بود که لیلا فعلا خانه بماند و تلاش کند که از خانه به کارش ادامه دهد.

بخش مهمی از هویت من، هویت آکادمیک من است. مطمئنم که الان هم می‌توانم از خانه به کارم ادامه دهم. با وجود اینترنت و این همه امکانات در فناوری ارتباطات، حتما می‌شود راهی پیدا کرد که بدون جدا شدن از فرزندم دوباره کارم را هم در بعد دیگری انجام دهم. اما در کل، برای بهتر شدن وضع مادران در آمریکا معتقدم تا زمانی که زنان مقابل این نظام کارگری نایستند و شوهران آنها هم حمایت‌شان نکنند این فشارها بر مادران و خانواده‌ها ادامه خواهد داشت."

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
لیلا پیران پژوهشگر علوم سیاسی و مطالعات زنان در دانشگاه جرج میسن است

موسیقی تبلیغ تلویزیونی چمدان لیلا کاری است به نام "هوا بارانی من مست" با صدای پرناز پرتوی، هنرمند ایرانی مقیم نیویورک.

موسیقی بخش نخست چمدان این هفته "تمام وجود من" نام دارد کاری از رضا صوفی.

قطعه پایانی هم "از عشق تو عارم نیست" نام دارد کاری از رعنا فرحان، خواننده مقیم نیویورک.

برای تماس با برنامه چمدان لطفا به آدرس bamdadi@bbc.co.uk ایمیل بفرستید یا به bbcshoma در تلگرام (@bbcpersian) پیغام دهید.

سری جدید برنامه چمدان هر پنجشنبه از برنامه رادیویی‌ چشم‌انداز بامدادی پخش می‌شود.

برای شنیدن سایر مطالب رادیوی بی‌بی‌سی، به صفحه رادیو مراجعه کنید یا برنامه‌های ما را بر روی ساوند کلاود بشنوید.

برای دسترسی به آرشیو چمدان روی لینک‌های زیر کلیک کنید:

فصل چهارم

فصل سوم

فصل دوم

فصل اول