نامه‌ای از لندن: «در حکایت و شکایت زبان فارسی»

Image caption تصویر حکیم نظامی گنجه‌ای که گفته است: «یادگاری کز آدمیزاد است / سخن است، آن دگر همه باد است!» معنای حرف او از مفهوم حرف «مارتین هایدگر»، فیلسوف آلمانی، دربارۀ «زبان» دور نیست.

زبان خانۀ وجود است

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسی‌دان‌های سراسر دنیا. من، بندۀ حقّ همان بندۀ حقّ پانصد و بیست هفتۀ گذشته‌ام، و پانصد و بیستمین نامه را، پیش از سر گشاده کردنش، دادم به دو تن از مقامات که بخوانند و یک چیزی دستگیرشان بشود، و یک چیزی بگویند. یکیشان عنایت کرد و گفت:

«می‌دانم که با ملاحظۀ نمونه‌ای از بلاهای هول انگیز و یآس آوری که دارند به سر زبان فارسی می‌آورند، گاهی وقت‌ها نالۀ دردناکی می‌کنی و هُشدار عالمانه‌ای می‌دهی! امّا این کافی نیست. بیا حالا که دورۀ یازدهم «نامه‌ای از لندن» را شروع می‌کنی، یک سلسله «گفتار» هم دربارۀ زبان فارسی و مصیبت‌های امروزیش بنویس!»

گفتم: «فرزند، حواست کجاست! من پا گذاشته‌ام توی ماه دوّم هشتاد و سه سالگی! نمی‌گویی: برو، این چند روزی را که از عمرت باقی مانده است، به ذهن و حافظه و قوّۀ متفکّره‌ات استراحت بده، می ‌گویی نامۀ هفتگی از لندن به جای خود، یک برنامۀ هفتگی محنت انگیز تر و مغز گدازتر از آن هم به‌ش اضافه کن؟»

خلاصه، به حضرتش عرض کردم که اگر می‌خواهد بگوید در حال حاضر نوشتن یک «'گفتار» هفتگی، مثلاً تحت عنوانِ «حکایت و شکایت زبان فارسی» ضرورتش خیلی بیشتر از نکته‌هایی احساس می‌شود که با مضمون «حکمت اجتماعی» در «نامه‌ای از لندن» مطرح می‌کنم، خوب، همین را بگوید! مزۀ دهن آدم رُک و راست که چشیدن ندارد!»

Image caption تصویر سه فیلسوف: نیچه، هایدگر، سارتر، در یک برنامۀ سه قسمتی تلویزیون بی بی سی و کاریکاتورهایی از این سه فیلسوف در بالای عکس آن‌ها، با عنوان مشترک «انسان، کلّاً و صرفاً انسان» که عنوان کتابی از نیچه است

نتیجه اینکه به جای پانصد و بیست و یکمین «نامه‌ای از لندن»، اوّلین گفتار «در حکایت و شکایت زبان فارسی» را، نه به مدّت مُک «سه و نیم دقیقه»، بلکه حدّ اکثر «در حدود چهار دقیقه»، به حضورِ ذهنِ روشن و بیدارِ شنوندگان و خوانندگان وفادار به علم و حقیقت تقدیم می‌کنم، با مقدّمه‌ای کوتاه در بلندی مقام زبان در زندگی انسان، با نقل نکته‌ای از دو فیلسوف شاعرمنش، یا دو شاعر فیلسوف منش، یکی «فریدریش نیچه» (۱)، از قرن نوزدهم میلادی، دیگری «مارتین هایدگر» (۲)، از قرن بیستم، و هر دو آلمانی.

«نیچه» در کتاب «انسان، کُلّاً و صرفاً انسان» (۳) می‌گوید: «اهمیت زبان در تکامل فرهنگ در این است که انسان با زبان در کنار جهانِ واقعی، جهانِ دیگری بنیاد کرد، جایی چنان استوار که بتواند بر آن بایستد و جهان واقعی را از جا بِکَنَد و در اختیار بگیرد و بر آن فرمانروایی کند.»

به عبارت دیگر، انسان از دنیای ناشناخته‌ای که طبیعت در پیش او گذاشته بود، با زبان دنیای دیگری ساخت که هر چیز آن و همه چیز آن در کلام او معنی و مفهومی انسانی پیدا کرد و به شناخت او در آمد. بدون زبان، هستی هر چه هست، هست، امّا حقیقت و معنایی ندارد. و از همین دیدگاهِ «نیچه» است که هموطن او «هایدگر»، که چهل و پنج سال بعد از مرگِ او به دنیا آمد، با نگرشی اگزیستانسیالیستی، یا «اصالت وجودی» (۴)، به معنیِ نکتۀ او در چند کلمه عمق و وسعت بیشتری داد و گفت: «زبان خانۀ وجود است.» (۵)

در این نکته، منظور از «وجود»، جسم انسان نیست. آن جانورهایند که جسمشان خانۀ وجودشان است. انسانیت ما در جسم ما نیست، در ذهن ماست، و ذهن ما وجودش را فقط در زبان ما می‌تواند آشکار بکند. به عبارت دیگر انسانیت ما در خانۀ زبان زندگی می‌کند و حیوانیت ما در خانۀ جسم. انسان در برتری بر جانوران دیگر بسیار هنرها دارد، همه شگفت، همه والا، امّا فقط یکی از آن‌هاست که مقدّس است، یکی که او را با خدا همسخن کرده است. از نظامی گنجه‌ای بشنویم:

Image caption ترجمۀ انگلیسی نکتۀ مارتین هایدگر دربارۀ «زبان» که خوب است ترجمۀ فارسی آن را با خط خوش نستعلیق قاب کنیم و به دیوار ذهنمان بیاویزیم: «زبان خانۀ وجود است. در خانۀ زبان انسان اقامت دارد. آن‌هایی که با کلمه‌ها فکر می‌کنند و با کلمه‌ها می‌آفرینند، نگهبانان این خانه‌اند.»

بنگر! از هرچه آفرید خدای تا از او جز سخن چه ماند به جای!

یادگاری کز آدمیزاد است، سخن است، آن دگر همه باد است! (۶)

زبانتان دانا و توانا باد!

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن - شماره اوّل، سال یازدهم، جمعه ۱۹ مه ۲۰۱۷

____________________________________________________

۱- «فریدریش ویلهلم نیچه» (به آلمانی: Friedrich Wilhelm Nietzsche)‏ (۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ - ۲۵ اوت ۱۹۰۰) فیلسوف، شاعر، منتقد فرهنگی، آهنگساز و فیلولوژیست کلاسیک بزرگ آلمانی و استاد لاتین و یونانی بود که آثارش تأثیری عمیق بر فلسفۀ غرب و تاریخ اندیشۀ مدرن بر جای گذاشته است [از ویکی پدیا - دانشنامۀ آزاد].

۲- «مارتین هایدگر» (به آلمانی: Martin Heidegger) ‏ (زاده ۱۸۸۹ - درگذشته ۱۹۷۶) یکی از معروفترین فیلسوفان قرن بیستم بود. او با شیوه‌ای نوین به تأمل دربارهٔ «وجود» پرداخت. فلسفه او بر دیدگاه‌های بسیاری از فلاسفۀ بعد از او اثر گذاشت [از ویکی پدیا - دانشنامۀ آزاد].

۳- عنوان انگلیسی کتاب «انسان، کُلّاً و صرفاً انسان»، این است : «Human All Too Human». در فارسی، تا آنجا که من دیده‌ام، این عنوان را در به «نُه جور» عبارت کم و بیش متفاوت ترجمه کرده‌اند، از آن جمله «اینک آن انسان»، و شما در این گفتار «جور دهم» را می‌بینید که «انسان، کُلّاً و صرفاً انسان» است.

۴- «اگزیستانسیالیسم» (existentialism) را در فارسی به «مکتب اصالت وجودی» و در عربی به «الوجودیة» ترجمه کرده اند. یکی از بزرگان این مکتب فلسفی در قرن بیستم «ژان پل سارتر» فرانسوی بود که معروف ترین کتاب او «L'être et le néant» است که در انگلیسی آن را به «Being and Nothingness » ترجمه کرده‌اند و در فارسی به «هستی و نیستی».

۵- جملۀ «زبان خانۀ وجود است» را به دو صورت در مفهوم تقریباً یکسان، ولی در کلام متفاوت از آلمانی به انگلیسی ترجمه کرده‌اند، این طور: ۱) - "Language is the home of existence" و ۲) - « Language is the House of Being»

۶- نظامی گنجه‌ای در مقدّمۀ کتاب «هفت پیکر»، زیر عنوان «ستایش سخن و حکمت و اندرز» می‌گوید: «آنچه او هم نو است و هم کهن است/ سخن است و در این سخن سخن است / ز آفرینش نزاد مادر کُن / هیچ فرزند خوبتر ز سُخُن / ... بنگر از هرچه آفرید خدای / تا از او جز سخن چه ماند به جای / یادگاری کز آدمیزاد است / سخن است، آن دگر همه باد است ...» در ادبیات کلاسیک فارسی یکی از معنی‌های کلمۀ «سخن» همان مفهومی است که امروز با کلمۀ «زبان» بیان می‌شود. مثلاً در جایی که حافظ شیرازی می‌گوید: «ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه / که لطف طبع و سخن گفتن دری داند»، منظورش از «سخن گفتن دری» همان «زبان فارسی دری» است. مثلاً امروز وقتی که کسی در مقاله‌ای می‌گوید: «نظیر آن در سخن عرب، این سخن شاعر است که می ‌گوید...»، منظورش از «سخن» اوّل «زبان» است، و از «سخن» دوّم «حرف» یا «گفته» است.

+ «خوش خبر باشی، ای کبوتر شرق»: ده سال 'نامه‌ای از لندن'

موضوعات مرتبط

مطالب مرتبط