چمدان: 'در خدمت اسلام بدون حجاب اسلامی'

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
راحله همائی، میهمان یکصدمین برنامه چمدان بود

در روانکاوی به سبک فروید توصیه‌ای وجود دارد که می‌گوید "به آنچه که افراد قصد عبور سریع از آن را دارند باید خوب توجه کرد."

راحله همائی پیش از ضبط تاکید کرد نمی‌خواهد داستان ازدواج ناخواسته‌اش محور اصلی چمدان او شود. با هم قرار گذاشتیم برای این که داستان زندگی و مهاجرت او ناقص مستند نشود، اشاره‌ای کوتاه به آن بکنیم. با وجود این، هیچ‌کدام متوجه نشدیم که ضبط این 'مختصر" یک ساعت و نیم زمان لازم داشت.

ازدواج 'اجبارگونه' او آن هم در سن ۱۸ سالگی آن قدر برای راحله ناخوشایند و شوک آور بوده که در ۲۰ سال گذشته قصه آن را به هرکس که از تاریخچه زندگی او خبر نداشته، نگفته.

"هربار که در جمع دوستان صحبت به سمت چنین موضوعاتی می‌رفت من با مهارتی که در این ۲۰ سال کسب کرده‌ام، موضوع را عوض می‌کردم. از همان روزهای اول بعد از طلاق نمی‌دانستم که باید چگونه خودم را معرفی کنم. نمی‌دانستم باید در فرم‌های استخدامی بنویسم مجرد یا مطلقه."

احتمالا در آن سال‌ها که راحله دختر دبیرستانی بود و با مانتو و روسری سرمه‌ای در خیابان خردمند یا حوالی میدان سنایی قدم می‌زد، من و او از کنار هم رد شده‌ایم. در آن سال‌ها، کافه‌ای زیرزمینی در آن حوالی دایر شده بود که پاتوق ما بود؛ کافه اپیکور.

"من در منطقه ۶، محله کریم‌خان تهران بزرگ شدم. پدرم به علت مدارس خوب این منطقه و همچنین گوناگونی فرهنگی جمعیت آن تصمیم گرفته بود که ما در آنجا بزرگ شویم. در کودکی شانس این را داشتم که با همسایه دیوار به دیوارمان که مسیحی بود بازی کنم و همچنین با همسایه دیگرمان که یهودی بود غذا بخورم و با آداب و رسوم آنها آشنا شوم. همه چیز تا پیش از دیپلم خوب بود. من خودم را آماده می‌کردم که خیلی سریع رانندگی یاد بگیرم. گواهینامه بگیرم و با ماشین خودم بروم دانشگاه."

نسخه رادیویی چمدان راحله را اینجا کلیک کنید و بشنوید

راحله در همین حال و هوا بود که یک روز بعد از بازگشت از کلاس رانندگی، مادرش به او گفت قرار است برایش خواستگار بیاید.

"من شوکه شدم. همه قضایا حدود یک ماه طول کشید. حتی به دوستان نزدیکم که با هم معلم خصوصی برای کنکور گرفته بودیم، نگفتم که چه اتفاقی در زندگی من افتاده. در محضر، عاقد که مرد خیلی شریفی هم به نظر می‌رسید، مجبور شد برای بله شنیدن هفت بار حرفش را تکرار کند. بار پنجم یا ششم بود که وقتی پرسید: 'من وکیلم' و متوجه شده که من هنور گریه می‌کنم، از پشت میزش بلند شد و به مادر و پدرم گفت": 'اگر این دختر خانم واقعا راضی نباشد من معصیت کرده‌ام. شما مطمئنید؟"'

راحله با وجود این که زندگی مشترکش را در خانه‌ای شیک و به قول خودش "لاکچری" آغاز کرد اما از همان ابتدا مطمئن بود که "آنجا ماندگار نیست."

"نمی‌دانم چه بر سرم آمده بود. دوست داشتم همه چیز نو بماند. دائما همه چیز را می‌شستم. از شدت وسواس، پوست دست‌هایم کنده شده بود. خونریزی می‌کرد. باید همینجا بگویم که این قضایا اصلا به مردی که با من ازدواج کرده بود مرتبط نمی‌شد؛ موضوع این بود که من علیرغم میل خودم وارد این زندگی شده بودم... بالاخره هم بعد از ۴ سال و کلی رفت و آمد به دادگاه، در یک روز خاکستری و سرد دی ماه، برای همیشه از آن زندگی خارج شدم."

گنجه چمدان‌های قبلی

راحله همائی: "از شدت وسواس پوست دستم کنده شده بود"

داریوش خواجه نوری: "خاتمی که رفت احمدی‌نژاد گفت نه"

ناصر دستیاری: "زیر پله خوابگاه دختران نامزد کردیم"

سینا میرزایی‌صفت: "رانندگی اوبر بهترین تجربه‌ام در آمریکا بود"

حق نشر عکس FarzinGolpad
Image caption راحله همائی ۱۰ سال پیش ایران را ترک کرد

در خدمت اسلام بدون رعایت حجاب اسلامی

راحله بعد از طلاق به خانه پدری بازگشت. اتاقش را زیر و رو کرد. حلقه جدیدی از دوستان تشکیل داد و در یک شرکت خارجی کار پیدا کرد. به قول خودش کم کم داشت زندگی جدید را مزه‌مزه می‌کرد که فکر مهاجرت به ذهنش خطور کرد.

"در سال ۲۰۰۷ به دفتر مالزی شرکتی که در آن کار می‌کردم منتقل شدم اما مدتی بعد از آنها جدا شدم و به استخدام سازمان کنفرانس اسلامی (OIC) در آمدم. در اوآی‌سی کار ما این بود که با سیاست‌مداران، صاحبان صنایع و سرمایه‌داران گفتگو کنیم و از آنها بخواهیم که از سازمان کنفرانس اسلامی حمایت کنند. برای من فرصت خیلی خوبی بود. به واسطه این کار در جلساتی با حضور چهره‌های سرشناس مالزی می‌رفتم، با ماهاتمیر محمد، و حتی پادشاه مالزی؛ با مدیران شرکت‌های بزرگی چون مک دونالد، کی‌اف‌سی، سیتی بانک و ..."

از راحله که می‌گوید حتی در فضای سنتی و مذهبی خانواده‌شان با حمایت پدرش از روسری سر کردن در میهمانی‌ها "معاف" شده بوده پرسیدم آیا به عنوان نماینده سازمان کنفرانس اسلامی وقتی به جلسات جذب اسپانسر می‌رفته، موظف به رعایت حجاب بوده؟

"نه! ما بخش تجاری و جذب منابع مالی بودیم. فکر کنم او‌آی‌سی آگاهانه از کسانی مثل من برای این بخش استفاده می‌کرد. من هم متوجه این قضیه بودم اما احساس می‌کردم می‌توانم ارتباطاتم را کنترل کنم."

"کارم در مالزی خیلی خوب بود هرچند همیشه این اضطراب و هراس را داشتم که ویزایم تمدید نشود. این کابوس در هر ۷ سالی که مالزی بودم با من بود و بالاخره مرا به فکر انداخت که به آمریکا مهاجرت کنم."

سانفرانسیسکو؛ از آیفون تا خالکوبی

راحله همائی سانفرانسیسکو را به این علت دوست دارد که در کنار آسمانخراش‌های آن، در کنار دره سیلیکون آن که همه غول‌های سایبری را در خود جای داده، این شهر پر از هیپی‌هایی است که با خالکوبی‌های دهه ۷۰ خود هنوز کنار خیابان می‌نشینند و ساز می‌زنند.

او که از سال ۲۰۱۴ مقیم آمریکا شده، این روزها به عنوان فروشنده ساعت رولکس در سانفرانسیسکو کار می‌کند. خودش هم معترف است که کار شیک، شهر مدرن، خلیج زیبا و آب و هوای ناب شمال کالیفرنیا جایی برای شکایت باقی نگذاشته است؛ برای همین هم می‌گوید حالا بعد از ۲۰ سال وقتی به گذشته نگاه می‌کند بیشتر از آن که "غمگین" باشد "فقط کمی دلخور" است.

"دلخورم که چرا نشد پازل زندگی‌ام را خودم از ابتدا بچینم و بالا بیاورم. این که چرا دستی آمد و این پازل را به هم زد و من ناچار شدم آن را از وسط سر هم کنم. چه می‌شد اگر آن وقت پدر و مادرم به جای ازدواج از من می‌پرسیدند مثلا آیا دلم می‌خواهد به دانشگاه استنفورد بروم. یا در کالجی در خارج ایران درس بخوانم. هنوز هم دلم می‌خواهد بتوانم روزی به دانشگاه بروم و اینجا تحصیل کنم."

به قول سالی ا.ه. که در زیر نسخه رادیویی چمدان راحله در فیسبوک نظر داده بود علت مهاجرت بسیاری از ما تکاپویی برای از نو چیدن پازل زندگی‌مان است.

بعد از پخش نسخه رادیویی چمدان راحله دیدم که دوستان دوران دبیرستان او و همان همکلاسی‌هایی که با هم برای کنکور درس می خواندند در فیسبوک برایش نوشته‌اند، یاد آن روزها را کرده‌اند و حتی از تلاش‌ ناموفق‌شان برای تماس با آن معلم خصوصی کنکور خبر داده‌اند.

"دانشگاه رفتن هنوزم برایم مثل آن دوران اغواکننده است اما مهمترین دغدغه‌ام این روزها تشکیل خانواده است. رویای هر شبم این است که این بار با انتخاب خودم ازدواج کنم. آن وقت خانواده‌ام را در کنار زنی که بالغ شده و یک لبخند بر لب دارد در چمدانم بگذارم و به ایران ببرم."

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
راحله همایی اکنون مقیم سانفرانسیسکو است

موسیقی به کار رفته در نسخه ویدئویی چمدان راحله "حوالی تو" نام دارد کاری از هوتن هنرمند.

قطعه نخست موسیقی نسخه رادیویی چمدان این هفته "داستان عشق شرقی" نام دارد کاری از نصیر شمه، نوازنده برجسته عود. قطعه دوم هم "آخرین داستان" نام دارد کاری از گروه ثلاثه جبران، برادران عود نواز لبنانی.

برای تماس با برنامه چمدان لطفا به آدرس bamdadi@bbc.co.uk ایمیل بفرستید یا به bbcshoma در تلگرام (@bbcpersian) پیغام دهید.

چمدان هر پنجشنبه از برنامه رادیویی‌ چشم‌انداز بامدادی پخش می‌شود.

برای شنیدن سایر مطالب رادیوی بی‌بی‌سی، به صفحه رادیو مراجعه کنید یا برنامه‌های ما را بر روی ساوند کلاود بشنوید.

برای دسترسی به آرشیو چمدان روی لینک‌های زیر کلیک کنید:

فصل چهارم

فصل سوم

فصل دوم

فصل اول

موضوعات مرتبط

مطالب مرتبط