نامه‌ای از لندن: «در حکایت و شکایت زبان فارسی»

  • 2 ژوئن 2017 - 12 خرداد 1396
Image caption یکی از خوش معنی‌ترین و زیبا ترکیب‌ترین رباعی‌های منسوب به حکیم عمر خیّام نیشابوری که آن را علیزادۀ طوسی به زیور تایپ و چسب و قیچی و اسکن آراسته است

قیمتی دُرّ لفظ دری

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسیدان‌های سراسر دنیا. صحبت از زبان است، به طور اعمّ، و از زبان فارسی، به طور اخصّ. «عمر بن ابراهیم خیّام»، آن جویندۀ یقین در پرتو شکّ، آن نای و نالۀ انسان در پهنۀ بیکران حیرت، در دیباچۀ «نوروزنامه»، که منسوب به اوست، می‌گوید: «چون نظر افتاد از آنجا که کمالِ عقل است هیچ چیز نیافتم شریف‌تر از سخن، و رفیع‌تر از کلام.» منظور او از سخن و کلام «زبان» است به طور اعمّ، و او در آشنایی استادانه‌اش با زبان فارسی دری» بوده است که حقیقت زبان را دریافته است.

یک رباعی بشنویم از همین عمر خیّام، و چون تفاوت جا و بهای مثلاً «رِنگ» معروف «بابا کرم» (۱) و «سمفونی پنجم» «بتهوون» بر ما معلوم است، به اوج ِ عالم معنی پرواز کنیم از والایی و بالایی معنای این رباعی، و مست شراباً طهورایی بشویم از زیبایی و کمال در پردۀ کلامِ آن:

روزی ست خوش وُ، هوا، نه گرم است وُ، نه سرد؛

ابر از رُخ ِ گلزار همی شوید گرد:

بلبل به «زبان پهلوی» با گلِ زرد (۲)

فریاد همی کند که: «مِی باید خورد!»

حق نشر عکس northtexasdrifter.blogspot
Image caption ناصر خسرو قبادیانی فرماید: «من آنم که در پای خوکان نریزم / مر این قیمتی دُرّ لفظ دری را» و قابل توجّه و تأمّل آنکه «متّی» در باب هفتم از «انجیل» خود می گوید: «آنچه مقدّس است به سگان مدهید و نه مروارید [دُرّ] خود را پیش گرازان [خوکان] اندازید» .

زبانی که عمر خیّام در قرن پنجم هجری با آن سخن می‌گفت و گهگاه رباعی ای می‌پرداخت، زبان «پهلوی» نبود. زبان «فارسی دری» بود، آمیخته با لغت‌های عربی. امّا او در این رباعی یک کلمۀ عربی هم نیاورده است. آیا در چنان روز خوش و هوای خوشی، بلبل در گلزار خیّام، به جای «فارسی دری»، که فارسی روزگار خیّام است، به این دلیل به زبان «پهلوی» سخن می‌گوید، که پیامی حسرت انگیز از روزگار گذشته دارد؟ روزگاری که «می» پاک بود و نَفَس «نبایدها» آن را نیالوده بود؟

گفته‌اند که «دری»، که دهخدا از آن با عبارتِ «زبان فارسی رسمی معمول امروزه» یاد کرده است، منسوب به «دربار» است، زبان درباری! مثل زبان انگلیسی منسوب به «شاه»: «کینگز انگلیش» (King's English) ، که تعریف آن زبان نمونه، صحیح، فصیح و بلیغ انگلیسی است، که معمولاً معتبر ترین گویندگان آن فرهنگیان، استادان، دانشوران، نویسندگان، و شاعران بزرگ انگلیسی بوده‌اند، نه شاهان انگلستان. به شاهنامۀ فردوسی می‌گوییم «شاهکار فردوسی»! کدامیک از شاهان جهان در یکی از هزار و یک هنر انسانی چیزی خلق کرده است که شایستۀ صفت «شاهکار» باشد؟

Image caption مجسّمۀ فردوسی طوسی که فرموده است: «که داند که بلبل چه گوید همی، / به زیر گُل اندر چه موید همی؛/ نگه کن سحرگاه تا بشنوی / زِ بلبل «سخن گفتنِ پهلوی...»

دهخدا در لغتنامه می‌گوید: «در مورد وجه تسمیه ٔ دری اقوال مختلفی نقل شده است که به اهم آنها اشاره می‌شود»، در میان این «اقوال»، که بعضی از آنها سخت مهمل است، قول مؤلّف «برهان قاطع» است که راه به منطق دارد. می‌گوید «بعضی آن را به فصیح تعبیر کرده‌اند و هر لغتی [را] که در آن نقصانی نباشد دری می‌گویند».

زبان فارسی، با تغییر و تحوّلی که در طول تاریخ پیدا کرده است، تا به حال سه دوره داشته است: فارسی باستان، فارسی میانه، و فارسی جدید، که همین فارسی امروزی است. پنج تن از معتبرترین استادان زبان و ادبیات فارسی، مؤلّفان «دستور زبان فارسیِ» معروف به «پنج استاد»، یعنی عبد العظیم قریب، جلال الدّین همایی، رشید یاسمی، بدیع الزّمان فروزانفر، و ملک الشّعراء بهار، زبان فارسی را بر سه «قسم» دانسته‌اند: فارسی باستانی یا «فرس قدیم»، فارسی دری، و فارسیِ پهلوی، و در اشاره به فارسی دری نوشته‌اند:

«فارسی دری زبانی است که در دورۀ سلسلۀ ساسانی، دربار ایران و مردم مدائن، یعنی تیسفون، پایتخت کشور، بدان تکلّم می‌کرده‌اند و زبان غالب مردم خراسان نیز فارسی دری بوده است، و همان زبان است که...»

... تا به امروز زبان ما بوده است و «ناصر خسرو قبادیانی» در اشاره به آن گفته است: من آنم که در پای خوکان نریزم / مر این قیمتی دُرّ «لفظ دری» را.

زبانتان همواره دانا و توانا باد!

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه ای از لندن – شمارۀ دوّم، سال یازدهم، جمعه ۲۶ مه ۲۰۱۷

زیرنویسها:

۱- «رِنگ» [reng]: آهنگ مخصوص رقص. آهنگی که بتوان با آن رقصید (لغتنامۀ دهخدا). دربارۀ رقص و آواز بابا کرم در وبسایت «www.parsnaz.ir» به نقل از کتاب «طهران قدیم»، تألیف جعفر شهری، آمده است: «باباکـرم شخصی بوده [است] از لاتهـای قـدیم به اسم رسمی کـرم کـریمی، قصاب محله بوده [است]، در خیابان سیروس (بوذرجمهری) وهمه از او حساب می‌بردند. وقتی از کوچه پس کوچه‌های محله گذر می‌کرده [است]، بچه‌هاى فقیر و یتیمی در طول مسیرش بودند که هر روز به آنها کمک می‌کرد و با یک آبنبات آنها را خوشحال می‌کرد، طورى شده بود که این بچه‌ها اورا دوست داشتند و بابا کرم صدا می‌زدند. هر وقت از دور مى‌آمد، بچّه‌ها با شادى دست می‌زدند و می‌خواندند بابا کرم...بابا کرم... و آقا کرم قصّاب هم براى خوشحال کردن بچه‌هاى فقیر با حرکت سر و گردن و دست (مدل بابا کرم امروزى) از کنار آنها می‌گذشت. بعدها در کاباره‌ها با اضافه کردن حرکات دیگر، حرکات بابا کرم را تکمیل [کردند] و تا هم اینک از رقص‌هاى ماندگار ایران به جا ماند. » از تصنیف «بابا کرم» ضبط‌های متفاوتی موجود است، ار جمله این: هرچقدرناز کنی / ناز کنی / باز تو دلدار من / هرچقدر عشوه کنی / عشوه کنی / باز تو غمخوار منی / با با کرم / دوسّت دارم / با با کرم / دوسّت دارم * / ای دریغا، دریغا که ندانسته گرفتار شدم / اوّل عشق و خوشی نزد تو من خوار شدم / با با کرم / دوسّت دارم / با با کرم / دوسّت دارم.

۲- «گل زرد»: گل پُر پَری که از آن گلاب و عطر می‌گیرند، در فارسی با نام مطلق «گل» و «گل سرخ» شناخته می‌شود. در لغتنامه، به نقل از «غیاث الّلغة» آمده است: «هر جا که لفظ گل بلا اضافت به اسم درختی مذکور شود، خاصّ گل سرخ مراد باشد که به عربی «ورد» گویند و اگر مضاف باشد به سوی درختی، در آن صورت عامّ است ، چنانکه گل سوسن و گل نرگس...» در انگلیسی به آن «رُز» (rose) می‌گویند که فقط سرخ نیست، و به رنگهای سرخ، زرد، سفید، و صورتی، از سیر سیر تا روشن روشن، معطّر و بی‌عطر می‌روید. در ریشه شناسی اسم «رز» که تقریباً در همۀ زبانهای اروپایی با «rose» همریشه است، ریشۀ اصلی آن را، به احتمال، «ورتا»، از فارسی باستان دانسته‌اند. بنا بر این در رباعی منسوب به خیّام، «بلبل» با مطلق «گل» حرف می زند، خواه سرخ باشد، یا زرد، یا سفید، یا صورتی، و در رباعی‌ای که قافیه‌هایش «سرد» و «گرد» و «خورد» باشد، ناچار «زرد» می‌شود.

موضوعات مرتبط