نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

تصویر روی جلد کتاب «معجم الالفاظ العربیه فی اللغة الفارسیة» (قاموس واژه‌های عربی در زبان فارسی) ، تألیف دکتر محمّد نورالدّین عبدالمنعم که در ریاض به وسیلۀ «جامعة‌ الامام محمدبن ‌سعود‌الاسلامیه، عماده‌البحث‌العلمی» منتشر شده است
Image caption تصویر روی جلد کتاب «معجم الالفاظ العربیه فی اللغة الفارسیة» (قاموس واژه‌های عربی در زبان فارسی) ، تألیف دکتر محمّد نورالدّین عبدالمنعم که در ریاض به وسیلۀ «جامعة‌ الامام محمدبن ‌سعود‌الاسلامیه، عماده‌البحث‌العلمی» منتشر شده است

رابطۀ زبان فارسی با زبان عربی

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسیدان‌های سراسر دنیا. صحبت از زبان «فارسی» است و رابطۀ طبیعی و تاریخی آن با زبان «عربی». طنین این نکته در همین جا، با کیفیتِ یک ندای خدایی در فضای معنویت انسان، در فضای ذهن‌ها بپیچد و بماند که همۀ زبان‌های دنیا، مثل مردمانی که در جامعۀ خودشان با استفادۀ درست از زبان خودشان، فکرها و احساس‌ها و آرزوها و نیازهای خودشان را بیان می‌کنند، ارجمند است و شایستۀ احترام، و حتّی مقدّس (۱).

اگر در میان قومی، ملّتی، گروه‌هایی باشند که با زبان به خدا دروغ ببندند، با زبان مردم را فریب بدهند، با زبان به شرف و نجابت روح انسان خیانت کنند، تقصیر زبان نیست، و از سَموم (۲) این کردارِ پلید غباری بر دامن عصمتِ آن زبان نمی‌نشیند. یک کارد تیز در دستِ یک جرّاحِ حاذق، انسان‌های دردمند را بر تخت عمل از مرگ نجات می‌دهد، و همان کارد تیز، بی‌اراده و بی‌تقصیر، در دست یک فردِ آدمی صورتِ دیو سیرتِ سزاوار لعنت و نفرین ِ همۀ جانوران درندۀ عالم در سراسر تاریخ حیات، در هر نفسِ گندآلود خود، قلبِ پاکِ آرزومندِ مادری بچّه در رَحِم را می‌شکافد و چشمۀ حیات را در او می‌خشکاند.

Image caption تصویر روی جلد کتاب «الالفاظ الفارسیة المعرّبة»، تألیف السیّد ادی شیر. این کتاب به ترجمۀ حمید طبیبیان، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، با عنوان «واژه‌های فارسی عربی شده» در ایران منتشر شده است.[[Source - www.ebooks۴islam.com

بگذار آنهایی که سکّوی حقّ را از صاحبانِ صدای خِرَد و آگاهی خالی دیده‌اند و فرصت را برای فریب دادن مردمِ سادۀ دردمندِ سرگردان غنیمت شمرده‌اند، ندا در بدهند که: «واژه‌های بیگانه از زبان پارسی حذف باید گردد!» (۳) و منتظر نباشند که یک نفر از همۀ گویندگان «فارسی دری»، در هر جای جهان، آگاهانه و خردمندانه، از آنها بپرسد: «به چه معنایی و با چه منطقی بیگانه؟»

امّا از میان ِاکثریت مردم، که ساده و بیگناه و نیازمند و «الناس»، و ناگزیر «علی دین ملوکهم» هستند (۴)، و حضورشان در صحنه، با گوش بدون ِ هوش، همیشه لازم است، کسانی با علمِ لَدُنّی (۶) به ندای آن بزرگ‌باران چنین هوایی لبّیک (۵) می‌گویند: «خیلی خوبه که فقط به حذف واژه‌هاى لاتین اکتفا نشه و واسۀ لغات عربی هم معادل بسازند و آنها را هم حذف کنند!»

برای این‌ها چه فرق می‌کند که کی حذف می‌کند، چی را حذف می‌کند، چی جایش می‌گذارد! بگو همۀ جنگل‌های عالم را حذف کنند، و به جای آنها شکم چره بکارند! برای «عشق»، برای «محبّت»، برای «اُنس»، برای «وفا»، برای «عیش»، برای «طرب»، برای «نغمه»، برای «قول» و «غزل»، و صدها کلمۀ همسایۀ اینها در یک وادی از صدها وادیِ زندگیِ زیبا و با شکوه و خداییِ انسان چه معادل‌هایی می‌خواهند بسازند که از بطن پاک و پالودۀ مادر باکرۀ زبان آهورایی درآمده باشند؟ (۶)

Image caption به روایتی «ضرب المثل» و به روایتی دیگر «حدیث» معروف عربی «النّاس علی دین ملوکهم»، که ترجمه اش می شود «مردم به روایتی «پیرو» و به روایتی دیگر «اسیر» آیین حاکمان خود هستند»

دربارۀ «درصد» لغت‌های عربی در زبان فارسی پژوهش علمی دقیقی انجام نگرفته است، چون آمارگیری‌ها معمولاً از روی متن‌های منثور و منظوم انجام گرفته است، نه از پژوهش در زبان روزمرّۀ مردم، و می‌دانیم که بسیاری از نویسندگانی که زبان عربی می‌دانسته‌اند، بین کلمه‌های عربی فارسی شده و بقیۀ کلمه‌های عربی بیگانه با زبان فارسی مرز مشخّصی نمی‌شناخته‌اند. امّا این را با اطمینان می‌توانیم بگوییم که کلمه‌های عربی فارسی شده برای زبان «پهلوی » تبار فارسی «دری» در توانمند کردن آن همان قدر ارزش و اهمیت داشته است، که زبان‌های «لاتین» و «فرانسوی» و «یونانی»، با میزان جمعاً «۶۴ درصد» برای زبان «آلمانی» تبار انگلیسی.

این تأثیر پذیری و کلمه گیری زبان ایرانی‌های «مغلوب» از زبان عرب‌های «فاتح» در معرکۀ زور و ظلم شمشیرِ صورت نگرفته است، داد و ستد اهل دو زبان، یکی زبان ترکیبی (۷) فارسی و دیگری زبان اشتقاقی (۸) عربی، بوده است و این داد و ستد برای هر دو زبان تحوّلی فرخنده. خواهیم دید چرا.

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن - شمارۀ هفتم، سال یازدهم، جمعه ۷ ژوییۀ ۲۰۱۷

زیر نویس‌ها:

۱- کلمۀ مقدّس را «پاک کرده»، «به پاکی یاد شده»، «به پاکی خوانده شده»، و «پاک و پاکیزه» معنی کرده‌اند. این صفت شایستۀ احترام، ارجمند، عزیز، و خدایی هم تعریف شده است. انسان بدون زبان حیوان است. حیوان در جست و جوی حقیقت نیست. پس چیزی که نوعی از حیوان را انسان کرده است، «فکر» است، و «زبان» در واقع وسیلۀ «بیان» فکر است. ضمناً یکی از سوره‌های «قرآن» که شعری است با ترجیع «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ» (پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را مُنکرید)، سورۀ «الرّحمن» است که با این مصراع‌ها شروع می‌شود: «الرَّحْمَنُ / عَلَّمَ الْقُرْآنَ / خَلَقَ الْإِنْسَانَ / عَلَّمَهُ الْبَیَانَ...»، با این معنی: «خدای رحمان / قرآن را یاد داد / انسان را آفرید / به او بیان آموخت!» پس اگر خدا همۀ انسان‌ها را آفریده است، و همه را یکسان آفریده است، و به همۀ آنها زبان و بیان آموخته است، آیا نمی‌توان گفت « زبان ارجمند است و شایستۀ احترام و حتّی مقدّس است»؟ و من همین را گفته‌ام.

۲- سَموم با تلفّظ «samoom» عربی است، به معنی باد گرم و سوزان، و همان بادی است که در روزگار حافظ در شیراز و حوالی آن وزیده بود و خفقان و مرگ آورده بود و الهام بخش او در یکی از بهترین غزل‌هایش شده بود: «دو یار زیرک و از باده کهن دومنی / فراغتی و کتابی و گوشه چمنی: / من این مقام به دنیا و آخرت ندهم، / اگر چه در پی‌‌ام افتند هر دم انجمنی ... از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت / عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی ...»

۳- «واژه‌های بیگانه از زبان پارسی حذف باید گردد!» شعاری است ناقص، چون شناختن خودی از بیگانه در زبان کار هر کس هر کس نیست، مخصوصاً «لمپن»های با سواد بی‌دانش. تعریف «لُمپن»(lumpen) را از فرهنگ فارسی معین بپرسید. این شعار ناقص به اصطلاح «تیغ دادن به دست زنگی مست» است، امّا اگر منظور از «زنگی» بردۀ سیاهپوست مست باشد، امروز دیگر سیاه‌های «زنگ‌بار» هم دیگر نه برده هستند، نه تیغ به دست. آنها هم مثل سفید پوست‌های اروپا «لمپن» هم دارند. همۀ همفکران و همدستان هیتلر و موسولینی «لمپن» بودند. الحذر از «تیغ دادن به دست لمپن مست»! مست چی؟ مست قدرت و جهل!

۴- در عربی ضرب المثلی هست که می‌گوید: «اَلنّاسُ عَلی دینِ ملوکِهِم»، یعنی مردم پیرو مذهب پادشاهان خود هستند!» به جای «ملوک» خیلی چیزهای امروزی می‌شود گذاشت. در فارسی یک ضرب المثل عامیانه داریم که بی شباهت به این ضرب المثل عربی نیست. با این ضرب المثل «النّاس» درماندگی و ناگزی خودشان را نشان داده‌اند: « هرکی دره ما دالونیم ، هرکی خره ما پالونیم!» صادق هدایت این ضرب المثل را در «قضیۀ خر دجّال» در مجموعۀ «ولنگاری» این طور نقل کرده است: «ما خر در چمنی هستیم و پدران ما خر در چمنی بوده‌اند... هر که خر است ما پالانیم و هر که در است ما دالانیم... خدا کند که میان این خر تو خر ما از چریدن علف نیفتیم!»

۵- «لَبّیک»، چنانکه در فرهنگ معین آمده است، به معنی «امر تو را اطاعت می‌کنم» است، و لبیک گفتن مترادف است با «بله گفتن».

۶- «معادل‌هایی که از بطن پاک و پالودۀ مادر باکرۀ زبان آهورایی درآمده باشند»، یعنی اگر پیرو پاک و سره بودن یک زبان باشیم، باید بدانیم که چنین زبانی در جهان آدم‌ها وجود ندارد. فقط زبان میمون‌ها پاک و سره است و یک لغت خارجی هم وارد آن نشده است.

۷- و ۸- دربارۀ زبان ترکیبی و اشتقاقی با هم صحبت خواهیم داشت. فقط یک مثال در اینجا آورده می‌شود تا تفاوت زبان ترکیبی فارسی با زبان اشتقاقی عربی نشان داده شود. در فارسی «نوشتن» داریم با ریشۀ حال «نویس» و ریشۀ گذشتۀ «نوشت». از این‌ها در ترکیب با پیشوند و پسوند و کلمه‌های دیگر، کلمه‌های مرکّب می‌سازیم: نویس+ نده (نویسنده)؛ رو + نویس (رونویس)؛ رو + نویس + ی (رونویسی)؛ زیر + نویس (زیر نویس)؛ پاک + نویس (پاکنویس)؛ چرک + نویس (چرکنویس) ، خود + نویس (خود نویس)؛ خوش + نویس (خوشنویس)؛ سر + نوشت (سرنوشت)؛ نوشت+ ه (نوشته)؛ نوشت + ار (نوشتار)؛ و ... در عربی نوشتن «کتابت» است از ریشۀ سه حرفی (three-consonant-root) «کَتَبَ» مساوی با قالب «فَعَلَ» = (نوشت). این ریشه در قالب «فاعل» می‌شود «کاتب» (نویسنده)؛ در قالب «مفعول» می‌شود «مکتوب» (نوشته)؛ در قالب «مَفعَل» می‌شود «مَکتَب» (مدرسه)؛ در قالب «فِعال» می‌شود «کتاب» (کتاب)؛ در قالب «فعیله» می‌شود «کتیبه» (کتیبه)؛ در قالب «مِفعال» می‌شود «مکتاب» (ماشین تحریر)؛ در قالب «مُفاعله» می‌شود «مکاتبه» (به یکدیگر نامه نوشتن)؛ در قالب «فُعُل» می‌شود «کُتُب» (کتاب‌ها - جمع مکسّر)؛ در قالب «فُعّال» می‌شود «کُتّاب» (مدرسه، مدرسۀ ابتدائی)؛ و ... ملاحظه می‌شود که همۀ این کلمه‌ها از سه حرف ریشه‌ای «ک - ت - ب» مشتقّ شده است و در قالب‌های مختلف، با افزودن واج‌های (phoneme) آوایی (wovel) و واج‌های بی آوا (consonant) معنی‌های مختلف پیدا کرده است و اساساً عمل «ترکیب» انجام نگرفته است.

موضوعات مرتبط