نگذارید زخم‌هایتان شما را منزوی کند

حق نشر عکس AFP
Image caption از جمع‌بندی آنچه شما نوشته‌اید به این نتیجه رسیدم که بسته به عامل به وجودآورنده زخم، کنار آمدن با زخم و جایش کار آسانی نیست. اگر زخم‌ها نتیجه خشونت و حمله و تجاوز باشند رد عمیق‌تری بر روح و جان آدم‌ها برجای می‌گذارند.

زخم‌های زندگی کم نیستند؛ زخم‌های درون و برون. تفاوت اینجاست که زخم‌های درونتان را کسی نمی‌بیند اما زخم‌های برون آدم‌ها در معرض دید سایرین هستند. زخم‌ها ماندنی نیستند، غالبا خوب می‌شوند اما جای بعضی از آنها می‌ماند. به هر حال زخم‌ها از هرجا آمده باشند هراندازه‌ای که داشته باشند هرچقدر که بر زندگی شما سایه بیندازند از شما، داشته‌هایتان و تواناییهایتان بزرگ‌تر و قدرتمندتر نیستند.

گفتگو با کارشناسان متعدد مهر تاییدی بود بر این توضیحات.

اما چرا با متخصصان در این مورد صحبت کردم؟

وقتی در فیسبوک و اینستاگرام بی‌بی‌سی فارسی تصاویری از زنانی که قصه زخم‌های بدنشان را می‌گفتند و تعریف می‌کردند که چطور با آنها کنار آمده‌اند، به اشتراک گذاشتیم، مخاطبان ما قصه‌های زخم‌هایشان را برای ما و سایرین گفتند. تعریف کردند که چطور با زخم‌هایشان کنار آمده‌اند یا نیامده‌اند، تعریف کردند که نگاه بقیه چطور حال و هوایشان را تغییر می‌دهد. گفتند که از آدم‌های دیگر چه انتظاری دارند.

از جمع‌بندی آنچه شما نوشته‌اید به این نتیجه رسیدم که بسته به عامل به وجودآورنده زخم، کنار آمدن با زخم و جایش کار آسانی نیست. اگر زخم‌ها نتیجه خشونت و حمله و تجاوز باشند رد عمیق‌تری بر روح و جان آدم‌ها برجای می‌گذارند.

برخی نوشته بودند که با رد زخم بر تن و صورتشان کنار نیامده‌اند و دوست ندارند آن را در معرض دید سایرین بگذارند. برخی دیگر نوشته بودند خودشان با آن مشکلی ندارند و با آن کنار آمده‌اند اما دیگران انتظاراتشان را برآورده نمی‌کنند. عده‌ اندک دیگری هم نوشته بودند اتفاقا سایرین با وضعیت آنها کنار آمده‌اند اما خودشان با خودشان درگیرند و هنوز به مرحله پذیرش نرسیده‌اند.

روایتهای شما سوالاتی را ایجاد کرد که برای یافتن پاسخ آنها سراغ دکتر بهزاد برومند بسیط، فوق تخصص روانپزشکی رفتم.

تلاشم این بود که حقایقی که مطرح می‌شود عملی باشد و خواننده مطلب بعد از خواندن آن به نتایج ملموس برسد.

پذیرش، آگاهی، مواجهه

دکتر برومند بسیط می‌گوید قدم اول در راه پرفراز و نشیب زندگی با جای زخم بزرگ و عمیقی که بر ظاهر افراد اثر می‌گذارد، پذیرش است. پذیرشی که می‌تواند بسیار دشوار باشد. او می‌گوید چگونگی این پذیرش و ابعاد آن فرد به فرد فرق می‌کند و بستگی کامل به عامل به‌وجودآورنده زخم دارد. به گفته او مثلا سوختگی ناشی از آشپزی با زخمی که در نتیجه خشونت و شکنجه یا حمله ایجاد شده متفاوت است و جراحت یا جای آن در هر حالت یادآور عامل ایجاد کننده آن است پس تنها با زخم بیرونی مواجه نیستیم، در بسیاری موارد صحبت از زخم درون آدمهاست.

به گفته دکتر برومند بسیط، زخم عاطفی آدمها تاثیری عمیق‌تر از زخم بیرونی آنها دارد و از آنجایی که شرایط و عواملی که افراد تحت تاثیر آن زخم خورده‌اند متفاوت است شیوه مواجهه با آنها، میزان ماندگاری و اثرگذاری و عواقب آن هم متفاوت است و تابع یک فرمول خاص و ثابت نیست.

آقای برومند بسیط همچنین می‌گوید، برخی قربانیان خشونت به غلط و به صورت ناخودآگاه خودشان را مقصر و مسئول می‌دانند، قربانی تجاوز بیشتر اوقات به‌ویژه در فرهنگ ما باز هم به غلط احساس گناه می‌کند، به همین دلیل اگر از حادثه‌ای که برایش اتفاق افتاده، جای جراحت و زخمی داشته باشد هربار با دیدن آن یا فکر کردن و صحبت کردن از آن، احساس درد و عذاب می‌کند. چنین وضعیتی به عنوان مثال برای مادری که برای نجات جان فرزندش دچار سوختگی شده صدق نمی‌کند و او به آن اندازه عذاب نمی‌کشد، چه بسا جای سوختگی برایش یادآور عشق و علاقه و از خودگذشتگی‌اش باشد.

به گفته دکتر بسیط برومند، به طور کلی شاید بتوان این افراد را به کسانی که روی صندلی چرخدار نشسته‌اند تشبیه کرد. افراد دارای معلولیت که بر صندلی چرخدار نشسته‌اند هم می‌توانند با انگیزه زندگی کنند و مثلا به مسابقات پارالمپیک راه پیدا کنند هم می‌توانند با عدم پذیرش شرایطشان، منزوی و منزوی‌تر بشوند.

بعد از حیطه فردی می‌رسیم به تعاملی که فرد با جامعه و مردم آن دارد. نیمی از ماجرا درون افراد اتفاق می‌افتد و نیم دیگر آن بیرونی است. در عوامل بیرونی، رفتار، نگاه و برخورد با این افراد بسیار تعیین‌کننده است.

نگاه مردم گاهی حتی اگر حرف نامربوطی هم نزنند یا سوال اشتباهی هم نپرسند، ممکن است ناخودآگاه ‌نمک به زخم این افراد بپاشد.

پس چه باید کرد؟ فرهنگسازی، آگاه‌سازی و آموزش

پاسخ ممکن است کلیشه‌ای و تکراری باشد اما مفهومی دقیق و ظریف دارد. دکتر برومند بسیط می‌گوید همانطور که ممکن است شما اگر برای کمک به کسی که عصا در دست دارد بدوید و دویدن شما آن فرد را ناراحت کند، هر رفتار ناخودآگاه ناشی از ترحم شما نسبت به فردی که به دلیل زخم و جراحت و تغییر ظاهرش حساس شده، ممکن است او را سرخورده کند.

او به طور کلی به مردم توصیه می‌کند که در صورت مواجهه با این افراد نه تنها برخورد بد و منفی نداشته باشند که اصلا انگار نه انگار که جای زخم را می‌بینند، آن را بپذیرند و بدانند که ظاهر آدم‌ها تاثیری روی واقعیت وجودی آنها ندارد. به گفته دکتر بسیط برومند، پذیرش این موارد هم مانند معلولیتها نیازمند فرهنگسازی طولانی است و یک‌شبه حاصل نمی‌شود. این فرهنگسازی باید از دوران مدرسه آغاز شود در رسانه‌ها ادامه پیدا کند و در نهایت در جامعه بازتاب پیدا کند و این راهی طولانیست که ملزومات بسیاری دارد.

آن‌طور که این روانپزشک می‌گوید، بخش بزرگی از مشکلاتی که افراد دارای معلولیت یا جای زخمی که روی ظاهرشان تاثیر بگذارد، با آن مواجهند به ترسی که این افراد از جامعه و برخورد مردم دارند باز می‌گردد. فرهنگسازی و آموزش به‌موقع و آگاه‌سازی جامعه هم به این افراد در پذیرش وضعیتشان کمک می‌کند هم به جامعه در مواجهه با این افراد.

او در ادامه این‌که خود فرد، خودش را قربانی، متفاوت یا منزوی نبیند را گامی مثبت عنوان می‌کند و می‌گوید این گام مثبت این پیام را به سایرین می‌دهد که او را متفاوت نبینند.

دکتر برومند بسیط تاکید دارد که همه اینها به این مفهوم نیست که ما کنار گود نشسته باشیم و بگوییم لنگش کن! هرکدام از این مراحل برای افرادی که از تروما، معلولیت یا جراحت و جای زخم شدید رنج می‌برند به خودی خود بسیار دشوار است اما خوب است این افراد در کنار مطالعه و کسب اطلاعات از روان‌درمانی و مشاوره هم استفاده کنند تا بتوانند بعد از خودشان دست‌کم افراد حلقه نزدیک به خودشان مانند دوستان و بستگان را آگاه کنند، بر آنها تاثیر لازم را بگذارند و به آنها روش درست برخورد را بیاموزند.

به دکتر بسیط برومند گفتم اگر بخواهد سه توصیه به کسانی که ظاهرشان تحت تاثیر یک زخم یا جراحت جدی قرار گرفته، بکند، چه می‌گوید:

اولی که سخت‌ترین آنهاست این است که باور کنند که داشتن زخم و جراحت، باطن و شخصیت و طرز فکرشان را عوض نکرده و آنها همان انسان‌های سابق هستند با همان توانایی‌ها.

دوم اینکه درباره وضعیتشان بخوانند، آگاه شوند و کمک بگیرند.

سوم اینکه بدانند به تنهایی قرار نیست جامعه را تغییر بدهند. به برخوردهایی که مطایق میلشان نیست، بی‌اعتنا باشند؛ اگر می‌توانند با مردم حرف بزنند و توضیح بدهند، اگر نه نسبت به رفتار نادرست و نگاه بد بی‌اعتنا باشند و از آن بگذرند.