روزنامه های تهران، انتظارهایی که برآورده نشد

روزنامه های صبح امروز تهران، چهارم بهمن در مهم ترین بخش های خود بررسی و تحلیل مصاحبه اخیر تلویزیونی رییس جمهور روحانی را ادامه داده و بیشترشان به انتقاد از آن پرداخته اند.

حمله شدید به دوتابعیتی ها، انتقاد از وضعیت ریزگردها و وضعیت خوزستانی های گرفتار از جمله دیگر مطالب این روزنامه هاست.

حق نشر عکس شرق
Image caption تیتر و عکس صفحه اول شرق

تاک شو به درد نخور

محمد لطف اللهی در مقاله ای در روزنامه بهار به واکنش ها به مصاحبه رییس دولت پرداخته و نوشته: اصولگرایان ادعاهای رئیس‌جمهور در حوزه‌هاي مختلف را بی‌اساس خواندند و اصلاح طلبان از صحبت‌هاي مطرح شده به هیچ عنوان رضایت نداشتند. اما نکته مهم این که به نظر می رسد صدا و سیما به این پی برده است که برنامه‌هاي همیشگی حتی با شخصیت‌های مطرح کشور هم دیگر به هیچ عنوان پاسخگوی نیازهای روز جامعه نیست و باید تغییر را در برگزاری برنامه‌های خبری خود آغاز کند.

به نوشته این روزنامه نگار گفتگوی یک طرفه با مردم شبیه به یک میتینگ تبلیغاتی است و قطعا باید برای پاسخگویی به بسیاری از مسائل و مشکلات باید کارشناس ومجریان متخصص سئوالات کلیدی و اساسی خود را در حوزه‌هاي مختلف مطرح کند. تجربه نشان داده هر قدر گفتگوهایی از این جنس، از حالت عادی خارج شده و رنگ و بوی تاک شو و هارد تاک را بگیرند باعث جذابیت‌های بیشتر مردمی می‌شود.اما چرا برگزاری چنین گفتگویی نتوانست نیاز مخاطبان را برطرف کند؟

بهار معتقدست که: علاوه بر فیلترینگی که در حوزه فضای مجازی از گذشته به جا مانده و شخص رئیس‌جمهور نیز به آن اشاره کرد، فیلترینگ سیستماتیکی در برخی از نهادها در حال رخ دادن است و به صورت خاص در دستور کار صدا و سیما قرار گرفته است. مصاحبه اخیر رییس جمهور نمونه واضحی از فیلترینگ سیستماتیک با هنرنمایی یک مجری است. تلاش شد تا شرایط یک گفت‌وگوی پینگ پنگی فراهم گردد اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است!

استمرار و تعمیم، شرط صداقت صداوسیما

ابراهیم بهشتی در روزنامه ایران نوشته: گفت‌وگوی تلویزیونی دوشنبه شب رئیس جمهوری با مردم از زوایای مختلف مورد ارزیابی کارشناسان و فعالان سیاسی، اجتماعی و رسانه‌ای قرار گرفته است. به نظر بسیاری از کارشناسان یکی از وجوه ممیزه گفت‌وگوی مورد اشاره، متفاوت بودن آن از نظر شکلی بود و اینکه مصاحبه کننده، به نسبت همکاران خود در برنامه‌های مشابه سابق، از جسارت بیشتری برخوردار بود و مصاحبه را از حالت رسمی و تشریفاتی تا حدودی خارج کرد.

به نظر نویسنده: رشیدپور ابایی از این نداشت که سؤالات خود از بالاترین مقام اجرایی کشور را با صراحت بیشتری مطرح کند و رئیس جمهوری را نیز به چالش بکشد. از طرف دیگر این تجربه مورد انتقاد کسی هم قرار نگرفت و حتی هواداران رئیس جمهوری هم عموماً این وجه از کار رسانه‌ای را پسندیدند. این مهم از آنجا بیشتر مورد توجه قرار گرفت که چنین شیوه‌ای در مواجهه با مسئولان کشوری از سوی سیما یا دیده نشده یا موارد مشابه آن بسیار اندک بوده است.

مقاله روزنامه دولت در نهایت تاکید کرده: تجربه دوشنبه شب در صورتی می‌تواند قابل دفاع باشد که در حکم آغاز یک راه باشد و به یک مورد بسنده نشود. اگر چه بخش زیادی از امور کشور به قوه مجریه مرتبط است، اما شایسته است که سایر نهادها و مسئولان کشوری هم به فراخور مسئولیت‌ها و اختیاراتی که دارند، در برابر چنین شیوه رسانه‌ای قرار گیرند و نقش صدا و سیما در این گفت‌وگوها تنها در یک تریبون برای ارائه گزارش محدود نشود.

انتظاراتی که برآورده نشد

علیرضا صدقی در سرمقاله ابتکار نوشته: در فاصله دو ماهه از حضور پیشین روحانی مقابل مخاطبان تلویزیونی، کشور درگیر اتفاقات و مسائل مختلف و متفاوتی شد. از ناآرامی در نقاط مختلف کشور تا نوسانات قیمت ارز و طلا، همه‌وهمه دست به دست هم داده بود تا انتظارها از این گفت‌وگوی تلویزیونی بیش از گذشته باشد. انتخاب رضا رشیدپور به عنوان مصاحبه‌کننده و تاکید بر یک «گفت‌وگوی خاص» را می‌توان در همین بستر تحلیل کرد.

به نظر نویسنده: با تمام این اوصاف، به نظر می‌رسد این گفت‌وگو نه‌تنها نتوانست انتظارهای ایجاد شده را برآورده کند، بلکه به باور برخی تحلیل‌گران کیفیتی به مراتب پایین‌تر از گفت‌وگوهای پیشین او داشت. مرسوم و معقول است که پس از برگزاری چنین برنامه‌هایی محتوای آن مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته و راهبردها و راهکارهای ارائه شده توسط بالاترین مقام اجرایی و دومین شخصیت سیاسی کشور تحلیل شود. طبیعی استت تحقق این مسئله تنها در صورتی امکان‌پذیر خواهد بود که مصاحبه مورد اشاره از استانداردهای لازم در فرم و محتوا برخوردار باشد.

سرمقاله ابتکار در مقام نقد مصاحبه نوشته: در خصوص اشکالات شکلی مترتب بر این مصاحبه تلویزیونی می‌توان به «ضرباهنگ پایین»، «کسالت‌آور بودن»، «تصنعی بودن»، «اضطراب مصاحبه‌کننده» و... اشاره کرد. مواردی که هر یک به تنهایی می‌تواند یک مصاحبه تلویزیونی را ویران کرده و مخاطبان را از شنیدن و دیدن آن ناامید کند.

مجری مهم تر از رییس

حسین قدیانی در یادداشتی در جوان نوشته: با وجود تعدد شبکه‌های اجتماعی و اساساً ذات فضای مجازی، از قبل هم قابل پیش‌بینی بود که به محض شروع مصاحبه زنده آقای روحانی، شاهد موجی از واکنش‌های لحظه‌به‌لحظه به این گفت‌وگو باشیم، لیکن عجب آنجاست که حرف و سخن و نقد و نظر درباره پرسش‌های مصاحبه‌کننده بسی فزون‌تر از پاسخ‌های مصاحبه‌شونده بود که شگفتا رئیس‌جمهور مملکت بود!

نویسنده مقاله با تاکید بر این که هیچ قضاوتی درباره مصاحبه‌کننده نمی کند نوشته واقعاً چرا باید حتی میان هواداران روحانی، سخنان او‌ تا این حد بی‌اهمیت و فاقد اعتبار باشد؟ و آیا خود همین موضوع، فی‌نفسه بیانگر آن نیست که دیگر همگان، روحانی را خوب شناخته‌اند؟ کسی که به نفعش باشد، این نهاد و آن ارگان را می‌زند و نباشد، همان‌‌‌ها را مدح می‌کند! و کسی که وعده می‌دهد اما آن را به راحتی آب خوردن انکار می‌کند! و البته مجدداً همان وعده را تکرار می‌کند.

مقاله روزنامه نزدیک به سپاه پاسداران به این جا رسیده که: نقد و نظر بیشتر روی پرسش‌های مجری تا پاسخ‌های رئیس قوه اجرا و‌ اما چه چیزی برای رئیس یک دولت، بدتر از اینکه تقریباً هیچ‌کس حتی رأی‌دهندگانش، مهم ندانند سخنانش را و هرگز، عملیاتی نخوانند وعده‌هایش را؟ آقای روحانی! شما با خودتان چه کرده‌اید که از سؤالات رشیدپور بیشتر حرف زده می‌شود تا جواب‌های شما؟

تقریبا هیچ

شرق در یادداشتی نوشته: گفت‌وگوی رشیدپور با رئیس‌جمهور تقریبا هیچ نداشت، نه برای مردم، نه برای رئیس‌جمهور و البته برای تیم رسانه‌ای رئیس‌جمهور برای بار چندم امتیاز منفی هم به دنبال داشت. این گفت‌وگو از منظر مردم در شبکه‌های اجتماعی فاقد هرگونه نشاط - همان‌طور که رئیس دفتر رئیس‌جمهور وعده داده بود- و فاقد ویژگی‌های یک هاردتاک موفق و همچنین فاقد هیچ‌گونه امیدبخشی برای جامعه‌ای بود که پس از اعتراضات خیابانی نیازمند اندکی آرامش بود.

به نوشته این روزنامه: هرچند این گفت‌وگو به ظاهر متفاوت از مصاحبه‌های قبلی آغاز شد، اما خیلی سریع به روال گذشته پیش رفت. جواب سؤال‌ها از قبل قابل‌پیش‌بینی بود و ٥٠ دقیقه از زمان مصاحبه صرف سانچی و زلزله و البته موضوع بالارفتن قیمت دلار شد، البته نتیجه تقریبا برابر با هیچ. عکسی که تیم رسانه‌ای رئیس‌جمهور بلافاصله منتشر کرد، نکته منفی دیگری بود. تعداد محافظان و پلیس با کاسکت از تعداد مردم بیشتر بود.

رشیدپور با اصطلاح «جسارت می‌کنم» سعی کرد در برابر رئیس‌جمهور پرسشگر باشد، اما درعین‌حال به دنبال این بود که خود را نیز نشان دهد. این سؤال مطرح است که چه لحظه درخشانی از این گفت‌وگو در ذهن‌ها ماند؟ چه جمله یا وعده یا حتی نظر و سخنی از طرف رئیس‌جمهور مطرح شد که قابلیت اجرائی‌شدن داشته باشد و به سال‌های بعد و بعدتر پیوند نخورد؟ همان‌طور که در نظرخواهی حسام‌الدین آشنا در توییتر مشخص است، ٨٠ درصد، این گفت‌وگو را ضعیف ارزیابی کردند.

حق نشر عکس قانون
Image caption کارتون حامد بذرافکن. قانون

پس از روحانی

سعید حجاریان در تحلیلی پیرامون ناآرامی های ماه پیش ایران در اعتماد نوشته کشور در این دو دهه با سه رویداد روبرو بود تير ماه ١٣٧٨، خردادماه ١٣٨٨ و دي‌ماه ١٣٩٦. رخداد نخست، ايده مشخص و سازمان مركزي داشت و دانشجويان مطالبه خود را به صورت سياسي، هدفمند و بدون خشونت پي گرفتند و دولت نيز خواسته‌شان را سركوب كرد. در رخداد دوم مردم ذيل راهپيمايي سكوت، راي خود، يعني خواسته سياسي‌شان را مطالبه كردند و زماني شعارها فراتر رفت كه با معترضان برخوردهاي قهري صورت گرفت. اما رخداد سوم جامع بود و يكباره شعله گرفت و شعارهاي معترضان حول تماميت نظام مي‌گشت.

به نوشته مدیر روزنامه توقیف شده صبح امروز: با بررسي اين سه رخداد و نحوه مواجهه حاكميت، مي‌توان از تغيير و شايد تعديل واكنش‌ها در سال ٩٦ سخن گفت. سال ٧٨ دانشجويان معترض مورد ضرب و شتم قرار گرفتند كه علاوه بر مجموعه خسارت‌ها و آسيب‌ها، افرادي كور و مجروح و كشته شدند. سال ٨٨ به سوي مردم معترض تيراندازي شد و... اما در سال ٩٦ نيروي پيشين، در مقايسه با عملكرد گذشته‌اش، ضعيف‌ ظاهر شد به اين معنا كه هر چه اعتراضات تندتر شد، سركوب كمتر شد.

مقاله اعتماد با مدد از جمله ای از لنین رهبر انقلاب کبیر روسیه به این جا رسیده که: در برخورد با اين اعتراضات چهار عمل اصلي به كار گرفته شد؛ بعضي را جمع (بازداشت)، بعضي را ضرب (كتك)، بعضي را تفريق (تفرقه انداختن) و بعضي ديگر را تقسيم (تفكيك معترضان به معيشتي‌هاي بر حق و سياسي‌هاي ناحق) كردند اما بنياد اعتراضات همچنان پابرجا ماند.

درمان زخم برای جلوگیری از عفونت

مهرداد عربستانی در مقاله ای در شرق نوشته: گمان نمی رود کسی وجود نارضایتی و ظهور آن در قالب فوران خشم را در اعتراضات اخیر انکار کند؛ خشمی که به روشنی در رفتارهای تند معترضان تجلی می‌یافت، تجلیاتی که مشخصا نشانه‌ ناکامی و احساس گیر‌افتادن است و امری نادیده‌گرفته‌شده را حداقل در نظر اهل کاوش به صحنه می‌آورد.

نویسنده با تاکید بر این که خشم و نفی همراهش به چیزی بیش از مطالبات قابل‌تعریف در نظام نمادین غالب دلالت دارد، چراکه در غیر این صورت با این فوران خشم و نفی همراه نمی‌شد نوشته: اگر بخواهیم تلاش کنیم این اعتراضات را بفهمیم، لازم است ورای علایق گروه‌بندی‌های سیاسی، یا حداقل با فاکتورگرفتن موقت این گروه‌بندی‌ها، آنها را مانند بخشی از نشانگانی بنگریم که به امری نسبتا پنهان یا به‌زبان‌نیامده، دلالت دارند. نشانگانی که با نشانه‌های دیگری که در تحقیقات انجام‌شده درباره ایران به دست آمده‌اند، کامل می‌شود؛ اموری مثل تمایل بالا به مهاجرت (مغزها؟) از کشور، تجربه بیشترین احساسات منفی (از جمله خشم) در سطح دنیا و ناامیدی نسبی اجتماعی.

مقاله شرق به این جا رسیده که: با کمک از استعاره‌ای طبی، یک زخم کوچک برای تشخیص جذام کافی است؛ مهم کیفیت و محتوای زخم است. بي‌توجهي به این زخم و انکار اهمیت آن البته منجر به نادیده‌گرفتن عفونتی مرگ‌بار در بدن خواهد بود که تبعات آن قابل‌پیش‌بینی نیست. در اینجا، با تأسف، آنچه این نشانگان اجتماعی نشان می‌دهد، ناکامی، استیصال و آن چیزی است که احساس «بی‌تحرکی وجودی» یا «گیرافتادگی» نامیده می‌شود. احساسی که ناشی از نداشتن چشم‌اندازی روشن و رو ‌به‌ رشد برای آینده است.

فیل در تاریکی

شهرام شهيد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي در صفحه طنز شهروند نوشته: دیروز سردبیر صدایم کرد و گفت چرا مطلبت این‌جوری است؟ پرسیدم چه‌جوری؟ گفت: با من بحث نکن. همین که من میگم. این مطلب را می‌شود چاپ کرد؟ نگاه کردم دیدم در مورد ناتوانی برخی ارگان‌ها در رعایت نکات ایمنی نوشته‌ام. گفتم نوشتن در مورد لزوم رعایت نکات ایمنی حرف بدی است؟ سردبیر گفت: من تو را می‌شناسم. تو می‌نویسی نکات ایمنی اما در اصل داری به من و ما طعنه می‌زنی. گفتم در مورد مصاحبه... فوری پرید وسط حرفم و گفت: اصلا و ابدا. در مورد هر مصاحبه‌ای بنویسی فکر می‌کنند به پریشب برمی گردد.

حمله ترکیه به سوریه چطور است؟ خوب نیست؟ خودکارش را کرد تو سوراخ گوشش و آن را خاراند. بعد از چند ثانیه گفت: وقتی هنوز تکلیف طرفداری یا عدم طرفداری ما معلوم نیست پس صلاح هم نیست که در موردش بنویسیم. گفتم فقط می‌ماند در مورد مسکن مهر و.... گفت: اون که هیچی. بین دو جناح دعوا راه نینداز و آتش بیار معرکه نشو. گفتم پس در مورد سوانح دریایی... سردبیر حرفم را قطع کرد و گفت: خاک بر سرت که می‌خواهی از مرگ مردم پول در بیاوری. گفتم: در مورد نحوه پرداخت وام‌های ازدواج که می‌شود نوشت؟

و طنز شهروند به این جا رسیده که: سردبیر نگاه عاقل اندر سفیهی بهم کرد و گفت: انتقاد از بانک‌ها و موسسات مالی در شرایط حساس کنونی اصلا صلاح نیست. گفتم پس هیچی. فیلَم زاییده! چشمان سردبیر برقی زد و گفت: آهان همین. بهترین خبر است. یک طنز سیاسی در مورد نخستين بارداری یک فیل در تهران پس از ٥٠٠ ‌سال بنویس. جوری که چپ و راست و اصولگرا و اصلاح‌طلب و میانه‌رو را بزنی و معلوم هم نشود که کی را زده‌ای. فیل خوب است.!

کاپیتولاسیون وارونه

عبدالله گنجی در سرمقاله جوان با اشاره به اعلام وجود صد دوتابعیتی در فهرست مدیران کشور به انتقاد شدید از حضور این تعداد در بطن حکومت کشوری پرداخته که محل تابعیت خارجی این عده دشمنش به حساب می آیند.

مدیر روزنامه نزدیک به سپاه پاسداران در این نوشته افزوده: دوتابعيتي‌ها و چرايي دوتابعيتي شدنشان و دسته‌اي كه فرزندانشان را به فرنگ مي‌فرستند تا در همان رشته‌ در ايران تحصيل نكنند «خائنان بالقوه» هستند و كم‌كم تق آنان درخواهد آمد و نسبت‌شان با نظام شفاف خواهد شد. مجلس، شوراي عالي امنيت ملي و نيروهاي انقلاب نبايد اين دو مسئله را (دوتابعيتي‌هاي مدير و تحصيل فرزندان مديران در غرب) به‌راحتي رها كنند.

در پایان مقاله جوان نتیجه گیری شده که پناهندگی دزدان دارای دوتابعیت ظلم مضاعفی به اقتدار نظام است: ممكن است مردم فرزندانشان را به غرب بفرستند يا غرب به جاسوسان وطني تابعيت مضاعف بدهد اما آلودگي حوزه مديريتي نظام به چنين افرادي آينده روشني را ترسيم نمي‌كند. دوتابعيتي‌ها در وزارتخانه پردرآمد و «ويژه پرداخت» نفت چه مي‌كنند؟ معلوم است كه درآمد آنجا كفاف حال كردن در غرب را مي‌دهد و قطعاً علت اصلي غرب‌گرايي آنان نه سياسي كه حتماً فرهنگي است و هر از گاهي تصوير يا ويدئوي فرزندانشان را مي‌توان در شبكه‌هاي اجتماعي ديد.

حق نشر عکس قانون
Image caption کارتون رامین منتظری. قانون

حرف از مردم خوزستان است، نه سیاست

آسیه باکری در مقاله ای در روزنامه ایران نوشته: درست است که همه مردم ایران در طول جنگ درگیر آن بودند ولی واقعاً مردم خوزستان و چند استان دیگر صدمات بسیاری دیدند و بعد از جنگ هم هیچ وقت آن‌طور که باید و شاید به این مناطق رسیدگی نشد، از آب بگیرید تا هوا و شغل و... آنها با مشکلات عدیده‌ای دست به گریبانند. همه جای دنیا وقتی چنین اتفاقاتی می‌افتد تسهیلاتی برای مردم آن مناطق در نظر گرفته می‌شود تا هم وضعیت ساکنان شهر از نظر رفاهی بهبود پیدا کند و هم کسانی که از شهر و دیار خود مهاجرت کرده‌اند بتوانند به موطن اصلی شان برگردند.

فرزند شهید باکری از چهره های مشهور جنگ هشت ساله ایران و عراق تاکید کرده: به هر حال این مردم نباید لااقل دغدغه آب و هوا داشته باشند، ولی متأسفانه به بدترین شکلش دارند. درست است که می‌گویند دلیل این گرد و غباربه کانون‌های خارج از کشور مربوط می‌شود اما مطمئناً برای مهار آن می‌شود کاری کرد. حتماً راهی هست که این آسیب را کم کنند و حداقل به داد نفس کشیدنشان در محیطی که در آن زیست می‌کنند، برسند.

در ادامه مقاله روزنامه ایران آمده: خیلی نجابت می‌کنند مردم خوزستان. من می‌دانم عادت کرده‌اند، اما تکلیف نسل‌های بعدی چه می‌شود؟ زن بارداری که در این هوا نفس می‌کشد واقعاً حق دارد نگران باشد. مسلماً طولانی مدت تأثیر خودش را خواهد گذاشت. اصلاً بحث و حرفمان سیاسی نیست. ما حق داریم نقد کنیم و مطالبه گری داشته باشیم. این مردم در خوزستان دارند نفس می‌کشند. من نمی‌دانم خود مسئولان یا نمایندگان مردم اهواز در این هوا نفس نمی‌کشند؟ فرزندانشان به مدرسه نمی‌روند؟ پیش از هر کسی آنها باید دلشان بسوزد...

نفس نفس تو سینه‌ام، عطر مونواکسید شما!

حق نشر عکس شهروند
Image caption کارتون محمدرضا ثقفی. شهروند

فریور خراباتی در ستون طنز روزنامه ایران نوشته: فصل زمستان که می‌آید به جای برف و باران و سرما، آلودگی هوا و ریزگرد می‌آید. بنده تحقیق کرده‌ام این ریزگرد خیلی هم چیز بدی نیست و معتقدم که تا کلفت گرد(درشت گرد! پهن گرد یا گنده گرد) به سراغ‌مان نیامده باید از هرکسی که دم دست‌مان است تشکر کنیم.راه‌های کاهش آلودگی هوا که مشخص است، در طول سال حداقل هشتاد همایش با عناوینی شبیه «آلودگی هوا، فرصت‌ها و چالش‌ها» در سراسر کشور برگزار می‌شود که نتیجه این همایش‌ها بالا رفتن سرانه مصرف خیار و پرتقال است.

به نوشته این طنزنویس: برای جلوگیری از آلودگی هوا باید سیستم حمل و نقل عمومی را ارتقا بدهیم که کار سختی است و هزینه دارد و وقت‌گیر است، در نتیجه به جای این کار، به آلودگی هوا کم‌محلی می‌کنیم تا خودش از رو برود و خجالت بکشد. راهکار دیگر جایگزینی خودروهای فرسوده با خودروهای هیبریدی و خودروهای کم‌مصرف است که این درست نیست.ما با شعار«نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار!» از بیخ و از اساس مخالف هستیم و دل شکستن هم کار ما نیست، پس به جای اجرای این طرح و شکستن دل خودروهای فرسوده، قبول کنیم که آلودگی هوا مثل برف و باران یک اتفاق کاملاً طبیعی است

ستون طنز روزنامه ایران به این جا رسیده که: راهکار دیگر تولید خودروهای استاندارد است که این هم درست نیست، اولاً استاندارد پررو می‌شود، ثانیاً یکی از ویژگی‌های منحصربفرد ما، تولید خودرویی است که از کارخانه آلاینده باشد و ما هم اهل تقلید از ژاپن و کره‌جنوبی و کشورهای خودروساز دیگر نیستیم. مردم بهتر است تند تند نفس بکشند تا آلاینده زودتر از آسمان اهواز و تهران و کلانشهرهای دیگر، به ریه‌های مردم رفته و هوا تمیز شود.اصلاً خودروهایی که ما داریم اگر بنزین یورو چهار به آنها بزنیم تسمه تایم پاره می‌کنند، پس شما جسارتاً همان نفس‌تان را بکشید!

موضوعات مرتبط