روزنامه های تهران: پاسخ شعارهای خیابانی، فریاد از غافلگیری در برف

روزنامه های امروز صبح تهران، سه شنبه ۱۰ بهمن در تیترهای اول خود کشمکش دولت و مجلس را بر سر بودجه سال آینده دنبال کرده و در له یا علیه لایحه ای که تصویب نشد مقالاتی دارند. غافلگیری در برفی که نعمت بود و زحمت ها آفرید از جمله دیگر گزارشهایی است که عکس های صفحه اول بیشتر روزنامه ها را به خود اختصاص داده است.

امنیت کشور و توجیه عملیات برون مرزی سپاه و ساخت موشک های دوربرد از مسایلی است که میانه روها در میان مقالات خود درباره آن هشدار داده اند و روزنامه های تندرو در تحسین آن و اهمیت این عملیات و سلاح ها در تامین امنیت کشور مقاله ها نوشته اند.

حق نشر عکس شهروند
Image caption کارتون هادی حیدری. شهروند

بهانه غافلگیری از سکه افتاده

جلال خوشچهره در سرمقاله ابتکار نوشته: «غافلگیری» معنا ندارد. سال‌هاست بابت ناتوانی در برابر رخ‌داد‌های طبیعی و غیر آن؛ مثل باران و برف، سیل، زلزله، آتش‌سوزی،آنچه از مسئولان می‌شنویم توجیه ناتوانی در مدیریت بحران با عنوان کسالت‌بار «غافلگیری» است. کدام غافلگیری؟

آن هم وقتی که از روزهای پیش، مردم در فضای مجازی یکدیگر را برای بارش‌های اخیر خبر کردند و خشنود از اینکه سرانجام زمستان و نعماتش به آنان روی خوش نشان خواهد داد.

نویسنده توضیح داده که خود همراه صدها نفر دیگر در جاده لغزان پوشیده از برف و در میان طوفان سفید، از اتوبان قم به سمت تهران در حرکت بود. در نخستین دقایق ورود به اتوبان، بارش سنگین باران و سردتر شدن هوا، خبر از حادثه می‌داد. اما در طول مسیر و تا چهل کیلومتری تهران، هیچ هشداری نه از سوی پلیس راهور، نه ماموران راهداری و نه حتی از صدای رسانه ملی دیده و شنیده نشد. وقتی باران جای خود را به کولاک برف داد. رادیو هیچ اشاره ای به وضع بحرانی اتوبان تهران ـقم نمی‌کرد. همین مهم باعث می‌شد تا همه در راه ماندگان تصور کنند، چند متر جلوتر ماموران راهداری به کمک آمده‌اند.

سرمقاله ابتکار با تاکید بر این که بزودی همه دریافتیم که جز خدا و کمک مردم به هیچ امکان دیگری نمی‌توان دلخوش کرد نوشته: همه از یکدیگر برف‌روب‌ها و ماموران راهداری را سراغ می‌گرفتند. راستی چه پاسخی برای این غیبت می‌شد یافت؟ آنچه مردم را به دستگاه‌های حاکمیتی خود امیدوار می کند، در بدیهی‌ترین شکل، تامین امنیت و رفاه آنان به‌ویژه در چنین مواقعی است. به‌عبارت دیگر، اعتماد مردم به تدبیر و مدیریت دستگاه‌ها، به آنها اعتبار می‌بخشد. بدترین حالت نیز هنگامی است که این اعتماد سلب شود.

تکذیب می کنیم، مگر برف بارید؟

منصور قنواتی در سرمقاله بهار نوشته: بارش برف روزهای اخیر در استانهای مرکزی ایران هر چند در مقایسه با زمستانهای یک دهه اخیر بسیار شدیدتر بود اما این دلیل و توجیهى نمیشود که کشور را به این اندازه فلج کند. پروازهای هواپیماها قطع شـد، قطارها از حرکت ایسـتاد، مدارس و دانشـگاهها و حتی ادارات (هر چند غیررسـمی) تعطیل شـدند؛ نبض اقتصاد کشـور از حرکت ایسـتاد. همه اینها شـیرینی بارش ها را به کام مردم تلخ کـرد.

به نظر مدیر این روزنامه: نگاهی گذرا به وضعیت این روزهای جادههاى برون شـهرى، ترمینالهای فرودگاه ها، خصوصا پایتخت کشـور بسیار تاسـفبار بود. فرودگاه امام که باید تریبون و ویترین وضعیت کشور در مقابل چشم میهمانان خارجی باشد وضعش از فرودشگاه مهرآباد هم وخیمتر بود و به دلیل قرار گرفتن در بیرون شـهر (۴۰ کیلومتـری تهران) عمـلا به یک فرودگاه متروکه مبدل شـد که بنی بشری امکان ورود و یا خروجی از آن را نداشت.

سرمقاله بهار به این جا رسیده که: یک برف بارید و یک کشـور فلج شـد. آیـا با این حجم بحران ایجاد شده برای بارش برف هنوز هم ادعای مدیریت جهانی داریم؟ شـرمآور اسـت اگر پاسـخ بدهیم: آری! ایـن نوع »مدیریـت بحران« را نمیتوان در هیچ نقطه جهان سـراغ گرفت به جز کشـور گل و بلبل خودمان که مدیران و مسـئولانش اسـتاد سـخنرانی، خطابه و خط و نشان کشیدن برای همه دنیا هستند؟!

مدیریت بحران، سوء تفاهم بزرگ

سعید منتظرالقائم در مقاله ای در روزنامه ایران نوشته: وقوع چند حادثه نه چندان بزرگ مانند بارش برف در برخی استان‌ها، در روز‌های اخیر، وقوع زلزله‌ای کوچک در اواخر آذر ماه در حوالی شهر تهران و هراس‌های متعاقب آن از وقوع زلزله‌ای بزرگ و قبل از آنها وقوع زلزله‌هایی در استان‌های کرمانشاه و کرمان و فقدان کارآیی در مدیریت این حوادث که مشکلات فراوانی را برای مردم ایجاد کرد، بار دیگر باعث جلب توجه عموم مردم و نیز مدیران عالی نظام به ضعف عمیق سازمان‌های مدیریت بحران فعال در کشور شد.

به نوشته این کارشناس: سازمان‌های مدیریت بحران در کشور مبتلا به عارضه‌ای فلج‌کننده شده اند که غیر از این هم نمی‌توان از آنها انتظاری داشت. این سازمان‌ها به نقش و علت ایجاد خود واقف نیستند و از مدیریت بحران فقط به هماهنگی اکتفا کرده‌اند و این کار را نیز با بد‌ترین کیفیت یعنی با تشکیل جلسات فوری و تصمیم گیری‌های ضربتی و تابع شرایط حاکم در لحظه برای مقابله با شرایط ایجاد شده در اثر وقوع حادثه انجام می‌دهند. بقیه موارد حیاتی مربوط به مدیریت بحران فراموش می شود.

در پایان مقاله ایران آمده: علت اصلی همه این ضعف‌ها، خطا در انتخاب مدیران آگاه، توانمند و هوشمند برای سازمان‌ها است که در اثر بی‌اطلاعی و بی‌انگیزگی، وقت و امکانات ارزشمند را با انجام کار‌های نامربوط تلف می‌کنند و در هنگام وقوع حادثه مانند عموم افراد، خود نیز غافلگیر شده و با تشکیل شتاب زده و بی‌برنامه جلسات هماهنگی، سعی می‌کنند مشکلات را کتمان کرده یا با دادن وعده، به امید آن هستند که حادثه خود به خود فروکش کرده و توجه جامعه به مسائلی دیگر معطوف شود.

چه کسی مسوول برف روبی است

حسن سبیلان اردستانی در پاسخ این سووال بحث شهروندان شهر را پیش کشیده و نوشته: بیشتر شهروندان تصور می‌کنند این وظیفه شهرداری‌هاست که باید همه معابر را از برف و یخ بزدایند و با ماسه و نمک‌پاشی همه معابر را از برف پاک کنند. در‌صورتی‌که باید پرسید وظیفه شهروندان در‌این‌میان چیست؟

نویسنده به یاد آورده که در دهه ٥٠ و ٦٠ که در این کشور برف به‌وفور می‌بارید. فردای آن روز همه شهروندان از خانه برای مدیریت معابر خارج می‌شدند و با تمام امکانات برف‌ها را در باغچه‌ها یا مکان‌هایی که مزاحمت برای دیگر همسایگان ایجاد نمی‌کرد، می‌ریختند و هیچ‌کس منتظر شهرداری و مأموران شهرداری برای پاک‌کردن معابر فرعی نمی‌ماند. امروز عده کمی از شهروندان جلوی منزل خود را برف‌روبی می کنند و مابقی شهروندان یا اصلا دست نزده‌اند یا برف‌های جلوی منزل یا خودروی خود را به وسط خیابان می ریزند. حتی دستگاه‌های دولتی و شرکت‌های دولتی نیز که تعداد زیادی «پرسنل خدمات» دارند، مدیران دستور برف‌روبی جلوی شرکت را نمی دهند!

نویسنده مقاله شرق رسانه ها را در نبود مشارکت اجتماعی نزد مردم مقصر دیده و نوشته: جلوی بانک‌ها، ادارات، دانشگاه‌ها، فروشگاه‌های دولتی که همگی دارای پرسنل خدمات هستند، باز هم برف مانند خانه‌ای متروکه است که کسی در آن زندگی نمی‌کند و باید انتظار بکشند که شهرداری برای برف‌روبی بیاید. چرا برف‌روبی معابر فرعی از شمول «مشارکت اجتماعی» خارج شده است؟

ستاد بحران غافلگیری

هومن جعفری در ستون طنز جهان صنعت نوشته: برف می‌آید یک‌جور بدبختی داریم. نمی‌آید یکجور. باران می‌آید یک‌جور صاف می‌شویم باران که نمی‌آید یک‌جور. برف باریده. سیستم اتوبوس و مترو و تاکسی داخل شهری کل‌الیوم به باد فنا رفته. سیستم اتوبوس‌های بین‌شهری به باد فنا رفته. سیستم قطارهای مسافربری به باد فنا رفته. سیستم هواپیمایی کشور کل‌الیوم خوابیده. اتوبان‌های بین‌شهری چنان قفل شده‌اند که ارتش ناچار شده وارد عمل شود!

طنزنویس افزوده: شهرداری غافلگیر شده. ستاد بحران غافلگیر شده. مردم غافلگیر شده‌اند. حتی هواشناسی هم که پیش‌بینی کرده بود برف در حال آمدن است غافلگیر شده. خدایا این غافلگیری را از ملت ما نگیر. اگر غافلگیری در کار نبود می‌خواستیم جواب مردم را چه بدهیم؟ تیم می‌بازد مربی می‌گوید غافلگیر شدیم. قیمت دلار می‌چسبد به سقف بانک مرکزی می‌گوید غافلگیر شدیم. (البته روسا فکر کرده‌اند دلار شوفاژ منزل است، نشسته هواگیری شود قیمتش بیاید پایین)

ستون طنز جهان صنعت در نهایت افزوده: برف می‌بارد مملکت غافلگیر می‌شوند. سیل می‌آید مسوولان سدها غافلگیر می‌شوند. هوا آلوده می‌شود مسوولان هوا غافلگیر می‌شوند. کشتی ما در دریا تصادف می‌کند مسوولان دریایی غافلگیر می‌شوند. قیمت تخم‌مرغ می‌رود بالا مسوولان غافلگیر می‌شوند. تلگرام فیلتر می‌شود مسوولان غافلگیر می‌شوند. دستکم یک‌بار با غافلگیرنشدن‌تان ما را غافلگیر کنید!

حق نشر عکس قانون
Image caption کارتون مهدی عزیزی. قانون

هزینه های تامین امنیت

یدالله جوانی در سرمقاله روزنامه جوان نوشته: اکنون آمریکایی‌ها، تنها راه ممکن برای به دست گرفتن رهبری جهان را، سلطه بر ایران به عنوان شرط لازم جهت سلطه بر خاورمیانه (غرب آسیا)، ارزیابی می‌کنند. اما اگر با پایان یافتن جنگ تحمیلی، در سه دهه گذشته ایران از بهترین امنیت در منطقه ناآرام غرب آسیا برخوردار بوده، این امنیت ناشی از سیاست‌گذاری‌ها، طرح‌ریزی‌ها، برنامه‌ریزی‌ها و اقدامات عملی و اجرایی درست از سوی حاکمیت در جمهوری اسلامی است. از جمله حضور در سوریه و عراق به صورت مستشاری.

مقاله روزنامه نزدیک به سپاه پاسداران تاکید کرده: حضور در سوریه و عراق به صورت مستشاری، هزینه‌های تأمین امنیت است. هزینه‌هایی مانند خرید هواپیمای جنگی، ساخت موشک، تجهیز لشکرها و تیپ‌های نظامی، ایجاد پاسگاه‌های مرزی و... برای تأمین امنیت، چگونه قابل دفاع و توجیه است؟ با همان منطقی که از این هزینه‌ها دفاع می‌شود، هزینه‌های حضور در سوریه هم قابل دفاع است. وقتی مثل روز روشن است که اگر در سوریه با گروهک‌های تروریستی ساخته و پرداخته امریکا و متحدینش نجنگی، باید با آنان در داخل ایران و حتی شهرهای مرکزی چون تهران، اصفهان، همدان و... جنگ کنی، آیا هزینه جنگ در سوریه و حضور در آنجا قابل دفاع نیست؟

و خلاصه به نظر روزنامه جوان: مردم ایران و خصوصاً جوانان، باید بدانند که شعار «سوریه را رها کن - فکری به حال ما کن» ساخته و پرداخته اتاق‌های عملیات روانی همان کسانی است که با بحران‌آفرینی در سوریه و عراق، امنیت ایران را نشانه‌روی کرده بودند. حال که با دوراندیشی حاکمیت در ایران، این نقشه آنان خنثی شده، اینچنین برای بدبین کردن مردم نسبت به حاکمیت فتنه‌انگیزی می‌کنند.

شگفتی های انقلاب آخرالزمانی

کیهان در یادداشت روز خود انقلاب اسلامی را انقلاب همیشگی و آخرالزمانی خوانده و نوشته: در جنگ‌های ما با روس و انگلیس و آمریکا، از ۷-۸ ایالت شمالی بگیرید تا هرات (افغانستان) و سپس بحرین، با زور یا تهدید، به تسخیر حریف درآمد و از خاک ما جدا شد. ملتی که حاکمانش از سر تمسخر می‌گفتند نمی‌تواند آفتابه و لولهنگ بسازد، تا مرز تولید سوخت ۲۰ درصد رآکتور هسته‌ای پیش رفت و بزرگان فناوری هسته‌ای در دنیا را به اعجاب و تحسین واداشت.

ملتی که نیازمند واردات سیم خاردار در جنگ تحمیلی بود اما همان را تحریم می‌کردند، توانست موشک بازدارنده دوربرد و نقطه زن بسازد و آمریکا و رژیم صهیونیستی را مجبور کند دیگر لاف تهدیدهای بزن دررویی را تکرار نکند. وقتی شهید تهرانی‌مقدم یا شهید مجید شهریاری درباره تولید موشک یا سوخت ۲۰ درصد راکتور تهران ‌گفتند «ما می‌توانیم»، سهل اندیشی و بی‌عملی در کارشان نبود.

محمد ایمانی در این مقاله تاکید کرده: اگر کسی ریزش یا لغزش امثال بنی‌صدر و خاتمی و موسوی و هاشمی و احمدی‌نژاد و روحانی را می‌بیند - که در نوع خود مهم است- باید رویش نو به نو شاخه‌های درخت انقلاب را در قالب حسن باقری‌ها و تهرانی‌مقدم‌ها و مجید شهریاری‌ها و احمدی‌روشن‌ها و محسن حججی‌ها و نصرالله‌ها و زکزاکی‌ها و عیسی قاسم‌ها و حوثی‌ها را هم ببیند که هرکدام، فرسنگها بر قلمروی انقلاب اسلامی افزوده‌اند.

منازعه بر سر هیچ

بهاره مهاجری در سرمقاله روزنامه تعادل یادآوری کرده که: کنوانسیون سازمان ملل متحد برای مبارزه با جرایم سازمان‌یافته فراملی در سال ۲۰۰۰ مورد پذیرش مجمع عمومی سازمان ملل قرار گرفت و فقط ۹ کشور به عضویت رسمی آن درنیامده‌اند که شامل بوتان، جمهوری کنگو، ایران، پالائو، ‌گینه‌نو، جزایر سلیمان، سومالی، سودان جنوبی و تووالو می‌شوند. ایران و کنگو هم این کنوانسیون را امضا کرده ولی منتظر تصویب آن در مجالس خود هستند.

نویسنده در پاسخ مخالفان شرکت ایران در این کنوانسیون پرسیده: چرا ایران با دستان خود، خویش را منزوی کند؟ فهرست کشورهای غیرعضو نشان می‌دهد در میان آنها که به این کنوانسیون نپیوسته‌اند، جمهوری اسلامی تنها کشور مهم و تاثیرگذار است. ثانیا ایران می‌تواند از این کنوانسیون به عنوان ابزاری جهانی برای مقابله با گروه‌هایی که درصدد مقابله با جمهوری اسلامی هستند، بهره گیرد. بعد هم کنوانسیون به هیچ عنوان به جرایم تروریستی، تامین مالی تروریسم و دیگر جرایم با ماهیت سیاسی نمی‌پردازد.

تعادل تاکید کرده که ایراد منقدان مربوط به امری است که در معاهدات دیگر آمده و اکنون جای تشریح آن نیست، پس چرا این موضوع را به حوزه‌یی که جزو سیاست‌های حاکمیتی کشور است، تسری دهیم و آخر آنکه طبق کنوانسیون هر کشوری حق شرط یا تحفظ (تحدید تعهد) دارد و دولت ایران نیز در لایحه الحاق، در قالب ارائه حق تحفظ، تصریح کرده اجرای این کنوانسیون خدشه‌یی بر حق مشروع و پذیرفته شده ملت‌های تحت سلطه استعمار و اشغال خارجی برای مبارزه با تجاوز و اشغالگری و حق تعیین سرنوشت وارد نخواهد کرد.

منازعه ما با جهان

عبدالله گنجی در سرمقاله جوان توضیحات وزارت خارجه را درباره کنوانسیون پالرمو رد کرده و نوشته: آنچه وزارت خارجه باید توجه کند «منازعه معنا بخشی» ما و غرب به مقولات اساسی جهان است. ما و امریکا(هر دو)تروریسم را بد می‌دانیم، حقوق بشر را مدعی هستیم، دموکراسی را بهترین روش می‌دانیم، فقر را بد و محیط زیست را طرفداریم. منع گسترش سلاح هسته‌ای را قبول داریم و...

به نوشته مدیر روزنامه نزدیک به سپاه پاسداران: اما معنا بخشی متفاوتی داریم. این معنا بخشی آنقدر از هم فاصله دارد که ما پس از شش سال جنگ مستقیم با تروریسم، اکنون به عنوان حامی تروریسم تحریم می‌شویم. اتفاقاً امریکایی‌ها ابتدا حزب‌الله را به قاچاق مواد مخدر متهم کردند(سخنان اخیر نصرالله) تا بتوانند از طریق این کنوانسیون رابطه ما با آن را به چالش بکشند. مگر نه اینکه آنها حماس، حزب‌الله و جهاد اسلامی را تروریسم می‌دانند؟

جوان در نهایت نوشته: «نگاه غیرسیاسی به تروریسم» یعنی چه که در متن وزارت خارجه آمده؟ FATF و پالرمو فقط مهندسی برای قطع ارتباط انقلاب اسلامی با عقبه منطقه‌ای خویش است. القای«محروم سازی ما» کلید ترغیب ما به سمت این دو معاهده با عنوان«چاره دیگری نداریم» می‌باشد.

غیبت تأثیرگذار ظریف

حق نشر عکس ابتکار
Image caption محمد طحانی. ابتکار

حسن هادی در مقاله ای در روزنامه اطلاعات نوشته: این روزها گمانه‌زنی‌ها و قضاوت‌ها درباره علت حضور‌نیافتن دکتر ظریف در اجلاس داووس سوئیس قدری عجولانه و دور از انصاف به نظر می‌رسد. با تجزیه و تحلیل سفرهای دو ماه گذشته دکتر ظریف به اروپا به‌خوبی مشخص می‌شود اوبا بسیاری از مقامات اتحادیه اروپا درباره مشکلات اقتصادی ناشی از تحریم‌ها و کندی در پیشرفت برخی از عهود مصرح در متن برجام از سوی اعضای همسو با ترامپ، وارد مذاکرات تنگاتنگی شده بود. یکی از سرفصل‌های مهم این ملاقات‌ها برداشتن محدودیت‌های بین‌بانکی بوده است که فضاسازی تبلیغاتی آمریکا مانع از اجرائی‌شدن آن شده است.

به نوشته این دیپلمات: هرچند به نظر می‌رسید سرمای داووس سوئیس با حضور دکتر ظریف گرم‌تر شود؛ اما حضور‌نیافتن او نیز چندان خالی از لطف نبوده است. در دنیای دیپلماسی گاهی حضور‌نیافتن یک دیپلمات شناخته‌شده و تأثیرگذار مانند ظریف از حضورش پررنگ‌تر جلوه می‌کند. در مذاکرات دیپلماتیک هم گاهی سکوت بهترین پاسخ است. این اتفاق را می‌توان یک تاکتیک دیپلماتیک قلمداد کرد یا آن را به تعبیری استفاده شکننده از یک فرصت خنثی دانست. تاکتیک‌های انفعال‌برانگیز بسیاری را می‌توان در عالم دیپلماسی مشاهده کرد که با معیارهای عمومی و غیرحرفه‌ای نمی‌توان آنها را‌ سنجش و ارزیابی کرد.

مقاله اطلاعات به این جا رسیده: تاکتیک ظریف، ژست خوبی بود برای کم‌رنگ‌کردن حضور ترامپ در داووس و پیام‌رسانی به مقامات غربی مبنی بر این است که با وجود کارشکنی‌ها، ایران قادر است با اتکابه‌نفس به سوی اهداف ملی خود گام بردارد. اقدامات عزت‌مدارانه، لازمه رفتار دیپلماسی است و چنانچه در زمان و مکان مناسب استفاده شوند، تأثیرات ماندگاری را بر جای خواهند گذاشت. در‌هر‌حال باید به دکتر ظریف به‌عنوان وزیر خارجه قابل و حرفه‌ای در حوزه سیاست خارجی اعتماد کرد.

همیشه غافلگیر

حق نشر عکس شرق
Image caption کارتون علی رومانی. شرق

وحید میرزایی در ستون طنز روزنامه ایران نوشته: به شکل عجیبی هر اتفاق کوچکی در کشور باعث بحران شده و از خود آن بحران چند بچه بحران زاییده می‌شوند. از طرفی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این نوع مدیریت توجه خاص به اصلی به نام اصل غافلگیری است. کلاً مدتی است مردم و مسئولان خیلی غافلگیر می‌شوند. تا دو دقیقه ولشان کنی در هر حالتی غافلگیر می‌شوند.

طنزنویس افزوده: توجه شما را به حاشیه‌های بارش برف اخیر که به بحران تبدیل شد و مجموعه غافلگیری‌های ایجاد شده پس از آن، جلب می‌‌کنم: بارش برف سنگین در تهران موجب غافلگیری مردم و مسئولان شده و به‌همین خاطر طی ۲۴ ساعت آینده در محورهای مواصلاتی و غیرمواصلاتی داخل شهرها ترافیک سنگینی ایجاد می‌شود. از طرفی مسئولان شهرداری نیز غافلگیر شده و یکهو چند بافت فرسوده به‌دلیل برف سنگین تخریب می‌شود.

ستون طنز روزنامه ایران به این جا رسیده: طبق اخبار پس از بارش سنگین برف راهداری اقدام به برف روبی از جاده‌ها کرد که به‌دلیل فرسوده بودن تجهیزات برف‌روب و در پی غافلگیری همکاران خدوم راهداری، آسفالت جاده به‌طور کلی نابود شد. بررسی‌های انجام شده نشان داد آسفالتی که در جاده‌های کشور استفاده شده است از کیفیت لازم برخوردار نبوده است. مردم شهرهای بزرگ مثل تهران نیز به‌دلیل شوق ناشی از بارش برف به خیابان‌ها ریختند که متأسفانه به‌دلیل ازدحام جمعیت ۵ نفر از هموطنان به اشتباه توسط مردم به شکل آدم برفی درآمده و از سرما یخ زدند. »

موضوعات مرتبط