روزنامه های تهران: حمله به همه پرسی، روحانی و نرخ دلار

روزنامه های امروز صبح تهران، سه شنبه ۲۴ بهمن، دو روز بعد از راه پیمایی سالگرد انقلاب و سخنان بحث برانگیز رییس جمهور روحانی در آن، همچنان به این موضوع پرداخته اند. اشاره حسن روحانی به همه پرسی همان قدر روزنامه های مستقل و میانه رو را خوش آمده که روزنامه های اصولگرا با شدت تمام با آن مخالفت کرده اند.

ماجرای مرگ پرگفتگوی دکتر سیدامامی هوادار مشهور حفظ محیط زیست در پانزدهمین روز از بازداشت، در روزنامه های تهران بدون اظهارنظر و تحلیل، انعکاس وسیعی دارد که مهم ترین نکته آن فیلم دوربین درون سلول از استاد دانشگاه، پیش از مرگ است که توسط بازجویان برای نمایندگان مجلس نمایش داده شده و هر یک از نمایندگان درباره آن به خبرنگاران نشانی متفاوتی داده اند.

افزایش نرخ ارز، و مقصر دانستن دولت در ایجاد این وضعیت گزارش و موضوع مقالات متعددی در روزنامه های امروز است که معتقدند در مقابله با کسری بودجه بودجه، برای دولت تنها این راه وجود داشت که به معنای تضعیف نرخ ریال است و بزودی هم ترمیم نمی شود.

حق نشر عکس بهار
Image caption تیتر و عکس صفحه اول بهار

مقصراصلی گرانی ارز

مهدی تقوی در جهان صنعت نوشته: درآمد ارزی حاصل از نفت که قبل از اجرای برنامه جامع اقدام مشترک عاید اقتصاد کشور می‌شد بر اساس صادرات یک میلیون بشکه‌ای در روز بود، اما پس از برجام میزان صادرات نفت کشور به ۲/۶ میلیون بشکه در روز با قیمت ۶۰ دلار رسید. این واقعیت بیان می‌کند که درآمد ارزی کشور پس از اجرای برجام به مراتب افزایش بیشتری نسبت به قبل از آن داشته است.

به نظر این استاد دانشگاه: این موضوع حکایت از آن دارد که شوک‌های ارزی که این روزها با آن مواجه می‌شویم، تصنعی بوده و دلیل اقتصادی و علمی برای آن وجود ندارد‌. زمانی که دولت با کسری بودجه مواجه می‌شود، با چاپ پول سعی دارد درآمد پولی خود را افزایش دهد که تبعات تورمی دارد‌. در چنین شرایطی به جای آنکه دست به دامان درآمد پولی برای جبران کسری بودجه‌ای خود شود به بازار ارز روی آورده و سعی دارد با افزایش قیمت‌ها به درآمدهای سرشاری از این کانال برسد‌.

به نظر جهان صنعت: با این اوصاف آنچه این روز‌ها بازار با آن مواجه شده چیزی نیست جز اینکه دولت به دنبال تامین کسری‌های بودجه‌ای خود است که این کسری بودجه را با افزایش قیمت دلار در بازار تامین می‌کند بنابراین افزایش قیمت دلار تا مرز پنج هزار تومان نیز چندان دور از دسترس باشد؛ چه آنکه دستیابی به چنین قیمتی تحت تاثیر نیروهای عرضه و تقاضا نیست و در واقع قیمتی است که دولت در بازار به آن دامن زده و در یک کلام باید گفت مقصر اصلی گرانی در بازار ارز دولت است‌.

تبعات سقوط ريال

غلامرضا سلامي در مقاله ای در اعتماد نوشته: افزایش قيمت دلار در ايران، آن هم در شرايطي كه نرخ برابري اين ارز در مقابل واحدهاي پولي ديگر در حال تضعيف است، قبل از هر چيز يك پيام را به اقتصاد ايران مي‌دهد؛ ريال در حال تضعيف شدن است. اين امر طبعا ناشي از مجموعه‌اي سياستگذاري‌هاي نادرست است كه همچنان در اقتصاد كشور ادامه دارد و پيامي كه به سرمايه‌گذار مي‌دهد اين است: دست نگه‌دار!

به نوشته این کارشناس: در شرايطي كه بازارهاي جهاني شاهد كاهش ارزش دلار امريكا در مقابل ارزهاي معتبر ديگر است، ارزش اين واحد پولي در مقابل ريال ايران تقويت مي‌شود. اين امر هنگامي كه مورد واكاوي بيشتر قرار مي‌گيرد مي‌توان مشاهده كرد كه ارزش ريال در مقابل تمام ارزهاي معتبر ديگر نيز در حال تضعيف شدن است؛ درنتيجه اتفاقي كه در حال رخ دادن است، يك پيام دارد، واحد پول ملي ايران در مقابل تمام ارزهاي ديگر ارزان‌تر شده است. ريال ضعيف مي‌شود چون بيماري مزمن اقتصادهاي نفتي دهه‌ها است در اقتصاد ايران حاكم است.

اعتماد نوشته: دولت و بانك مركزي بدون آنكه تبعات تصميم خود را بررسي كنند، نرخ سود بانكي را از ٢٢ درصد تا ١٥ درصد كاهش دادند. اين اقدام سبب شد تا سرريز بازار بانكي به بازار ارز رود و با افزايش تقاضا قيمت ارز بالاتر برود. از سوي ديگر در بخش عرضه نيز با توجه به مناسب بودن رقم صادرات نسبت به واردات، باز هم ارز كافي در كشور وجود ندارد. اين امر مي‌تواند ناشي از آن باشد كه همه ارز حاصل از مبادلات كشور وارد نشده است.

بازار دلار و تداوم اشتباه سیاست‌گذار

علی میرزاخانی در سرمقاله دنیای اقتصاد نوشته: علت اصلی التهاب بازار دلار مشخص است؛ ورود تقاضای جدید (سفته‌بازانه) به بازار ارز توسط کسانی که نیاز واقعی به ارز ندارند و صرفا برای کسب سود از شکاف نرخ اسمی دلار با نرخ واقعی به بازار هجوم آورده‌اند. این هجوم قابل پیش‌بینی بود و معلوم بود که اقتصاد را ملتهب خواهد کرد. سفته‌بازان ارزی چقدر خوش‌شانس بودند که این بار هم همانند دوره‌های قبل به هشدار کارشناسان توجهی نشد و این موقعیت بی‌نظیر برایشان ایجاد شد!.

نویسنده اقتصاددان تاکید کرده: برای چاره، به جای افتادن در بیراهه همیشگی سرکوب مالی برای کاهش نمایشی نرخ سود بانکی، باید انتظارات تورمی را ازن بین برد و ابزار اصلی آن تک‌نرخی کردن ارز با استفاده از تجربه موفق دهه هشتاد در انتهای نرخ بازار و واقعی‌سازی تدریجی نرخ‌ها در این بازار است. این راهکار چنانچه با ساماندهی بازار بدهی همراه شود اگرچه ممکن است تورم کنونی را اندکی بالاتر ببرد، اما این افزایش از محل کاهش تورم انتظاری خواهد بود که به کاهش نرخ واقعی سود بانکی در حال و آینده خواهد انجامید.»

سرمقاله دنیای اقتصاد سرانجام به این جا رسیده که: عدم توجه به هشدارها باعث شد که هم فرصت جلوگیری از شوک ارزی از دست برود و هم فرصت کاهش غیردستوری نرخ سود بانکی. اکنون که بازار ارز با متقاضیان روز افزون دلار با هدف سفته‌بازی مواجه شده است چاره‌ای جز بازگرداندن این تازه‌واردان به خانه‌های خود نیست و البته ابزار این کار، تهدیدهای متنوع یا دلارپاشی نیست، بلکه پرقدرت‌ترین ابزار، انگیزه‌سازی نرخ سود بانکی است.

دلار را از ما بگیر، خنده ات را نه

طیبه رسول زاده در گزارشی در بهار نوشته: با افزایش قیمت دلار موجى از نگرانى در جامعه ایجاد شـده. این نگرانى کاذب است و دلیلى براى آن وجود ندارد. در واقـع آمریکا باید به جـاى تحریم ما به فکر نرخ دلارش باشـد کـه روز بـه روز رو به افزایش اسـت. متاسفانه یک عده منتقد ناآگاه در ایران هم هستند کـه فکر مى کنند افزایش نـرخ ارز روى ما تاثیرات منفى مى گذارد.

گزارشگر به طعنه نوشته: معترضان همان هایى هسـتند که وقتى دلار ۲۸۰۰ تومان شـد اعتراض داشـتند، حالا هم که ۴۸۰۰ تومان شـده باز هم اعتراض دارند. راضى کردن آنها کار بیهودهاى است ولى بـراى آنکه این منتقدان همیشـه معتـرض را متنبه کنیم، توضیـح مى دهیـم که افزایش قیمـت دلار دلایل مهمى و تاثـرات مثبتى در جامعـه دارد. همین یارانه اى که شـما مى گیریـد، فکـر مى کنید پولـش از کجا تامین مى شـود؟ بالاخره وقتى فروش نفت یک میزان مشخصى دارد، مردم هم بنزین لیترى هزارتومان مى زنند و اصلا به فکـر هزینه هاى دولت نیسـتند، حاضر به پرداخت مالیات بیشـتر هم نمى شـوند یـا حداقـل اگر پـول ندارند یک کلیه شـان را نمى فروشند تا به دولت کمک کنند، چاره ای براى مسئولان مملکت باقى نمى ماند.

بهار در ادامه گزارش خود نوشته: اقای روحانى بزرگوارى کرده و در مصاحبه اش وعـده داده کـه بـه زودى نرخ ارز کاهـش مى یابد. ولى وعده را کى داده کى عمل کرده. ایشـان در اصل اینگونه صحبـت مى کنند که مردم امید داشـته باشـند و یاس در جامعـه از بیـن برود.

پسرخاله بازی

هومن جعفری در ستون طنز جهان صنعت نوشته: سهیلا جلودارزاده با بیان اینکه اصلاح‌طلبان به صحنه نیامدند تا روش‌های دوره احمدی‌نژاد را ادامه دهند، گفت: ‌برخی با لیست اصلاحات وارد مجلس و شوراها شدند؛ اما آمدند در فضای بخور بخور و جایگزین کردن کس و کارشان در جاهای مختلف افتادند؛ این عملکرد ناحق، درست همان چیزهایی که یک بار اصلاحات را زمین زده است. نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی گفت: گاهی مشاهده می‌کنیم که یک نماینده تلاش می‌کند تا یک وزیر را برای استیضاح به مجلس بکشاند و بعد از چند جلسه متوجه می‌شویم که مثلا کل مشکل او با وزیر این است که می‌خواهد پسرخاله‌اش مدیرکل فلان جا شود.

طنزنویس افزوده: ما با شنیدن این سخنان خانم جلودارزاده واقعا به عمق فاجعه پی بردیم. یعنی چی که آدم سر پسرخاله این کارها را می‌کند؟ اگر استیضاح وزیر برای پسری، پدری، خواهری، دامادی و کلا بستگان درجه یک باشد ایرادی ندارد اما استیضاح کردن وزیر برای اینکه پسرخاله طرف برود یک پستی بگیرد اصلا درست نیست و ما خواستار اصلاح قوانین داخلی مجلس هستیم.

ستون طنز جهان صنعت در نهایت نوشته: اگر امکانش هست از این به بعد وقتی قرار شد وزیری احضار یا استیضاح شود مجلس بررسی کند که قصه سر اقوام درجه یک است یا اقوام درجه دو! اگر برای اقوام درجه دو بود لطفا ترتیب اثر ندهند!

حق نشر عکس جوان
Image caption کارتون حسین کشتکار. جوان

تشویق خلخالی به اعدام

عبد‌الله گنجی در سرمقاله روزنامه جوان در انتقاد از سخنان رییس جمهور روحانی در مراسم ۲۲ بهمن به آن بخش پرداخته که گفته بود: «برخي را از قطار انقلاب پياده كرديم كه مي‌توانستيم نكنيم.»

"در فضاي پسا انقلاب‌ها معمولاً افراط و تفريط وجود دارد و علماي علم سياست نيز آن را اجتناب‌ناپذير مي‌دانند و ممكن است درصدي از حرف روحاني درست باشد."

مدیر روزنامه نزدیک به سپاه پاسداران در خصوص روحاني كه خود را جدا از صف پياده‌كنند‌‌گان القا مي‌كند نوشته: بايد گفت ايشان فراتر از پياده كردن كه دنبال حذف فيزيكي و اعدام بود و در اوج بحران و تجزيه‌طلبي، درخواست اعدام ارتشيان را داشت كه با مخالفت جدي مردي مواجه شد (شهيد چمران) كه خود را «خداي عشق و پرستش مي‌دانست.»

در نهایت جوان نوشته: داستان عجيبي است! متقاضيان اعدام كه باتري خلخاني را شارژ مي‌كردند، امروز به پياده‌كنندگان خيالي از قطار انقلاب حمله مي‌كنند. گلايه روحاني از پياده كردن همانقدر چندش‌آور است كه هادي غفاري و خلخاني اصلاح‌طلب باشند و سخنان گل و بلبلي آنان را در رسانه كار كنيم.

قطار انقلاب

علي ميرفتاح در ستون کرگدن نامه اعتماد نوشته: پريروز كه رييس‌جمهور در سخنراني‌اش به قطار انقلاب اشاره كرد به خود گفتم من كه از اول انقلاب خبرها را پيگيري كرده‌ام، دايما روزنامه‌ها را خوانده‌ام، با اين و آن صحبت كرده‌ام و حتي جاهايي كه مجال يافته‌ام به بعضي پستوها سرك كشيده‌ام و بعد هم به اقتضاي روزنامه‌نگاري پاي صحبت انقلابي‌هاي دست اول نشسته‌ام و مصاحبه‌ها را در دست مطالعه گرفته‌ام و چيزي از تاريخ شفاهي و خاطرات را از دست نداده‌ام، تحليل فرنگي‌ها را هم غافل نبوده‌ام... من هم خوب نمي‌دانم چه شد كه اينطور شد و خيلي‌ از برادران و خواهران انقلابي از قطار پياده شدند؟

به نوشته سردبیر این روزنامه: چه ماجراهايي پيش آمد كه خيلي‌ها با آنكه سابقه‌اي نداشتند، بي‌بليت، در آن شلوغي خود را داخل قطار جا كردند و سفت به صندلي‌هاي‌شان چسبيدند؟ چه شد كه بعضي از نامداران دست دست كردند و عامدا و عالما خود را به قطار نرساندند؟ يا چرا رفقايي كه قبلا مشفقانه همديگر را برادر بودند و به اسم هم قسم مي‌خوردند، هنوز قطار از ايستگاه اول رد نشده خصم خوني شدند و رودرروي يكديگر ايستادند؟

ستون کرگدن نامه در نهایت به این جا رسیده که: نمي‌دانم چه اراده‌اي و چه نيرويي عده‌اي را از قطار پياده كرد؟ پياده نكرد، بين راه پرت‌شان كرد بيرون و نمي‌دانم چه شد كه روزبه‌روز تعداد واگن‌ها و كوپه‌ها كمتر و كمتر شد؟ روراست بگويم همين الان هم نمي‌دانم و نمي‌فهمم چرا اين قطار - با وجود تاكيد رييس‌جمهور - كسي را سوار نمي‌كند و بر وسعت مشربش نمي‌افزايد؟

صراحت و شجاعت در کلام

جلال خوش چهره در سرمقاله ابتکار سخنان رئیس‌جمهوری را کم سابقه و جنبه دیگر اهمیٌت تاریخی مراسم سالگرد پیروزی انقلاب دانسته و نوشته جنس گفتار و رویکرد سخنران این مراسم، در ردیف شعارهای معمول و گل و بلبل خواندن اوضاع کشور نبود. رئیس‌جمهور روحانی با رویکردی واقع‌گرایانه به آنچه در چهار دهه گذشته تجربه شد و آنچه زمان در بستر خود آبستن رخدادهای آن است، کثرت‌گرایی را در چارچوبی مشارکت‌جویانه به عنوان راه منطقی توسعه و آبادانی ایران خواند. او با پرهیز از هیجان‌زدگی‌ها و لفاظی‌های معمول در گفتار برخی سخنواران چنین مراسمی، همه آحاد ملٌت را زیر پرچم قانون اساسی به مشارکت دعوت کرد، بلکه شریک در منافع عمومی هم خواند.

به نظر نویسنده این مقاله: نقد رئیس‌جمهوری به آنچه در دهه‌های گذشته تجربه شد، از صراحت و شجاعت برخوردار بود. او به پیاده شدگان از قطار انقلاب و نظام اشاره و تصریح کرد: «امروز باید همه را مجدداً به سوار شدن قطار موفقیت و پیروزی انقلاب دعوت کنیم.» در کلام رئیس دولت و در میان هیجان حضور مردم، کمترین نشان از پرخاش به مخالفان بود بلکه با قبول واقعیت وجود آنان، راهکار تسهیل باز‌گشت به وحدت انقلابیون سال ۵۷ را با اصالت‌بخشی به قانون اساسی پیشنهاد کرد.

سخنرانی کم بدیل مراسم ۲۲ بهمن امسال تهران وقتی موثرتر خواهد شد که رویکرد سخنران در همه ارکان نظام سیاسی به شکلی ملموس و معلوم، عمومیت یابد. در این‌حال راهکارهای تحقق این منظور که در مفهوم کلی «گفت‌و گوی ملی» مورد تاکید نخبگان مصلح است، در دستور کار قرار گیرد. شجاعت و صراحت در کلام و ایده رئیس‌جمهوری نقطه قوٌت است اما اجرای آن مشارکت و هم‌سویی عملی همه ارکان نظام را می‌طلبد.

حق نشر عکس قانون
Image caption کارتون محمدرضا ثقفی. قانون

مشکل، آزادی زنان است؟

جعفر بلوری هم در یادداشت روز کیهان به شدت به رییس جمهور تاخته و نوشته: رئیس‌جمهور در چند هفته گذشته تلاش کرد اقتصادی بودن ریشه اعتراض‌های اخیر را هم کمرنگ جلوه دهد. اینکه، اعتراض مردم فقط اقتصادی نیست و مردم به مسائل دیگری هم اعتراض دارند، رویه دولت در این مدت بوده است. شاید منظور رئیس‌دولت از مشکلات مردم، مسائلی مثل کنسرت یا آزادی زنان و ممنوعیت ورودشان به ورزشگاه‌ها و از این دست مسائل باشد، که باید پرسید واقعا در کشور ما زنان آزاد نیستند؟ یا دغدغه مردم کنسرت و نرفتن زنان به استادیوم‌های ورزشی است؟

نویسنده این روزنامه تندرو پرسیده: واقعا چند درصد مردم به کنسرت می‌روند؟ اصلا کسی که شغلی ندارد، مسکن ندارد، از شهرستان‌ها و روستا‌های دور دست به تهران مهاجرت کرده و مشغول مسافرکشی است و شب‌ها هم در همان خودرو می‌خوابد، دغدغه‌اش فوتبال و کنسرت است؟! آیا رفتن به همین کنسرت نیاز به تهیه بلیط و پول ندارد؟ راستی مگر وزیر همین دولت نگفت، فقط یک درصد کنسرت‌ها لغو شده است؟!

به نظر کیهان اینکه در چنین شرایط اقتصادی، اولویت را بگذاریم روی معضلاتی که مسئله مردم نبوده و بعضا حتی معضل نیستند و یا اصلا وجود خارجی ندارند، شاید خوشایند لیبرال‌ها و زنجیره‌ای‌ها باشد اما خوشایند آن جوان بیکار بدون مسکن بی‌پول نیست. لیبرال‌ها ماموریت دارند در پوشش «مطالبه آزادی»، «شفافیت» و «مدارا» پروژه براندازی خود را پیش ببرند و اگر موفق شدند، هرگونه مدارا را کنار گذاشته و منتقدان را به نام همین قانون سر ببرند.

یک جشن و این همه مرگ

داریوش احمدیان در سرمقاله بهار نوشته: بچه هایمان را راهپیمایى مى بریم مى گوییم جشن انقـلاب اسـت ولى بیشـتر از آن که از شـعارها و آرمانهاى دیروز بگوییم، واژه مرگ را مى شنویم. آنهم در روز جشن۲۲ بهمن، آنهم در ۴۰سالگى انقلاب. فرزندانمان آنچه مى شنوند مرگ بر. . . و مرگ بر. . . و اسـت. ما شاید تنها ملتى باشیم که در یک جشـن بزرگ ملى این همه مرگ بر لب مى آوریم و مرگ مى شنویم.

به نوشته این روزنامه: آیا شوراى هماهنگى تبلیغات اسـلامى نمى خواهند در این رویه ۴۰ ساله، در برخى شعارهاى تکرار، در تک صدایى کردن برخى شـعارها و جناحى کردن تعدادى از شعارهاى شـان تجدید نظـر کنند؟ این جشن چه سـنخیتى با جشـن ملى یک ملت دارد؟ این که همه هجمه ها به سـمت دولت برود و دولت مسـئول همه مشـکلات کشور و حلال همه مشـکلات ۴۰ ساله شود آیا خدمت به مردم و امید مردم است؟ پس دیگر قوا در این مملکت چه مى کنند؟ چرا در این روز تنها برخى از شـعارهاى آن روزهاى پر شـور و شـکوه بازآفرینى و تکرار مى شـود و بقیه شـعارها صرف مرگ گفتن مى شـود؟

سرمقاله بهار به این جا رسیده که: در یک جشن ملى که باید نماد وحدت همـه ایرانیـان با هرگرایش فکـرى و زبان ومذهب باشـد برخى از این شعارهاى جهت دار و ضد دولت، مـرگ بر این و مـرگ بر آن گفتن چه دردى از این ملت را مى کاهد؟ ۴۰ سـال است که مرگ را گفته ایم و مى گوییم.

حال همه ما بد است

عبدالجواد موسوي در مقاله ای در اعتماد نوشته در همه جاي دنيا جشن بهانه‌اي است براي شادماني. بهانه‌اي براي فراموش كردن كدورت‌ها و رنجش‌ها. جشن برگزار مي‌كنند كه خوش باشند و بخندند و بخندانند. جشن برگزار مي‌كنند كه دور هم جمع شوند و دم را غنيمت شمارند و با درآميختن رنگ و بانگ و آهنگ ديو غصه و غم را از خود دور كنند. ما اما مردمان ويژه‌اي هستيم كه جشن را بهانه‌اي قرار مي‌دهيم براي عقده‌گشايي. براي پرتاب لعن و طعن و دشنه و دشنام.

به نوشته این مقاله: ما اصلا منتظريم جشني برپا شود تا بيشتر بتوانيم استعداد خود را در دشمن‌تراشي و تفرقه‌افكني و يارگيري نشان دهيم. همين جشنواره فيلم فجر را ببينيد. نه فيلمساز متعهد مقصر است كه با زبان پرخاش و ستيزه سخن مي‌گويد، نه داور مقصر است كه براي قضاوتش هيچ متر و معياري ندارد و نه مخاطبان مقصرند كه هم چون تماشاچيانِ نزاع‌هاي گلادياتوري منتظرند تا هنرمند و خبرنگار و مجري تلويزيوني شكم همديگر را پاره كنند تا او به اوج لذت برسد.

اعتماد در نهایت نوشته: حال همه ما بد است. نمي‌دانم نام آن كبوتر غمگين كه از قلب‌ها گريخته، ايمان است يا نه. اما اين را خوب مي‌فهمم كه چيزي از وجود ما رخت بربسته. حال‌مان خوش نيست و با جشن و جشنواره هم حال‌مان خوش نمي‌شود. بايد فكري به حال خويش كرد.

ذهن فست‌فودی، جامعه کلنگی!

حق نشر عکس قانون
Image caption کارتون مهدی عزیزی. قانون

احسان محمدی در آرمان نوشته: می‌گویند در رم یا لندن اگر مرده‌ای که صد سال پیش دفن شده، از قبر بیرون بیاید، با کمی دردسر می‌تواند خانه‌اش را پیدا کند و برود توی رختخوابش بخوابد! این را مقایسه کنید با خانه‌ها و خیابان‌های خودمان که امروز می‌سازیم و فردا از نو می‌کوبیم. در ایران کمتر می‌شود خانه قابل سکونت با عمر بالای هفتاد سال پیدا کرد. با همه عرض ارادتی که به میراث آبا و اجدادی به‌صورت کلامی می‌کنیم، خیلی‌هایمان خانه پدری را می‌کوبیم و اتاق خواب آقاجان تبدیل به پارکینگ یا توالت عمومی می‌شود، در حالی که خانه‌های شهرهای بزرگ اروپایی گاه عمرشان از قرن هم رد می‌شود.

به نوشته این مقاله: جامعه شناسان می‌گویند ذهن آدم ایرانی هنوز گرفتار تاخت و تاز مهاجمان است. مغول و رومی و روس و... در طول تاریخ کاری کرده‌اند که ایرانی به جای خانه به فکر سرپناه باشد. یعنی یک دیوار و چهار تخته‌پاره که خیلی به آن دل نبندد و فقط با آن گذران کند. برای همین ذهنیت بساز و بنداز از سوی فروشنده و خریدار حالا هم پذیرفته شده است.

مقاله آرمان به این جا رسیده که: شاید یکی از دلایلی که ما عموما عادت به برنامه‌ریزی بلندمدت نداریم و فقط به امروز و خیلی زرنگ باشیم به فردا تا حوالی ظهر فکر می‌کنیم، از همین‌جا نشأت گرفته باشد؛ اینکه معلوم نیست «فردا شو کجاییم؟» مثل پیرمردهایی که سی‌وچند سال است هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوند می‌گویند: «این وضعیت به‌زودی تموم میشه!»

موضوعات مرتبط