روزنامه های تهران: چرا این همه خبر تلخ و بد؟

روزنامه های امروز صبح تهران، چهارشنبه ۲ اسفند، اخبار مربوط به سقوط پرواز تهران - یاسوج را دنبال کرده و از زبان کارشناسان و مسوولان به شرح آن پرداخته اند. همزمان گزارش های محتاطی پیرامون درگیری دراویش و نیروهای پلیس، جای محدودی را در این روزنامه ها به خود اختصاص داده اند.

مقالاتی با ابراز نگرانی از انبوهی خبرهای تلخ و بد، و کمبود شادمانی های جمعی در بیشتر روزنامه ها دیده می شود.

حق نشر عکس سیاست روز
Image caption تیتر و عکس صفحه اول سیاست روز

نه این است، آیین درویشی

غلامعلی دهقان در مقاله ای در روزنامه ایران نوشته: آن چه دوشنبه شب در گلستان هفتم رخ داد و دیده شد، هیچ نشانی از عرفان واقعی در آن دی نمی‌شد. تاریخ عرفان و تصوف در ایران نشان داده است که این افراد دارای نحله‌های گوناگون بوده‌اند و برخی به دنبال نور بوده و برخی دیگر به دنبال جمال و زیبایی.

به نوشته این مقاله: آنچه در گلستان هفتم دیده شد، هیچ مناسبتی با روحیه واقعی دراویش، صوفی‌ها و عرفا نداشت. حمله به اموال شخصی مردم، تعرض به بیگناهان آن هم مأموران قانون، زیر پا گذاشتن قانون کشور و بالاتر از همه اینکه این افراد هیچ مدارایی از خود نشان ندادند و بازداشت یک نفر تبدیل به محملی برای اجتماع غیر قانونی، به آشوب کشیدن یک منطقه بزرگ و در آخر به خطر افتادن جان عده‌ای شد. اگر هم حس تضییع حقی وجود دارد، راهکار احقاق آن، پیگیری از مجاری قانونی و مدنی است و نه توسل به خشونت.

به نظر نویسنده مقاله روزنامه ایران: اگر بزرگان عرفان و تصوف سر از قبر بردارند و فیلم‌های اتفاقات گلستان هفتم و مدعیان درویشی را ببینند، کاری جز خجالت و شرمندگی نخواهند داشت. امیدواریم و انتظار می‌رود همه کسانی که به عرفان واقعی و تصوف اصیل اعتقاد دارند، اتفاقات دوشنبه شب را محکوم کنند. خوشبختانه ساعاتی پس از رویداد‌های دردناک گلستان هفتم بخشی ازبرائت کردند.

شب تلخ گلستان هفتم

شرق گزارشی داده از حوادث دوشنبه شب از جمله از قول حميد فرخ‌نژاد، بازيگر سينما و تلویزيون خود درباره وقايع خيابان پاسداران نوشت: «متأسفانه ديشب به دليل اشراف منزلم به گلستان هفتم، شاهد درگيري گسترده در اين محل بودم. شهادت مي‌دهم اگر درايت نيروي انتظامي نبود ماجراجويي و عصبانيت دراويش منجر به فاجعه‌اي با تلفات انساني بالا مي‌شد. تشکر مي‌کنم از عملکرد عاقلانه و حرفه‌اي نيروي انتظامي و تسليت مي‌گويم به خانواده نيروهاي ازدست‌رفته ناجا. کاش عقلاي هر دو طرف نقش پررنگ‌تري براي جلوگيري از اين دست برخوردها ايفا مي‌کردند».

در بخش دیگری از این گزارش به گفته علی تاجرنیا نماینده مجلس اشاره شده که: تمام گرايش‌هاي موجود در کشور و حتي خارج از کشور که مخالف نظام هستند اين اقدام را تقبيح کردند و آنچه را كه اتفاق افتاده باعث گسترش خشونت دانسته‌اند. همين موضوع فضاي سنگيني را در مقابل دراويش ايجاد کرد و آثار چنين فضايي به نظرم خيلي بيشتر از برخوردهاي امنيتي است که احتمالا با اين گروه صورت گرفته يا صورت خواهد گرفت.

شرق از قول این نماینده مجلس راهکارهايي را براي جلوگيري از چنين وقايعي پيش کشیده: دستگاه‌هاي اطلاعاتي و امنيتي در برابر رفتارهايي که از سوي شهروندان صورت مي‌گيرد، خويشتن‌داري به خرج دهند و در عين حال از ظرفيت‌ نيروهاي اجتماعي و گروه‌هاي بانفوذ براي حل اين مسائل بهره‌برداري کنند و تا جايي که امکان دارد، از برخوردهاي فیزیکی بپرهيزند».

اقتدار مظلومانه ناجا

جوان در گزارش اصلی خود که در آن از اقتدار مظلومانه پلیس خبر داده نوشته:فيلمي از محل درگيري موجود است كه نشان مي‌دهد دراويش مشغول فحاشي و سنگ پراكني‌اند و نيروهاي ناجا مشغول خواهش كه متفرق شويد. اين نهايت خويشتن داري نيرويي است كه همين ساعتي قبل سه نفر از کادرهایش توسط آشوبگران كشته شده‌اند. هر جاي ديگر دنيا بود، با اولين بي احترامي به مامور پليس آشوبگران با گلوله مواجه مي‌شدند و يقيناً كار به حمله با اتوبوس نمي‌رسيد.

به نوشته این گزارش: ناجا مظلومانه و با دست خالي و حسب آنچه از بالا دستور رسيده بود، بدون آتش گلوله مقابل آشوب و حملات مرگبار كساني ايستاد كه هميشه شعار مي‌دادند تجمعات ما مسالمت آميز و بدون خشونت است. اما وسط خياباني در تهران، شمشير به دست براي نيروي پليس مملكت رجز مي‌خوانند و قمه و چاقويشان هميشه آماده حمله است و اين بار ماشين‌هاي مرگ را هم به راه كرده‌اند. رانندگان ماشين‌هاي مرگ دستگير مي‌شوند. راننده اتوبوس، فردي به نام «ياور محمد ثلاث» از پيروان فرقه دراويش گنابادي است و ماشين هم متعلق به يكي از سران فرقه.

چه کسی گفت مدارا؟

کیهان در یادداشت روز خود نوشته: پلیس می‌گوید تا چند ساعت بعد از شروع واقعه و اقدامات جنایت‌بار داعش - درویش‌ها به ما اجازه برخورد نداده بودند. چه کسی اجازه نداده بود؟ فرمانده نیروی انتظامی. پاسخ منفی است، مقامات بالاتر اجازه نداده بودند. در این ماجرا نقش وزارت اطلاعات که رصد اقدامات خائنانه و پیشگیری از خیانت آنها وظیفه ذاتی و قانونی آن است دیده نمی‌شود و معلوم نیست که چرا از تصمیم درویش - داعشی‌ها برای اغتشاش بی‌خبر بوده است و چنانچه خبر داشته، چرا قبل از وقوع ماجرا در پی پیشگیری از آن بر نیامده است؟

حسین شریعتمداری ضمن اشاره به اختلاس ها و فرار مختلسین همه را از کم کاری وزارت اطلاعات دانسته و اشاره کرده که رییس جمهور روحانی روز سه‌شنبه ۲۴ بهمن ماه - یعنی ۶ روز قبل - در جایی گفته « از روز اول به پلیس دستور دادیم بدون اسلحه وارد صحنه شود» باید به جناب روحانی گفت؛ در کجای دنیا برای مقابله با آشوبگران و متجاوزان به جان و مال مردم، پلیس را بدون اسلحه به میدان می‌فرستند؟

مدیر کیهان به طعنه نوشته:! آیا تصور نمی‌کنید اگر توماس جفرسون -از واضعان دموکراسی آمریکا- سر از خاک بیرون می‌کرد، به جنابعالی پرخاش کرده و می‌گفت؛ این روش که شما دنبال می‌کنید آنارشیسم است، نه دموکراسی و با عرض پوزش باید از رئیس‌جمهور محترم پرسید چرا نسخه بدون اسلحه را در حفاظت از خود به کار نمی‌گیرید. و خلع سلاح را از تیم حفاظت خود شروع نمی‌فرمائيد؟

تعارض این همه است

غلیرضا صدقی در سرمقاله ابتکار نوشته: مسئولان کشور طی سال‌های اخیر با مسائل و موارد متعددی روبه‌رو شده‌اند که بسیاری از آن‌ها هنوز به فرجامی مشخص نرسیده است. تعیین نسبت مشخص میان ایران و جامعه جهانی، ماجرای اعتراضات اجتماعی، بروز بحران‌های متعدد اقتصادی، از بین رفتن برخی زیرساخت‌های صنعتی، مشکلات فراوان زیست‌محیطی در اقصی نقاطی کشور، برخورد با باورمندان به قرائت‌هایی متفاوت از قرائت رسمی حاکمیت از دین و... تنها بخشی از موضوعاتی است که مسئولان کشور طی سالیان گذشته و حتی پیش رو با آن روبه‌رو بوده و خواهند بود.

به نوشته این مقاله: نکته بسیار کلیدی در بروز این موارد، سرعت بطئی و بسیار پایین مسئولان کشور برای تدبیر امور است. سرعت پایینی که آرام‌آرام به یک تهدید جدی امنیتی تبدیل شده است. به عنوان نمونه، عدم توانایی تمام دستگاه‌های تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز در رفع مشکلات کسبه پلاسکو که بیش از یک سال پیش دچار حریق شد، این کسبه را به یکی از جدی‌ترین ظرفیت‌های بروز مخالفت‌های اجتماعی تبدیل کرده است. آسیب‌دیدگان معدن یورت هم وضعیت بهتری ندارند؛ نحوه مواجهه با مخالفان دی ماه سال جاری و اوضاع دستگیرشدگان شان هم روایت مناسب‌تری به دست نمی‌دهد؛ مواجهه حاکمیت با مسئله سقوط هواپیمای تهران ـ یاسوج هم چندان امیدبخش نیست؛ در فقره دستگیری چهره‌های مرتبط با حلقه درویش‌های نعمت‌اللهی گنابادی هم وضع به همین منوال است.

سرمقاله ابتکار تاکید کرده: این موضوع ها نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد مسئولان ارشد کشور باید هر چه سریع‌تر نحوه مواجهه خود با مسائل، حادثه‌ها، بحران‌ها و کنش‌های معترضانه اجتماعی را تغییر دهند. روندهای موجود که بخشی از آنها بر پایه برخوردهای خشن، حذفی و انکار واقعیت استوار شده است، ره‌آوردی جز تشدید چالش‌های موجود به دنبال نخواهد داشت..

حق نشر عکس جهان صنعت
Image caption تیتر و عکس حمیدرضا نیکومرام. جهان صنعت

نوسازی ناوگان هوایی و منافع ملی

مقصود اسعدی سامانی در سرمقاله روزنامه ایران نوسازی ناوگان هوایی کشور را در راستای منافع ملی دانسته و نوشت: اگر می‌خواهیم که منافع ملی کشور را تأمین کنیم نیاز به‌توسعه و نوسازی ناوگان هوایی مسافری داریم. ایران به ۵۵۰ فروند هواپیمای مسافری بخصوص هواپیماهای کوچک و متوسط زیر ۱۰۰ مسافر نیازدارد تا با استفاده از آنها تمام فرودگاه‌های کشور به هم وصل شود. این درحالی است که هم‌اکنون ۹۰ درصد پروازها در کل کشور توسط ۱۰ فرودگاه انجام می‌شود و مابقی فرودگاه‌ها که هزینه زیادی برای احداث آنها شده است نقش بسیارناچیزی دراین بخش دارند.

دبیر انجمن شرکت‌های هواپیمایی در این مقاله توضیح داده: طبق تازه‌ترین برآوردهای صورت گرفته و با وجود تعدادی هواپیمای نو که دردوران پسابرجام وارد ناوگان کشور شد، میانگین عمرهواپیماهای فعال در ایران 24 سال است. این درحالی است که این میانگین برای ناوگان همسایه ایران یعنی امارات شش سال و برای ناوگان ترکیه ۱۰ سال است.

به نوشته مقاله روزنامه ایران: درگذشته حمل و نقل هوایی را در زمره یک صنعت لوکس قلمداد می‌کردند که تنها اقشار مرفه و خاص جامعه از آن استفاده می‌کنند و به همین دلیل این صنعت نسبت به توسعه سایر زیرساخت‌های حمل و نقل کشور مهجور و مغفول مانده است. اما واقعیت این است که درکنار جابه‌جایی مسافر که یکی از وظایف حمل و نقل هوایی تلقی می‌شود، این بخش تأثیر زیادی در توسعه جامع و عادلانه کشور دارد.

خاطرات مدفون در برف

سعید برآبادی در یادداشتی در شرق نوشته: لر که باشی، قصه هواپیمای سقوط کرده در کوه‌های دنا، دیگر فقط یک حادثه خبری نیست؛ پشتش هزار قصه نهفته در پوست است حتی اگر از مسافران آن پرواز بی‌سرانجام، کسی را نشناسی یا نشناخته باشی. لر که باشی، مویه‌ای در پس هر بدرقه و استقبال هست که در تنهایی، تن را می‌خراشد و بلوط‌های زاگرس را خاکستر می‌کند بر اجاق سرد مانده.

در ادامه یادداشت این روزنامه نگار آمده: ایرانی که باشی، مسافر یا منتظر فرقی ندارد. چشم به راهی عادت اندوهگین ماست و هر دست تکان دادنی، افسوس دوباره دیدن را محتمل می‌کند. ایرانی که باشی، طیاره و لنج و اسب آهنی فرقی ندارد، سفر می‌تواند سوگواره ناتمام یک خانواده تمام شده باشد. می‌تواند هر پرواز ساده، جان دلسوزان محیط‌‌زیست کشور را بگیرد، خانواده‌ای را به داغ بنشاند و خانواده‌ای را به فراموشی.

یادداشت شرق سرانجام به این جا رسیده:آدم که باشی، بازمانده‌ای و سخت‌ترین حالت آدمیزاد، بازمانده مرگ بودن است. تنها، با چشمانی که چون ابرهای خیس، می‌بارند اما تشنه‌تر می‌کنند، به جسدهای فروخفته در اشکاف‌های کالبدشکافی نگاه می‌کنی و همه را فرزندان خودت می‌بینی.

چگونه از سقوط هواپیما جلوگیری کنیم

شهرام شهیدی در صفحه طنز شهروند نوشته: بالاخره یک‌نفر یک‌بار باید در این کشور مسئولیت بپذیرد و برای کاهش حوادث، به‌ویژه سوانح هوایی فکری کند. ما در شهرونگ برای این موضوع اتاق فکر تشکیل دادیم و چون می‌دانیم اگر تصمیمات اخذشده‌مان در چارچوب خط فکری مدیران دولتی نبوده و با توجه به امکانات و شرایط واقعی صنعت هوایی کشور هدف‌گذاری نشده باشد، زمین و زمان با آن مخالفت کرده و چوب لای چرخمان می‌گذارند.

طنزنویس راهکارهایی هم برای کاهش سوانح هوایی در ایران را ارایه داده. اول از همه: برای کم‌کردن آمار سقوط هواپیما و به‌تبع آن کاهش آلام ملت پیشنهاد می‌کنیم از میوه برجام استفاده نکرده و هواپیمای جدید خریداری نکنیم. این‌طوری کم‌کم تعداد هواپیماهای مستعمل و از رده خارج افزایش یافته و ذره‌ذره از ناوگان هوایی کشور خارج می‌شوند و با همین فرمان پیش برویم، بعد از چند ‌سال دیگر هواپیمایی در آشیانه‌ها باقی نمانده که بخواهند سقوط کنند.

راهکار دیگر پیشنهادی شهروند: اگر فرودگاه مهرآباد ١٠٠ پرواز خروجی داشته باشد، طبق علم احتمالات امکان سقوط پروازهای این فرودگاه نسبت به فرودگاهی که هفته‌ای یک پرواز دارد، بیشتر است. بنابراین بهترین کار این است که کاری کنیم پروازها تأخیر داشته باشند. در واقع باید آن‌قدر تأخیر داشته باشند که نوبت پروازشان بیفتد روز بعد و بدین ترتیب از طریق اصل «آشغال زیر فرش‌کردن» آمار سقوط در آن روز کاهش یابد.

طنزنویس شهروند در نهایت پیشنهاد تبدیل فرودگاه‌های کشور را به فضای سبز مطرح کرده و نوشته: با این کار کلیه پروازها را لغو می‌کنید و با این اقدام ضربتی یک‌شبه موفق می‌شوید هم آمار سقوط را به صفر برسانید، هم با تبدیل آن به فضای سبز به کاهش آلودگی هوا کمک می‌کنید و هم با استخدام کسانی که به خاطر تعطیلی فرودگاه بیکار شده‌اند، در فضای سبز احداث‌شده، از افزایش تعداد بیکاران و دست ‌داشتن در بحران اشتغال جلوگیری می‌کنید.

حق نشر عکس قانون
Image caption کارتون حامد بذرافکن. قانون

سیاست امید در جامعه ایران

حمیدرضا جلایی‌پور در مقاله ای در شرق نوشته: مدام گفته می‌شود جامعه ایران در شرایط یأس و ناامیدی به سر می‌برد. می‌پرسی چرا؟ می‌گویند در انتخابات نامزدها و نیروهای سیاسی انتظارات زیادی را در شهروندان می‌پرورند و وعده پاسخ به مطالبات زیادی را می‌دهند، ولی کاندیدای پیروز در عمل نمی‌تواند به این سطح از انتظارات و مطالبات پاسخ عملی دهد و مردم سرخورده و ناامید می‌شوند. به‌عنوان مثال حسن روحانی در انتخابات بهار ۹۶ وعده حل ابرچالش بی‌کاری را به مردم داد، ولی حل مشکل بی‌کاری به ایجاد اشتغال و سرمایه‌گذاری انبوه نیاز دارد.

این جامعه شناس نوشته: در توضیح علت‌هاي یأس در جامعه ایران گفته می‌شود مردم ٢٠ سال است که با امید به بهبود آینده در انتخابات شرکت می‌کنند، ولی پاسخ مناسب نمی‌گیرند و روند چالش‌های مهم در جامعه مثل بی‌کاری، آثار خشک‌سالی، فقر، شکاف طبقاتی و... به نحو مؤثری مهار نمی‌شود و در نتیجه یأس و ناامیدی به آینده در میان مردم افزایش پیدا می‌کند.

در ادامه مقاله شرق آمده: پیمایش‌هایی که در دست داریم نشان می‌دهد که ٧٠ درصد مردم ایران از وضع موجود احساس و ابراز نارضایتی می‌کنند و در مجموع بیشتر از نیمی از مردم به آینده امید ندارند. البته این وضع ناامیدی فقط مخصوص جامعه ایران نیست؛ در اکثر جوامع جهان، به‌جز چند منطقه (از جمله اروپای غربی و شمالی و آمریکای جنوبی) با پدیده ناامیدی از آینده در میان مردمانشان روبه‌رو هستیم (به این ناامیدی در کتاب «ورای چپ و راست» گیدنز اشاره شده است).

جای خالی شادمانی های عمومی

جبار رحماني در سرمقاله روزنامه ایران نوشته: سانحه پشت سانحه، بحران پشت بحران، نگاهی به رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بیانگر آن است که جامعه ما، جامعه‌ای دائماً بحرانی و مصیبت‌زده است. شاید بتوان ادعا کرد که این بازنمایی‌های رسانه‌ای رسمی و غیر‌رسمی همه واقعیت زندگی ایرانیان نیست، اما هرچه هست تصویر و تصورات ساخته شده توسط رسانه‌ها و دلمشغولی‌های مردم بیانگر برجسته شدن بحران‌های انبوهی است که سرتاسر زندگی ایرانیان را در‌می‌نوردد.

به نوشته این مقاله: از بحران‌های طبیعی موقتی مانند زلزله تا بحران‌های طولانی و متداوم مانند خشکسالی، ریزگردها و غبار و... و گاه نیز بحران‌های دیگری مانند تصادف قطار، سقوط هواپیما و...، زندگی ما را به سناریوی تراژیکی تبدیل کرده است که به جای قهرمانان، مردم عادی هستند که هر لحظه منتظر فاجعه‌ای در زندگی‌شان هستند.

مقاله روزنامه ایران به این جا رسیده: شاید ادعای اینکه دچار سیاهنمایی شده‌ایم، تا حدودی درست است، اما نگاهی به رسانه‌ها بیانگر آن است که مجموعه‌ای زنجیره ای از بحران‌های طبیعی و انسانی دائماً دغدغه ما شده‌اند، آنقدر که مرگ ناگهانی به قصه‌ای تکراری برای ما تبدیل شده است. به همین دلیل آنچه که مهم است، نسبت این وقایع در کلیت جریان زندگی ما نیست، بلکه مهم‌تر از همه، حس و تصویری است که مردم به واسطه آنها از زندگی خودشان و کلیت جامعه به دست می‌آورند. به همین دلیل اذهان مردم جامعه ما همیشه سرشار از بحران، فاجعه و مصیبت است.

سرمایه هایی که از میان می رود

سجاد وجدانیان در مقاله ای در جهان صنعت یادآوری کرده که: کشورهای توسعه‌یافته متکی بر سرمایه‌های معنوی خود مثل نیروی انسانی بهره‌ور هستند در حالی که کشورهای در حال توسعه و توسعه‌نیافته وابسته به سرمایه‌های مادی خود هستند. مثلا نفت به عنوان مهم‌ترین عامل حیات اقتصادی در کشورهای نفتخیز و عموما تک‌محصولی، سرمایه‌ای مادی است. ورزشکاران، بازیگران، کارگردان‌ها، اساتید دانشگاه یا حتی چهره‌های سیاسی که در عرصه‌های ملی و بین‌المللی به موفقیت می‌رسند و محبوبیتی پیدا می‌کنند، نمونه‌هایی از سرمایه‌های اجتماعی هستند. علی دایی، ترانه علیدوستی و اصغر فرهادی مثال‌هایی از سرمایه‌های اجتماعی هستند.

به نوشته این مقاله: در حالی که این سرمایه‌ها می‌توانند کمک‌یارهای اجتماعی مناسبی برای حل مشکلات اجتماعی و اقتصادی باشند نه‌تنها از این توان ارزش‌آفرینی اینها استفاده نمی‌شود بلکه بعضا موانعی هم پیش روی این سرمایه‌ها به وجود آورده می‌شود. مثلا به تازگی حساب مربوط به کمک‌های مردمی علی دایی مسدود شده است دقیقا برخلاف آنچه باید اتفاق می‌افتاد. همچنین باید متوجه بود که این سرمایه‌ها به همان اندازه که توان حل مشکل دارند، قادر به ایجاد مشکل هم هستند.

مثلا این افرادی که امروز سران فتنه نامیده می‌شوند روزی روزگاری از چهره‌های پرطرفدار مردمی و از سرمایه‌های اجتماعی بوده‌اند. به دلیل اینکه اینها قبل از اینکه سران فتنه نامیده شوند، تبدیل به سرمایه اجتماعی شده‌اند، مساله حصر آنها همواره مورد بحث است. سیدامامی به عنوان عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق یک سرمایه اجتماعی بود که بنا بر اظهارات دادستان کل کشور در حال جاسوسی بوده. آیا بهتر نبود با وجود این همه مدارک که سیدامامی را وادار به خودکشی کرد، او به اتفاق افسر اطلاعاتی آمریکا یکجا دستگیر می‌شدند؟ آیا در شرایطی که ترامپ همه قدرتش را به کار گرفته تا برجام را تغییر دهد، وجود یک افسر اطلاعاتی بازداشت‌شده مفید نبود؟

اي آيينه بگو از من بدتر كيست؟

نازنين متين‌نيا در مقاله ای در اعتماد نوشته: شده‌ايم مردمان واكنش. بحران كه از راه مي‌رسد، هركس به اندازه سهم خود واكنش نشان مي‌دهد. فرقي نمي‌كند چه باشد؛ از زلزله، آتش‌سوزي كشتي، سقوط هواپيما تا حرف‌هاي يك كارگردان در جشنواره فيلم فجر يا از همه جالب‌تر رفتار عجيب و غريب سلبريتي‌ها و آدم مجازي‌ها. ما فقط مي‌خواهيم واكنش نشان دهيم و بگوييم كه هستيم. كه نه تنها درگير خبر شده‌ايم، درباره‌اش نظر هم داريم و مي‌خواهيم همان شود كه ما مي‌گوييم و ما فكر مي‌كنيم درست‌تر و بهتر است.

به نوشته این روزنامه نگار: گاهي حتي از واكنش مجازي هم پا فراتر مي‌گذاريم. زلزله كه بيايد، زودتر از گروه امداد راهي جاده مي‌شويم و واكنش‌مان مي‌شود ترافيك و بحران روي بحران براي اينكه بگوييم هستيم. كشتي كه آتش مي‌گيرد، فاصله دور است و دسترسي ما بسته، پس همه مهندس مي‌شويم و سيل نظرات‌مان و در مرحله بعد فحش و دشنام به آنهايي كه دستي بر آتش دارند سرازير مي‌كنيم. هواپيما كه سقوط مي‌كند، مي‌خواهيم يك‌تنه به دل كوه بزنيم و لاشه‌ها را پيدا كنيم.

دلنوشته اعتماد بدین جا رسیده: چرا دروغ و ريا آنقدر با زندگي روزمره ما تنيده شده كه گاهي حرف راست را باور نمي‌كنيم و از راستگويي و صداقت هم مي‌ترسيم؟ و هزاران چراي ديگر از رفتاري كه نه ربطي به سياست و دولت و حكومت و نظام دارد و نه بلاياي طبيعي ديگر. چرا ما اين چراها را از خود نمي‌پرسيم و براي يك‌بار هم كه شده، به خودمان واكنش نشان نمي‌دهيم؟ چرا از خودمان مي‌ترسيم و شده‌ايم شبيه به آدمي كه فقط رو به آيينه خبرها ايستاده‌ و از خودش بدترها را مي‌بيند تا مبادا دل شكسته از خود و نقطه‌ضعف‌هايش شود.

چرا بحران در بحران، نمی‌شود آرام؟

حق نشر عکس قانون
Image caption کارتون مهدی عزیزی. قانون

قانون فریور خرابات در ستون طنز روزنامه ایران نوشته: در کشور ما هم مانند خیلی از کشورهای دیگر بحران‌های گوناگونی به وجود می‌آید. زمانی هم که بحران به وجود می‌آید انگار‌یک نفر پایش را روی خرخره ما گذاشته است تا بحران جدیدی از دل همان بحران بیرون بیاوریم، اما انگار فراموش کرده‌ایم که اگر منفی در منفی مثبت می‌شود، بحران در بحران نه تنها مثبت نمی‌شود بلکه انگار یک نفر که اسب با لگد به او آسیب رسانده را بخواهیم با یک لگد دقیقاً به همان نقطه دردناکی که آسیب دیده، حالش را بهتر کنیم،اما مراحل به وجود آمدن بحران و «پس بحران» در کشور ما به چه صورت است؟!

به نوشته این طنزنویس: اتفاق تلخی رخ می‌دهد، بلافاصله یک مدیر یا مسئولی همین‌طور که با دست موهایش را صاف می‌کند و دکمه کتش را می‌بندد، موضوع را از بیخ تکذیب می‌کند، پایش بیفتد بحران که سهل است، بنده شما و حتی خودش را هم تکدیب می‌کند.اصلاح‌طلبان طبق عادت از وقوع این اتفاق عذرخواهی می‌کنند..

طنز روزنامه ایران افزوده: حدود ۷۳ میلیون کارشناس و متخصص مربوط به همان بحران، که تا دیروز کارشناس مسائل زلزله،آتش‌سوزی و سیل و... بودند وارد عمل می‌شوند و پیش از پیدا شدن جعبه سیاه نظرات کارشناسانه خود را بیان می‌کنند، به صورتی که پس از‌پیدا شدن جعبه سیاه، این دستگاه می‌گوید: «گفتنی‌ها رو استادان فن گفتن، من چی بگم که سکوتم سرشار از ناگفته‌هاست؟!». تعدادی از این کارشناسان هم به صورت خودجوش به محل حادثه می‌روند، جلوی دست و پای نیروهای امدادی را می‌گیرند.

موضوعات مرتبط