درگذشتگان ۹۶: مرگ در سال ابری

حق نشر عکس HASHEMIRAFSANJANI.IR
Image caption مریم میرزاخانی (نفر سوم از راست) در کنار غلامعلی حداد عادل، اکبر هاشمی رفسنجانی و محمدعلی نجفی

یک سال دیگر هم گذشت و در ۳۶۵ روز گذشته بسیاری از چهره‌ها رخت از جهان بربستند. در میان تمامی آن‌هایی که جایشان بر سفره هفت‌سین سال ۱۳۹۷ خالی ا‌ست، مروری داریم بر بیست تن از آن‌ها که یا بر اثر بیماری، کهولت سن یا حادثه‌ای ناگهان نام‌شان به لیست رفتگان اضافه شده است:

برنده مدال فیلدز در آغوش مرگ

مریم میرزاخانی، تنها زن و ایرانی برنده جایزه فیلدز که در اردیبهشت ۵۶ قدم به این جهان گذاشته بود، در تیر ماه ۹۶ جهان را ترک کرد. او ریاضی‌دان ایرانی‌-‌آمریکایی و استاد دانشگاه استنفورد بود که در سال ۲۰۱۴ بالاترین جایزه جهانی ریاضیات را از آن خود کرد. میرزاخانی از بازماندگان سقوط مینی‌بوسی بود که در سال ۱۳۷۶ نخبگان دانشگاه "صنعتی شریف" را از بیست و دومین مسابقات ریاضی بازمی‌گرداند.

او اما ایران را ترک کرد و پس از آن‌که بر اثر سرطان جان باخت، نماینده‌های مجلس شورای اسلامی به تکاپو افتادند تا طرح اعطای تابعیت از طریق مادران ایرانی را به تصویب برسانند تا بلکه تنها دختر او، ایرانی شود. طرحی که هنوز به نتیجه نرسیده است. میرزاخانی درباره کشفیاتش در ریاضیات گفته بود:‌ "در جنگلی گم شده باشی و سعی کنی تا از همه دانش خودت استفاده کنی تا به شگردهای جدیدی دست یابی و اگر کمی هم خوش‌شانس باشی، شاید بتوانی راه خروج را پیدا کنی."

نه می بخشیم نه فراموش می کنیم

حسین شاه‌حسینی در دولت موقت ایران معاون مهدی بازرگان بود. عضو شورای مرکزی و هیات رهبری جبهه ملی که نخستین رییس سازمان تربیت بدنی و رییس کمیته ملی المپیک پس از انقلاب بود. در جریان ملی شدن صنعت نفت او با جریانات ملی همکاری کرد و تا پایان عمر از طرفداران محمد مصدق باقی ماند. آقای شاه حسینی در جریانات اعتراضات دانشجویی آذر ۱۳۳۲ عضو کمیته مرکزی هماهنگ‌کننده بود و برای همین بازداشت شد و از ادامه تحصیل بازماند. خاطرات او در کتاب "هفتاد سال پایداری"‌ منتشر شده است. پس از مرگش فرزندانش با اشاره به بازداشت ها و زندانی شدن پدرشان در یادداشتی نوشتند: "برخلاف سنت پدرمان و همراه با طلب بخشش از روح بزرگ او نه فراموش می‌کنیم و نه می‌بخشیم."

پسران شاه حسینی در این نامه نوشتند: "هرگز قامت خمیده اش را در سال ۶۷ هنگام خروج از زندان فراموش نمی کنیم. هیچگاه پیام ممنوع الملاقات شدن او را در منزل و بیمارستان از یاد نخواهیم برد. در سال ۶۸ شاهد صحنه سازی ها برای محکوم کردن او به جرم قتل بودیم. سال ۶۹ چند نوجوان مسلح وارد منزل شده و در مقابل خانواده و مادرشان پدرمان را بردند. ما دیدیم که پدرمان بعد از قتل فروهرها سال ها پیرتر شد و هیچگاه پیکر مثله شده دوستانش را بدون بغض به یاد نیاورد."

حق نشر عکس Ilna
Image caption اسدی گفت بود "جز نوشتن و خواندن هیچ کار و راهی" بلد نیستم

نویسنده‌‌ای که در ابرها گم شد

زاده مرداد ۱۳۴۳ بود. مردی که داستان‌هایش را به هوشنگ گلشیری می‌سپرد تا قاضی‌ شود. به داستان‌ کوتاه علاقه داشت اما آخرین کتابش که همان اولین رمانش بود با عنوان "کوچه ابرهای گمشده" یکسال پیش از مرگش منتشر شد. خودش روایت کرده بود که کارش را در دوره‌ای شروع کرده بود که گلشیری و شاملو زنده بودند:‌ "کسی که شعری می‌گفت آن را به شاملو نشان می‌داد، داستان‌های‌مان را هم به گلشیری می‌دادیم تا بخواند. نوشته‌های‌مان را در گوشه‌ای جمع می‌کردیم تا روزی چاپ شوند."‌

نامشخص بودن مکان‌ها و آدم‌ها و ابهامی که در داستان‌های او موج می‌زد، خواننده را با خود به ناکجاآبادی می‌برد که راهنما، فقط نویسنده بود. کوروش اسدی، بنا به تایید همسرش تیر ماه ۹۶ با گاز خودکشی کرد. او در اولین رمانش نوشت: "ابر تمام آسمان را گرفته بود. مثل مرگ که دل را بگیرد و آدم جسد شود. مثل جسد که نگاه به آسمان کند. نگاه به کوچه کرد."

مترجم کامو و سارتر

نیم قرن پیش بود که ویراستاری را آغاز کرد و قدم به ترجمه گذاشت. فرانتس کافکا، ژان پل سارتر، آلبر کامو و کارل ریموند پوپر را راهی ذهن و دل فارسی‌زبانان کرد. جلال‌الدین اعلم که ۱۳۲۰ قدم به این جهان گذاشت، ویراستاری خود را با انتشارات "فرانکلین‌"‌ آغاز کرد و بعد از هفت سال قدم به رادیو و تلویزیون گذاشت. او از سال ۵۱ قدم به ترجمه گذاشت. دنیایی که به گفته خودش جست‌وجو کردن در "زبان مادری" است.

آقای اعلم معتقد بود ترجمه خودبباید سه صفت "امین، روان و فهم‌پذیر بودن" را داشته باشد. مردی که به روایت خودش سال‌ها "رنجی ناماجور" کشید و حاصلی جز "نامرادی و تلخ‌کامی" نبرد. جلال الدین اعلم پس از نیم قرن فعالیت ادبی و ترجمه، در بیمارستان لاله تهران در اثر بیماری جان باخت.

Image caption مهم‌ترین گزارشگری‌های آقا بهمنش به کشتی برمی‌گردد و روایت بازی‌هایی چون کشتی‌گری "محمدرضا تختی"

راوی نبردهای محمدعلی و غلامرضا تختی

عطالله بهمنش از صداهای ماندگار گزارشگری ورزشی که در سال ۱۳۰۲ در کرمانشاه به دنیا آمده بود، در تیر ماه ۹۶ چشم از جهان فروبست. او از سال ۱۳۳۷ ورزش را با صدای خود به گوش ایرانیان می‌رساند. مهم‌ترین گزارشگری‌های آقا بهمنش به کشتی برمی‌گردد و روایت بازی‌هایی چون کشتی‌گری "محمدرضا تختی". او مشت‌زنی‌های "محمدعلی کلی" را هم راوی شده بود. به روایت خودش یک ضبط‌صوت "جلوسوی" ایتالیایی خرید و قدم به استادیوم گذاشت.

به باور آقای بهمنش "گزارشگر باید ذاتا سریع و اهل مطالعه باشد، دروغگو نباشد و سیاست هم داشته باشد."‌ آقای بهمنش در سن ۹۴ سالگی پس از سال‌ها خانه‌نشینی بر اثر سکته مغزی جان‌ باخت.

از مجموعه نوروزی:

سال نو می شود، نه برای همه

تهران ۹۶؛ کورسوی نور در شهر بی شهردار

ورزش ایران در سال ۹۶: دو خط قرمز حکومت؛ 'باید ببازی' و 'به ورزشگاه نیایی'

غروب یک صدا در کوهستان

ناهید دایی‌جواد، خواننده موسیقی سنتی اهل ایران یکی از صداهایی است که در سال ۹۶ جهان را ترک کرد. زنی که صدایش در "گل‌های رنگارنگ" و همکاری با جواد معروفی ماندگار شد. او ۹ سال پیش از انقلاب از رادیو استعفا داد و به تدریس آواز پرداخت. بعد از چندین سال گلاویزی با سرطان، پزشکان گفتند که رها شده است اما چند روز بعد، وقتی از کلاس آواز برمی‌گشت، تصادف کرد و جان ‌سپرد.

اولین اجرای ناهید دایی جواد "غروب کوهستان" بود. به روایت دایی‌جواد در جمع خانواده تنها دایی او پشتیبانش بود و پدرش اگرچه با صدایش در رادیو موافق بود اما جرات نداشت این موافقت را با صدای بلند اظهار کند.

حق نشر عکس Ilna
Image caption درویشیان نخستین داستان‌هایش به زندان کرمانشاه برمی‌گشت که در رمان "سلول ۱۸" متبلور شد

زندگی و مرگ در سال های ابری

علی‌ اشرف درویشیان، داستان‌نویس و پژوهشگر سوسیالیست و عضو کانون نویسندگان ایران ۷۶ ساله بود که چشم از جان فروبست. او یکی از نویسندگان اعلامیه "ما نویسنده‌ایم" بود که به سانسور اعتراض کرد. درویشیان سال ۱۳۲۰ در خانواده‌ای کارگر در کرمانشاه به دنیا آمد و همزمان با کودتای ۲۸ مرداد در دوازده سالگی به کارگری مشغول شد. او با صمد بهرنگی دوست شد و هر دو عاشق جلال آل احمد و سیمین دانشور شدند. پیش از انقلاب به خاطر پخش اعلامیه زندانی شد و تا انقلاب ۵۷ جمعا ۶ سال از عمرش را در حبس گذراند.

نخستین داستان‌هایش هم به زندان کرمانشاه برمی‌گشت که در رمان "سلول ۱۸" متبلور شد. او در زمینه ادبیات کردی هم دستی داشت. وقتی کتاب‌هایش از نمایشگاه‌ تهران جمع شد، گفت: "شما خیال کردید کتاب‌های مرا سانسور کنید می‌آیند کتاب‌های شما را می‌خوانند؟ نه، ملتی که به سانسور عادت کند نه کتاب شما را می‌خواند و نه کتاب من را."‌ با وجود سانسور کتاب‌هایش در دو نظام اما همواره به آزادی می‌اندیشید و در " سال های ابری" نوشت: "پر سفید یک کبوتر، چرخ‌زنان پایین می‌اید. جلوی پایم می‌افتد. پر را برمی‌دارم. بو می‌کنم. بوی ازادی و بوی آسمان می‌دهد. بغض می‌کنم."

راوی رئیسعلی دلواری سوخت

سریال "دلیران تنگستان" کارگردانش را در یادها ماندگار کرد. سریالی که اوایل دهه ۱۳۵۰ تولید شد و داستان مقاومت را مقابل حمله انگلیسی‌ها به جنوب ایران روایت کرد و قهرمانان داستانش مانند رئیسعلی دلواری در حافظه جمعی ایرانی ها برای همیشه ماندگار شدند. همایون شهنواز، زاده "شمیرانات" در سال ۱۳۱۵ بود که فیلم های سینمایی "شاه خاموش" و "شب واقعه" را نیز در کارنامه خود دارد.

او سال‌ها خارج از ایران زندگی کرد و چندی پس از ورود به ایران، خانه‌اش آتش گرفت. پزشکان گفته بودند برای ادامه مداوا به آلمان منتقل شود اما علی‌رغم وعده‌های مسوولان "نبود امکانات فنی" باعث انجام جراحی در تهران شد. یک شب که در خانه تنها بود، انفجار تن و قلمش را با هم سوزاند و جان باخت.

Image caption صدای مخملین نادر گلچین با "من دیگه بچه نمی‌شم"‌ جاودانه شد

صدایی که قرار بود دیگر بچه نشود

صدای مخملین نادر گلچین با "من دیگه بچه نمی‌شم"‌ جاودانه شد. مردی که در سال ۱۳۲۵ در رشت قدم به جهان گذاشت. آثارش به سال‌های پیش از انقلاب ۵۷ برمی‌گردد، بعد از انقلاب ۳۵ سال از خواندن کناره گرفت تا آلبومش در همکاری با فریدون شهبازیان با عنوان "گریز" باز هم دل‌ها را به لرزه درآورد. از ۱۲ سالگی با رادیو رشت همکار شد که در آن زمان زیر نظر ارتش اداره می‌شد. سال ۱۳۳۹ به تهران آمد و در اداره هنرهای زیبا و وزارت فرهنگ و هنر، طنین افکند.

نادر گلچین بیش از ۳۰۰ آواز اجرا کرد و بعدها در روایت خود گفت:"بر ظاهر آباد من امید مبند، من خانه ویرانه‌ام از من بگریز." آقای گلریز شهریور ماه ۹۶ درست یک روز پیش از تولدش، جهان را ترک کرد.

بازیگری با سرطان

فریده صابری، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون ایران در سال ۹۶ جهان را بدرود گفت. او که در آبان ۱۳۲۷ پا به دنیا گذاشته بود سال‌ها با سرطان مبارزه کرد. فرامرز روشنایی، روابط عمومی انجمن بازیگران گفته بود: "حتی همسر ایشان چندین بار برای کارهای بیمه به انجمن بازیگران آمده بود." تئاترهای "شام آخر"، "ریچارد سوم"، "ملاقات بانوی سالخورده" و سریال‌هایی مثل "در قلب من"، "سنگ و شیشه" یا فیلم‌هایی چون "روز واقعه"‌ و "مارال" تنها بخشی از فعالیت‌های هنری او هستند.

او که در سال ۵۲ لیسانس کاگردانی و بازیگری را از دانشکده هنرهای دراماتیک ایران دریافت کرده بود، در سال‌های ۱۹۸۴ و ۱۹۸۶ پانتومیم را در آلمان دوره دیده بود.

Image caption احمدزاده در جمهوری اسلامی آخرین بار در سن هشتادسالگی از زندان آزاد شد

از استانداری تا اعتراف زیر سایه شکنجه

طاهر احمدزاده، کنش‌گر سیاسی ملی‌مذهبی و نخستین استاندار خراسان بعد از انقلاب هم در سال ۹۶ درگذشت. او در دوران پهلوی و جمهوری اسلامی بارها بازداشت شد و سه فرزند پسر خود را هم در این کشاکش سیاسی از دست داد. پسرانی که از بنیانگذاران سازمان چریکهای فدایی خلق بودند. مستوره احمدزاده تنها دخترش هم از اعضای گروه های مارکسیستی مخالف رژیم شاه بود. آقای احمدزاده در دوران پهلوی تن به خواسته‌های بازجوها نداد اما در جمهوری اسلامی، در حسینیه اوین مقابل دیگر زندانیان اعتراف کرد. به روایت خودش هم او را با کابل می‌زدند و هم مقابلش دیگر زندانیان را.

آقای احمدزاده در دوران پهلوی یکی از ۱۱۲۶ زندانی بود که در آبان ۵۷ آزاد شد. در جمهوری اسلامی آخرین بار در سن هشتادسالگی از زندان آزاد شد. آقای احمدزاده از همفکران محمدتقی شریعتی و علی شریعتی بود که پس از استعفای دولت بازرگان از سمت خود کناره گرفت.

از همراهی خمینی تا غضب جمهوری اسلامی

ابراهیم یزدی که در شهریور ماه ۹۶ جان باخت از یاران نزیک روح‌الله خمینی در دوران انقلاب به حساب می‌آمد. او عضو شورای انقلاب، وزیر خارجه و معاون نخست‌وزیر در دولت موقت انقلاب، نماینده مجلس و دبیرکل نهضت آزادی ایران بود. مشاور خمینی در نوفل‌لوشاتو که همراه او به ایران بازگشت. ابراهیم یزدی پس از استعفای دولت موقت به جرگه منتقدان جمهوری اسلامی پیوست و بارها بازداشت و زندانی شد.

آقای یزدی که در کنار مصطفی چمران و محمد توسلی در جنوب لبنان پایگاه آموزش نظامی راه‌ انداخت، سال ها بعد خاطراتش را با عنوان "شصت سال صبوری و شکوری" منتشر کرد. منتقدان یزدی می‌گویند او با ترجمه تحریف شده گفته‌های آقای خمینی، تصویر مثبتی از بنیان‌گذار جمهوری اسلامی به غربی ها ارایه کرد.

Image caption عزت‌الله سحابی روایت کرده: "معین‌فر هنوز به جلوی تریبون نرسیده، عده‌ای از نماینده‌ها بر سر وی ریختند. آقای هاشمی هم که ریاست مجلس را برعهده داشت، ساکت و آرام و با لبخند و بسیار خونسرد، به جریان نگاه می‌کرد

زلزله‌شناسی که وزیر و وکیل شد و کتک خورد

علی‌اکبر معین‌فر، نخستین وزیر نفت پس از انقلاب ۵۷ بود که در نهضت آزادی عضویت داشت و کارشناسی ارشد مهندسی زلزله را از دانشگاه واسدا گرفت. او اولین کارشناس زلزله‌شناسی در ایران بود. آقای معین‌فر به عضویت مجلس شورای اسلامی هم درآمد. او در ناآرامی‌های پیش از انقلاب ۵۷ کارشناس سازمان برنامه و بودجه بود و نقش موثری در سازماندهی اعتصابات این سازمان داشت. معین‌فر از سیاست کناره گرفت و صرفا در مناسبت‌ها حاضر شد. کانون مهندسان فارغ‌التحصیل دانشکده فنی دانشگاه تهران او را در سال ۱۳۸۱ به عنوان مهندس برجسته معرفی کرد. آقای معین فراز پایه‌گذاران انجمن اسلامی مهندسان بود.

یکی از به یادماندنی ترین های تاریخ مجلس شورای اسلامی صحنه ایست که نمایندگان مخالف سخنرانی آقای معین فر به او در تریبون مجلس حمله می کنند. چنانکه عزت‌الله سحابی روایت کرده: "معین‌فر هنوز به جلوی تریبون نرسیده، عده‌ای از نماینده‌ها بر سر وی ریختند. آقای هاشمی هم که ریاست مجلس را برعهده داشت، ساکت و آرام و با لبخند و بسیار خونسرد، به جریان نگاه می‌کرد. مهاجمین علاوه بر ایراد ضرب و جرح و کتک زدن معین‌فر و صباغیان، فحش‌های رکیک و ناموسی هم به آن‌ها می‌دادند. از جمله مهاجمین آقایان هادی غفاری، اسدی‌نیا، دهقان و... بودند؛ تعداد آن‌ها پنج نفر بود."

ابری که شلوار پوش شد

او را با ترجمه و نویسندگی و شعر می‌شناسند. زاده یزد بود و در مرداد ماه ۹۶ جان باخت. مدیا کاشیگر آثار بسیاری از جمله "ابر شلوار پوش" ولادیمیر مایاکوفسکی را ترجمه کرد و ماندگار شد و رمان "وقتی مینا از خواب بیدار شد"‌ او جایزه شورای کتاب کودک را دریافت کرد. اما وقتی خودش را معرفی می‌کرد به روزگاری بازمی‌گشت که مارکس و لنین و انگلس و تروتسکی می‌خواند.

در جوانی یک سال عضو حزب توده بود. اما از سیاست کنار کشید و به دنیای شعر و نویسندگی قدم گذاشت و مترجم بودن را "ارتش اشغال‌گر"‌ توصیف کرد: "همان‌طور که ارتش اشغالگر مسوول جان، مال و امنیت سرزمین اشغال‌شده است، مترجم نیز مسوول امنیت و جان و تک‌تک کلمات متنی است که به ترجمه آن دست می‌زند." اما چون همیشه به مرگ می‌اندیشید برجسته‌ترین گواه حضور تاریخی زندگی هر مردمی را "معماری مرگ آن مردم"‌ تعبیر می‌کرد.

Image caption نازنین دیهیمی در کنار پدرش خشایار دیهیمی

از محرومیت تحصیلی تا مرگ ناگهانی

یکی از ناگهانی‌ترین مرگ‌های سال گذشته، درگذشت نازنین دیهیمی بود. مترجم، ویراستار و روزنامه‌نگاری که در سال ۱۳۶۷ در تهران زاده شد و بعد از ۲۹ بهار، در پاییز ۹۶ درگذشت. آلودگی هوای تهران جان او را گرفت. دیهیمی در سال ۱۳۹۰ به اتهام "اخلال در نظم عمومی" و "اقدام علیه امنیت ملی" به زندان محکوم شد و در اوین به همراه هم‌بندی‌هایش نمایشنامه "دوشیزه و مرگ" را کارگردانی و اجرا کرد. محرومیت از تحصیل و خانه‌نشینی چندین اثر ترجمه از او بر جای گذاشت.

نازنین دیهیمی آثاری از تام استاپارد، سولی کرک‌وود، جان هاج را در قالب تئاتر منتشر کرد و ترجمه‌اش از کتاب "میک هارته این‌جا بود" به اولین فهرست کتاب‌های برگزیده کودک و نوجوان "لاک‌پشت پرنده" راه یافت. ترجمه او از "بازی‌نامه حکایت مرد بی‌صاحب" اثر لوسی کرک‌وود نامزد دریافت سی‌وچهارمین جازه کتاب سال در گروه هنر شد.

اولین زن مشاور رییس‌جمهور

شهلا حبیبی، اولین زنی بود که پس از انقلاب ۵۷ به سمت مشاور رییس‌جمهور منصوب شد. او در سال ۱۳۳۷ در کرمانشاه متولد شد و شهریور ماه ۱۳۹۶ جان باخت. در سال ۱۳۶۹ زمان ریاست‌جمهوری هاشمی‌رفسنجانی، کمیسیون‌های امور بانوان در وزارت کشور شکل گرفت و یک سال بعد دفتر امور بانوان تشکیل شد. خانم حبیبی رییس این دفتر و مشاور هاشمی‌رفسنجانی شد.

او در سال ۱۳۷۶ از سوی دفتر ریاست‌جمهوری نشان دولتی درجه دو خدمت را گرفت. به باور شهلا حبیبی حمایت از جایگاه زن در خانواده، رشد آموزش و تحصیلات عالی بایستی زمینه‌ساز حضور هرچه بیشتر زنان در فعالیت‌های علمی و آگاهی و مشارکت‌های سیاسی آن‌ها شود.

حق نشر عکس khamenei.ir
Image caption راستی کاشانی هنگام عیادت از علی خامنه ای

راستی در نیروهای چپ جمهوری اسلامی

آیت‌الله حسین راستی‌کاشانی از چهره‌های تاثیرگذار جمهوری اسلامی بود که در سال ۹۶ جان باخت. عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و شورای عالی این حوزه که در دوره‌های اول و دوم مجلس خبرگان رهبری به نمایندگی از تهران حضور داشت.

به گفته محسن رضایی، گروه‌های مبارز اسلامی از طریق او با آیت‌الله خمینی در ارتباط بودند و دستور می‌گرفتند. سازمان مجاهدین انقلاب در سال ۵۸ از آقای خمینی خواست تا نماینده‌ای در این نهاد داشته باشد. راستی‌کاشانی منتخب خمینی شد اما به خاطر دیدگاه های راستگرایانه اش و اختلافش با تعدادی از سران این سازمان که گرایشات چپ داشتند و در نهایت استعفا دادند، در نهایت به انحلال سازمان مجاهدین انقلاب انجامید. او که حامی اکبر هاشمی‌رفسنجانی بود، پس از حمایت جامعه مدرسین از کاندیداتوری محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۴ دیگر در جلسات این نهاد شرکت نکرد.

عمری به دارازای پادشاهی قاجار تا جمهوری اسلامی

زندگی نود و هشت ساله جهانگیر آموزگار در سال‌های پایانی حکومت قاجار آغاز شد و تا چهار دهه بعد از جمهوری اسلامی ادامه داشت. او در سال ۱۳۴۰ در کابینه علی امینی وزارت دارایی را عهده‌دار بود، سپس به آمریکا رفت و عضو هیات اجرایی صندوق بین‌المللی پول شد.

آقای آموزگار اقتصاد خوانده بود و با پیچ و خم مسایل بین‌المللی آشنایی داشت. او یکی از پرکارترین نویسندگان نشریه «میس» - پژوهش اقتصادی خاورمیانه - شناخته می‌شد. نشریات داخل ایران هم برخی از مقالات او را که از خط قرمزها نگذشته بود، منتشر می‌کردند. از آموزگار به عنوان یکی از چهره‌های تکنوکراسی پیش از انقلاب یاد می‌کنند اما بسیاری از نظراتش جناح‌های سیاسی ایران را خوش نمی‌آمد.

Image caption لوون هفتوان در فیلم "لرزاننده چربی" بازی کرده بود

مرگ پرویز بر صحنه

لوون خانکلدیان هفتوان زاده فروردین ۱۳۴۵ در محله "حشتمیه" بود. نقش‌آفرینی‌اش در فیلم "پرویز" او را چنان در دل‌ها نشاند که پس از مرگش کاربران شبکه‌های اجتماعی از او با این نقش یاد کردند. اولین حضور سینمایی اش "لرزاننده چربی بود" که توقیف شد و در نهایت در صحنه فیلم‌برداری مجموعه تلویزیونی "عروس تاریکی" قلبش ایستاد و جهان را ترک کرد. هفتوان سال ۱۳۶۳ در رشته هنرهای نمایشی دانشگاه تهران پذیرفته شد و شش سال بعد "اسب" نوشته محمد چرمشیر را به عنوان پایان‌نامه‌اش اجرا کرد.

سال ۱۹۹۱ برای شرکت در یک جشنواره تئاتر به ارمنستان رفت اما پاسپورتش ناپدید شد و نتوانست به ایران برگردد. در آن زمان سفارتی در ارمنستان وجود نداشت و ۱۵ کشور، شوروی نام داشتند. او به مسکو رفت اما همان زمان شوروی از هم پاشید و هفتوان ناچار به زندگی و ادامه تحصیل در روسیه شد و سپس به کانادا رفت.

لوون در تابستان ۱۳۸۹ توانست پس از ۱۹ سال به ایران برگردد. او در آستانه نوروز ۹۶ به نقل قول از شاعری ارمنی گفته بود: "بیا سال نو، قدمت مبارک. بیا و دنیا را به آرامش برسان. بیا که انسان‌ها همدیگر را دوست داشته باشند. بیا که فقر و غنا به تساوی میان همه‌گان تقسیم شود و لبخند روی لبان کودکان و انسان‌های زمین نقش بندد."

غروب در غربت غرب

۷۱ ساله بود که دور از وطن جان باخت و جامعه هنری را متاثر کرد. مجید فلاح‌زاده به همراه همسرش بهرخ بابایی ۲۴ سال پیش نخستین جشنواره تئاتر ایرانی را در خارج از کشور بنیان‌ نهاد. این جشنواره در سال‌هایی پا به عرصه هنر گذاشت که انتشار یک عنوان کتاب یا نشریه در شرایط تبعید دشوار بود. اقدام او و همسرش حادثه‌ای برای آشنایی و زنده کردن نوستالژی ایرانیان مهاجر و تبعیدی با تئاتر ایران در خارج از کشور به حساب می‌آید.

آقای فلاح زاده در سال ۱۳۲۵ در تهران زاده شد. فعالیت‌ سیاسی اش را با حزب توده آغاز کرد و در کشورهای مختلف تحصیل کرد و تجربه اندوخت. تا در نهایت به شهر "کلن" آلمان رفت و همان‌جا ماندگار شد و جان سپرد. او در این سال ها کتابهایی هم نوشت از جمله: "تاریخ اجتماعی سیاسی تئاتر در ایران"، "رابطه زیبایی و انقلاب" و "نمایشنامه‌نویسی در شوروی".