فرهنگ و هنر در هفته‌ای که گذشت؛ گل به جای قلم، ساندویج جانشین کتاب

آن هفته، هفته فوتبال بود. دو بار شادمانی جمعی در خیابان‌ها، جلوه‌ای بیش از حد داشت، همچنان که حضور خانواده‌ها در استادیوم‌های ورزشی که اول هفته تمام اخبار خوب و بد جهان را پشت سر گذاشت و در تیتر اصلی صفحات اول روزنامه‌های تهران هم نشست. هنرچند جا با ورزش در ایجاد فرصت‌های شادمانی همنشین شد.

روزنامه‌ای در آخر هفته بدون تیتر منتشر شد. سازندگی با تصویری کار بزرگمهر حسین‌پور لحظه‌ای را تجسم کرده که بیرانوند، شوت سنگین رونالدو را قاپیده و در بغل گرفته است. برای این طرح، تیتر لازم ندیده‌اند.

حق نشر عکس Sazandegi
Image caption صفحه اول سازندگی در چهارشنبه

شجریان، فرهادی و تخریب سد هخامنشی

از میان خبرهایی که پیوستگی شادمانی جمعی را با هنر و ورزش در هفته گذشته نشان داد، یکی هم این بود که: محمدرضا شجریان، پرآوازه‌ترین خواننده موسیقی سنتی ایران، مسابقه تیم ایران با اسپانیا را با اصغر فرهادی کارگردان برنده اسکار با هم دیده‌اند. تایید همایون فرزند هنرمند و یگانه سیاوش آواز ایران، به شایعات نگران‌کننده پایان داد و هم خبری را که اول هفته ناگهانی پخش شد، از دیدها برون راند.

به نوشته روزنامه آرمان امروز "مراسم نکوداشت زادروز هنرمندان پیشکسوت موسیقی متولد بهار، روز ۳۱ خردادماه با حضور جمعی از هنرمندان، مسئولان فرهنگی و اعضای شورای شهر تهران با همکاری خانه موسیقی ایران در خانه موزه دکتر معین و استاد امیرجاهد برگزار شد".

خبر به همین سادگی، ناگهان پرسشی را زیر پوست شهر دواند: آیا نام بردن از محمدرضا شجریان هم در روزنامه‌ها ممنوع شده است. «هنرمندان پیشکسوت موسیقی متولد بهار» در خبری که تهیه و پخش شده بود، به جز محمدرضا شجریان رییس افتخاری خانه هنرمندان، کدام نام را چرا مخفی می‌دارد؟

همان روز، ایران روزنامه دولت در گزارش کوتاهی پیرامون دیدار اصغر فرهادی با استاد شجریان نوشت: تماشای تصویر همان چند دقیقه هیجان استاد آواز ایران هنگام به ثمر رسیدن گل ایران، به حس وطن دوستی‌ و غرور ملی‌ همه ما بال پرواز می‌دهد.

حق نشر عکس ILNA
Image caption حفره اکتشاف سد هخامنشی

طنزنویسان درست دیدند که سردی حکومت و حکومتیان را با محمدرضا شجریان، با اتلاف میراث فرهنگی ملی برابر دانستند. دوشنبه خبرگزاری ایلنا خبر از تخریبِ مشکوکِ سد ۲۵۰۰ ساله‌ هخامنشی داد و نوشت: "معاون میراث فارس گفت: گزارش‌ها از وجود یک دستگاه بولدوزر، تراکتور، لودر، یک عدد کانکس، یک دستگاه ترانس برق، مقداری لوله آبرسانی و ... خبر می‌دهند که در نزدیکی سد بستان‌خانی پیدا شده. این مسئله نشان می‌دهد که تخریب کار یک قاچاقچی نمی‌تواند باشد".

سد بستان‌خانی از مهم‌ترین سازه‌های بازمانده از دوران فرمانروایی کوروش هخامنشی است که در شهرستان خرم‌بیدِ استان فارس واقع شده و در زمستان ۱۳۹۶ افرادی آن سد را کاویده‌اند. خبر وجود این همه وسایل بزرگ، وقتی با غیبت نیروهای حفاظت درمی آمیزد، منتهی به ده‌ها پرسش می‌شود. در ادامه گزارش آمده: خبر تخریب این حادثه بعد از گذشت چند ماه به گوش میراث فرهنگی استان فارس رسیده است.

به نوشته رکنا: سد بستان‌خانی با قدمتِ ۲۵۰۰ سال، در ۲۰ کیلومتری شمال پاسارگاد احداث شده و یک سیستم مهندسی مدیریت آب‌های سطحی در دوران هخامنشی به حساب می‌آید. این سد در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

حق نشر عکس Honar Online
Image caption زیر ۱۸سال ممنوع

نمایش کالاندولا (براساس نگارش و خلق گروهی) به کارگردانی احمد سلگی از بیستم خرداد، در تئاتر باران روی صحنه بود. فائزه اشرافی، مهشید باقری، ظهیرالدین جعفری، ملیکا حجیری، عباس خداقلی‌زاده، اشکان دلاوری، ابوالفضل سلحشور، هانیه صحرانورد، روژین صدرزاده، علی کارگری، نگین محمودزاده، مصطفی نوذریان و ریحانه ورودی بازیگران این اثر نمایشی هستند.

کالاندولا را در یک سطر خلاصه کرده‌اند و همین یک سطر کافی است تا نشان دهد وقتی یک گروه عاشق نمایش با هم یک کار گروهی بیآفریند، تا کجا جای گسترش دارد: به ساختمان شماره ۱۲۲۱ خوش آمدید. در این ساختمان هیچ وقت هیچ چیز از یاد هیچ کس نمی‌رود.

فرهاد ریاضی بر دیوار سایت تیوال نوشته: من دیروز موفق به تماشای این نمایش شدم. یک تئاتر محیطی (و نه اینتراکتیو). احمد سلگی، خالق اثر به سراغ ریشه یابی مشکلات در درون خودمان (و نه صرفا ارجاع دادن به مشکلات سیاسی و این دولت و آن گروه) می‌رود و قصه را به عدد مخاطبینش تکثیر می‌کند.

تماشای چنین نمایشی، در کنار مباحثی مهم و اساسی که این روزها در فضای مجازی و رسانه‌ای بعد از سال‌ها برای اولین بار تابوی‌شان شکسته و مطرح می‌شود (نظیر حجاب، نظیر مشکلات جنسی زوجین، نظیر آزار و اذیت کودکان، نظیر حقوق فراموش شده زنان و...) نوید تغییر جهت هنر به سمت یک عرصه چالش برانگیز اجتماعی و فرهنگی را می‌دهد.

حضور در نمایش برای کمتر از هجده سالگان ممنوع شده است.

حق نشر عکس Theater.ir
Image caption لنگ ظهر

"آشپزخانه جای خوبی برای شنیدن است حتی اگر نباشی"، عنوان مقاله‌ای است که کیارش وفایی در نقد نمایش لنگ ظهر نوشته است. نمایشی که در آشپزخانه می‌گذرد و موقع پخت و پز.

به نوشته این منتقد: جزئیات نمایش به نوعی مکمل یکدیگر هستند که باعث می‌شوند تا همه چیز سر جای خودش قرار بگیرد و مخاطب درگیر روایتی شود که شاید به نوعی آن را در زندگی تجربه کرده‌ است. البته فرم اجرایی این اثر با تبعیت از نگاه نو سبب شده است تا میزانسن‌ها در نیمه ابتدایی کارکرد متفاوتی از نظر نوع حرکت شخصیت‌ها داشته باشند و در کنار آن مقوله زمان، فضایی را پیش آورد تا تمهید تکرار این حرکت‌های رفتاری در تعریف درستی از استفاده حرکت‌های فیزیکال در جهت بیان داستان روایت ارائه شود. لذا در کنار این داشته‌ها، آمبیانس‌های محیط نمایش از دیگر اهرم‌هایی بوده است که بسیار در تقویت حس شخصیت‌ها موثر عمل کرده و محیطی را فراهم آورده است تا مخاطب در زمانی قبل از وقوع اتفاقی که برای این افراد در آشپزخانه محل زندگیشان رخ داده قرار بگیرد و آگاه شود که دلیل حضور آنها در این موقعیت مکانی چیست.

نمایشی که با استقبال روبرو شد از جانب کارگردان چنین بیان شده: فاصله بین ساعت سیزده و چهل و سه دقیقه و بیست و یک ثانیه تا ساعت سیزده و چهل و سه دقیقه و بیست و هشت ثانیه.

بازیگران: (به ترتیب حروف الفبا) سُرور پیروانى، پونه رضویان، سمیرا زائرى، نیلوفر شایگان‌فر، هلیا طباطبایى، حسین محمدى، پریسا نوروزى. نمایش روز آخر بهار پایان گرفت.

حق نشر عکس Hamshahri
Image caption مجلات همشهری تعطیل می‌شوند؟

کاهش (یا قطع) کمک‌های دولت از بودجه عمومی، همزمان با گران شدن بهای کاغذ و چاپ و پست، بیش از همه نشریات علمی و فرهنگی را به خطر انداخته. نشریاتی که گاه کمتر از هزار شماره تیراژ واقعی آنهاست و هر روز روی میز روزنامه فروش‌ها تلنبار می‌شوند، چند ماهی است که مدام در لابه‌لای سرمقالات و مقالاتی گله از وضعیت اقتصادی کشور، گرانی کاغذ و کاسته شدن از کمک‌های دولت دارند.

گاهی کاهش کمک‌های دولتی با کاستن از صفحات نشریات جبران شده، بعضی وقت‌ها با تعییر در محتوا و شکل و کاستن از تعداد همکاران، با تغییر محتوا به معنای دیگر حرکت به سمت خبرهای شبکه‌های اجتماعی، برای جلب خواننده. همین موج، اول سال چند نشریه را از میدان به در برد، برای چند روزنامه اسپانسر یا مستاجر پیدا شد. جالب این که نشریات ادبی و هنری مستقل، از این ماجرا، جان به در برده‌اند. به قول زنده‌یاد عمران صلاحی از بی دردی نیست، دنده‌مان خدادادی پهن است.

اما خبر تعطیل مجلات همشهری وقتی در خبرگزاری ایلنا منعکس شد که قبلا گفته شده بود که تعطیلی مجلات به دلیل زیانده بودن آنهاست، اما نشریات تندرو، در گزارش‌های تحلیلی خبر از اجتماع عده‌ای از کارکنان قراردادی مجلات همشهری با مدیرعامل آن موسسه دادند کسانی که ماه‌هاست حقوق نگرفته‌اند. گزارش روزنامه جوان درباره اجتماع این گروه پشت در اتاق مدیرعامل همشهری مقدمه‌ای بود برای تاکید بر این ادعا که هر وقت اصلاح طلبان در جایی سرکار می‌روند، تعطیلی و بیکاری کارکنان رخ می‌دهد.

همشهری مجلاتی دارد مانند بچه‌ها، پدر و مادرها، آیه، تندرستی، سرزمین من، ۲۴ (ماهنامه سینمایی)، جوان، داستان، تماشاگر (ورزشی)، خردنامه، دیپلماسی، سرنخ، دانستنی‌ها، اتوبوس، اقتصاد، پایداری، تاکسی، مجله ماه و معماری.

اما نوشته خانم فرشید نیک، سردبیر ماهنامه داستان همشهری در سرمقاله تیرماه، هیچ نشانه‌ای، حتی اشاره‌ای، ندارد که این نشریه پرخواننده داستانی در معرض تعطیل باشد. اگر ماهنامه داستان در خطر بود خانم سردبیر خطاب به خوانندگانش در سرمقاله تیرماه نمی‌نوشت: "لطفا مجله را مشترک شوید، اشتراک به ما اطمینان می‌دهد که شما کنارمان هستید. برای یک فصل و یک سال برنامه‌ریزی دقیق‌تری می‌کنیم و نباید چشم انتظارتان بگذاریم. ارسال مجله برای مشترکین داخل کشور رایگان است و تمام سعی‌مان را می‌کنیم به موقع به دست‌تان برسد. برای مشترکین هدایایی هم از محصولات مجله داریم سروقتش می‌فرستیم".

سرمقاله داستان با این توصیه به خوانندگان پایان می‌گیرد: "مادران‌تان را ببوسید قبل از آن که دیگر نتوانید ببوسیدشان".

حق نشر عکس @sahandiranmehr
Image caption گلفروشی به جای روزنامه‌نگاری

اسماعیل رمضانی مدیر مسئول روزنامه شهروند در همین هفته نوشت: "حال مطبوعات ما خوب نیست، مثل حال سیاست‌مان، مشابه روزگار اقتصادمان و شاید مثل حال خودمان. روزنامه کاغذی دچار چالش بزرگی به نام مخاطب است. در عصر ریزش خوانندگان روزنامه‌های چاپی در تمام دنیا، مختصات عرفی، قانونی و... در جامعه ایرانی هم عرصه را بیشتر بر رسانه‌های چاپی تنگ کرده است و بر همه این‌ها بیفزایید گره‌های اقتصادی را".

با چنین توصیفی چه عجب اگر خبرگزاری دانشجویان خبر دهد که مهران فرجی روزنامه‌نگاری که روزگاری روزنامه‌های تندرو به او لقب حقوق بگیر قدرت‌های خارجی و عوامل بیگانه داده بودند، در کنار پارک هنرمندان، فولکس واگنی گل برده و به کسانی می‌فروشد که هنوز تابستان ۸۸ را از یاد نبرده‌اند که ناگهان روزنامه‌ها تیتر زدند: "رحمانیان، ریحانه طباطبایی و مهران فرجی بازداشت شدند".

حق نشر عکس Khorasan
Image caption شماره مخصوص ۷۰ سالگی خراسان

اما همچنان که روزنامه‌های مرکز نشین و سراسری از وخامت شرایط اقتصادی خود می‌نالند و خطر تعطیلی را به عنوان یک نگرانی همیشگی بالای سر خوانندگان خود نگاه می‌دارند، هر روز خبری تازه از انتشار یک هفته نامه (در هیات روزنامه) در مراکز استان‌ها، حتی شهرهای کوچک‌تر می‌رسد. چنان که یک همدانی چند هفته پیش تیتر زده بود "در پایتخت خبری نیست".

روزنامه‌های تازه اغلب دو زبانه‌اند و در مناطق مختلف - معمولا مرزی - در سال‌های اخیر اجازه انتشار گرفته‌اند. انتشار این نشریات، از چشم روزنامه‌نگاران جوان محلی، دورانی تازه در حیطه نشریات محلی را می‌رساند. همین زمان هفتاد سالگی روزنامه سراسری خراسان هم خبری بود، به ویژه که هیات تحریریه امروزی ذوق به کار بردند و صفحه اول خود را مانند چهل سال پیش آراستند، بدون عکس رنگی و عشوه‌های کامپیوتری.

سید علی علوی سردبیر روزنامه‌ای که سومین روزنامه کشور از جهت قدمت به حساب می‌آید با اشاره به دیگر روزنامه‌ای که به نام خراسان، پیش از صعود رضاشاه در مشهد منتشر می‌شد احتمال داد که بتوان تاریخچه را به بالای قرن رساند.

علیرضا حیدری روزنامه‌نگار در روزنامه ایران نوشته: "خراسان فقط یک روزنامه نیست، مصداقی از یک میراث فرهنگی است که هفتاد سال همسان مردمان این بوم و بر زیسته است، با همه تلخی‌ها و شیرینی‌هایش. مطبوعات و نشریات دراین استان وبویژه مشهد، عمری یک صد ساله دارد و «خراسان» خود درشمار این تاریخ است".

به نوشته این پژوهشگر: "روزنامه خراسان خود میراث‌دار یک نسل پرشکوه ادبی وفرهنگی و سیاسی است. ملک الشعرای بهار، مهدی اخوان ثالث، دکترعلی شریعتی، استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، محمد قهرمان و... از این نام‌آوران حوزه ادبیات و فرهنگ و نگاه دارنده این میراث مطبوعاتی بوده‌اند".

در پیشانی شماره‌های اول خراسان نوشته بودند: "برادر جان خراسان است این جا. سخن گفتن نه آسان است این جا"

حق نشر عکس @etemadonline.ir

سالخوردگان از جمله خاطره‌هایی که می‌گویند و می‌نویسند، شرح قدم زدنشان در خیابان شاه‌آباد و تماشای بی دریغ کتاب پشت شیشه کتابفروشی‌ها و باخبر از کتاب‌های جدید است. جایی که علاقه‌مندان می‌توانستند سعید نفیسی را در کتابفروشی ابن‌سینا ببینند و صادق هدایت را در دکه امیرکبیر، ملک الشعرا نشسته به گفتگو با رمضانی کلاله خاور، فرزندان مخبرالسلطنه در گفتگو با آقای طهوری.

به رویا می‌ماند که بلندترین ساختمان تهران - که روزگاری بالایش فیل هوا کردند، برای تبلیغ یک روغن نباتی و زمانی هم میزبان آنتن تلویزیون بود - حاج علی اکبر علمی بدون کمک از بانک، از محل فروش کتاب در خیابان شاه‌آباد ساخته شده بود. با کتاب‌هایی که پشتش نوشته بودند یک ریال. گران که شد، نوشتند بهأ: پنج ریال.

و به کابوس می‌ماند که هفته گذشته فضای مجازی پر شد از خبر تعطیل کتابفروشی رود و به حراج گذاشتن کتاب‌هایش. صاحب کتابفروشی، در پیامی برای کتابخوانان نوشت: "ساختمان کتابفروشی را باید قبل از سی تیر تحویل دهم. کمکم کنید که دیگر مجبور به پرداختن حق گران انبارداری برای کتاب‌هایی که نمی‌خرید نشوم".

کتابفروشی رود بیست سالی پیش به امیدی خوش، وارد کسب و کار فرهنگی شد.

پارسال هم نصرالله کسراییان مردمی‌ترین عکاس حاضر ایران با متنی که خواننده را شرمگین می‌کرد خبر داد که کتابفروشی ویسنا را می‌بندد چون مطمئن شده است که در سعادت‌آباد پرجمعیت که مدام مغازه‌های مجلل جدید و رستوران پربرکت در آن دایر می‌شود، کتابفروشی سوت و کور مانده.

کسراییان صاحب هنر و صاحب قلم اطلاعیه را چنین نوشت: "بدين وسيله به اطلاع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وزارت دارايي، سازمان تامين اجتماعي، شهرداري، ادارات برق، گاز، تلفن، اتحاديه ناشران و كتابفروشان، هم‌محله‌اي‌ها و رسانه‌هاي مجازي مي‌رساند فروشگاه كتاب ويستا واقع در سعادت‌آباد تعطيل شده است".

خبرها از کسب و کار فرهنگی فراوان است. همزمان با تعطیل کتابفروشی‌ها و تبدیل مغازه‌هایشان به ساندویچ فروشی، هر روز خبر می‌رسد در برج‌های مجلل، مشابه نمونه دوبی، در میان ده‌ها مغازه شیک از مارک‌های خارجی گران، یک یا چند فروشگاه کتاب هم هست که انبوهی از صنایع دستی (نه الزاما ملی، بلکه متعلق به همه جهان از جمله چین و هند) هم دارند.

نگین باقری در روزنامه آرمان نوشته: در چنین شرایط اسفناکی باید به کتابفروشان حق داد که به تغییر کاربری روی آورند. هنگامی که مردم از کتابخوانی استقال نمی‌کنند و به هر نحو جز مطالعه کتاب زمان خالی یا استراحت خود را پر می‌کنند، باید منتظر تغییر کاربری‌های بیشتری از سوی فروشندگان کتاب بود، چرا که شکم گرسنه با کتاب سیر نمی‌شود و برای صنف کتاب‌فروش جز تغییر کاربری راهی نمی‌ماند.

در شکوه از خویشتن

روزنامه اطلاعات، همین هفته، شعر جدیدی از آیت‌الله خامنه‌ای چاپ کرد با عنوان "در شِکوِه از خویشتن"، که نوشته شده بود که به‌دومین کنگره شعر کتاب دفاع مقدس هدیه شده است.

به گزارش راهیان نور، حجت‌الاسلام جواد محمدزمانی دبیر دومین کنگره شعر کتاب دفاع مقدس در توضیح اظهار داشته: "این غزل را در ایام ماه محرم برای نخستین بار از زبان رهبر معظم انقلاب اسلامی شنیدم که به ایشان اصرار کردم تا آنرا در اختیار بنده قرار دهد؛ لذا بعد از مدتی ایشان تفقد کردند و این غزل عرفانی و اخلاقی را در اختیار ما قرار دادند".

می کند آشفته‌ام، همهمه خویشتن

کاش برون می‌شدم از همه خویشتن

می‌کشد از هر طرف، چون پر کاهی مرا

وسوسه این و آن، دمدمه خویشتن

پنجه در افکنده‌ام، در دل خونین خویش

گُرگ وش افتاده‌ام، در رمه خویشتن

باده نابم گهی، زهر هلاهل گهی

خود به فغانم از این، ملقمه خویشتن

طفلم و بنهاده سر، بر سر دامان عشق

تا کندم بیخود از زمزمه خویشتن

مست و خرابم «امین»، بی خبر از بود و است

از که ستانم بگو، مظلمه خویشتن؟

سوژه همیشگی

تاریخچه مطبوعات طنز نشان می‌دهد که ماهنامه توفیق حتی زمانی که نان سنگک دانه‌ای یک ریال بوده و بلیت اتوبوس هم از این فراتر نرفته بود، وقتی یک شانه تخم مرغ چهار ریال بود و کسی از نرخ ارز خبری نداشت (هر دلار هفت تومان تحمل می‌شد!) باز کارتونیست‌های نامدار و شاعران طنزگو و طنزنویسان شیرین گفتار فراموش نمی‌کردند که باید بسازند «عید آمد و ما لختیم رفتیم به بابام گفتیم» یا در پیشانی نشریه شان درشت می نوشتند:

"هر کس افزوده گشت سیم و زرش/ یا خودش دزد بوده یا پدرش"

اما با همه این‌ها وقتی موضوعی را همه طنازان به مهمیز می‌کشند و شاعران هر هفته ده‌ها بیت درباره‌اش می‌سرایند، نمی‌توان به جرم قدیمی بودن، نادیده گذاشت.

پس بهدانی شاعر طنز چنین می‌سراید:

فقرا سفره‌تان مملو نان خواهد شد

هر شعاری که شنیدید همان خواهد شد

وعده‌ها رنگ تحقق به خود می‌گیرد

منقرض نسل چاخان‌گو و چاخان خواهد شد

قبل از این نام شما فی المثل آخر می‌شد

بعد ازین آجرتان، تخت روان خواهد شد

قطع امید کنید از یارانه

که به جیب آمد از آن راه و ازین خواهد شد

و کامبیز درم‌بخش چنین تصویر می‌کند:

حق نشر عکس Sharvand
Image caption کاری از کامبیز درم‌بخش کپی رایت