هفته جدال محرم و فرهنگ

هفته هفته سیاست بود و قیل و قال هایش. جنگ تبلیغاتی خارجی و جنگ واقعی قیمت ها با زندگی مردم فقیر. و هفته کردها، از اعدام سه جوان زندانی تا حمله موشکی سپاه به مقر فرماندهی دو حزب کرد در خاک کردستان عراق و سرانجام اعتصاب عمومی در شهرهای منطقه.

در عالم فرهنگ و هنر، ماه محرم، موسم هرساله فشار به هنرمندان و اهل فرهنگ رسید. ممنوع شدن محمد معتمدی به جرم همراه بردن ساز در آوازخوانی برای مردم خیابان، و دستگیری کارگردان نمایش و رییس تیاتر شهر.

سینما سینه خیز رفت و مرگ حسین عرفانی صداساز مشهور و سعید کنگرانی جوان خوش سیمای دهه پنجاه تلویزیون و سینما، عزادارش کرد. کنسرت ها در مرخصی اند و نمایش ها با احتیاط همراه است. اما موزه ها و برخی تورها در کارست. و خوشا به شهر و روستایی که نام عبدالله دوامی و توران میرهادی را بر کوچه باغهای خود بگذارد.

حق نشر عکس محمد معصومیان
Image caption بن بست توران میر هادی: بنیان گذار شورای کتاب کودک و فرهنگنامه کودکان و نوجوانان

نامهای فرهنگی

محمد معصومیان در عکس هایی از روستای طاد حوالی تفرش از همت و ذوق اهالی خبر داده که نام کوچه های خود را به بزرگان داده اند از حسین سرشار به عنوان پایه گذار اپرا در ایران تا عبدالله دوامی موسیقدان سنتی، حکیم نظامی و توران میرهادی بنیان گذار شورای کتاب کودک.

این عکس ها باعث شد دیگرانی هم در فضای مجازی خبر دادند که همه شهرها و روستاهای کشور مانند تهران و شهرهای بزرگ نیستند که منع و بندی برای نام های فرهنگی در میان باشد.

در همین هفته است که آشکار شد مجسمه و نام قیصر امین پور شاعر دین و دل هم تحمل نشده است و معاون شهردار گفت حذف میدان و مجسمه قیصر امین پور مغایر با رویکرد و سیاست های مدیریت جدید شهری بوده است و ایسنا از قول همین مقام خبر داد: اقدام اخیر در این میدان یک بی‌سلیقگی بود. باید هرچه سریعتر جبران شود

حق نشر عکس اعتماد
Image caption سعید کنگرانی

سعید کنگرانی و روایتش

می گفت که قبل از حضور در سریال دایی جان ناپلئون، در نمایشی و در فیلمی بازی کرده، اما او در نقش جوانک عاشق دایی جان ناپلئون دیده شد. و هر کس در مقام راوی آن سریال جادویی، توسط ناصر تقوایی انتخاب می شد، از چشم ها دور نمی ماند.

عباس یاری دبیر مجله فیلم و منقد سینما نوشت: سعید کنگرانی با دیالوگ جادویی و ماندگارش در سریال «دایی جان ناپلئون» نه‌تنها تبدیل به یکی از نشانه‌های آشنای این سریالِ مهم و تاثیرگذار است، بلکه برای خیلی از ایرانی‌ها و نسل جوان تبدیل به خاطره‌ای جمعی و نمادی از اولین جرقه‌های شیدایی عاشقانه است، آنجا که پسرک جوان قبل از تیتراژ سریال قصه زندگی‌اش را با این دیالوگ آغاز می‌کند: «من یک‌روز گرمِ تابستان، دقیقا یک سیزده مرداد حدود ساعت سه و ربع کم بعدازظهر عاشق شدم...»

بعدها او با بازی در نقش جوانِ سرطانی فیلم «در امتداد شب» که عاشق خواننده معروف شهر می‌شود، مسیر شهرت و معروفیت را یک شبه پیمود اما این شهرت و محبوبیت با آغاز انقلاب زیر گام‌های خشمگین مردمی که پرچم مبارزه با سینما و مظاهر ظاهری قبل از انقلاب را در دست داشتند، له شد و سعید کنگرانی از این چرخه حذف شد و بازگشت مجددش چندان کمکی به ماندگاری او در سینما و تلویزیون نکرد.

بابک احمدی در مصاحبه ای با وی برای روزنامه اعتماد که به عنوان آخرین مصاحبه سعید کنگرانی یاد شده از وی پرسید: شما آموزش تئاتری نداشتید؟ پاسخ داده: «نه، آقای (بیژن) مفید دستورالعمل‌هایی می‌داد و من باید هر شب، حتی وقتی خانه بودم تمرین می‌کردم. دستورها تمرین روی میمیک، تنفس و حرکت‌های بدنی را شامل می‌شد».

در این مصاحبه اصلا یادی از دایی جان ناپلیون نمی کند و پراکنده می گوید.

«بعد از حضور در فیلم همیشه پیگیر اجراهای صحنه‌ای هم بودم. یادم هست کار (شهر قصه) چند اجرا هم در «آمفی تئاتر شهباز» داشت یا زمانی را به یاد دارم که در «انجمن بانوان و دوشیزگان» سابق کنار ورزشگاه شیرودی اجرا می‌رفت و استقبال خیلی زیاد بود. بعد هم که در جشن هنر جایزه گرفت.

•جشن هنری که دردسرساز شد.

بله، معتقدم بعضی کارهایی که به جشن هنر دعوت شد سنخیتی با فرهنگ ما نداشت. توجه داشته باشید درباره شیراز دهه ۴۰ و ۵۰ صحبت می‌کنیم. اصلا خودم یکی از افرادی بودم که خیلی غیرتی شدم. سوالم این بود که چرا یک گروه خارجی باید اجازه داشته باشد آن حرکات را انجام دهد.

•پیش آمد راه‌تان در کودکی به جامعه باربد یا آموزشگاه‌های مشابه بیفتد؟

راه‌مان که حتما به لاله‌زار می‌افتاد، به خصوص تابستان‌ها که مدرسه تعطیل بود. آن زمان بزرگانی مانند عبدالحسین نوشین، رفیع حالتی، صادق بهرامی و بزرگانی از این دست نمایش اجرا می‌کردند. ما هم که بچه بودیم همیشه با دهان باز ردیف اول می‌نشستیم .

سعید کنگرانی را عمر وفا نکرد که مطابق وعده در دفتر روزنامه اعتماد، گفته های خود را بازبینی کند و تصحیح کند وگرنه به یادش می افتاد که عبدالحسین نوشین قبل از تولد وی از ایران رفت و در زمان جوانی او صادق بهرامی هم دیگر مدت ها بود که در نمایش های لاله زار ظاهر نمی شد و همه هنرش را در رادیو گذاشته بود. و لاله زار زمان وی دیگر محل نمایش های جدی نبود.

اما آخرین مصاحبه وی، چنان که در متن روزنامه اعتماد آمده، نکته دیگری را هم از پرده بیرون می ریزد. سعید کنگرانی از زمانی که از چهره سعید دایی جان ناپلیون در هیات نوجوانی ظریف و خوش چهره به سینما راه یافت که آغاز خوبی هم نبود، همیشه انگار از چیزی ترس داشت. و این ترس بود که بعد انقلاب هم راهی لوس آنجلسش کرد و همین ترس او را به دامان مادر در تهران برگرداند با همه خطرها که داشت و با وجود این که تنها یک روز دستگیر شد اما همچنان این ترس با وی بود. در چند مصاحبه ای هم که با مطبوعات در سالهای اخیر داشت همیشه این ترس و اصرار بر «مسلمان نمایی» پیداست.

نمایشی در توضیح ابهام

حق نشر عکس عکس از رضا جاوید
Image caption تیوال

نمایش گیرای ادیپ افغانی نوشته احمد مهرانفر که کارگردانی مجتبی جدی به صحنه رفت و پایان گرفت با دو بازیگرش مجتبی پیرزاد و پریسا هاشم پور در دل و دیده تماشاگران جا گرفت وحید رهجوی نوشته: در مواجهه اول با ادیپ افغانی یادم آمد که سکوت هم جزئی از یک نمایش است و چقدر می تواند مهمتر از صدا باشد.

مجتبی جدی در نمایش ادیپ افغانی به خوبی از امکان و قدرت سکوت بهره برده است. برای خلق خوابی که از زمان ورودمان به صحنه واردش می شویم. همه ما انگار روی تخت خوابیدیم و قرار است کابوس شخصیتها را مرور کنیم. پسر نمی تواند بخوابد و ادامه خوابش را ببیند. اما آنچه در بیداری می بیند و برایش اتفاق می افتد، انگار ادامه خواب نیمه کاره اش است. خوابی که از یک چهار راه آغاز می شود و کسی نمی داند به کجا و از کدام راه به پایان می رسد. این چهارراه مفهوم آشنایی دارد. چیزی شبیه سرنوشت. همان چیزی که انتهایش مشخص نیست. که اگر بود، ادیپ پدرش را به قتل نمی رساند و پسر افغانی هم... .

نکته جالبی که مجتبی جدی در اجرای نمایش ادیپ افغانی در انجامش موفق بوده خلق ابهام با استفاده از استعاره های بدنی ست. نه زبانی. فیزیک و میمیک و شکل بازی کاراکترها، خصوصا کاراکتر دختر، یک ابهام ذاتی را با خود دارد که در خلق فضای نمایش تاثیرگذار است.

حق نشر عکس iranian_cinema

دستگیری رویای تابستانی شکسپیر

نمایش رویای شب تابستان اثر شکسپیر که از یازده شهریور برای هفت شب در سالن اصلی تئاتر شهر به نمایش در می آمد یک روز مانده به پایان ناگهان خبر رسید که نمایش متوقف است. و کسانی که بلیت خریده و گاه از راه دور آمده بودند خبر را نشنیده به محل رسیدند و خبر یافتند مریم کاظمی از کارگردان به همراه سعید اسدی مدیر تئاتر شهر تهران، بازداشت هم شده اند.

پچ پچ های در عالم هنر و فرهنگ بالاخره به این جا رسید که معلوم شد یکی از مدیران تیزر را را دیده و از آن پس ماشین حذف به کار افتاده است. فردایش با تعیین ۳۰۰ میلیون تومان برای هر یک از دستگیر شدگان آنان آزاد شدند اما همان یک شب زندان می تواند سوژه خوبی باشد برای اهل هنر.

در تیزر این نمایش که بلافاصه هزاران نفر به تماشای آن دعوت شدند نشان می دهد که در نمایش ترانه یکی از خوانندگان زن قدیمی بازخوانی شده بود و «حرکات بازیگران این تیزر تداعی کننده رقص بوده است».

یکی از آن ها که بلیت نمایش خریده بود اما نتوانسته بود به دیدن آن موفق شود نوشت: من سرانجام ندانستم موسیقی زنده اشکال داشت یا رقص جمعی، ترانه خانم هایده، گریم ها یا نزدیک شدن به محرم.

حق نشر عکس مجله زیوان
Image caption پیاده روی با مغز. مداد روی مقوا. ۱۳۸۶/ مجله زیوان

پیاده روی با مغز. مداد روی مقوا. ۱۳۸۶/ مجله زیوان

جانان و امین

داریوش کیارس در شماره دوم ماهنامه پست مدرن زیوان از جانان و امین نوشته: امین باقری متولد ۱۳۶۰ و جانان نوذری متولد ۶۲ در تهران زندگی و کار می کنند. خانه ای داشته اند در شهرک غرب که پیش از آن که به جهت بازسازی ی یک عمارت بلند کوبیده شود، دیوارهایش را نقاشی کردند و در آن مجسمه ها ساختند و عده از دوستان و مخاطبان را دعوت کردند تا به آخرین نمایشگاه دونفره شان با عنوان یک خانه.

و در یک اتاق زیر پله که تخریب شد، دیوارهای متعددی از نقاشی های امین دیدیم و در یک اتاق مجسمه ای بزرگ در وسط، و چهار پنج کار کوچک پارچه ای از جانان. همین میگفت اولی پرکارست و دومی سخت کم کار.

باقری نمایشگاه های متعددی برپا کرده است. از دوره ی دانشجویی و در شیراز، شهری که در آن جا عاشق شد و همان جا با جانان ازدواج کرد. به دنبال عرصه های بزرگ بود. همدوره ای هایش هنوز آن نقاشی بزرگ را در حیاط دانشکده به یاد دارند.

زیوان که صفحاتی چند را به نقاشی های امین باقری و مجسمه های جانان نوذری اختصاص داده، تاکید کرده: آن چه این جا می بینید کارهای اندکی - بسیار اندک - از صدها کار او(امین باقری) ست، در این سال ها. می بینید که به انسان و پدیده های انسانی در طول تاریخ طبیعی آغاز تا زوال آن، اشاره دارد و در واقع وضعیت مخاطره آمیز آدمی را در دست خود می گیرد تا وضعیت حاکم بر احوال پیرامونش را روشن تر ببیند. یک امر غیرممکن. در کار او دایم فضاهایی طعنه آمیز به آدمی می بینیم. تلاش دارد ما را محصورذ در اردوگاهی کند که کمتر در واقعیت روزمره می بینیم. اما تصاویر واقعیت زندگی اند. آدم ها، روابط زن و مرد و ارتباط آدمی با دیگر جانداران اهلی و وحشی. در کار او دایم انسانهایی وحشی و حیواناتی اهلی می بینیم. یک نوع پیشنهاد یا ارجاع تاریخی به سرنوشت بشر.

Image caption پوستر نمایشگاه تکیه دولت

محرم و تکیه دولت

سه شنبه همزمان با اول محرم نمایشگاه عکس تاریخی تکیه دولت؛ روایتی از تاریخ، تعزیه و معماری، در موزه عکسخانه شهر افتتاح میشود.

این نمایشگاه حاصل چند سال پژوهش منصور کرمزاده شیرانی با ۵۰ قطعه عکس و نقشه های هوایی تطبیقی از تکیه دولت تهران.

تکیه دولت بنایی است که به دستور ناصرالدین شاه و به منظور اجرای مراسم تعزیه و برگزاری آئینهای سوگواری و روضه خوانی در ایام محرم در تهران قدیم برپا شد و تا پایان دوره قاجار به عنوان یکی از نمادهای شهر تهران محسوب میشد. تکیه دولت نه تنها به لحاظ معماری و جنبههای تاریخی بلکه از لحاظ اجرای مراسم با شکوه تعزیه نیز دارای اهمیت خاصی بودهاست. این عکسها توسط عکاسان ایرانی و خارجی دوره قاجار به تصویر کشیده شده اند.

این محل که به نظر بسیاری از جهانگردان تماشایی و دیدنی بود و می توانست محل اپرا باشد در زمان نخست وزیری سردار سپه به دستور او تخریب شد.

Image caption طبل بزرگ محرم

به پیشواز محرم/ عکس از وندادی

سهند ایرانمهر در کانال تلگرام خود با نقل این عکس از آغاز محرم که نامش نهاده اند طبل بزرگ بیتی از حسین منزوی را نقل کرده: حد تو رثا نیست عزای تو حماسه است/ ای کاسته شان تو از این معرکه گیران.