هنر و فرهنگ؛ تهران باران خورده؛ نمایش خوک

باران دیرکرده بهار و تابستان، با پاییز آمده است، و تهران پاک مانند روزهایی که مردمش می روند برای تعطیلات عزاداری به شمال. از اهل نمایش و موزیک این هفته کسی دستگیر نشد. همان ها هستند که بودند، کسی ممنوع‌الکار و قلم نشد، همان ها هستند که بودند. زبان ها کمی بازتر شد. قدیمی ترین دیپلمات جمهوری اسلامی، زیر فشار طنازان شبکه های اجتماعی و طنزنویسان و کاریکاتوریست ها رفت.

تهرانی هایی که تهران پرجمعیت و دودزده را رها کرده و راهی شهر و روستای خود شده اند آرام آرام خود می نمایند، به توجه به انتخاب روز تهران و تهران باران خورده پاییزی.

حق نشر عکس عکس از وندادی
Image caption تهران ۱۳ شهریور.

تهران نشین هایی که از تهران، پناه به کوه و دشت و روستا بردند، اینک همسایه هایی هم یافته اند آمده از آنسوی اقیانوس ها. مهاجران بازگشته زیاد نیستند هنوز اما شکل شهرهای دور کویری و مرکزی فلات ایران را تغییر داده اند با خانه های قدیمی که بازساخته اند و میهمانسراهای کوچک محلی که برپا داشته اند و میهمانانی می پذیرند که فضای مجازی را پر می کنند از آه و وای خود و نقش زیبا می زنند بر خیال غریبان دور.

مدارا

چهره شهرها و روستاها به کنار، چهره انتشارات هم آرام آرام خبر می رسد که محلی شده است. مجله هایی از کاشان و یزد و ماهان و نیشابور می رسد. این هفته یکی را بخارا برگزید؛ مدارا.

حق نشر عکس بخارا
Image caption نشریه مدارا

مدارا نشریه ایران دوستان شهرستان بروجن نام گرفته است. در شماره نخستش «هویت ملی» را موضوع قرار داده. به بزرگداشت دکتر جواد طباطبایی پرداخته، او را «فیلسوف ایرانشهر» خوانده است.

فرزاد نعمتی در پانوشت مقاله خود با عنوان روایتی بی‌جاساز از ناسیونالیزم ایرانی نوشته «اگر رخداد انقلاب را نشانه سقوط گفتمان ناسیونالیستی حکومت پهلوی ندانیم. چنین ادعایی گرچه مبین برخی وقایع آتی است اما در عین حال می تواند محقق را از اعتنا به زوایای پنهان ناسیونالیزم دوران پهلوی دوم غافل کند. حکومت پهلوی مدعی بود ملی گرایی ایجابی را که به معنای جذب ایران در جامعه جهانی (بیشتر به معنای دول جهان اول) است پی می گیرد و خود را از این منظر که رابطه با غرب را تامین کننده منافع ملی می دانست، در مخالفت با رویکرد سلبی مصدق در موازنه ایران با قوای بین المللی که ناسیونالیزم منفی صفت برازنده آن بود، تعریف می کرد.

از چنین منظری می توان شعار «استقلال» و «نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی» را ادامه رویکرد مصدقی به ناسیونالیزم ایرانی دانست. در عین حال در جای خود، این ادعای تاریخی سلطنت طلبان ایرانی که رویکردهای استقلال طلبانه محمدرضا پهلوی در دهه پنجاه خورشیدی که خود را در ترغیب اوپک به استقلال بیشتر و توصیه های شاهانه به موبورهای غربی درباره نقاط ضعف دموکراسی و حقوق بشر غرب نمودار ساخت، و باعث ترس غرب از اوج گیری ایران در صحنه بین المللی شد و از جمله عوامل سرنگونی او با همدستی قدرت های غربی بود، بررسی موشکافانه تری را می طلبد.»

روز تهران

در آستانه نیمه مهر بارانی، به پیشنهاد احمد مسجد جامعی وزیر پیشین که اینک با تهرانگردی ها و کتاب ها و نوشته هایی از تهران، نقش سفیر افتخاری پاتخت را به عهده گرفته و در هر نوشته افتخاری بر افتخار تهران می افزاید، ۱۴ مهر روز تهران شد. سالروز ثبت رسمی تهران به عنوان پایتخت ایران زمین، در قانون اساسی مشروطه. که البته کسانی هم یادآور شده اند که این تاریخ تولد دقیق تهران پایتخت نیست چرا که تهران پیش از آن ها توسط آقامحمدخان قاجار به پایتختی برگزیده شده بود. با این همه خبر از شب های تهران و برنامه های جشن تولد برای شهری گرفته می شود که صدسال پیش هیچ گاه تجلیل نشد. پیش از آن بود که باغ های خوش و بیدهای پریشان و چنارهای سرافزاش شهره عالم بود و سفرای خارجی همگی مدیحه خوان این شهر.

اما چرا ۱۴ مهر در حالی که قانون اساسی مشروطه در روز ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ نوشته، علت اینست که متمم قانون اساسی مشروطه در روز ۱۴ مهر ۱۲۸۶ به امضای محمدعلیشاه رسید و رسمیت یافت و در آن جا بود که در اصل چهارم نوشتند «پایتخت ایران، تهران است»

سال ها پیش که باز سخن ار روز تهران بود، ایرج افشار نوشت: «یک روز ناگزیر تهرانی ها به یاد پایه گذاران شهر خواهند افتاد. از ناصرالدین شاه، میرزا عیسی وزیر، امیر کبیر و میرزا آقاسی تا کسانی که بیشتر تغییرش دادند و بزرگش کردند همچون امیرلشکر بوذرجمهوری، مهندس بازرگان و مهندس میکده» و امروز باید افزود: منوچهر نیک پی (که به جرم شهرداری اعدام شد)، غلامحسین کرباسچی و باقر قالیباف. شهردارانی که تهران را بیش از پیش بزرگ کردند و تغییر دادند.

حق نشر عکس MB
Image caption ۱۴ مهر، روز تهران

زیگورات تهران

خبر رسید که آستیاژ ضیائی ایده پرداز و طراح سازی را طراحی کرده است که شهری است و در یک جای فرهنگی تهران نصب خواهد شد. ساز شهری «زیگورات» که به گفته ایده پردازش «دارای ساختاری کاربردی است که مخاطبان و کاربران در هر شرایط سنی و هر سطح آشنایی با موسیقی توانایی نواختن آن را خواهند داشت. زیگورات یک ساز پنتاتونیک از مصالح مقاوم فلزی است که برای استفاده در فضای باز شهری طراحی شده است.

خانم ضیایی در توضیح بیشتر گفته است: صدای شهر تهران مدتی است که در حال تغییر است و متناسب با این تحول، نظام حاکم بر روابط درونی شهروندان نیز تغییر کرده است. من تلاش کرده‌ام تا با شناخت منظر شنیداری شهر تهران، جلوه‌ای جدید به آن اضافه کنم. به معنای دیگر «زیگورات» بهانه خوبی برای ایجاد این همگرایی است.

گفته اند به زودی در یکی از اماکن عمومی فرهنگی تهران به همراه یک پرفورمنس محیطی با محوریت «زیگورات» رونمایی خواهد شد.

حق نشر عکس AFP
Image caption ساخت و تمرین زیگورات تهران.

یادی از خوک، بچه، آتش

یک داغ چهل ساله بر دل اهل هنر و فرهنگ ایرانی هست که جشن هنر شیراز را چگونه بگویند و اجر نهند و چگونه بد گویند. حرفه:هنرمند، نشریه وزین هنرهای تجسمی اینک با گفتگویی با مهندس بیژن صفاری نقاش و معمار و هنرشناس و از دست اندرکاران جشن هنر، این داغ را گشوده است.

مهندس صفاری در این مصاحبه چنان تصویر بی احساس و بی جانبداری از آن جشن به دست می دهد که بر همه دانسته های تاریخ هنر ایران از جشن هنر و تلاش ایرانیان مشترک سنت گرا و و تجددطلب، نکته ها می افزاید. بخشی از این مصاحبه به خرابکاری های رسانه ها و بخش های خاصی از حکومت و جامعه می پردازد و از جمله گله می کند که فعالیت های هنری و فرهنگی و وزارت فرهنگ و هنر به ریاست همیشگی مهرداد پهلبد داماد رضاشاه، هیچ وقت با جنجال و مخالفت روبرو نمی شد اما ترکیب کسانی که در رادیو تلویزیون ملی ایران و توابعش مانند جشن هنر بودند همواره با موانعی برخورد داشت.

تایید سخن مهندس صفاری یک گزارش از سوی ساواک است که این هفته درست چهل سال از آن گذشت. در آن جا از قول آیت الله عبدالحسین دستغیب می نویسد: «یک چیزی شنیدم جشن خوک. عجیب اسمی هم دارد. آن ها که به اینجا می روند نر و ماده با هم از خوک پست ترند. لعنت بر آنها باد تا کی این مملکت و این جوان ها را می خواهید گمراه کنید و به دست استعمار بدهید و منحرف کنید. این اولیا چکار می خواهند بکنند ماه مبارک رمضان و این رقاصه ها»

تاریخ گزارش ساواک ۱۰ شهریور ۱۳۵۶ است و ۱۷ شهریور سال بعد ماجرای میدان ژاله و سقوط دولت نجات ملی و پیام «صدای انقلاب شما را شنیدم» پادشاه و آغاز شش ماهه ای بود که به فصل هزیمت یا سقوط معروف شده است.

حق نشر عکس MB
Image caption خوک/بچه/آتش

مهدس صفاری در مصاحبه با حرفه هنرمند شرح داده است که در جشن هنر آخر چه شاهکارهایی مانند کار آندره سربان از نیویورک با به صحنه بردن نمایشنامه «هر طور می پسندید» شکسپیر و ده گروه بزرگ و نامدار جهانی در شیراز روی صحنه بود و یکی هم گروهی که یک عده معترض ضد آمریکایی مجارستانی (سگوات) آن را اجرا کردند. قصه این نمایش چند قسمتی از مافیای آمریکا، خشونت، تجاوز به زنان و جنگ ویتنام بود.

اما روزنامه کیهان وقت در گزارشی تند از زبان فرستاده این روزنامه به جشن هنر با تیتر »هنر پیشرو و یا نمایش اعمال جنسی در خیابان؟» از اعتراض مردم شیراز و تماشاگران آگاه جشن هنر به این نمایش به اصطلاح آوانگارد نوشته بود.

حق نشر عکس کاری از گروه فیلم و تئاتر ناگهان
Image caption سیم و سرمه. ضیاالدین صفویان/ تیوال

نمایش هفته: سیم و سرمه

نمایش سیم و سرمه کاری از گروه فیلم و تئاتر ناگهان است و روایتى تو در تو و موسیقایى است که قصه ای عاشقانه را در یک سیر زمانى از دوران پهلوى اول تا امروز، روایت مى کند که از عشق و عاشقى می گوید و از سیاه و مطربی.

رؤیا نونهالی هنرپیشه با تجربه درباره نمایش سیم و سرمه نوشته:تجربه گرایى بیش از این که شیوه و روش باشد، یک باور و روحیه ى متناسب با آن است. این منش، اسبابى لازم دارد مثل کنجکاوى، خطر پذیرى، پرسشگرى، خود را به روال معمول و مرسوم نسپردن، سهم بیشتر دادن به دریافت مخاطب، به فضا و تصویر و بیان از طریق میزانسن.

هنرمند منقد نظر داده که: احوال تجربه‌گر، درکل، توجه به رازهاى موقعیت است و بعضى را چنان مشتاق مى‌کند که اهل تجربه باقى مى‌مانند. «روزبه حسینى» این‌طور کسى است، برایش آرزوى موفقیت و استمرار مى‌کنم.

نمایش موزیکال سیم و سرمه را روزبه حسینی نوشته و طراحی و کارگردانی کرد. سیما شکری و میثم غنی زاده بازیگران آن بودند. نوزانده‌ی گیتار و هارمونیکا آروین سیدان بود و خواننده: آریا عظیمی، نوازنده‌ی عود، هم‌خوان: شیوا احمدی سپهر.

غزل، ترانه‌ها و ملودی‌ها هم از روزبه حسینی بود . با «دو تا چشم سیاه داری» از بیژن مفید. «شد خزان» از رهی معیّری

طنز هفته

دکتر علی اکبر ولایتی که طول مدت وزارت خارجه اش می نوشتند همسنگ گرومیکو وزیر خارجه اتحاد جماهیر شوروی بود. در سال ۱۳۶۰ اولین کسی بود که از جانب آیت الله خامنه ای برای نخست وزیری پیشنهاد شد اما مجلس به پیشنهاد سید محمد خاتمی نماینده اردکان کار را به جلسه ای محول کرد که خروجی آن میرحسین موسوی از بستگان رییس جمهور بود که چندان با آیت الله هم نظر نبود. پس از آن هم بارها نامش برای ریاست دولت (رییس جمهوری) بر زبان ها رفت. یک بار حاضر به رقابت با هاشمی رفسنجانی نشد و یک بار هم رقابت را به حسن روحانی باخت. برنامه اش دولت متمم بود و تاکیدش بر تنش زدایی در روابط خارجی. هیات موتلفه اسلامی و جبهه پیروان خط امام و رهبری و چند گروه اصلاح طلب دیگر حامی وی در انتخابات ۱۳۹۲ بودند.

بعد از آن باخت بود که به ده ها شغل و سمتی که دارد مشاور ارشد رهبر در امور بین المللی هم افزون شد. در این فاصله گاه بیگاه به خاطر گفته های ادبی و تاریخی در برنامه های تلویزیونی یا اشارات تند به مواضع اصلاح طلبان نامش بر سر زبان بوده است ولی هرگز مانند هفته پیش نشد که از مردم خواست از یمنی ها پیروی کنند که با لنگی بر تن مردانه می جنگند.

و بلافاصله شبکه های مجازی با عکس هایی از ویلای مجلل وی در مجاورت کاخ سعدآباد و شغل های متعدد و فعالیت مفصل دو پسرش در امور پیمانکاری و تجارت به این نتیجه رسیدند که ولایتی بهترست از خودش شروع کند. طنزنویسان و کاریکارتوریست ها هم در میدان بودند.

در این میانه بود که کیهان نوشت: دکتر ولایتی خانه‌اش را وقف عزاداری کرده و او خود در توضیح با کمک از حافظ مدعی شد که هیچ حقوقی در مقابل این شغل های متعدد دریافت نمی کند.

سهند ایرانمهر در تویتر نوشت: چه می شد اگر ولایتی بجای توصیه به لُنگ پوشی، به ملت توصیه کند در سعدآباد مالک خانه بشوند و یک سوم آن را وقف کنند؟ اینجور واینجا صاحبخا نه شدن و بعد توجیه وقف، آدم را یاد حافظ می اندازد:

فقیه مدرسه دی مست بود وفتوی داد

که می حرام ولی بِه زمالِ اوقاف است

حق نشر عکس ساسان
Image caption ساسان خادم. روزنامه قانون