زندگی و مرگ داریوش فروهر، نیم قرن مخالفت با حاکم

فروهر حق نشر عکس تاریخ ایرانی
Image caption داریوش فروهر زمانی که توسط ماموران حکومتی به قتل رسید، هفتاد ساله بود. نیم قرن از زندگی فروهر در مخالفت و مبارزه با حکومت مرکزی سپری شد. هم در دوره پادشاهی پهلوی و هم در زمانه جمهوری اسلامی، او از مخالفت دست برنداشت.

داریوش فروهر زمانی که توسط ماموران حکومتی به قتل رسید، هفتاد ساله بود. نیم قرن از زندگی فروهر در مخالفت و مبارزه با حکومت مرکزی سپری شد. هم در دوره پادشاهی پهلوی و هم در زمانه جمهوری اسلامی، او از مخالفت دست برنداشت.

تنها دو دوره کوتاه را می‌توان به یاد آورد که فروهر نقش اپوزیسیون نداشته است. چند سال در زمان نخست وزیری محمد مصدق که جوانی پرشور و حامی دولت ملی بود و چند ماه پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ که در دولت موقت وزارت کار را بر عهده گرفت. بجز آن، فروهر موضع خود را همواره در برابر حاکمان تعریف می‌کرد و مهمترین شاخصه مخالفت او نیز رادیکالیسمی بود که در بنیان مخالفتش وجود داشت. فروهر چهارده سال از زندگی خود را در زندان گذراند، از حبسی به حبس دیگر ‌رفت، و در پایان نیز با مرگ خود، آنگونه که اتفاق افتاد، همچنان در برابر حکومت مقاومت کرد. قتلی که گرچه به خاموشی صدای او منجر شد، اما به بحرانی بزرگ تبدیل گشت که بعد از گذشت بیست سال، هنوز دامن حاکمان را رها نکرده است. او حتی پس از مرگش نیز در نقش اپوزیسیون حکومت، کار خود را ادامه داده است.

داریوش فروهر در سال ۱۳۰۷ و در اصفهان متولد شد. پدرش از نظامیانی بود که در زمان حمله متفقین به ایران مقاومت کردند و به همین دلیل، مدتی به همراه خانواده‌اش در اردوگاه اسیران جنگی زندگی کرد. بعد از آن بود که به تهران آمدند و تمامی کوشش‌ها و کشمکش‌های سیاسی او در همین شهر گذشت. از همان دوره دبیرستان، با خواندن روزنامه‌های وقت به سیاست علاقه‌مند شده بود و بعد از آنکه دانشجوی حقوق دانشگاه تهران شد، به جبهه ملی پیوست و شیفته مصدق شد. فروهر حزب ملت ایران را در همان عنفوان جوانی بنیانگذاری کرد. ۲۵ ساله بود که کودتای ۲۸ مرداد به سقوط دولت ملی انجامید و پس از آن، او به یکی از چهره‌های اصلی اپوزیسیون ملی‌گرا تبدیل شد.

فروهر چند روز پیش از ۲۸ مرداد و پس از شکست اولین کودتا در ۲۵ مرداد ماه در کنار حسین فاطمی، مجسمه‌های شاه را پایین کشیده بود. او از جمله جوانانی بود که در دوران دولت مصدق حتی از درگیری‌های خیابانی پرهیز نمی‌کرد. بعد از کودتا، فرمانداری نظامی تهران برای دستگیری زنده یا مرده‌ فروهر جایزه تعیین کرد. فروهر که روز کودتا و به علت درگیری در بهارستان به شدت زخمی شده بود، به کمک مادرش از بیمارستان گریخت و تا دی ماه ۱۳۳۲، حدود پنج ماه بعد از کودتا، پنهان بود و پس از آن دستگیر شد. او هفت ماه در زندان بود و سپس به فشم تبعید گردید.

پس از آن بود که هربار به اتهام و بهانه‌ای جدید از یک زندان به زندانی دیگر رهسپار می‌شد. مدتی هم در سال ۱۳۴۰ و دو ماه بعد از ازدواجش همراه با آیت‌الله طالقانی بازداشت شد. چندی بعد همزمان با تشکیل جبهه ملی دوم به آن پیوست و جناح اقلیت را سازماندهی کرد. بعدها و در سال ۱۳۴۹، به دلیل اعتراض به استقلال بحرین دوباره دستگیر شد و اینبار سه سال در زندان ماند. البته مجموع سال‌های زندان او بسیار بیش از این بود.

چند سال پس از آزادی‌، و در آستانه انقلاب سال ۱۳۵۷ داریوش فروهر در کنار شاپور بختیار و کریم سنجابی نامه‌ای خطاب به شاه منتشر کرده و خواستار بازگشت به قانون مشروطه شدند. در ابتدای این نامه که ۲۲ خرداد ۱۳۵۶ منتشر شد، خطاب به شاه آمده بود: "با توجه به اینکه در مقامات پارلمانی و قضایی و دولتی کشور، کسی را که صاحب تشخیص و تصمیم بوده، مسئولیت و مأموریتی غیر از پیروی از «منویات ملوکانه» داشته باشد، نمی‌شناسیم و در حالی که تمام امور مملکت از طریق صدور فرمان‌ها انجام می‌شود و انتخاب نمایندگان ملت و انشای قوانین و تأسیس حزب و حتی انقلاب در کف اقتدار شخص اعلی‌حضرت قرار دارد که همه اختیارات و افتخارات و بنابراین مسئولیت‌ها را منحصر و متوجه به خود فرموده‌اند، این مشروحه را علی‌رغم خطرات سنگین تقدیم حضور می‌نماییم."

آنان پس از اشاره به مشکلات و بن‌بستی که در کشور وجود داشت و اینکه "مملکت از هر طرف در لبه‌های پرتگاه قرار گرفته" اضافه کرده بودند: "این همه ناهنجاری در وضع زندگی ملی را ناگزیر باید مربوط به طرز مدیریت مملکت دانست، مدیریتی که بر خلاف نص صریح قانون اساسی و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر جنبهٔ فردی و استبدادی در آرایش نظام شاهنشاهی پیدا کرده‌است."

نویسندگان نامه در پایان اضافه کرده بودند: "تنها راه بازگشت و رشد ایمان و شخصیت فردی و همکاری ملی و خلاص از تنگناها و دشواریهایی که آینده ایران را تهدید می‌کند ترک حکومت استبدادی، تمکین مطلق به اصول مشروطیت، احیاء حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادی مطبوعات و اجتماعات، آزادی زندانیان و تبعیدشدگان سیاسی و استقرار حکومتی است که متکی بر اکثریت نمایندگان منتخب از طرف ملت باشد و خود را بر طبق قانون اساسی مسئول اداره مملکت بداند."

احتمالا این نامه تاریخی، آخرین کوششی است که ملی‌گرایان بصورتی متحد برای بر سر عقل آوردن حکومت استبداد کرده‌اند. بعدها و در شتاب حوادثی که پیش آمد، حتی اتحاد امضاکنندگان این نامه نیز از هم گسیخت. چند ماه بعد و در آذرماه سال ۱۳۵۶ زمانی که هواداران جبهه ملی ایران برای برگزاری جشنی در باغ دوراهی "کاروانسرا سنگ" گردهم آمده بودند، حمله شدیدی از سوی گروه‌های چماق‌دار حامی حکومت صورت گرفت و حاضران به شدت کتک خوردند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption حمله به رهبران جبهه ملی در واقع پاسخی به نامه سه امضایی رهبران جبهه ملی به شاه تلقی شد. شاه هنوز باور نمی‌کرد که سرکوب و استبداد، کنترل کشور را از دست او خارج خواهد کرد

این حمله در واقع پاسخی به نامه سه امضایی رهبران جبهه ملی به شاه تلقی شد. شاه هنوز باور نمی‌کرد که سرکوب و استبداد، کنترل کشور را از دست او خارج خواهد کرد.

در همان زمان اطلاعیه‌ای با نام اتحاد نیروهای جبهه ملی ایران منتشر شد که در آن وضعیت برخی از سران جبهه ملی پس از کتک خوردن شرح شده است: "از جمله کسانی که سخت آسیب دیده‌اند، آقای دکتر شاپور بختیار که دستشان شکسته، آقای داریوش فروهر که در دو ناحیه شکستگی عمیق و از ناحیه پهلو سخت آسیب دیده‌اند و آقای مهندس کاظم حسیبی، استاد دانشگاه که موهای سپیدشان هر انسان را به احترام وامیدارد، بدنشان با باتوم و چماق سیاه و کبود شده است."

پنج ماه بعد و در اردیبشت ماه سال ۱۳۵۷ بمبی صوتی که در خانه فروهر کار گذاشته شده بود منفجر شد و او بعد از آن تا پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ به خانه خود بازنگشت. فروهر همچنین روز بیست و ششم آبان ۱۳۵۷ باز هم دستگیر شد و اینبار یک ماه در زندان بود.

گسترش اعتراضات در نهایت شاه را مجبور کرد که برای تشکیل دولت به جبهه ملی روی آورد. اما زمانی که او برای مذاکره با ملی‌گرایان اقدام کرد، دیگر کار از کار گذشته بود. در دی‌ماه سال ۱۳۵۷ و در حالی که اعتراضات و شورش‌های شهری سراسر ایران را فرا گرفته بود، شاپور بختیار با شرایطی نخست‌وزیری را بر عهده گرفت. او را از جبهه ملی اخراج کردند و بختیار هم مسیر خود را از دیگر امضاکنندگان آن نامه تاریخی جدا کرد. بختیار که اکنون تنها امید سلطنت شده بود؛ امیدی که به سرانجام نرسید.

اواخر دی‌ماه سال ۱۳۵۷ داریوش فروهر برای اولین بار از ایران خارج شد و به پاریس رفت تا با آیت‌الله خمینی دیدار کند و هجده روز بعد نیز همراه با او به ایران بازگشت. در همان زمان مذاکراتی نیز از سوی بختیار با خمینی در جریان بود که در نهایت به نتیجه‌ای نرسید. گویا که طوفان انقلاب زودتر رسیده بود.

پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، داریوش فروهر مدتی در دولت بازرگان به وزارت کار رسید. او همچنین برای مذاکره با سران کردهای معترض چندبار به کردستان سفر کرد. مدتی نیز در هیاتی که برای حل مساله کردستان تشکیل شد، عضو بود. در همین مدت اختلاف حزب ملت ایران با جبهه ملی چنان گسترش یافت که این حزب در نهایت از آن جدا شد. فروهر با مهدی بازرگان نیز اختلاف داشت و چند بار استعفا کرد، اما در نهایت تا پایان کار دولت موقت کنار نرفت.

چند ماه پس از کناره گیری دولت بازرگان انتخابات اولین دوره ریاست‌جمهوری ایران در شرایطی تاریخی برگزار شد و ابولحسن بنی‌صدر با رایی قاطع انتخاب گردید. در این رقابتها داریوش فروهر نیز کاندیدای ریاست جمهوری بود لیکن رای قابل توجهی بدست نیاورد. ششم بهمن ۱۳۵۸ پیش از آنکه نتیجه قطعی آرا مشخص شود، فروهر پیام تبریکی به بنی‌صدر فرستاد و آرزو کرد که او بتواند در "استوار داشتن اساس عدالت و آزادی" موفق شود.

در این سال‌ها است که حزب ملت ایران، چند بار و در اطلاعیه‌های مختلف از احتمال بازگشت دیکتاتوری ابراز نگرانی می‌کند. از جمله در تیرماه سال ۱۳۵۸ طی اطلاعیه‌ای با عنوان "پاسداری از انقلاب در پاسداری از آزادی است" در اعتراض به حملاتی که گروه‌های چماقدار به تجمع احزاب می‌کردند، نوشته بودند: "آزادی اندیشه، آزادی گفتار، آزادی نوشتار، آزادی تشکیل اجتماع‌های فرهنگی و سیاسی از جمله آزادی‌های اساسی به شمار می‌آیند که برای حفظ حیثیت ذاتی بشر، ضرورت انکارناپذیر دارند و هیچ کس تحت هیچ عنوان نباید به خود حق پایمال کردن آنها را بدهد."

در بهمن سال ۱۳۵۸ نیز طی اطلاعیه‌ای دیگر با عنوان "از آزادی‌های فردی و اجتماعی دفاع کنیم"، با اشاره به "هجوم گروهی از اوباش" به تجمع مجاهدین در دانشگاه تهران نوشتند که "با اندک غفلت"، "میهن ما بار دیگر به چنگال کسانی خواهد افتاد که سودای برقراری دیکتاتوری را به شکلی تازه در سر می‌پرورند."

با اوج گیری اختلافهای سیاسی داخلی و نهایتا برکناری بنی‌صدر و درگیری‌های خونین پس از آن، همه نیروهایی که در دوران ریاست جمهوری بنی صدر از او حمایت کرده بودند، تحت سرکوبی گسترده قرار گرفتند.

داریوش فروهر ابتدا پنهان شد. فروهر بالاخره در سال ۱۳۶۱ دستگیر و زندانی شد. گفته می‌شود که پس از دستگیری ۲۴ ساعت سرپا نگهداشته شد و پس آن او را برای بازجویی بردند. آنجا وقتی که بازجو تعارف به نشستن کرده بود، فروهر پاسخ داد که می‌تواند ۲۴ ساعت دیگر هم سرپا بایستد. اینبار دوران زندان پنج ماه طول کشید، اما به گفته خودش یکی از سخت‌ترین تجربیات زندان در سال‌های مبارزه سیاسی او بود. در سال‌های بعد، فروهر و حزب او، دیگر امکان گسترش فعالیت‌هایشان را پیدا نکردند، اما او از کوشش‌های سیاسی‌اش هرگز کناره‌گیری نکرد.

پس از پایان جنگ ایران و عراق، فروهر در گفتگو با رسانه‌های خارج از ایران، بیان مواضع سازش‌ناپذیر و انتقادی خود را از سر گرفت.

Image caption در سال‌های بعد حزب ملت ایران و داریوش فروهر شرکت در همه انتخابات برگزار شده مجلس و ریاست جمهوری را تحریم کردند. او خواستار شرکت احزاب و جریان‌های مخالف در انتخابات بود و آنچه برگزار می‌شد را انتخابات نمی‌دانست

برای نمونه در سال ۱۳۶۸ که نامه نود نفر از مخالفان خطاب به هاشمی رفسنجانی منتشر شد و تعدادی از امضاکنندگان دستگیر شدند، فروهر با اینکه نامه را امضا نکرده بود، به حمایت از آنان پرداخت. او روز ۲۸ خرداد ۱۳۶۸ طی گفتگویی با صدای امریکا درباره علت امضا نکردن این نامه گفت:"من نظرم را راجع به این نامه می‌دهم و نمی‌خواهم وارد این بشوم كه چرا آن را امضاء نكردم، چون این یك موضوع جداگانه‌ای‌ست و بستگی به شیوه سیاسی من دارد." او اضافه کرد: "به گمان من این نامه سرگشاده، همچنان‌كه برخی از امضاء كنندگان آن، بارها گفته و نوشته‌اند، كوششی خیرخواهانه برای رهگشائی در بن‌بست كنونی كشور بوده است." او برخوردهای صورت گرفته با امضاکنندگان را نیز محکوم کرد.

در سال‌های بعد حزب ملت ایران و داریوش فروهر شرکت در همه انتخابات برگزار شده مجلس و ریاست جمهوری را تحریم کردند. او خواستار شرکت احزاب و جریان‌های مخالف در انتخابات بود و آنچه برگزار می‌شد را انتخابات نمی‌دانست.

فروهر در سال‌های پایانی زندگی‌اش و در آستانه هفتاد سالگی؛ کوشید تا اتحادی جدید میان نیروهای مستقل اپوزیسیون بنا کند. این واپسین تلاش او در پیگیری دوباره مدل جبهه ملی برای همگرایی نیروهای سیاسی محسوب می‌شد.

فروهر تنها توانست چهار گروه سیاسی را گرد هم آورد که البته مهمترین آنها حزب ملت ایران، حزب خودش بود. نام این جبهه جدید را اتحاد حزب‌ها و نیروهای ملی ایران گذاشته بودند. حزب ملت ایران، جنبش برای آزادی ایران، حزب زحمتكشان ایران "نیروی سوم" و حزب مردم ایران؛ تشکیل دهندگان آن بودند. این گروه جدید که از بهار سال ۱۳۷۵ فعالیت رسمی خود را آغاز کرد، بجز صدور چند اعلامیه‌ی سیاسی فرصت اقدامی دیگر نیافت.

چند ماه بعد، داریوش فروهر در کنار همسرش پروانه، به دست ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران کشته شد. با مرگ او، یکی از بزرگترین امیدهای اتحاد نیروهای پراکنده اپوزیسیون ملی‌گرا در داخل ایران، برباد رفته بود.

این نوشته بخشی از مجموعه‌ای است که سایت فارسی بی بی سی به مناسبت بیستمین سالگرد قتل های زنجیره‌ای منتشر می کند.

از همین مجموعه: