هفته جشن انار، مغزهای کوچک، کتابخوانی و حمله به نوازندگان خیابان

هفته با شادمانی از نشستن زنان بر صندلی های ورزشگاه آزادی، وقت تماشای فینال مسابقات فوتبال باشگاه های آسیا آغاز شد، و جشن انار، روزهای کتابخوانی و تماشای فیلمی از مغزهای کوچک زنگ زده که گریبان ببننده را رها نمی کند. تا هفته رسید به کتک خوردن نوازندگان خیابان از مردان قوی ینیفورم پوشیده در خیابان سعدی رشت.

حق نشر عکس kojaro
Image caption جشن انار پاوه

جشن انار

از یزد تا کرمانشاه، پاوه تا رودبار، ساوه تا قزوین امسال نیز جشن انار یا انارانه برپا بود، همین هفته. عکس هایی که از اطراف ایران آمده نشان می دهد که محصولی که در جهان به زیبایی مشهورست چه سهم مهمی دارد در فرهنگ اجتماعی بخش های مختلف کشور. هم از این رو سخن از ثبت این جشن در میان میراث های فرهنگی جهانی است. اما درست در همان باغ ها و زمین هایی که انارانه با شکوه و جلال شکل می گیرد و همچون گاردن پارتی و یا جشن های روستایی ایتالیا یا یونان است که هر سال هزاران توریست جلب می کند، کسانی هم هستند که با نفس شادمانی مخالفت می کنند. امسال از پرشکوه ترین جشن های انار صدایی به گوش رسید از امام جمعه پاوه .

پایگاه اطلاع رسانی امام جمعه پاوه، حاج ماموستا ملا قادر قادری خبر داده که با حضور مردم مؤمن و نمازگزار پاوه برگزار شد، حاجی ماموستا در مقدمۀ سخنان خود به آثار شوم گناه از دیدگاه فقهاء، علماء و مربیان دین پرداختند و گفتند: گناه کردن آثار شومی برای فرد، خانواده و اجتماع دارد. انسان وقتی گناهی مرتکب می‌شود خداوند متعال از او ناراحت و پیامبر بزرگوار اسلام به او پشت می‌کند و آثار رحمت پروردگار متوجه او نمی‌شود.

ماموستا قادری در پایان خطبه نماز جمعه هم به جشن های "انارانه" اشاره کرد و با بیان اینکه این برنامه ها به نفع اهل ایمان نیست و تنها هدف از آن سرگرمی بیهوده برای مردم است؛ گفتند: متأسفانه علی رغم انتقادات و تذکرات سال گذشته، امسال نیز در پاوه برای این جشن ها برنامه‌ریزی کرده‌اند؛ اکثر بالاتفاق این مردم مسلمان و معتقد و اهل دین هستند؛ بنده پارسال عرض کردم ما سال‌های سال است انار داریم اما این چنین برنامه هایی که دختر و پسر در آن جمع و سبب بروز مشکلات شوند را نداشته‌ایم و این برنامه ها در جمهوری اسلامی و در دولت فعلی باب شده است.

قادری با اشاره به اینکه طبق نظر کارشناسان در شهرستان پاوه ۵۷۰ نفر معتاد شناسنامه‌دار وجود دارند؛ ادامه دادند: بیایید به‌جای جشن انارانه چاره‌ای برای این معضل بیابیم.

از بخش های مختلف رودبار گیلان و منطقه فاراب که خبر می رسد آیین جشن انار هفته پیش به شور تمام برگزار شد و همین طور از روستاهای یزد و نزدیک ساوه همه جا عکس و خبرهایی از برپایی مراسم رسیده و خبری از اعتراض در نماز جمعه نبوده است جز امام جمعه پاوه.

جشن‏ برداشت محصول انار از آیین ‏های دیرینه‏ ی روستای نوده تابع فاراب منطقه عمارلو رودبار که‏ از سده‏ های گذشته تا به امروز،هم‏چنان پابرجا باقی مانده است. طبق سنت معمول،هرساله یک روز جمعه در آخر مهرماه، مردم روستا راهی مزارع انار می‏شوند تا به برداشت محصول‏ اقدام کنند.تا پیش از این روز کسی مجاز به برداشت محصول انار مزرعه‏ ی خود نیست و درست از همین روز که همگان به انارچینی‏ می ‏پردازند، در واقع قرق انارچینی شکسته می ‏شود.چنان ‏که‏ می ‏گویند،اگر کسی یا کسانی پیش از روز معین،انارچینی کنند، در عرف مردم روستا مغضوب واقع می ‏شوند و باید در انتظار مجازات‏ متعارف باشند.

حق نشر عکس ketabkhani
Image caption کتابخوانی، عبادتی بزرگ

روز ۲۴ آبان ماه هر سال در تقویم ایران به عنوان روز کتاب ، کتابخوانی و کتابدار نام گذاری شده است. علت نام گذاری این روز در تقویم به خاطر ارزش والای کتابخوانی و رشد فرهنگ کتابخوانی در جامعه است .

راستی چرا همه اش به فکر گرانی کتاب هستیم، چرا به کتابخانه نمی رویم. سئوال جدی است. مطالعه، غذای روح و درمان بیماری های فکری است. کتاب، معلمی ساده و صمیمی و همیشه در دسترس است که بی ادعا و بدون تکلف و منّت، آنچه دارد در اختیار ما می گذارد. مطالعه، با نیّت خالص، عبادتی بزرگ است.

حق نشر عکس نشر افق
Image caption کتاب 'این ناقوس مرگ کیست؟' نوشته ارنست همینگوی

بعد از ۶۰ سال، همینگوی

خبردار شدیم که کتاب «این ناقوس مرگ کیست؟» نوشته ارنست همینگوی به ترجمه مهدی غبرایی به فارسی برگردانده شده و نشر افق منتشرش کرده است. کمی تامل نشان داد که همان کتاب زنگ ها برای که به صدا در می آید است که شصت و چند سال قبل به ترجمه رحیم نامور منتشر شد و چنان گل کرد که همین نام روی نسخه سینمایی کتاب همینگوی هم گذاشته شد. و از آن زمان سه نسل همین را پذیرفتند.

به نوشته سهند ایرانمهر، مزیت کتاب تازه «ناقوس مرگ کیست؟» تنها در ترجمه زیباتر و دقیق تر و از جمله تغییر عنوان کتاب نیست بلکه در این شصت سال خواننده فارسی زبان نمی دانست که تنها نیمی از داستان را خوانده و نه تمامش را. مترجم آن کتاب (رحیم نامور) که ترجمه ی سبک و شیوه ی نوشتن همینگوی را سخت و دشوار یافته بود تنها خلاصه ای از آن را که تقریبا نیمی از کل داستان بود، ترجمه کرد و حالا مهدی غبرایی، پیه دشواری ترجمه را لابد به اتکای تجربه و تسلطش به تن مالیده و این کتاب را ترجمه کرده است…

می‌گویند پرونده انتشاراین کتاب ده سال تمام در ممیزی ارشاد بایگانی شده و اجازه نشر نیافته بود، اما به هر ترتیب حالا این اتفاق خوب افتاده است.

حق نشر عکس عکس از فرهاد جاوید
Image caption استیو جابز

به یک نام معتبر

نویسنده، طراح و کارگردان: مهران رنجبر

دراماتورژ: اصغر نوری

بازیگران: فرزین محدث، مهران رنجبر

پارسا گلدار در نقدی بر نمایش استیو جابز اثر مهران رنجبر. از شرافت در صحنه نوشته :وقتی درباره تئاتر شریف صحبت میکنیم از چه حرف میزنیم؟ امشب بعد از سالها، شاید قریب بر سه سال نمایشی را دیدم که بر عمق وجودم نشست و پس از سال ها توانستم بار دیگر تجسد واژه "تئاتر" به معنای واقعی کلمه را روی صحنه ببینم.

نمایش استیوجابز، از ماه پیش در عمارت نوفل لوشاتو، اجرا می شد. دو بازیگر با سابقه داشت. فرزین محدث با آثار متعدد و درخشان با ایفای ده نقش پیاپی و مهران رنجبر اینبار در سه عنوان نویسنده بازیگر و کارگردان.

به نوشته مهدی لهاک: همراهی سه نفر حرفه ای یک میزانسن ۳۶۰ درجه ای کامل به ارمغان آورده . کار از کارگردانی قابل قبولی برخوردار بوده و دقت عمل برای تک تک رفتارها شده است. فرزین محدث با ایفای ده کاراکتر که کاملا فضای متفاوت و رفتاری مجزا از هم دارند بدون لحظه ای درنگ بی بدیل ظاهر شد

قاضی فلمینگ که پرخاشگر ست و لبریز از عقده حقارت و نیاز ، فحاش ،یاوه گو مخالف چپ گرایی ، تندخو ، شخصیتی که به هیچ باور پذیر نیست اما وازنیک مهربان ، صریح ، بازنده ، شهوتران.در اوضاع وانفسای امروز تئاتر ایران که با نمایش های لاکچری، میلیاردی،پر ستاره و پوچ صحنه های مهمترین سالن های تئاتری ایران را به حقارت میکشانند، نمایشی روی صحنه رفت که در نفس یک تئاتر است و نه چیز دیگر. نه قلدری و سرکشی کودکانه داشت و نه شوآف اسامی بی معنی و تو خالی و پر سر و صدا. در عوض دو هنرمند، دو انسان شریف و با دغدغه روی صحنه نمایش خوش درخشیدند و بعد از سال ها من با بغضی شیرین از سالن خارج شدم.

ورونیکا در صفحه نظرهای تیوال نوشته بود:من به عنوان یه بیننده که نه از لحاظ نویسندگی نه بازیگری نه کارگردانی و ... هیچ تجربه یا اطلاعات دقیقی ندارم این رو میگم که تئاتر بسیار جذابی بود و به جرعت میتونم بگم در حال حاضر تئاتری به این اندازه شیرین و ساده ولی به شدت قوی رو صحنه نداریم که نسبت به هزینه بلیط و زمان اجرا به این خوبی باشه.

بازی آقای محدث بسیار جذاب و گرم بود جوری که در بعضی از دقایق دوست داشتم در حین اجرا براشون دست بزنم. از لحاظ فیلم نامه برای من بسیار قابل فهم بود که نویسنده چه چیزی رو میخواد به ما بفهمونه از قبیل لحظاتی که با پدر روحانی صحبت میکنه و یا با باغبونی که در حین سادگی روحی بلند مرتبه داشت و اصلا از تکنولوژی چیزی سردر نمیاورد و ارزوهای ساده داشت

حق نشر عکس jamejam
Image caption صفحه اول جام جم

اگر چوپان نباشه

مغزهای کوچک زنگ زده، مدت هاست که زیر پوست سینمای ایران و صنعت فیلمسازی در گذرست. خیلی ها قبل از این که فیلم را در سالن سینما ببنند، حکایت آن را می دانستند و می دانستند هومن سیدی در مقام کارگردان چه کرده است در این فیلم. چه رسد حالا که چند هفته است که فیلم دارد بیش از انتظار می فروشد و تعداد کسانی که برای بار چندم می روند در سالن و با چشم های قرمز شده و دو دو زننده بیرون میآیند، کم نیستند. حتی آن ها که عصبانی اند.

سکانس ماندگار را بهزاد هندی چنین توصیف کرده است: بعد از آنکه شهروز و شکور مطمئن می شوند که فیلم شهره تنها در یک گوشی نبوده و بین مردم پخش شده است.

شهره شب هنگام به خانه می آید. ابتدا به شکور سلام می کند و دستپاچه بابت دیر رسیدنش معذرت خواهی می کند. شکور بی توجه به او مشغول خودن شام است. پدر نیست. مادر درِ اتاق را به روی شهره می بندد و شاهین ظاهرا خواب است. تماشاگر منتظر اتفاق ناگواری هست. گوشی شهره زنگ می خورد. پدر را در اتاقی دیگر می بینیم. اما صحبت هایش را نمی شنویم. ناگهان شهروز با پارچه ای گردن خواهرش را می فشرد و او را به درون اتاق می کشد. شهره از شاهین کمک می خواهد. شاهین به زیر ملافه می خزد و می لرزد. صدای کشیده شدن قاشق به ته بشقاب فلزی (ناشی از تمام شدن شام شکور) به گوش می رسد. حالا فقط پاهای شهره دیده می شود که می لرزد و ناباورانه به دست برادر کوچک و در خانه خود جان می دهد. صدای قاشق و بشقاب فلزی اوج می گیرد.

اما در متن رسمی تیوال درباره فیلم مغزهای کوچک زنگ زده، قصه فیلم چنین خلاصه می شود: میگن اگه چوپان نباشه گوسفندها تلف میشن، یا گم میشن یا گرگ بهشون میزنه یا از گرسنگی میمیرن، چون مغز ندارن. هرکی که مغز نداره به چوپان احتیاج داره، یه چوپان دلسوز... چوپان حکم پدر گوسفندهارو داره، آدم بدون پدر هیچی نیست. این چوپانه ما همه گوسفنداشیم، اون به ما میگه کِی بریم، کجا بریم، چی کار کنیم، کِی بشینیم، کِی پاشیم، کِی بمیریم.

بازیگران فیلم :نوید محمدزاده، فرید سجادی حسینی، علی اعلایی، فرهاد اصلانی، هومن سیدی، لادن ژاوه‌وند، مهیار راحت‌طلب، مهرداد بهاءالدینی، معین شاه‌چراغی، اشکان حسن‌پور، پیمان پازوکی، امید شیری، آرمین بهجت، تیام منیری، تبسم جمالی‌پور، منصوره ایلخانی، کامران دبیری، صفر محمدی، محمود کیان، نازنین بیاتی. کارگردان و فیلمنامه: هومن سیدی

شیوا درباره فیلم نوشته: یک چیزی از فیلم توی مغزم جا مونده، که نمیشه درش آورد. مجبور می شم همش برم ببینمش. این دیگه چه فیلمیه؟ کی از سر آدم میفته؟ هر کارگردان موظف هست تاریخ ماندگاری اثرش رو در ذهن تماشاگر مشخص کنه. این رو هم آقای سیدی باید بدونن، هم آقای غنی زاده. :)

با این همه، عجب نبود اگر رسانه های جناح اصولگرا و تندرو به فیلم و فیلمساز و موضوع فیلم تاختند و حتی عجب نبود وقتی که ماه پیش روزنامه صدا و سیمای جمهوری اسلامی (جام جم) یک خبر - نحلیل درباره مغزهای زنگ زده را با آرایشی اهمیت دهنده، به تیتر یک صفحه اول خود منتقل کرد.

حق نشر عکس MB
Image caption نوازندگان آرامش رشت، لحظه ای قبل از نجات توسط پلیس اماکن

نجات نوازندگان خیابان سعدی؟

دو سال پیش بود که گروهی از طلاب قم به دولت پیشنهاد دادند که روز هشتم ربیع الاول به جهت سالروز آغاز امامت ولی عصر ، در کشور تعطیل عمومی باشد. دسته ای مخالفت کردند که همین اندازه تعطیل هم در کشور زیاد است، اما به گوش ها نرفت، تا گروهی زیرک تر با این استدلال که این روز در عین حال روز شهادت امام یازدهم هم هست، مخالفت کردند و موفق شدند. آخر هفته، با انتشار خبر حمله تند و خشونت آمیز پلیس اماکن به سه نوازنده خیابانی در رشت، یک گیلک با ذوق نوشت خوب شد طرح تصویب نشد وگرنه امشب چند هزار نفر باید دستگیر می شدند، و چه می کردند با چراغانی آغاز امامت ولی عصر.

همزمان با انتشار توفانی فیلم حمله ماموران سیاه پوش به اعضای گروه آرامش در خیابان سعدی رشت، که به فاصله یک ساعت هزاران بار ریتویت شد و سراسر کره زمین را پیمود، آن سه هنرمند جوان با لباس خاک آلود و ساز شکسته در راهرو اداره اماکن رشت در انتظار بازجو بودند، خانواده هایشان هم نگران. به گزارش یکی از حاضران در اداره اماکن، مدام تلفن ها زنگ می زد و از تهران گزارش می خواستند. چنین بود که یک ساعتی بعد جوان آرامش بند آزاد شدند و با سازهای شکسته شان راهی خانه، در آن جا بود که شنیدند دلیل این که ماموران اداره اماکن ناگهانی آنان را از پشت سر هل دادند و به گوشه ای پرتاب کردند، «به گفته یک مقام مطلع در اداره اماکن گیلان» ماموران که متوجه شده بودند شیی سنگینی به سوی این جوان ها پرتاب شده برای در امان ماندن نوازندگان آن ها به کنار کشاندند.

اما تماشای آرامش و شادمانی مردم و حمله خشونت آمیز ماموران، تاثیر خود را گذاشته و صدها کاربر تویتر و ایسناگرام خواستار برخورد رسمی با این حرکات خشن و غیرانسانی شده بودند.

یکی از کسانی که از دیدن فیلم حمله به هیجان آمده بود در تویتر خود نوشت: ده ها فیلم از این صحنه رسیده. اگر همه موبایل هایشان را در جیب می گذاشتند و فقط از ماموران می پرسیدند شما از کجا آمده اید و حکمتان را چه دستگاهی صادر کرده است، ماجرا جور دیگری می شد.

نرگس هم نوشته: وحشت انگیز تعداد ویدیوهایی است که در لحظه ضبط کرد. و مردمی که ایستاده بودند و هیچ نمی پرسیدند چرا.

حق نشر عکس گالری تم
Image caption پوستر نمایشگاه 'پا در قاب گرفتن'

نمایشگاه پا در قاب گرفتن

گالری تم در پوستر نمایشگاه «پا در قاب گرفتن» نوشته: پا به مثابه امر اجتماعی.

به این ترتیب از آخرین جمعه آبان ماه عکس هایی از هشت عکاس زن :سمیرا باقری، محدثه قربانی، زهرا اقتدارزاده، الهه فرخی، سحر دمیرچی، لیلی نکوکار، محدثه وحیدی مهر و فهیمه فروغی به نمایش در آمد. در کتابچه نمایشگاه خواندیم:«بدن ما قسمتی از جهان است و انسان زندگی را از خلال بدنش تجربه می کند. بنابراین، زندگی زمانی است بین لحظه ای که پا به جهان هستی می گذاریم و پا از آن بر می کشیم. در این بین، ما در تلاشیم تا بر روی دو پای خود بایستیم و بر روی پاها به سوی اهداف بدویم. پاها کارگران حمل بدن ما نیستند، بلکه هستی ما را شکل می دهند و حتی برای اشیائی که آنها را خلق می کنیم مسئله ایستادن و تعادل از مهم ترین دغدغه ها هستند. بنابراین، در نمایشگاه حاضر، هشت عکاس درصددند تا از دریچه نگاه خود رد پا را در زندگی جستجو کنند.»

واکنش ها به این نمایشگاه مبتکرانه از پیش معلوم بود یکسان نیست. برخی آن را ناپسند یافته اما تاکید کرده اند که باید تحمل کرد تا مردم خود رویگردان شوند. بعضی کار را با خلاقیت تمام دیدند یک استثنا.

در این میان درددل یک عکاس هم خواندنی بود. حسن قدیانی نوشت:سال ۹۴ خیابان ولیعصر را از میدان راه آهن تا تجریش و برعکس داخل جوی آب پیاده طی کردم و حاصلش شد ۴۱۰۰ عکس از درختان خشک و بریده شده و سوگوار خیابان ولیعصر که نمایش داده شد. قول حمایت دادند اما تاکنون هیچ حمایتی نشد. دوم آذر مجموعه تابلو عکسها را به آتش خواهم کشید

موضوعات مرتبط