از آرتمیس تا مرضیه دباغ

حق نشر عکس FARS

در تاریخ ایران نام دو زن ثبت شده که به جایگاه فرماندهی سپاه رسیدند: اشرافزاده‌ای یونانی تبار و آهنگرزادهای همدانی. یکی آرتمیس فرمانده نیروی دریایی هخامنشی در ارتش خشایارشا و دیگری مرضیه حدیدچی (دباغ) که فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همدان شد.

این دو زن که جز در سپاهیگری، هیچ ربطی به هم ندارند، جایگاه سیاسی نیز داشتند. آرتمیس ساتراپ (استاندار) کاریا، از متصرفات یونانی نشین ایران بر کناره دریای اژه بود (استان آیدین کنونی در ترکیه) و مرضیه دباغ سه دوره نماینده مجلس شد.

مرضیه حدیدچی زاده همدان بود، از پدری که از آهنگری به کتابفروشی رسید و جلسات درس اخلاق داشت، اما بشدت مخالف درس خواندن دختران بود. دخترش هم هیچگاه مدرسه نرفت و تحصیلات رسمی نکرد، هرچند بعدها در دانشگاه علم و صنعت و مدرسه عالی شهید مطهری، معارف اسلامی درس می‌داد.

در کودکی در مکتبخانه آموزشهای سنتی رایج را دید که شامل قرآن، نهج البلاغه صحیفه سجادیه و گلستان و بوستان سعدی می شد، در مکتبخانه ها تنها روخوانی متون این کتابها را به دختران یاد می دادند و نوشتن نمی آموختند اما مرضیه دباغ به گفته خودش، نوشتن را به صورت پنهانی و دور از چشم پدر آموخت.

در چهارده سالگی با محمدحسن دباغ ازدواج کرد و همراه با همسرش به تهران کوچید، از آن پس هم همواره با نام خانوادگی شوهرش شناخته شد

مبارزه سیاسی

در تهران به آموختن دروس حوزوی روی آورد و از جمله استادانش، سید محمدرضا سعیدی بود که جلسات تدریس دروس حوزوی برای بانوان برپا کرده بود؛ از طریق آقای سعیدی بود که مرضیه دباغ وارد مبارزات سیاسی شد و با هواداران آیت الله خمینی ارتباط پیدا کرد.

او در گفتگویی با نشریه همشهری جمعه در مورد مبارزات سیاسی اش گفته بود: "در خیابان زعفرانیه مقابل کاخ سعدآباد می نشستم و بقچه نون و پنیری داشتم و گدایی می کردم و آمد و رفت ماشینهای سلطنتی را کنترل می کردم ... زمانی که گواهینامه گرفته بودم، چهار نفر از برادران را با پیکان به زاهدان بردم و تحویل یک قاچاقچی دادم که اینها را از مرز رد کنند. این چهار نفر، چادر سر کردند و پوشیه زدند من هم رانندگی می کردم. به هر پاسگاهی که در مسیر می رسیدیم باور کنید که صدای قلبم را خودم می شنیدم".

مرضیه دباغ دو بار در سالهای ۵۲ و ۵۳ بازداشت شد و بار دوم هنگامی که برای عمل جراحی به بیمارستان منتقل شده بود با کمک محمد منتظری (فرزند آیت الله منتظری) موفق به فرار شد و به خارج از کشور گریخت، مدتی در انگلستان ساکن شد و در هتلی کار می کرد و سپس به فرانسه و از آنجا به سوریه و لبنان رفت و در پایگاه چریکهای فلسطینی در نبطیه آموزش نظامی دید. او تا پیروزی انقلاب به دور از همسر و فرزندانش در سوریه و لبنان زندگی کرد.

با انتقال آیت الله خمینی از نجف به فرانسه، مرضیه دباغ به نوفل لوشاتو رفت و جزو محافظان او شد و آشپزخانه رهبر انقلاب را هم سرپرستی می کرد. پانزده روز پس از بازگشت آیت الله خمینی و هنگامی که انقلاب به پیروزی رسیده بود به کشورش بازگشت. مرضیه دباغ که از این پس به "خواهر دباغ" شهرت یافت، ابتدا رئیس زندان زنان تهران شد و سپس همچون دیگر انقلابیونی که در سوریه و لبنان آموزشهای چریکی دیده بودند، در سازماندهی سپاه پاسداران غرب ایران شرکت جست و فرماندهی سپاه همدان را به عهده گرفت. در دوران جنگ، زانوی او در مهران هدف اصابت ترکش قرار گرفت و زخمی شد. آیت الله خمینی سپس مرضیه دباغ را مسئول بسیج خواهران سراسر کشور کرد.

Image caption آرتمیس فرمانده نیروی دریایی هخامنشی در ارتش خشایارشا

در دو هزار و پانصد سالی که از فرماندهی آرتمیس بر ناوگان ایران در جنگ سالامیس می گذشت، مرضیه دباغ نخستین زنی بود که به فرماندهی نظامی منصوب شد و پس از او نیز هیچ زن دیگری در ایران به جایگاهی در سطح او نرسید. همان قدر که مرضیه دباغ مقرب آیت الله خمینی بود، آرتمیس نیز جایگاهی والا نزد خشایارشا داشت. به نوشته همشهری‌اش هرودوت، هیچیک از فرماندهان خشایارشا به اندازه آرتمیس رایزنیهای ارزشمند به شاهنشاه نکرد.

فعالیت سیاسی

مرضیه دباغ در دور دوم مجلس شورای اسلامی به عنوان نماینده تهران به جمع قانونگذاران پیوست و در دور سوم نیز کرسی‌اش را حفظ کرد.

در دی ۱۳۶۷ آیت الله خمینی، مرضیه دباغ را همراه با محمد جواد لاریجانی معاون وقت وزارت امورخارجه و آیت الله جوادی آملی نماینده وقت مجلس خبرگان مأمور ابلاغ پیام آیت الله خمینی به میخائیل گورباچف، آخرین رهبر اتحاد شوروی کرد.

ماجرای دست دادن مرضیه دباغ با آقای گورباچف، از جمله رخدادهای مشهور این مأموریت است. خانم دباغ در خاطراتش ماجرا را این گونه روایت کرده: "پس از ابلاغ پیام امام و موقع خداحافظی اجازه دادند که خبرنگاران چند عکس و فیلم بگیرند. آقای گورباچف دوباره شروع به دست دادن با یک یک افراد کرد. وقتی در مقابل من ایستاد آقای جوادی آملی و دیگران همین طور داشتند مرا نگاه می کردند. شرایطی نبود که از حاج آقا بپرسم چه کار کنم. دیدم اگر تو ذوق گورباچف بزنم خیلی بد است. از این رو وقتی او دستش را دراز کرد من چادر را روی دستم انداختم و به او دست دادم. این برخورد و این نوع دست دادنم خیلی سخت و گران آمد. سعی کرد به روی خود نیاورد و گفت من دستم را برای دست دادن دراز نکردم، بلکه دستم را بسوی این مادر انقلاب دراز کردم که بگویم ما همسایه های خوبی هستیم. ما دست بی اسلحه مان را بسوی شما دراز می کنیم، شما هم مردهایتان را تشویق کنید که دست بدون سلاحشان را بسوی ما دراز کنند. آقای جوادی آملی به آرامی گفت ما نیز دوستدار صلح و خواستار آرامش هستیم. سپس از اتاق خارج شدیم، گورباچف که برای استقبال ما نیامده بود، هنگام خداحافظی تا پایین پله ها به بدرقه آمد".

حق نشر عکس FARS

همراه با اصلاح طلبان

مرضیه دباغ رابطه نزدیکی با خانواده آیت الله خمینی داشت و در سال ۱۳۶۵ همراه با زهرا مصطفوی، دختر آیت الله خمینی، جمعیت زنان جمهوری اسلامی را تأسیس کرد و خود قائم مقام دبیرکل این جمعیت شد.

جمعیت زنان جمهوری اسلامی بعدها یکی از تشکلهای اصلاح طلب هوادار محمد خاتمی شد و مرضیه دباغ هم جزو لایه سنتی طیف اصلاح طلب به شمار می رفت، هرچند در صحنه سیاسی فعالیتش چندان چشمگیر نبود و در دیدگاههای فرهنگی هم با اصلاح طلبان اختلافاتی داشت.

در انتخابات مجلس پنجم، مرضیه دباغ بار دیگر و این بار به عنوان نماینده همدان به مجلس راه یافت و در همین دوره بود که محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد ۱۳۷۶ به پیروزی رسید اما در دوره بعد که اصلاح طلبان اکثریت مجلس را در دست گرفتند، مرضیه دباغ دیگر در جمع نمایندگان نبود.

پس از آن هم دیگر نشان چندانی از او در صحنه سیاست نبود. خودش در گفتگویی با همشهری جمعه گفته بود: "خدا می داند اگر تن من سالم بود اینجا نمی ماندم و در انتفاضه فلسطین بودم ولی الان نه پا دارم و نه قلب. قلبم را عمل کردم، در سرم هم که غده است و پاهایم به گونه ای است که دیگر نمی توانم خدمتی کنم".

حامی موسوی، مخالف جنبش سبز

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، مرضیه دباغ از میرحسین موسوی حمایت کرد اما با بروز اعتراضات گسترده به نتیجه انتخابات و پس از آنکه آیت الله خامنه ای در خطبه های نمازجمعه، خواسته های معترضان را رد و صحت انتخابات را تأیید کرد، مرضیه دباغ با صدور بیانیه ای، همه مردم و مسئولان را به "فصل ‌الخطاب قرار دادن رهنمودهای مقام معظم رهبری در خطبه‌ های باشکوه نماز جمعه" دعوت کرد.

با ادامه اعتراضات، مرضیه دباغ بیشتر از "جنبش سبز" فاصله گرفت. او در گفتگویی با ویژه نامه ای که روزنامه جوان به مناسبت سالگرد انتخابات منتشر کرد گفت: " اگر یک در هزار، چه من چه خانم مصطفوی (دختر آیت الله خمینی) چه سایر خانمهای جمعیت (جمعیت زنان جمهوری اسلامی) می دانستیم که قضایا به اینجا کشیده خواهد شد، به هیچ وجه به آقای موسوی رأی نمی دادیم".

البته او در این مصاحبه همچنان از حمایت از محمود احمدی نژاد هم خودداری کرد و در مورد میرحسین موسوی گفت که او را آدم بدی نمی داند اما معتقد است که "کسانی که دور ایشان جمع شدند و حلقه ای را ایجاد کردند که راه نفوذی به سمت ایشان نباشد و ایشان تحت تاثیر قرار گرفتند، آن باعث شد که قضایا به اینجا کشیده و مشکل ایجاد شود".

سال بعد حال جسمی مرضیه دباغ بشدت رو به وخامت نهاد و او در بیمارستان تا مرگ مغزی پیش رفت. اما بهبود یافت و زندگی اش شش سال بعد نیز ادامه یافت، هرچند دیگر جز خاطره ای از او در عرصه سیاسی ایران نماند.

از او هفت دختر و یک پسر بر جای مانده است.

مطالب مرتبط