مرگ هاشمی رفسنجانی؛ پایان یک دوران

  • 10 ژانویه 2017 - 21 دی 1395
  • اظهارنظر

با درگذشت اکبر هاشمی رفسنجانی، آیت الله خامنه‌ای تنها فرد باقی مانده از حلقه پنج نفره نزدیکان آیت الله خمینی در دهه اول حاکمیت نیروهای برآمده از انقلاب است. هاشمی رفسنجانی که در دو دهه اول و دوم انقلاب به عنوان رییس مجلس و رییس جمهور از معماران حکومت جمهوری اسلامی شناخته می شد در دهه های بعد و بخصوص با موضع گیری هایش پس از انتخابات بحث برانگیز هشتاد و هشت و رد صلاحیت برای انتخابات ۹۲ به چهره ای نمادین برای اصلاح طلبان و مخالفان جناح های تندروی در حکومت جمهوری اسلامی تبدیل شد.

مرگ هاشمی رفسنجانی چه پیامدهایی خواهد داشت؟

هاشمی رفسنجانی؛ چهار دهه فراز و نشیب

هاشمی رفسنجانی، رازدار اسرار جمهوری اسلامی ایران

تعدادی از کارشناسان و تحلیلگران از دوران سیاست ورزی او و تاثیرش مرگش بر فضای سیاسی ایران می گویند:

حق نشر عکس iSna
Image caption هاشمی را می‌توان «نفر دوم» در تمام عمر ۳۷ ساله جمهوری اسلامی توصیف کرد؛ او چه در زمان آیت‌الله خمینی و چه در دوران رهبری دوم نظام، شخصیتی موثر و غیرقابل اغماض محسوب می‌شد.

پایان نفر دوم جمهوری اسلامی: مرتضی کاظمیان/ روزنامه نگار

درگذشت هاشمی رفسنجانی تنها برای راست افراطی خبر خوبی است؛ اما به‌نظر می‌رسد برای طیف گسترده‌ای از نیروهای سیاسی اعم از باورمندان به دموکراتیزاسیون و اصلاحات تدریجی در ساختار سیاسی قدرت، میانه‌روها، عمل‌گرایان و واقع‌گرایان، واقعه ناگواری رخ داده است.

هاشمی را با اطمینان می‌توان «نفر دوم» در تمام عمر ۳۷ ساله جمهوری اسلامی توصیف کرد؛ او چه در زمان آیت‌الله خمینی و چه در دوران رهبری دوم نظام، شخصیتی موثر و غیرقابل اغماض محسوب می‌شد.

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام که به‌مثابه یکی از بازیگران موثر در تکوین توسعه اقتصادی پس از انقلاب قابل ارزیابی است، در دو دهه ۶۰ و ۷۰ اعتنایی به توسعه سیاسی نشان نداد. او البته از دوران ریاست جمهوری خاتمی و اصلاحات، و با درک از نزدیک پروژه‌ها و رویکردهای آیت‌الله خامنه‌ای در ساختار قدرت، به این مفهوم (توسعه سیاسی) اقبال بیشتری نشان داد.

اوج همدلی او با بهبود فضای تحرک سیاسی و فرهنگی در جامعه مدنی، پس از انتخابات پرمسئله و ابهام سال ۱۳۸۸ رخ داد؛ آنجا که هاشمی رفسنجانی به شکل‌های مختلف، با اعتراض مدنی سبزها، همراهی نشان داد. رویکردی که یکی از دلایل به حاشیه رفتن روزافزون وی در ساختار سیاسی قدرت بود.

با وجود تمام محدودیت‌های تحمیل‌شده به هاشمی که خود را در رخدادهای متعدد نشان داد (ازجمله رد صلاحیت وی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ یا ناکام شدن وی در انتخاب به‌عنوان رییس مجلس خبرگان در رقابت با یزدی و بعدتر جنتی)؛ رفسنجانی اما از بازیگری سیاسی موثر پا پس نکشید.

فقدان بازیگر سیاسی مجرب، عمل‌گرا و واقع‌بین و مصلحت‌اندیش، در دوران پسابرجام و رییس جمهور شدن ترامپ در ایالات متحده، و نیز در زمانه‌ای که جامعه مدنی همچنان زیر فشار و تهدید راست افراطی و اقتدارگرایان حاکم است، خبر خوبی نیست.

هاشمی درحالی چشم بر جهان فروبست که نخواست همچون آیت‌الله منتظری، «خاطرات مهم» خود را از پستوهای حکومت، عریان کند؛ به این معنا، او تا پایان عمر «مصلحت نظام» را بر تقریر حقیقت ترجیح داد.

حق نشر عکس khamenei.ir
Image caption مرگ هاشمی رفسنجانی را می توان مرگ مقام دوم جمهوری اسلامی دانست که پس از مرگ آیت الله خمینی، مهمترین مرگ یک مقام جمهوری اسلامی است.

مهمترین مرگ پس از مرگ آیت الله خمینی: احسان مهرابی/ روزنامه نگار

درگذشت اکبر هاشمی رفسنجانی را از این جهت می توان حائز اهمیت دانست که در سالهای ابتدایی انقلاب اسلامی و ترور آیت الله مطهری و آیت الله بهشتی،نام پنج نفر از یاران آیت الله خمینی بیشتر از همه شنیده می شد و آنان در اکثر و یا تمام شوراهایی که با حکم او تشکیل می شد حضور داشتند.

به جز احمد خمینی، فرزند آیت الله خمینی،اکبر هاشمی رفسنجانی،علی خامنه ای،میرحسین موسوی و عبدالکریم موسوی اردبیلی، به عنوان سران قوا نزدیکترین افراد به آیت الله خمینی بودند. در این میان براساس برخی شواهد آقای هاشمی رفسنجانی از دیگر سران قوا جایگاه ویژه تری در نزد آیت الله خمینی داشت و فرد دوم مملکت محسوب می شد.

سمت هایی چون نماینده آیت الله خمینی در جنگ و یا به تعبیری فرمانده ارشد جنگ نقش او را در تحولات انقلاب اسلامی ویژه تر می کرد.پس از درگذشت آیت الله خمینی نیز اکبر هاشمی رفسنجانی برای سالها فرد دوم مملکت محسوب می شد.از یک سو سمت ریاست جمهوری را عهده دار بود و از سوی دیگر همچنان به آیت الله خامنه ای،رهبر جمهوری اسلامی،نزدیک بود. در سالهای پایانی دوره دوم ریاست جمهوری، اکبر هاشمی رفسنجانی اگر چه قدرت سابق را نداشت اما همچنان فرد دوم محسوب می شد. ریاست جمهوری محمد خاتمی سبب شد که جایگاه هاشمی رفسنجانی تا حدودی حفظ شود،هر چند که انتخابات مجلس ششم ضربه بزرگی به او بود.

شکست در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ و دولت محمود احمدی نژاد اما چهره ای متفاوت از اکبر هاشمی را به نمایش گذاشت که با چهره سابق چندان همخوانی نداشت. چهره ای شبیه به گروه های اپوزیسیون جمهوری اسلامی. انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ اما نماد کامل این چهره بود. هر چند که او تا مرگ خود سمتهای رسمی و بخشی از قدرت خود در ساختار قدرت را حفظ کرد.

مرگ هاشمی رفسنجانی را می توان مرگ مقام دوم جمهوری اسلامی دانست که پس از مرگ آیت الله خمینی، مهمترین مرگ یک مقام جمهوری اسلامی است. این مرگ تاثیر زیادی در سیاست ایران خواهد داشت و رهبر جمهوری اسلامی را به تنها شاگرد باقی مانده آیت الله خمینی در قدرت بدل خواهد کرد.

مرگ نماد برجسته چهره حاکم در دهه شصت: شاهد علوی/ روزنامه نگار

مرگ رفسنجانی هیچ تغییر معناداری در عرصه سیاسی ایران و توازن قوا ایجاد نمی‌کند و اتفاق مهمی متاثر از فقدان او در عرصه سیاسی ایران رخ نمی‌دهد. البته بخشی از اصلاح طلبان خودی نظام و اعتدالیون (که منتظر بودند پس از مرگ خامنه‌ای، رفسنجانی دوباره به پا خیزد و کمک کند یکی دیگر از جبهه نزدیک به آن‌ها رهبر بعدی شود) احساس یتیمی می‌کنند.

رفسنجانی مدتی بود از لحاظ سیاسی مرده بود چون توان بازی کردن و تاثیرگذاری در عرصه سیاسی ایران را از دست داده بود. او پیشتر و در چند مرحله با رد صلاحیت در انتخابات ریاست جمهوری، از دست دادن ریاست مجلس خبرگان و یا عدم توانایی برای آزادی بچه‌هایش از زندان عملا مدتی بود در سیاست سطح بالای حکومت ایران مرده بود.

در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز عموم سیاستمدارانی که رفسنجانی با آنان کار کرده بودند (مثل ملک عبدالله پادشاه پیشین عربستان) و او می‌توانست از رابطه شخصی و سیاسی خود با آنان به عنوان امکانی برای تاثیرگذاری در سیاست داخلی ایران استفاده کند دیگر در قدرت و سیاست نقشی ندارند.

نمایش سیاسی شیوه برخورد با مرگ او و جبهه‌بندی‌هایی هم که حول مصادره چهره، میراث و شبکه قدرت وابسته به او در سیاست ایران شکل می‌گیرد در نهایت می‌تواند تنها به طور موقت موجب تحرکات سیاسی در سطوح میانی و بالای سیاست در ایران شود، چون همین گروه‌بندی‌ها و همان شبکه نیز برای داشتن شانس ادامه بازی سیاسی در ساخت سیاسی حاکم، نیازمند تائید کامل هسته اصلی قدرت در ایران (رهبری، بیت او و حلقه بالای فرمانده‌های سپاه) هستند.

مرگ رفسنجانی علاوه بر این‌که مرگ گنجینه‌ای از اسرار نظام اسلامی ایران است، مرگ نماد برجسته چهره حاکم در دهه شصت و نیمه اول دهه هفتاد شمسی در ایران است. مرگ نماد یک دوران آن‌گاه که پیش از مرگ فیزیکیش از حضور موثر در عرصه سیاسی حذف شده بود باشد در این معنا نه پایان دوره‌ و مقطع خاصی از سیاست ایران که مرگ سیاستمداری است که از پیش مرده بود.

چرا نباید هاشمی رفسنجانی را جدی گرفت؟

هاشمی رفسنجانی؛ تداوم بازیگری موثر

سوارز مدافع جذب، رفسنجانی حامی حذف

حق نشر عکس iSna
Image caption هاشمی همه جا بود، چه آنگاه که قدرتی داشت و چه وقتی که از قدرتش تنها سایه ای مانده بود. حضورش در خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت در این پیرانه سری برای اصلاح طلبان و اهل اعتدال، امیدی به آینده و روز پس از مرگ رهبری بود تا بلکه اینبار بتواند رهبری اصلاح طلب و معتدل معرفی کند.

امکان اصلاح درونی نظام از دست رفت: محمد رهبر/ روزنامه نگار

می گفتند هاشمی ستون انقلاب است. پس از گذشت ۳۷ سال از این ستون، تیرکی مانده بود بی سقف در دشتِ برهوت ویرانی جمهوری اسلامی.

هاشمی یارِغار آیت الله خمینی بود و هم او بود که با نقل روایتی آیت الله خامنه ای را به رهبری رساند. هاشمی در نهادنِ بسیاری از خشت های کج در عمارت جمهوری اسلامی، نقش معماری داشت و همین معمار به دهه پایانی عمر بر آن اِمارت که در ساختن اش دست داشت، محافظه کارانه شوریده بود با این حال هیچ گاه از سرای نظام بیرون نیفتاد که سیاست و کیاست حفظِ قدرت در همه حال را داشت.

هاشمی مرد بزنگاههای سرنوشت ساز بود و عملکردش بارها تقدیر ساخت و آن هم چه متفاوت.

از سرکوب دهه شصت تا گشایش فضای سیاسی اجتماعی دهه هفتاد و مقدمه چینی دوم خرداد۷۶ و این سالها بر آمدن رییس جمهور روحانی.

هاشمی همه جا بود، چه آنگاه که قدرتی داشت و چه وقتی که از قدرتش تنها سایه ای مانده بود. حضورش در خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت در این پیرانه سری برای اصلاح طلبان و اهل اعتدال، امیدی به آینده و روز پس از مرگ رهبری بود تا بلکه اینبار بتواند رهبری اصلاح طلب و معتدل معرفی کند.

با اینکه هاشمی سالها بود که از اسب قدرت افتاده بود و حتی فرزندانش را به زندان بردند و دیگر نفوذی در ارکان نظام نداشت اما این سیاستمدار قهار پس از انتخابات سال ۸۸ و خطبه آخرش در نماز جمعه عملا در کنار هواداران موسوی و کروبی ایستاد و این بود که پرچم قدرتش به نسیم رای مردم جان می گرفت و عجیب اینکه محبوبیتی مکدر هم میان ایرانیان پیدا کرد.

در ساختار کوچک شده نظام جمهوری اسلامی که سالهاست همه بزرگانش را به بیرون پرتاب کرده است، تنها هاشمی مانده بود که امروز اجل امانش نداد. شاید بتوان گفت دیگر کسی درون نظام نیست که به اصلاحی ساختاری و تغییری بنیادین معتقد باشد، باقی اصلاح گران همه یا در حصر هستند یا در منع و بیرون از چهار دیواری کوچک نظام.

هاشمی و لحظه موعود: رضا حقیقت نژاد/ روزنامه نگار

در چند سال گذشته یکی از مهم ترین سخنان هاشمی رفسنجانی در عرصه سیاست ایران، لحظه موعود بود. منظور او لحظه انتخاب رهبر آینده ایران پس از مرگ آیت الله خامنه ای بود. هاشمی با اشاره می گفت مهم نیست که در لحظه موعود رییس مجلس خبرگان باشم یا نباشم، می توانم با حضورم تاثیرگذار باشم. اکنون ملکه مرگ که کماکان مهم ترین بازیگر سیاست ایران در دهه پیش رو خواهد بود، صحنه را طوری تغییر داد که در لحظه موعود هاشمی رفسنجانی در صحنه نباشد.

این غیبت یکی از مهم ترین پیامدهای مرگ اکبر هاشمی رفسنجانی در ۸۲سالگی است. او و طیف همراهش در دو دهه گذشته برنامه ریزی گسترده ای برای حفظ بقا و سازمان سیاسی خود در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی کرده بودند و برای حذف نشدن به سختی جنگیدند. بخشی از این مبارزه معطوف به حفظ قدرت تاثیرگذاری برای انتخاب سومین رهبر جمهوری اسلامی بود. اکنون و با مرگ هاشمی، این موضوع مهم به نحو ملموسی دچار نقص می شود و قدرت مانور و تاثیرگذاری طیف اصلاح طلب و اعتدال گرا برای تاثیرگذاری در مکانسیم رهبر آینده جمهوری اسلامی و سامان دهی شرایط پس از او به شدت کاهش می یابد. این مشکل در درازمدت بیش از هر موضوع دیگری این طیف را رنج خواهد داد، به ویژه اینکه بخش مهمی از نیروهای سیاسی ارشد این طیف اجازه و یا قدرت بازی موثر مانند هاشمی را ندارند.

سابقه سیاسی و انقلابی، نزدیکی به مراجع تقلید، جسارت شخصی، امکان ارتباط و تعامل او با خامنه ای، موقعیت اجتماعی، همراهی طیف وسیعی از سیاستمداران و قدرت اجماع بخشی اش، مهارت بازیگری، اعتبار بین المللی و موقعیت حقوقی اش در مجمع تشخیص مصلحت، هاشمی را به یک مهره تکرارنشدنی برای اصلاح طلبان و اعتدال گرایان بدل کرده بود. هاشمی رفسنجانی در سال های پایانی مرگ آیت الله خمینی این نقش را به بهترین شکل ممکن ایفا کرد و اگرچه نتوانست پس از مرگ خمینی شرایط سیاسی را به نحو ملموسی به سود خود و همراهان سیاسی اش مدیریت کند ولی همان میزان تاثیرگذاری عامل مهمی در بقا و حفظ موقعیت سیاسی او و طیفش در دو دهه گذشته بود.

در فقدان چنین عاملی، طیف تندرو در ایران از قدرت مانور گسترده تری برای احیای موقعیت و قدرت سیاسی خویش برخوردار می شوند. آنها اکنون می توانند بدون آنکه هاشمی را تحمل کنند، به تحمیل بیشتر خواسته های سیاسی خود بپردازند. این تغییر موازنه قدرت را در بسیاری از لایه ها و نهادهای سیاسی جمهوری اسلامی تغییر خواهد داد، به سود رهبر جمهوری اسلامی و دوستانش.

آیا مردم بدی های هاشمی را به خوبی هایش خواهند بخشید؟رضا علیجانی/ روزنامه نگار

خبر مرگ هاشمی غافلگیر کننده بود. اولین چیزی که به ذهنت میرسد این است که حیف! چه نقش ها که می توانست ایفا کند و چه اسرار که با خود برد. آیا مرگ ناگهانی اش هم بخشی از این اسرارخواهد بود؟

هاشمی «عصاره» زشت و زیبای کلیت جمهوری اسلامی بود: تجدید نظر مستمر اما با یک سئانس تاخیر(تاخیری با هزینه های گزاف)؛ ترجیح مصلحت نظام بر مصلحت مردم و ایران؛ سیاست ورزی پشت صحنه و سکوت وعقب نشینی های گهگاهی و ناگهانی وقتی توازن قوا را به نفع خود نمی بیند.

او نقش توازن بخش (بالانسر) فراوانی در درون ساختار قدرت داشت. به خصوص پس از آن که دیگر جریانات موثر در سیاست در ایران یک به یک حذف شده و یا به حاشیه رانده شدند. او نزدیکترین و مورد اعتمادترین فرد به آیت الله خمینی بود. نفوذی در میان نیروهای قدیمی تر سیاست ورز در زمان شاه و به خصوص روحانیون قدیمی تر و ریشه دارتر داشت. این نفوذ (علیرغم حذف تدریجی پایگاه هایش در سپاه و دیگر نهادهای بخش انتصابی) به او موقعیتی خاص و حریم امنی ویژه می داد. موقعیتی که می توانست از ناطق نوری درون بیت تا حسن روحانی بینابین تا خاتمی و اصلاح طلبان را به هم بپیوندد و سمت گیری کلی اش مورد حمایت بخشی از تحول طلبان مسالمت جو و طبقه متوسط فرهنگی (و حتی اقشار کم درآمدتری که با سیاست های بیت قدرت همسو نیستند و نمی خواهند هزینه های بلندپروازانه این سیاست ها را بپردازند)؛ قرار گیرد. بدین ترتیب در لحظه این خبر ناگهانی نوعی ابهام و یاس مقطعی در آنها بوجود می آورد و خیال بیت قدرت و دلواپسان را راحت می کند.

جای خالی او و نقشی که در راس جبهه اعتدال/ اصلاح در درون قدرت ایفا می کرد را دیگر نمی تواند یک نفر ایفا کند و به سان تیمی که یک بازیکن کم دارد شاید باعث تلاش بیش از پیش در دیگران برای جبران این نقصان شود. همان طور که بعدا جای خالی رفیق دیرین هاشمی که اینک در موقعیت رهبری (و موضع مستمرش در تسویه و حذف او) قرار گرفته را نمی تواند یک نفر پر کند.

هاشمی رفت و بخش مهمی از صندوق اسرار سینه اش حداقل تا کنون برای افکار عمومی مکتوم باقی مانده است.مسائل پشت صحنه در باره جنگ؛ اعدام های ۶۷؛ برکناری آیت الله منتظری؛ برخی ماجراجویی ها در سیاست خارجی و ...

هاشمی از جلوگیری از نضج گیری تلاش برای تقلب در انتخابات سال ۷۶ به تدریج تغییر جهت هایی در سیاست داخلی داد تا انجا که به همراهی با جنبش سبز رسید؛ آیا افکار عمومی ایرانیان بدی های هاشمی را به خوبی هایش خواهد بخشید؟

حق نشر عکس jamaran
Image caption مرگ رفسنجانی تغییری در آرایش سیاسی صحنه قدرت ایجاد می کند ولو اندک. در تنازع قوای جمهوری اسلامی هر دو طرف فکر مرگ سران خود را کرده اند.

هاشمی آینده کیست؟ امید منتظری/ روزنامه نگار

مرگ رفسنجانی تغییری در آرایش سیاسی صحنه قدرت ایجاد می کند ولو اندک. در تنازع قوای جمهوری اسلامی هر دو طرف فکر مرگ سران خود را کرده اند. ولی فقیه به نیروهای جوان تر خود روی آورده همچون رئیسی. اصلاح طلبان نیز در غیاب رفسنجانی تکیه گاه مهمی را از دست می دهند ولی آنها نیز پیش از این فکر چاره کرده اند: چرخش معنادار به سمت بیت آیه الله خمینی و تبلیغات سیاسی حول سید حسن خمینی، کسی که همواره مورد عنایت هاشمی بوده و از رابطه نسبی با خاندان خمینی بهره می برد. در سطح نمادین جایگاه هاشمی قرار است با دوتایی خمینی-روحانی پر شود، اولی جوان تر از آنست که سابقه سیاسی در کارنامه داشته باشد ولی برخوردار از نسبت خانوادگی با خمینی، دومی بهره مند از جایگاه حقوقی و سابقه سیاسی او.

بازی آخر هاشمی رفسنجانی به صحنه آوردن کسی بود که مرگ نمادین خود او را رقم زد. روحانی همان جایی ایستاد که اکبر هاشمی رفسنجانی سودایش را در سر داشت: یک شخصیت سیاسی فراجناحی. همراهی حسن روحانی و دولتش در ریاست دوباره علی لاریجانی بر مجلس نشان می‌دهد رئیس دولت یازدهم خود بر این جایگاه وقوف کامل دارد. جایگاهی که تنها به واسطه قدرتی ملموس ممکن می‌شود.

تغییر در سناریوهای جانشینی رهبری: مهدی تاجیک/ روزنامه نگار

مهم‌ترین پیامد درگذشت علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی در تغییر سناریوهای مربوط به جانشینی آیت‌الله خامنه‌ای است. او یکی از جدی‌ترین گزینه‌های رهبری آینده جمهوری اسلامی به شمار می‌رفت و اصلاح‌طلبان و میانه‌روها امیدوار بسیار به نشستن او بر کرسی رهبری دل بسته‌ بودند. اکنون دیگر این سناریو محلی از اعتبار ندارد و بنابراین چشم‌انداز آینده را دست‌کم در میان تحول‌خواهان درون نظام تیره‌تر می‌سازد. پیامد مهم بعدی را می‌توان تضعیف دولت حسن روحانی دانست که حالا در فقدان یک حامی قدرتمند باید به تنهایی در مقابل اصولگرایانی بایستد که برای پس گرفتن کرسی ریاست‌جمهوری آماده مبارزه شده‌اند.

شروع موج جدیدی از سرکوب‌ها علیه فعالان مدنی و سیاسی هم در پیامد درگذشت‌ هاشمی رفسنجانی دور از انتظار نیست. حتی این تصور که انتخابات آینده ریاست‌جمهوری هم تحت تاثیر درگذشت هاشمی رفسنجانی قرار بگیرد نیز چندان نباید تعجب‌اور باشد. اصولگرایان احتمالا با فراغ بال بیشتری به سناریوهای مبتنی بر مهندسی انتخابات فکر خواهند کرد و دستکم از نظر روحی و روانی اکنون احساس قدرت بیشتری برای تغییر زمین بازی به نفع خود دارند.

رییس مجمع تشخیص مصلحت چگونه درگذشت؟

وداع مقامات ایرانی با هاشمی در جماران

آلبوم عکس؛ وداع با هاشمی رفسنجانی

حق نشر عکس Tasnim
Image caption احمدی‌نژاد، برای هاشمی فقط یک شکست سیاسی نبود، بلکه نقض غرض توسعه‌ای بود که هاشمی به آن دل بسته و به زور راه انداخته بود؛ کمااینکه انقلاب نقض غرض برنامه توسعه محمدرضا شاه بود.

هاشمی رفسنجانی؛ سرنوشت غم‌انگیز توسعه آمرانه: علی رنجی‌پور/ روزنامه‌نگار

در دایره‌المعارف توسعه ایران، نام علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی را باید در مدخل «توسعه آمرانه» جست‌وجو کرد و کارنامه او را در کنار چهره‌های مهم تاریخی چون امیرکبیر، رضا و محمدرضا شاه پهلوی تحلیل و بررسی کرد و درباره این سوال اندیشید که چرا چرخ مدرنیته و مدرنیسم در ایران به زور نمی‌چرخد؟

نه امیرکبیر و نه پهلوی پدر و پسر و نه علی‌اکبر هاشمی هیچکدام آخر و عاقبت خوشی نداشتند، اما به تعبیری دیگر در تاریخ معاصر ایران چهره‌هایی نسبتا خوشنامند.

مزد تلاش‌های امیرکبیر فرمان قتل شاه بود. رضا شاه در تنهایی و خلوت موریس درگذشت و محمدرضا شاه گرفتار انقلاب شد و در غربت چشم از دنیا فروبست. هر سه را اما ایرانیان زمام‌دارانی کم و بیش خوشنام، وطن‌پرست، دوراندیش و قدرنشناخته می‌شناسند که امروز هر اثری از مدرنیسم در ایران است، از صدقه سر آنها است.

البته موقعیت هاشمی رفسنجانی تفاوت‌های بنیادینی با این سه چهره تاریخی دارد، اما شباهت‌های زیادی می‌توان در دوران اوج و افول هر چهار تن پیدا کرد، از جمله اینکه همگی نگاهی آرمانگرایانه و تک‌بعدی به توسعه داشتند، همگی معتقد به ایجاد ثبات مطلق و صلب بودند، در زمان تثبیت موقعیت خود اهرام‌های سخت را به روش‌هایی نرم نظیر گفت‌وگو و ائتلاف ترجیح می‌دادند، همگی در زمان اقتدار ابایی از حذف منتقد و مخالف نداشتند و مهم‌تر از همه ارزیابی‌شان از واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران اشتباه بود؛ آنچنان که هر چهار تن، خود زیر چرخ توسعه‌ای که راه انداخته بودند له شدند.

هاشمی رفسنجانی بعد از جمهوری اسلامی و پس از اتمام جنگ، چرخ توسعه را بار دیگر با نگاهی تک‌بعدی و به زور راه انداخت و سیاست‌های تعدیلی را در حوزه اقتصاد و صنعت بی‌هیچ ملاحظه‌ای در پیش گرفت. توسعه سیاسی و فرهنگی را در حاشیه گذاشت و توجهی به تبعات احتمالی توسعه یک جانبه نکرد. از بابت دوقطبی شدن فضای جامعه و ایجاد شکاف میان حاشیه و متن نگرانی جدی نداشت؛ حال آنکه همین دوقطبی یک دهه و اندی بعد بلای جانش شد و هر چه را که هاشمی و مردانش رشته کرده بودند یک شبه پنبه کرد.

احمدی‌نژاد، برای هاشمی فقط یک شکست سیاسی نبود، بلکه نقض غرض توسعه‌ای بود که هاشمی به آن دل بسته و به زور راه انداخته بود؛ کمااینکه انقلاب نقض غرض برنامه توسعه محمدرضا شاه بود.

تجربه تاریخی نشان داده جامعه ایرانی به همان نسبت که در برابر تغییرات آمرانه واکنش‌های لحظه‌ای نشان می‌دهد، به همان نسبت زود هم پشیمان می‌شود. البته پشیمانی ذات واکنش‌های احساسی چون انقلاب یا بالا کشیدن احمدی‌نژاد است، اما فراتر از این میل مبهمی در درون جامعه وجود دارد که نسبت به کسانی که خود از میدان به درشان کرده دل می‌سوزاند و خود را از بابت قدرناشناسی سرزنش می‌کند.

هاشمی رفسنجانی البته بر خلاف سه نفر دیگر این فرصت را یافت که لذت تطهیر را احساس کند و مردم را -ولو به طور نسبی- همدل و مهربان با خود ببیند. او تقریبا مطمئن بود که ایرانیان در تاریخ از او به نیکی یاد خواهند کرد و در مقابل نامش -به درستی- خواهند نوشت:

او از کسانی بود که رویای ایران آباد را در سرمی‌پروراند، به توسعه ایمان راسخ داشت، اعتبار و عمرش را به پای مدرن کردن ایران ریخت. در زمان او در تولید گندم خودکفا شدیم. روی همه رودخانه‌های جاری کشورمان سد ساختیم. کارخانه و کارگاه تولید صنعتی راه انداختیم. به اندازه چند کشور توی هر شهر بزرگ و کوچک و روستا و آبادی دانشگاه ساختیم و…

و بعید است کسی بپرسد برای توسعه پایدار یک سرزمین چقدر به این کارها نیاز بود.

رفسنجانی، وفادار به نظام و هراسان از دگراندیشان: مهرک کمالی/ استاد دانشگاه اوهایو

می گویند یک حکومت دیکتاتوری عاقل همیشه شماری از مخالفانش را برای روز مبادا نگه می دارد. قوام السلطنه را پهلوی ها دوست نداشتند اما وقت گرفتاری های شدید دست به دامنش می شدند و او هم به رغم اختلافات موجود درخواستشان را می پذیرفت. وقتی شاه گرفتار انقلاب شده بود دانست که فقط یکی از قدیمی ترین دشمنانش، شاپور بختیار، می تواند کمکش کند و بختیار هم پذیرفت. در جمهوری اسلامی، رفسنجانی به نیابت از حکومت، همه ی نیروهای کارآمدی که می توانستند روز مبادا دستش را بگیرند از خود دورکرد. او با سرکوب، حذف یا کمک به حذف همه ی جایگزین های ممکن ما را به اینجا رساند که دخیل به خودش ببندیم.

اردیبهشت شصت ونه، نود فعال ملی مذهبی نامه ای به رفسنجانی رئیس جمهور وقت نوشتند و از وضع موجود کشور انتقاد کردند. این نود نفر در گذشته نشان داده بودند می توانند در زمان مقتضی پشت حکومت را بگیرند. پاسخ وزارت اطلاعات رفسنجانی به آنها زندان و داغ و درفش بود؛ آنها را گرفت و به زندان انداخت و به اعتراف مجبور کرد. از میان آنها، عزت الله سحابی آنقدر اعتبار و انگیزه و وطن پرستی داشت که در بحران ها به حکومت توان دوباره ببخشد. او را در هم شکستند، از او اعتراف گرفتند، و در برنامه ی هویت سعید امامی چهره ای در هم شکسته از او نشان دادند. سیاست رفسنجانی - تا وقتی که قدرتی که داشت - مبتنی بر کشیدن خطی اکید بین خودی ها و غیرخودی ها، حفاظت از خودی ها در قدرت، و حذف دگراندیشان بود.

وقتی بعد از هشتاد و هشت قدرتش کمتر و کمتر می شد، اگر انصافی داشت، نمی توانست از نقش خودش در هموار کردن راه اقتدارگرایان از طریق سرکوبی دگراندیشان و نیروهای سیاسی جایگزین آسان بگذرد. و امروز اگر مردم ایران امثال سحابی ها را زنده و کارآمد کنار خودشان داشتند، نگرانی شان از آینده کمتر بود.

موضوعات مرتبط