'جهان واحد'؛ از عراق ویران تا رقص مخفی در بیابان های ایران

Image caption در میان امواج

جشنواره فیلم های مستند "جهان واحد"(One World) در پراگ، با نمایش صد و بیست و یک فیلم از سراسر جهان با محوریت حقوق بشر به کار خود پایان داد.

تم جشنواره امسال "هنر همکاری" نام گرفته بود و برگزارکنندگان "در جهانی که روز به روز بیشتر و بیشتر تقسیم می شود"، با فیلم هایی با این مضمون، از همه مردم جهان دعوت کردند تا برای متحد شدن جهان تلاش کنند.

در بخش جدیدی با عنوان" برای تغییر رای بده!" که در جشنواره امسال گنجانده شده بود، فیلم هایی با موضوع حرکت های عوام فریبانه در انتخابات مختلف دنیا به نمایش گذاشته شد.

ویرانی عراق

"جایی برای پنهان شدن نیست" ساخته زارادشت احمد، محصول نروژ و سوئد، جایزه اول جشنواره امسال را به دست آورد؛ فیلمی تکان دهنده درباره عراق امروز.

فیلسماز در ابتدا قصد داشته درباره حضور آمریکایی ها در عراق فیلم بسازد، اما ورود او به عراق همزمان با خروج نیروهای آمریکایی است و بی آن که فیلمساز تصور کند وقایع تلخ تری در انتظار این کشور است.

احمد یک پرستار مرد به نام نوری شریف را محور فیلم قرار می دهد اما زمانی که درگیری ها اوج می گیرد، او عراق را ترک می کند و دوربینش را به دست همین پرستار می دهد تا وقایع اطرافش را ثبت کند.

در بین سال های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶ شاهدیم که در عراق مرکزی چطور دعواهای سنی و شیعه و نزاع های قبیله ای اوج می گیرد، بمب گذاری های انتحاری امان مردم را می برد(در صحنه ای تکان دهنده این پرستار درباره این که بمبگذار را می شناسد و همسایه آنها بوده حرف می زند) و سرانجام با سر رسیدن داعش جهنم واقعی شکل می گیرد و راهی جز گریز نیست.

نوری در ابتدا روایتگر قربانی های جنگ است، اما خیلی زود- همان طور که در فیلم هم اشاره می کند- خودش هم به قربانی جنگ بدل می شود و در واقع او و خانواده اش را شاهدیم که چطور از روستایی به روستای دیگر می گریزند بی آن که پایانی برای این جنگ متصور باشند.

فیلم در واقع کارگردانی نشده و غیرحرفه ای است اما ارزش اش را از ماده خامی به دست می آورد که بی واسطه خشونت جنگ را به نمایش می گذارد و موقعیت تلخ و تکان دهنده ای را روایت می کند که مشخص نیست چرا و چگونه در حال رخ دادن است؛ به قول خود فیلمساز در جلسه پرسش و پاسخ، "معلوم نیست که چه کسی با کسی می جنگد و چرا؟! ایران هست،عربستان سعودی هست و روسیه و آمریکا، اما این تئوری است و در عمل هیچ کس نمی داند که هر کدام چقدر سهم دارند."

یک زن در برابر شهرداری

Image caption خواهران زندان

امسال از ایران فیلمی به نام "در میان امواج" ساخته مینا کشاورز به نمایش درآمد؛ فیلمی درباره زنی به نام رقیه که در برابر بی عدالتی شهرداری در میناب می ایستد.

دوربین فیلمساز طی مدتی طولانی این زن را دنبال می کند؛ زنی که جایی برای دستفروشان بی پناه درست کرده تا در "پنج شنبه بازار" اجناس خود را بفروشند، اما خیلی زود شهرداری تصمیم به تخریب و تصاحب آنجا می گیرد.

فیلم با تکنیکی ساده سعی دارد تنها راوی ماجرا باشد. هرچند شروع فیلم کند است و نریشن انتخاب شده (صدای همین زن) به نظر انتخاب درستی نیست، اما با اوج گرفتن درگیری ها (و حتی یک درگیری فیزیکی با ماموران شهرداری که در آن رقیه کتک می خورد و دوربین فیلمساز این صحنه را ضبط می کند) با صحنه های جذاب تری روبرو هستیم.

روند مبارزه این زن برای حفظ حق خود( که از دادگستری تا معاونت زنان رئیس جمهوری را در برمی گیرد)، در انتها هرچند موفق نیست، اما شخصیت اصلی فیلم را می بینیم که در انتها از امواجی حرف می زند که مرتب می آیند و می روند و هیچ گاه خسته نمی شوند.

رقص مخفی در بیابان های ایران

سوزان رجینا مورس، مستندساز آلمانی، مدت های زیادی را در ایران گذرانده تا فیلمی به نام ایران پرجوش و خروش(Raving Iran) خلق کند؛ فیلمی که سعی دارد زندگی زیرزمینی در ایران امروز را تصویر کند و به شکل مخفیانه تصویربرداری شده است.

فیلمساز موکد می کند که گاه مجبورشده تنها از دوربین تلفن همراهش برای تصویربرداری استفاده کند؛ همراهی دو "دی جی" ایرانی در پارتی های مختلط با نوشیدنی های الکلی که حتی در بیابان های متروک برگزار می شوند تا از گزند نیروهای دولتی در امان بمانند.

فیلم پیش از آن که فرصت نفوذ در لایه های تو در توی جامعه ای به شدت پیچیده را داشته باشد، فیلمی توریستی باقی می ماند که تنها می تواند جنبه های ناگفته ای از جامعه ایران را با تماشاگر غربی قسمت کند.

دو زن قربانی

نیما سروستانی، مستندساز ایرانی ساکن سوئد، با آخرین فیلمش- که بهترین ساخته اش هم هست- در این جشنواره حاضر بود: خواهران زندان.

فیلم ادامه ای است بر فیلم قبلی این فیلمساز- "بی برقع در بند"- که دو تا از شخصیت های درون زندان زنان افغانستان را که حالا آزاد شده اند، تعقیب می کند: یکی به کمک فیلمساز به سوئد آمده و دیگری که به نظر می رسد پس از آزادی در افغانستان سنگسار شده است.

فیلم یک روایت موازی را درباره دو شخصیت اصلی اش با دقت دنبال می کند و در نهایت با تلخی ای پایان ناپذیر، لایه های مختلف جهل را با تماشاگرش قسمت می کند، جایی که شخصیت اصلی او در سوئد هم به شکل دیگری اسیر همان جهل می شود.

موضوعات مرتبط