هاشمی رفسنجانی چگونه به ایران ۱۳۹۶ شکل می‌دهد؟

  • 4 آوریل 2017 - 15 فروردین 1396
هاشمی رفسنجانی و آیت‌الله خمینی حق نشر عکس IRIB
Image caption هاشمی رفسنجانی یکی از نزدیکترین چهره‌ها به آیت‌الله خمینی بود

اولین واکنش بسیاری از علاقه مندان اکبر هاشمی رفسنجانی به مرگ او، پیش از سوگواری، ابراز نگرانی بود؛ جریان به حاشیه‌رانده‌شده اصلاح‌طلب و متحدان میانه‌روی آنها یک حلقه بی‌جایگزین اتصال خود به قدرت را از دست دادند.

اگرچه هاشمی رفسنجانی تضعیف شده بود و حتی در سال ۱۳۹۲ اجازه نیافت نامزد ریاست جمهوری شود، اصلاح‌طلبان و میانه‌روها همچنان امیدوار بودند که حضور او در مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری بتواند در بزنگاهی به سودشان سرنوشت‌ساز شود، یا دست کم شتاب قدرت‌گیری جریان مقابل را بکاهد.

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، در میانه تداوم مشکلات اقتصادی، درگیری در تنش‌های منطقه‌ای و آینده نامعلوم در رابطه با آمریکا، و از همه مهمتر در حالی که پرسش جانشینی آیت‌الله خامنه‌‌ای بیشتر و بیشتر مطرح می‌شود، نبود اکبر هاشمی رفسنجانی ممکن است بر توازن قدرت میان جناح‌های جمهوری اسلامی تاثیری عمیق بگذارد.

اما این تنها غیاب اکبر هاشمی رفسنجانی نیست که در سال ۱۳۹۶ بر صحنه سیاست ایران اثرگذار است؛ چهار دهه زندگی سیاسی او در عالی‌ترین سطح جمهوری اسلامی تاثیرات ساختاری ماندگاری داشته که همچنان به صحنه سیاسی ایران شکل می‌دهند.

احمد سلامتیان، نماینده سابق مجلس و تحلیلگر سیاسی، به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: "در این ساختار که امروز به عنوان جمهوری اسلامی می‌شناسیم‌، با خوبی‌ها و بدی‌ها و با ضعف‌ها و مزایایش، هیچکس به اندازه آقای هاشمی رفسنجانی تاثیر نداشته است."

"اکبر هاشمی رفسنجانی مستمرترین شخصیت دارای نفوذ در جمهوری اسلامی بوده است. از زمان تدوین حکم نخست وزیری مهندس بازرگان که جمهوری اسلامی از حالت جنبشی اعتراضی وارد مرحله اعمال حاکمیت می‌شود، تا روز قبل از فوتش او تاثیری تعیین کننده داشت."

سعید رهنما، استاد علوم سیاسی نیز معتقد است که "هاشمی رفسنجانی در تحولات ساختاری جمهوری اسلامی مهمترین نقش‌ها را بر عهده داشته است."

اکبر هاشمی رفسنجانی یکی از پنج عضو هسته اولیه شورای انقلاب بود که در دی ماه ۱۳۵۷ تشکیل شد و تا تابستان ۱۳۵۹ هدایت نهادهای حکومت تازه‌تاسیس را به عهده داشت.

از آغاز تا پایان شورای انقلاب، با وجود حضور چهره‌هایی از جریان ملی-مذهبی کنونی، حلقه اسلام‌گرایان اطراف آیت‌الله خمینی در آن دست بالا را داشت و جریان‌های ملی‌گرا، چپ و مجاهدین خلق در آن نماینده‌ای نداشتند.

شورای انقلاب تاسیس سپاه پاسداران، تعیین سوال همه‌پرسی تشکیل جمهوری اسلامی، هدایت دادگاه‌های انقلاب و مصادره بانک‌ها و صنایع بزرگ را به عهده داشت؛ اقدام‌هایی که دامنه اثرشان بر ایران همچنان ادامه دارد.

با استعفای دولت موقت مهدی بازرگان، شورای انقلاب جایگزین آن شد و اکبر هاشمی رفسنجانی مسئولیت وزارت کشور را به عهده گرفت.

او که با شرکت در تاسیس جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی نقشی محوری در سازمان دادن به تشکیلات سیاسی نیروهای هوادار آیت‌الله خمینی داشت، در سال ۱۳۵۹ به ریاست مجلس شورای اسلامی رسید.

حق نشر عکس Tarikhirani
Image caption عزت الله سحابی: ...آقای هاشمی هم که ریاست مجلس را برعهده داشت، ساکت و آرام و با لبخند و بسیار خونسرد، به جریان نگاه می‌کرد. مهاجمین علاوه بر ایراد ضرب و جرح و کتک زدن معین‌فر و صباغیان، فحش‌های رکیک و ناموسی هم به آن‌ها می‌دادند

احمد سلامتیان می‌گوید اگرچه آقای هاشمی رفسنجانی قبل از انتخابات گفته بود که مجلس مطابق قانون اساسی مجلس شورای ملی است، بعد از انتخابات و به دست آوردن اکثریت "اولین کاری که می‌کند، خلاف مقررات مجلس و قانون اساسی، این است که اسم مجلس را از مجلس شورای ملی، با معنای خاص خود، به مجلس شورای اسلامی تغییر می‌دهد."

آنچنان که هاشم صباغیان به تاریخ ایرانی گفته است، "آن زمان سعی آقای هاشمی بر این بود که تمام مواضع قدرت یا مسئولیت‌های مجلس در اختیار افراد نزدیک به خودشان باشد."

"مثلا کسی ماشین نداشت صدایش می‌کرد، آن موقع بنیاد مستضعفان هم در اختیارشان بود و ماشین‌های خوب هم فراوان داشت که به قیمت ارزان تحویل نمایندگان می‌دادند. این نوع مراودات را در مجلس انجام ‌داد و آن را از حالت یک مجلس آزاد خارج کرد."

نقش اصلی

سران حزب جمهوری اسلامی موفق شدند با پشتیبانی آیت‌الله روح‌الله خمینی و با کمک نهادهای قضایی و امنیتی تازه‌تاسیس به مرور جریان‌های سیاسی رقیب را حذف کرده یا به حاشیه برانند.

نخست مهدی بازرگان و سپس ابوالحسن بنی صدر از دولت کنار زده شدند.

محمدجواد حجتی کرمانی، نماینده خبرگان قانون اساسی و مجلس اول، به خبرآنلاین گفته است: "هیچکس رابطه‌اش به اندازه هاشمی با امام نبود. بنابراین پشتوانه هاشمی قوی بود و آقای هاشمی چه در جریان بازرگان و چه در جریان بنی‌صدر، نقش اصلی را داشت."

به غیر از راندن رقیبان از نهادهای قدرت، مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی نیز به تدریج از کل صحنه سیاسی حذف شدند.

در سال ۱۳۵۹ با به هم خوردن سخنرانی هاشمی رفسنجانی در تبریز جرقه تعطیلی دانشگاه‌ها زده شد. هزاران دانشجو و استاد منتقد اخراج شدند و منتقدان جمهوری اسلامی یک پایگاه مهم خود را با انقلاب فرهنگی از دست دادند.

اکبر هاشمی رفسنجانی اخیرا می‌گفت که مخالف انقلاب فرهنگی بوده، اما او در یکی از جلسات شورای انقلاب گفته بود: "جلوی شلوغی دانشگاه‌ها را می‌توان گرفت فقط کافی است عده زیادی از بچه مسلمان‌ها تهران باشند، آنگاه از انقلاب دفاع خواهند کرد... بگذارید آنها شلوغ کنند... آن وقت جلوی مردم آنها را تخطئه می‌کنیم. جلوگیری از کار گروهک‌ها کاملا ممکن است، می‌شود از شلوغی جلوگیری کرد. ما هم که از خشونت نمی‌ترسیم."

هاشمی رفسنجانی پس از سوءقصد به مرتضی مطهری درباره روشنفکران و چپگرایان گفته بود: "ما به خدا داریم جلوی مردم را می‌گیریم، اگر ما مردم را کنترل نکنیم مردم نمی‌گذارند این اقلیت زندگی کنند." و زندگی سیاسی این "اقلیت" در سال‌های دهه ۶۰ عملا به پایان رسید.

فاطمه حقیقت‌جو، نماینده سابق مجلس و تحلیلگر سیاسی، به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: "جمهوری اسلامی اپوزیسیونی قوی داشت. به تدریج از مجاهدین خلق زدند، تا چپ‌ها و مارکسیست‌ها، بخشی از اینها متاثر از رفتار بنیانگذار جمهوری اسلامی بود، اما افرادی مثل هاشمی رفسنجانی نقش کلیدی در شکل دهی تصمیمات او ایفا کردند."

حق نشر عکس Mashreghnews
Image caption هاشمی رفسنجانی نماینده آیت‌الله خمینی در شورای عالی دفاع بود

"اثر ماندگارش بر امروز این است که جمهوری اسلامی یک اپوزیسیون قوی ندارد. با کمک هاشمی رفسنجانی وزارت اطلاعات توانست اپوزیسیون را در خارج هم منزوی کند و مخالفان دیگر قدرت سازماندهی ندارند."

رئیس جمهور یک ولایت مطلقه

همزمان با به حاشیه رانده شدن منتقدان سیاسی، قدرت گرفتن نهادهای نظامی و امنیتی و یک دست شدن فضای سیاسی نیز در زمینه شرایط جنگی ممکن شد؛ جنگی که آیت‌الله خمینی آن را "نعمت" می‌دانست و از نظر سعید رهنما پایه‌های جمهوری اسلامی را مستحکم کرد.

جنگی طولانی که اکبر هاشمی رفسنجانی از نخست یکی از تصمیم‌گیران عمده‌اش بود و در نیمه دومش آن را فرماندهی می‌کرد و همچنان که در طولانی شدن آن مسئول بود، در پایان گرفتنش نیز نقشی محوری داشت.

ماه‌های پس از پذیرش آتش‌بس نقطه عطفی ساختاری برای جمهوری اسلامی بود و اکبر هاشمی رفسنجانی در تحولات سرنوشت‌ساز این دوره نقشی کلیدی داشت.

در این ماه‌ها بود که آیت‌الله حسینعلی منتظری از قدرت کنار زده شد، اعدام هزاران نفر از زندانیان سیاسی خیال حکومت را از کنترل فضای سیاسی پس از پایان جنگ و مرگ بنیانگذار راحت کرد، و رهبری جدید در ساختاری جدید به قدرت رسید.

آیت‌الله خمینی چهل روز پیش از مرگش علی خامنه‌ای و اکبر هاشمی رفسنجانی را به همراه شمار دیگری از مقام‌های عالی جمهوری اسلامی مامور بازنگری در قانون اساسی کرده بود.

حق نشر عکس Khamenei.ir
Image caption آقایان هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای بازنگری قانون اساسی را هدایت کردند

علی مشکینی به ریاست این شورا انتخاب شد و آقایان خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی به عنوان دو نائب رئیس، هماهنگ و همراه با هم مذاکرات را پیش بردند و تغییرات مورد نظر را در قانون اساسی گنجاندند.

مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی هنوز به پایان نرسیده بود که آیت‌الله خمینی درگذشت. اگرچه علی مشکینی رئیس مجلس خبرگان بود، اکبر هاشمی رفسنجانی جلسه‌ای را اداره کرد که علی خامنه‌ای در آن به رهبری رسید.

آقای هاشمی رفسنجانی در این جلسه گفت که آیت‌الله خمینی پیش از مرگش آقای خامنه‌ای را شایسته رهبری دانسته بود.

به گفته احمد سلامتیان، "هاشمی اگرچه در برکناری آقای منتظری نقش فعال اولیه‌ای نداشت، اما به محض اینکه وضعیتی به وجود آمد فعال شد و دنبال جایگزین گشت و با یک عملگرایی مستمر کسی را که مرجع نشده بود خلاف قانون اساسی به کرسی رهبری نشاند."

فاطمه حقیقت‌جو می‌گوید که آیت‌الله خامنه‌ای ضرورتا بارزترین شخصیت سیاسی نبود که بخواهد به رهبری برسد و در خلاء رهبری کاریزماتیک مثل آیت‌الله خمینی بدون نقش اکبر هاشمی رفسنجانی مشخص نبود که سرنوشت رهبری جمهوری اسلامی چه باشد و نفر بعدی پس از آیت‌الله خمینی تا چه اندازه به عنوان رهبر جا بیفتد.

جلسات شورای بازنگری قانون اساسی ادامه پیدا کرد و پیشنهادهای آن در همه‌پرسی ۶ مرداد تایید شد. به این ترتیب شرط مرجعیت برای رهبر حذف شد، اختیارات رهبر افزایش یافت و ولایت او "مطلقه" شد، بررسی صلاحیت نامزدهای مجلس خبرگان به شورای نگهبان واگذار شد و مجمع تشخیص مصلحت جنبه قانونی گرفت.

همزمان با تغییر قانون اساسی و تعیین رهبر جدید اکبر هاشمی رفسنجانی، که در جلسات شورای بازنگری قانون اساسی گفته بود "هنوز منتظرم ببینم یک کسى پیدا بشود غیر از من بیاید کاندیدا بشود که من نپذیرم این مسؤولیت را"، به ریاست جمهوری رسید.

فاطمه حقیقت‌جو می‌گوید: "هاشمی رفسنجانی اولین رئیس جمهور دوران رهبری آقای خامنه‌ای بود و هماهنگی و همکاری بسیاری را انجام داد تا به تدریج آقای خامنه‌‎ای به عنوان رهبر بلامنازع جا افتاد."

در عین این همکاری و هماهنگی، احمد سلامتیان معتقد است که "در چهارچوبی که با بازنگری قانون اساسی قرار است رئیس جمهور کارگزاری ساده باشد، این هاشمی رفسنجانی بود که در تعامل با رهبری که ولایت مطلقه هم گرفته بود توانست جایگاه رئیس جمهور را بنا به شان خودش بازسازی کند."

حق نشر عکس IRIB
Image caption چهره‌های منتقدی چون عزت الله سحابی وادار به اعتراف علیه خود و همفکرانشان شدند

فضای بسته سیاسی در دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی ادامه پیدا کرد.

در اردیبهشت سال ۱۳۶۹، نود نفر از چهره‌های سیاسی ملی-مذهبی در نامه‌ای به هاشمی رفسنجانی گفتند: "از آزادی‌های عمومی و امنیت‌های سیاسی و قضایی و اقتصادی و از حاکمیت قانون و ملت... چیزی جز خاطرات و آرزو باقی نمانده است."

شماری از نویسندگان نامه بازداشت شدند و تحت شکنجه قرار گرفتند. به گفته عزت الله سحابی که یکی از این بازداشت شدگان بود، اکبر هاشمی رفسنجانی درباره بازداشت او گفته بود: "رویش زیاد شده بود، می‌خواستیم رویش را کم کنیم."

در این سال‌ها شماری از روشنفکران و مخالفان سیاسی در داخل و خارج ایران کشته شدند. وزارت اطلاعات دولت هاشمی رفسنجانی از جمله تلاش کرد تا شماری از نویسندگان را با اتوبوسی به دره بیندازد.

سرکوب و حذف در این دوره به منتقدان جمهوری اسلامی محدود نماند و دامن جریان نزدیک به آیت‌الله خمینی را هم گرفت.

در انتخابات سال ۱۳۷۱ مجلس شورای اسلامی شورای نگهبان نظارت خود را "استصوابی" دانست و ۸۰ نفر از نامزدهای مجمع روحانیون روحانیون، که اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطراتش از آنها با عنوان طیف "رادیکال و تندرو" یاد می‌کرد، رد صلاحیت شدند.

هاشمی رفسنجانی علیرغم انتقادش از شورای نگهبان، به گفته خودش درباره انتخابات مجلس، و تفسیر از وظیفه نظارتی شورای نگهبان در قانون اساسی، با آیت‌الله خامنه‌ای "مذاکره و رایزنی" کرد و "تفاهم و وحدت نظر" داشت. سرانجام جامعه روحانیت مبارز با شعار "پیروی از خط امام، اطاعت از رهبری و حمایت از هاشمی" به پیروزی رسید.

با وجود اینکه جناح راست جمهوری اسلامی در این مقطع شعار "حمایت از هاشمی" داد، عملکرد هاشمی رفسنجانی در موفقیت آینده جناح رقیب آنها بی تأثیر نبود.

حق نشر عکس Khamenei.ir

سعید حجاریان از سال ۱۳۷۲ به عنوان معاون سیاسی دفتر تحقیقات استراتژیک، زیر نظر ریاست جمهوری، منصوب شد و روی پروژه جامعه مدنی و توسعه سیاسی متمرکز شد. پروژه‌ای که شعارهای محمد خاتمی از آن برآمد.

البته فاطمه حقیقت‌جو معتقد است که "مرکز تحقیقات استراتژیک با این بنیان که نیروهای امنیتی در آن هستند شکل گرفت، هیچ کدام از آنها این ایده را نداشتند که از آنجا پروژه اصلاحات در خواهد آمد".

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ و در حالی که نگرانی‌های زیادی از احتمال تقلب مطرح بود، اکبر هاشمی رفسنجانی گفت: "اگر تقلب شود، تاریخ آینده ایران، نمی‌بخشاید."

فاطمه حقیقت‌جو می‌گوید: "مهمترین نقش آقای هاشمی رفسنجانی دفاع از نهاد انتخابات بود. هاشمی رفسنجانی همیشه خودش را در معرض انتخاب گذاشت و همیشه از نهاد انتخابات، ولو دست و پا شکسته، دفاع کرد."

به این ترتیب اگرچه هاشمی رفسنجانی نقشی محوری در افزایش اختیارات قانونی رهبر، تثبیت رهبری آیت‌الله خامنه‌ای و به حاشیه راندن منتقدان سیاسی داشت، خود او هم در گشایش فضایی دموکراتیک، "ولو دست و پاشکسته"، نقشی کلیدی ایفا کرد.

آیت‌الله علی خامنه‌ای در مذاکرات بازنگری قانون اساسی و در دفاع از تبدیل نظام پارلمانی به نظام ریاستی معتقد بود که "مساله تعارض رهبر و رئیس جمهور را اصلا نباید به عنوان یک مشکل مطرح کرد و نبایستى آن را جزو مفروضات آورد"، اما از انتخاب محمد خاتمی تاکنون رهبر و نهادهای وابسته به او پیوسته با روسای جمهور در تعارض بوده‌اند.

احمد سلامتیان می‌گوید که تسهیل انتخاب محمد خاتمی و تداوم ریاست جمهوری او به رغم تنش میان اصلاح‌طلبان و رهبر جمهوری اسلامی، و حتی امکان تقابل محمود احمدی‌نژاد با آیت‌الله خامنه‌ای محصول سیاست‌ورزی اکبر هاشمی رفسنجانی، به خصوص به واسطه بازسازی جایگاه رئیس جمهور در دوران ریاست جمهوری خود او بود.

سردار سازندگی

ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی بیشتر با سیاست‌های اقتصادی و عمرانی او برای بازسازی ایران جنگ‌زده به یاد می‌آید.

فاطمه حقیقت‌جو می‌گوید: "برای هاشمی رفسنجانی در دوران ریاست جمهوری مسئله اقتصادی اولویت داشت و او کمتر به مسائل فرهنگی و فضای باز سیاسی پرداخت."

دولت اکبر هاشمی رفسنجانی به توصیه بانک جهانی دنبال اعمال سیاست‌‎های بازار بر اقتصاد ایران بود و مجموعه‌ای از "تعدیل‌های ساختاری" را انجام داد.

اقدامات اقتصادی هاشمی رفسنجان چنان اثرگذار بودند که به گفته سعید رهنما "ساخت طبقاتی امروز ایران تا حد بسیار زیادی نتیجه سیاست‌هایی است که او از آغاز در پیش گرفت."

حق نشر عکس iScanews
Image caption سدسازی‌های دوره هاشمی رفسنجانی از نظر کارشناسان زیست محیطی آثار اقلیمی منفی ماندگاری داشته

دولت هاشمی رفسنجانی با وام‌ خارجی، خصوصی‌سازی و افزایش نرخ ارز به دنبال تأمین هزینه‌های "سازندگی" بود. این روند هرچند که به رشد اقتصادی بالا منجر شد، با تورم نزدیک به ۵۰ درصدی در سال ۱۳۷۴ و شورش‌هایی در برخی شهرها همراه بود.

سعید رهنما می‌گوید که سیاست‌های اقتصادی هاشمی رفسنجانی "در ایجاد یک طبقه سرمایه دار جدید متشکل از کادرهای سپاه و روحانیون و خانواده‌های آنها سهم بسیار مهمی ایفا کرد. تحت عنوان خصوصی سازی عملا بسیاری صنایع، معادن، کشت و صنعتها و بخش قابل توجهی از منابع و اموال دولتی، و اموال مصادره شده سرمایه داران بزرگ زمان شاه به اینها واگذار شد و یک طبقه سرمایه دار اسلامی جدید اضافه شد. "

"مدیران و مقام‌ها و سرداران به هر حال صاحب سرمایه، زمین و مستغلات شدند و پاره‌ای از این افراد که می‌خواستند بروند بهشت، بهشت را به نوعی روی زمین پیدا کردند. این تحول طبقاتی حتی به شکلی در موضع گیری سیاسی آنها هم بی تاثیر نبوده و بخشی از آنها را میانه رو کرده است."

اگرچه تورم بالا و نارضایتی‌ها باعث شد که دولت هاشمی رفسنجانی تا حدی از اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری عقب‌نشینی کند، اما تا دو دهه پس از آن برنامه‌های اقتصادی تدوین‌شده در دوران او به اولویت‌های اقتصادی مسلط تبدیل شدند.

آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۱۳۸۴ مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره اصل ۴۴ قانون اساسی را ابلاغ کرد و به این ترتیب راه برای فعالیت‌ بخش خصوصی در زمینه‌های که قانون اساسی آنها را دولتی می‌دانست باز شد.

در سال ۱۳۸۹ هم دولت محمود احمدی‌نژاد، این منتقد سرسخت اکبر هاشمی رفسنجانی، با اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها، قطع سوبسید مواد سوختی، خوراکی، برق و آب را آغاز کرد.

سعید رهنما می‌گوید شعارهایی مثل "اقتصاد مقاومتی" نیز با این سیاست‌های کلان نئولیبرال تضادی ندارند و بیشتر محصول اجبارهای بیرونی هستند.

یکی از تحولات مهم دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی آغاز فعالیت‌های اقتصادی گسترده سپاه بود.

به گفته فاطمه حقیقت‌جو "سپاه تازه از جنگ آمده بود و نیروی بزرگی داشت. آقای هاشمی به این نتیجه رسید که از این نیروهایی که تازه برگشته‌اند در جهت توسعه کشور استفاده شود. پس توانمندی سپاه از امور نظامی-دفاعی به سمت سازندگی حرکت کرد و اختیارات زیادی در زمینه سدسازی و زیر ساخت‌های اقتصادی گرفت."

حق نشر عکس Getty Images
Image caption اتهام فساد مالی یکی از محورهای حمله احمدی نژاد و هوادارانش به هاشمی رفسنجانی بود

هاشمی رفسنجانی می‌گفت که "رابطه من با سپاه خیلی صمیمی بود. چون من این سپاه را به وجود آورده بودم". فاطمه حقیقت‌جو به این اشاره می‌کند که در دوران جنگ فرماندهان سپاه تحت امر هاشمی رفسنجانی بودند و بنابراین ورود سپاه به اقتصاد بر مبنای "رابطه‌ای اعتمادآمیز بود."

"اما سپاه بعد از اینکه وارد اقتصاد شد، می‌خواست سیاست را هم بگیرد. هاشمی رفسنجانی فکر نمی‌کرد که سپاه یک روزی اینقدر قدرتمند می‌شود که مملکت را ببلعد."

ترکیب دو روند اجرای سیاست‌های اقتصاد بازار، همراه با تسلط سپاه و بنیادهای شبه‌خصوصی بر اقتصاد، به شرایطی منجر شده است که به گفته سعید رهنما "فساد بخش لایتجزای این سیستم است."

او می‌گوید امروز در اقتصاد ایران "فساد در چند سطح عمل می‌کند. یکی در سطح مقامات بالا است که خودشان سواستفاده مالی می‌کنند. اما این فساد قطره قطره به پایین می‌رسد و امروز هر جنبه ‌ای از کار و خدمات که قرار است در ایران انجام بشود با نوعی از فساد و رشوه خواری سر و کار دارد."

'نیم نگاهی به بال نحیف آرای مردم'

مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی پیوسته درباره فساد سیستمی هشدار می‌دهند. اما در سال‌های اخیر رسوایی‌های مالی دامن مقام‌های بیشتری را گرفته و نشانه‌ای نیست که قرار است این روند متوقف شود.

از نظر احمد سلامتیان، "جمهوری اسلامی امروز موجودی است که از دل یک سری واقعیات داخلی ایران و منطقه در جهت حفظ موقعیت مسلط یک الیگارشی مرکب از روحانیون، نیروهای مسلح و دیگران شکل گرفته است."

او می‌گوید که عملگرایی اکبر هاشمی رفسنجانی در خدمت تحکیم همین الیگارشی بود.

آنچه اکبر هاشمی رفسنجانی را از همه مقام‌های عالی جمهوری اسلامی متمایز می‌کرد، توانایی او در برقراری توازن درونی میان اجزای این طبقه حاکم و "تشخیص مصلحت" بیرونی آن بود.

به همین دلیل بود که او هم رهبری آیت‌الله خامنه‌ای را تثبیت کرد، هم از سوی پیروان او شعار "مرگ بر ضد ولایت فقیه" شنید. هم دانسته یا نادانسته زمینه‌ساز قدرت گرفتن جنبش اصلاحات شد، و هم از جانب اصلاح‌طلبان "عالیجناب سرخپوش" لقب گرفت.

در نظامی که به گفته احمد سلامتیان بر "یک بال نحیف اتکا به آرای عمومی و یک بال سنگین قدرت متمرکز و نیروهای مسلح" استوار است، اکبر هاشمی رفسنجانی کسی بود که علاوه بر رابطه قوی با بخش‌های مختلف قدرت متمرکز، به گفته فاطمه حقیقت‌جو "توانست به دلیل نگاهی که به مردم داشت از زمان عقب نیفتد و درکی بهتر از شرایط داشته باشد".

حق نشر عکس Getty Images
Image caption هاشمی رفسنجانی در جذب بخش‌هایی از رای‌دهندگان موفق بود که ضرورتا همراه با روحانیون نبودند

"نگاه به مردم" باعث شد اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات ۱۳۹۲ مهمترین حامی نامزد پیروز باشد و در انتخابات ۱۳۹۴ هم بالاترین رای را در انتخابات خبرگان بیاورد. میانه‌روها در انتخابات پیش رو می‌توانند نیروهایشان را حول دفاع از میراث سیاسی اکبر هاشمی رفسنجانی بسیج کنند.

یانزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۱۳۹۶ در حالی برگزار می‌شود که هاشمی رفسنجانی به عنوان رهبری عملگرا برای میانه‌روها از صحنه غایب است. از طرف دیگر با توجه به ۷۷ ساله بودن آیت‌الله خامنه‌ای،آینده توازن قوا در حکومت ایران روشن نیست.

پیروز انتخابات ۱۳۹۶ رئیس‌جمهوری خواهد بود که در دوران پررنگ شدن مساله جانشینی آیت‌الله خامنه‌ای به قدرت می‌رسد.

نهادها، سنت‌های سیاسی و چهره‌هایی که زیر سایه هاشمی رفسنجانی رشد کرده‌اند، از جمله حسن روحانی رئیس جمهور فعلی، در این انتخابات نقشی عمده بازی خواهند کرد و او از طریق آنها بر روندهای سیاسی آینده ایران اثر خواهد گذاشت.

اکبر هاشمی رفسنجانی با وجود نقش بی همتایش در تثبیت و تحکیم جمهوری اسلامی در سال‌های آخر عمرش به مرور به حاشیه رانده شد و نظر رهبر دیگر به نظر او نزدیک نبود.

او، که بدش نمی‌آمد به عنوان امیرکبیر ثانی شناخته شود، دو سال پیش گفت: "استبداد در مورد امیرکبیر نمک‌نشناسی کرد، چراکه امیرکبیر بود که ناصرالدین‌شاه را از تبریز به تهران آورد و به قدرت رساند ولی در نهایتا افرادی از دربار ناصرالدین‌شاه وی را کشتند."

سعید رهنما می‌گوید: "طنز تلخ برای رژیم جمهوری اسلامی این است که با خارج شدن رفسنجانی از صحنه، آن بخش‌ از رژیم که به خاطر حفظ آن بدنبال عقلانی کردن و متمرکز کردن ساختارها و سیاست‌های اقتصادی بوده تضعیف شده است."

حال جمهوری اسلامی در شرایطی است که به گفته احمد سلامتیان بر سر این دو راهی قرار گرفته است که "آیا جمهوری الیگارشیک به یک حکومت نظامی نفتی تبدیل خواهد شد یا نه، و جای آقای رفسنجانی بیش از هر جا در همین زمینه خالی است."

مطالب مرتبط