آیا ابراهیم رئیسی پدیده انتخابات این دوره است؟

  • 4 آوریل 2017 - 15 فروردین 1396
ابراهیم رئیسی ۱۴ ماه پیش با حکم آیت‌الله علی خامنه‌ای به عنوان متولی نهاد پرنفوذ و ثروتمند آستان قدس رضوی معرفی شد حق نشر عکس leader.ir
Image caption ابراهیم رئیسی ۱۴ ماه پیش با حکم آیت‌الله علی خامنه‌ای به عنوان متولی نهاد پرنفوذ و ثروتمند آستان قدس رضوی معرفی شد

چرا ابراهیم رئیسی یکباره و تا این اندازه در عرصه سیاست در جمهوری اسلامی مطرح و مهم شده است؟ چرا از همان آغاز با مطرح شدن نام ابراهیم رئیسی، نه فقط دیگر نامزدها و یا مشتاقان نامزدی در میان اصولگرایان در عمل به حاشیه رانده شدند، بلکه زمینه‌های ترمیم شکاف به ظاهر پرناشدنی جبهه پایداری با دیگر تشکل‌های اصولگرا که اکنون در قالب ائتلاف جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی (جمنا) گرد هم آمده اند، نیز فراهم شده است؟

نگاهی به کارنامه ابراهیم رئیسی نشانی از آن ندارد که او بازیگر نقش اولی در سیاست جمهوری اسلامی بوده باشد. بنابراین، می‌توان پرسید او که تمام دوران فعالیتش در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی سپری شده، و ۱۴ ماه پیش با حکم آیت‌الله علی خامنه‌ای به عنوان متولی نهاد پرنفوذ و ثروتمند آستان قدس رضوی معرفی شد، چه دارد که حتی طرح نامش دیگر مدعیان ریاست جمهوری را در میان اصولگرایان به تاملی دوباره در نامزدی خود واداشته است؟

ابراهیم رئیسی، در سال ۱۳۵۹، زمانی که تنها ۲۰ سال داشت ابتدا به سمت دادستان کرج و اندکی بعد با حفظ سمت به دادستانی همدان منصوب شد. در سال ۱۳۶۴، جانشین دادستان تهران شد و در جنجالی‌ ترین فعالیت خود، به همراه حسینعلی نیری، مرتضی اشراقی و مصطفی پورمحمدی عضو هیئتی شد که حکم اعدام هزاران زندانی سیاسی را صادر کرد.

پس از آن، ابراهیم رئیسی پله‌های ترقی در دستگاه قضایی را با سرعت بیشتری پیمود: از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۳ دادستان تهران شد، از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۸۳ ریاست سازمان بازرسی کل کشور را بر عهده گرفت و بعد از آن به مدت ده سال، معاون اول قوه قضاییه شد. پیش از آنکه متولی آستان قدس رضوی شود، یک سال دادستان کل کشور بود و بیش از چهار سال است که دادستان دادگاه ویژه روحانیت است.

درباره ابراهیم رئیسی بیشتر بخوانید:

چنین پیشینه‌ای، تصویری از او به عنوان چهره‌ای سیاسی که قصد ریاست جمهوری کند به دست نمی‌دهد، پس ناگهان این قدرت وحدت آفرینی از کجا آمده که اصولگرایان را واداشته تا دریافت پاسخی از او، عملا پرونده نامزدی دیگر چهره‌های مورد نظر خود را ببندند؟

ظاهرا تنها یک پاسخ برای سوال وجود دارد: مطرح شدن نام ابراهیم رئیسی به عنوان جانشین احتمالی آیت‌الله علی خامنه‌ای.

در دو سه سال اخیر، به ویژه در پی بستری شدن آیت‌الله خامنه‌ای در بیمارستان برای انجام یک عمل جراحی، بحث در باره جانشین او در سطحی وسیع مطرح شد. به دلایلی متعددی که بسته بودن چرخه تصمیم گیری و نبود اطلاع رسانی آزاد تنها بخشی از آنهاست، حدس و گمان‌های بسیار در مورد رهبر آینده جمهوری اسلامی مطرح و از افراد مختلفی نام برده شد، اما هیچ کس، کوچک‌ترین اشاره‌ای هم به ابراهیم رئیسی نمی‌کرد، تا اینکه با درگذشت عباس واعظ طبسی، در رویدادی نه چندان قابل پیش بینی، آیت‌الله خامنه‌ای، آستان قدس رضوی را به ابراهیم رئیسی سپرد و ناگهان، نام او نیز در فهرست جانشینان احتمالی رهبر جمهوری اسلامی ظاهر شد.

روابط نزدیک ابراهیم رئیسی با سپاه پاسداران و اقدامات تبلیغاتی متمرکز بر او در رسانه‌های اصولگرا و خصوصا صدا و سیما این گمان را بیش از پیش تقویت کرد.

به همین دلیل است که نامزدی کسی که از او به عنوان رهبر احتمالی جمهوری اسلامی یاد شده، در انتخابات ریاست جمهوری می‌تواند چنین مهم و تعیین کننده شود.

با این همه، خود را در معرض رای مردم قرار دادن و شرکت در رقابت‌های انتخاباتی، به ویژه وقتی رییس جمهوری وقت خود یکی از رقبا است چندان هم ساده و بی‌خطر نیست و با پیچیدگی‌های بسیار همراه است؛ به ویژه برای کسی مثل ابراهیم رئیسی که جز در انتخابات مجلس خبرگان رهبر، نه برای رسیدن به مقامی اجرایی با رای مردم انتخاب شده و نه برای رسیدن به رهبری به رای مستقیم مردم نیاز دارد.

وقتی برای اولین بار جمنا از ابراهیم رئیسی به عنوان یکی از نامزدهای خود نام برد، نزدیکانش گفتند که او نامزد نخواهد شد. خود او هم ۱۸ اسفندماه سال گذشته تاکید کرد که نامزد انتخابات نخواهد شد، اما به نظر می‌رسد در یک ماه گذشته اتفاقات دیگری رخ داده و یا نزدیک شدن به زمان ثبت نام موجب شده که حالا از قطعی شدن نامزدی وی سخن برود.

پیش از این، هیچ یک از نامزدهای ریاست جمهوری در چنین وضعیتی قرار نداشتند، حتی اکبر هاشمی رفسنجانی که اکنون به نظر می‌رسد مرگش، نتایج خود را در این انتخابات آشکار خواهد کرد. به همین دلیل، بازار تحلیل و حدس وگمان‌ها داغ شده همان طور که انتظار می‌رود تنور انتخابات چنین شود.

حق نشر عکس MEHR

در مورد نامزدی ابراهیم رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری سه گمانه اصلی مطرح است:

اول: آقای رئیسی قصد ندارد در رقابت‌های انتخاباتی شرکت کند، بلکه کسانی که به دنبال رهبری او در آینده هستند صرفا می‌خواهند از این موقعیت استفاده کنند تا نام او را به عنوان چهره‌ای موثر و تعیین کننده هم در سطح قدرت و بازیگران سیاسی و هم در سطح جامعه مطرح و تثبیت کنند. درستی یا نادرستی این فرضیه، تا آخر هفته آینده و همزمان با پایان ثبت نام داوطلبان نامزدی روشن خواهد شد، اما درستی یا نادرستی دو فرض بعدی، تنها پس از انتخابات مشخص می‌شود.

دوم: بحث جانشینی رهبری ابراهیم رئیسی از سوی برخی نیروهای سیاسی در جمهوری اسلامی مطرح شده، اما هسته مرکزی قدرت و از جمله آیت‌الله خامنه‌ای چنین نظری ندارند و فرد مطلوب آنان به عنوان رهبر آینده، کسی به جز آقای رئیسی است. فرستادن او به میدان رقابت با حسن روحانی، با این امید صورت می‌گیرد که از رییس جمهوری کنونی که از حمایت اصلاح طلبان، اعتدالگرایان و نیز طیف قابل توجهی از اصولگرایان میانه رو برخوردار است، شکست بخورد. این شکست طبعا به معنای حذف ابراهیم رئیسی از فهرست جانشینان احتمالی آیت‌الله خامنه‌ای خواهد بود. این فرضیه، بر بدبینی و بی‌اعتمادی به شیوه تصمیم گیری و عملکرد رهبران جمهوری اسلامی استوار است و در پس هر حادثه و رویداد، در جستجوی طرح و توطئه‌ای است. حتی اگر بر سر مقدمات این فرضیه بحث و اختلاف نظر باشد، در نتیجه گیری آن کمتر اختلافی دیده می‌شود: شکست ابراهیم رئیسی در انتخابات به معنای حذف زود هنگام او نه فقط از فهرست جانشینان احتمالی رهبری، بلکه میدان سیاست خواهد بود.

سوم: بحث جانشینی ابراهیم رئیسی جدی است. او با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و پیروزی در آن، مهم‌ترین گام برای جانشینی آیت‌الله خامنه‌ای را برمی‌دارد و تعیین رهبر آینده با کمترین تنش و پس لرزه انجام خواهد گرفت، به ویژه که شرایط سنی و جسمی آیت‌الله خامنه‌ای این احتمال را بالا می‌برد که جانشین او در دوران چهار ساله و یا حداکثر هشت ساله ریاست جمهوری آینده تعیین شود. بنابراین، مطرح شدن یکباره و بدون زمینه چینی نام ابراهیم رئیسی به عنوان یکی و سپس تنها نامزد اصولگرایان با اهدافی به مراتب فراتر از انتخابات و مقام ریاست جمهوری صورت گرفته است. چنین فرضیه‌ای بر این اصل استوار است که آقای رئیسی در انتخابات پیروز خواهد شد یا به سخن دیگر باید پیروز شود. بنابراین درستی یا نادرستی این فرضیه در اولین گام، با بررسی نحوه به پیروزی رسیدن او (به شرط قطعی انگاشتن شرکت و پیروزی آقای رئیسی در انتخابات) ممکن خواهد بود. حسن روحانی، تنها یک رقیب نیست، او در عین حال، رییس جمهوری است که هم برای افکار عمومی شناخته شده است وهم دست کم بر روی کاغذ مسئول اجرای انتخابات است. بنابراین، اگر آقای رئیسی، واقعا رای لازم برای پیروزی را به دست نیاورد، طرفداران او کاری دشوار در سازمان دهی آراء و فراتر از آن دست بردن در نتایج آراء در پیش خواهند داشت. آیا آن گونه که منتقدان انتخابات در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ می‌گویند، در سال ۱۳۹۶ نیز اتفاقاتی مشابه یک یا هر دو دوره قبل خواهد افتاد؟

در شرایط کنونی تنها می‌توان این فرضیات را مطرح کرد اما به دلیل شفاف نبودن فرآیندهای تصمیم سازی و تصمیم گیری، بسته بودن حلقه‌های تصمیم گیر و نبود جریان آزاد اطلاع رسانی، امکانی وجود ندارد که بتوان با استناد به اسناد و واقعیت‌ها، پیشاپیش از درستی یا نادرستی آنها اطمینان یافت.