نامه‌ای از لندن: «در حکایت و شکایت زبان فارسی»

Image caption تصویر «خانۀ سیّار» گروهی از کولی‌های مقیم انگلستان که می‌گویند در قرن شانزدهم میلادی «حاشیه نشین» آبادی‌های این سرزمین شده‌اند

وطن اصلی زبان است

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسی دان‌های سراسر دنیا. صحبت از زبان است، زبان که خانۀ وجود است، و چنان‌که هفتۀ پیش گفتم، و حتماً پیش از من بسیار، بسیار، از بنده‌های حقّ گفته‌اند، زبان در مرتبه‌ای بالا تر از «وطن»؛ و گفتم به این دلیل که گویندگان هر زبانی «قومیت» خود را در زبان ِ مشترکشان یافته‌اند، و آن جایی را که در آن ساکن و ماندگار شده‌اند، «وطن» خود کرده‌اند(۱).

این را که گفتم، اوّل به یاد «کولی‌ها»ی پراکنده در جهان افتادم، که به گفتۀ اهل تحقیق، در حدود هزار و پانصد سال پیش، از جایی در شمال غربی شبه قارۀ هند، زبان‌شان و فرهنگ قومی وابسته به زبان‌شان را برداشتند و به جانب غرب، از ایران گرفته تا اسپانیا، کوچ کردند، و هر گروه از آنها، که در جایی از این مسیر، جا خوش کردند، بی آنکه به راه و رسمِ فرهنگی و تمدّنی آنجاییها گردن بگذارند و دل بدهند، با اینکه زبان آنها را هم یاد گرفتند، با زبان قومی خودشان، حاشیۀ آبادی‌های آنجا را «وطن» خود کردند (۲).

Image caption این لوح شکسته که جزو آثار کشور باستانی آشور در موزۀ بریتانیا از آن نگهداری می‌شود، بخشی از حماسۀ «گیلگمش» و «طوفان بزرگ» است که می‌گویند هزار سالی پیش از داستان «طوفان نوح»، در «سفر پیدایش» اسفار پنجگانۀ «موسی»، نوشته شده است

امّا از نمونۀ «کولی»ها گویاتر و رساتر و روشن‌تر و قاطع‌تر در نشان دادنِ حقّانیت این موضوع که «زبان» در زندگی ِ قومی از «وطن» مرتبه‌ای والاتر دارد، قضیۀ تاریخی قوم «آشوری» است. امپراتوری «آشور»، این طور که اهل تحقیق نوشته‌اند، سابقه‌اش برمی‌گردد به سه هزار سال پیش از میلاد مسیح، و آشوری‌های سلحشور و کشورگشا، که قلمروشان اوّل شهر کوچکی بود در کنار «دجله»، آن را در سرتاسر «بین‌النّهرین»، که عراق امروزی باشد، و «آسیای صغیر»، که ترکیۀ امروزی باشد، و سرزمین «مصر» و بسیار سرزمین‌های دیگر، گسترش دادند.

و فوّارۀ بلند این امپراتوری بزرگ، این طور که اهل تحقیق نوشته‌اند، در فاصلۀ ۶۱۲ تا ۶۰۵ پیش از میلاد سرنگون شد، و از آن پس، آشوریان با خود مختاری محدود، به نوبت، به سلطۀ بابلی‌ها، مادها، هخامنشی‌ها، سلوکی‌ها، اشکانی‌ها، رومی‌ها، و ساسانی‌ها در آمدند تا آنکه با ظهور اسلام و تسلّط عرب‌ها بر بین‌النّهرین، موجودیت کشوری که زمانی دراز «امپراتوری آشور» نام داشت، در اواسط قرن هفتم میلادی از میان رفت.

حق نشر عکس Mehr
Image caption تصویر «هانیبال الخاص»، نقاش آشوری ایرانی که شعر او هم در «کشور فرهنگی آشوری‌های جهان» به اندازۀ نقاشی او از معروفیت و اعتبار برخوردار است

از آن به بعد «قوم آشور» در پاره‌هایی از «وطن» از دست رفتۀ خود، که قلمرو کشورهای دیگر شده بود، به یک «اقلیت قومی و مذهبی» تبدیل شد. و این فاجعۀ تاریخی هم گفتنی است که تُرک‌های عثمانیِ از آسیا آمدۀ مسلمان شدۀ خیمه و خرگاه به دروازۀ غرب کشیدۀ «امپراتوری اسلام عثمانی» بر پا کردۀ شمشیر زنان و «اُقتِلوا» گویان تا قلب اروپا رفته، میلیون‌ها نفر از کافران را قتل عام کردند، از آن جمله در حدود سیصد هزار نفر از آشوری‌های مقیم ممالک مغلوبۀ منکوبۀ مفتوحه را.

امروز، جمعیت آشوری‌های پراکنده در جهان در حدود چهار میلیون نفر است، یعنی تقریباً به اندازۀِ جمعیت «کشور کرواسی» و دو برابر جمعیت «کشور مقدونیه»، امّا در سراسر دنیا یک وجب خاک به اسم «کشورآشور» وجود ندارد. به عبارت دیگر «قوم» چهار میلیونی آشور وجود دارد، «زبان» آشوری وجود دارد، «ادبیات» وابسته به این زبان وجود دارد، و زنده و بالنده است، امّا «وطن» آشوری وجود ندارد. و به عبارت دیگر قوم آشوری قرن‌ها، «بدون وطن»، امّا «با زبان»، آشوری مانده است، و گفتنی است که بعضی از نامداران «کشور فرهنگی آشوری‌های جهان» آشوری ایرانی‌اند(۳).

این را به اینهایی بگویید که با زبان زندۀ بالندۀ «فارسی دری» و میراث معنوی و انسانی و قومی آن قطع بستگی و پیوستگی کرده‌اند، در زبان نسلی بی سابقه شده‌اند، و با دانش سحرآمیز و غرورانگیزی که در زبان انگلیسی پیدا کرده‌اند، دارند زبان فارسی را در حدّ خبر نویسی و اطّلاع رسانی و کامپیتور گردانی، بر اساس لغت و دستور زبان انگلیسی، باز آفرینی می‌کنند!

زبانتان همواره دانا و توانا باد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن: «در حکایت و شکایت زبان فارسی»

___________________________________________________________

۱- گفته‌اند که آریایی‌ها، پیش از مهاجرتشان به سرزمینی که بعداً «ایران» نامیده شد، و به شبه قارّۀ «هند»، وطن اصلیشان دشت‌های شمال و شرق دریای سیاه تا ساحل غربی دریای خزر بود، یعنی آریایی‌های ایران و هند با زبان و فرهنگشان این دو سرزمین را پس از مهاجرت، «وطن» خود کردند.

۲- در «ویکی پدیا، دانشنامۀ آزاد»، زیر کلمۀ «کولی» آمده است: «از آنچه که منابع قدیمی بازگو می‌کنند، چنین برمی‌آید که بهرام گور برای شاد داشت مردم و اینکه آنان از رامشگران بی‌‌بهره نباشند چندین هزار تن رامشگر را از هند به ایران آورده ‌است. تعداد این کولی‌ها را فردوسی دوازده هزار نفر، ثعالبی چهار هزار نفر و نظامی شش هزار نفر ذکر کرده ‌است... حمزهٔ اصفهانی این ماجرا را چنین بازگو می ‌نماید: «بهرام گور فرمان داد که مردمان نیمی از روز را کار کنند و نیم دیگر را به آسایش و خوردن و خوش ‌گذرانی بپردازند و بی‌ خُنیاگران و کولیان شراب ننوشند. بدین سان خُنیاگران گران ارجدار شدند و مُزد هر دستی از آنان به صد درهم رسید. بهرام، روزی گروهی از مردم را دید که خوش ‌گذرانی نمی ‌کردند. گفت: مگر من شما را از پرهیزِ خوشدلی و پایکوبی باز نداشتم؟ آن مردم در پیش او به خاک افتاده و گفتند: رامشگران خواستیم به زیاده از سد درهم، ولی نیافتیم. فرمان داد تا دوات و خامه (قلم) و صحیفه آوردند و به پادشاه هند نامه نوشت و از وی رامشگران و خُنیاگران خواست. وی دوازده هزار تن فرستاد. بهرام آنان را به شهرها و پیرامون کشور خود بپراکند، و شمار آنان به تناسل بیشتر شد که گروهی اندک از فرزندان ایشان هم اکنون برجای مانده ‌اند و آنان را «زط » خوانند... » حمدالله مستوفی این داستان را این گونه می ‌گوید: «در زمان بهرام کار مطربان بالا گرفت، چنا‌نکه مطربی روزی به صد درم قانع نمی‌شد. بهرام گور از هندوستان دو هزار لوطی جهت مطربی بیاورد و نسل ایشان هنوز در ایران مطربی کنند.» ... فردوسی در این باره می‌گوید که بهرام هر کدام از ایشان را گندم و گاو و خر داد تا کشاورزی کنند و تودهٔ مردم را رایگان رامشگری کنند؛ ولی آنان که اهل کار برزیگری نبودند، گندم و گاو را خوردند و تنها خر برایشان ماند و بهرام چون چنین دید، گفت که بار و بنه بر خر نهید و رود و بربط برگیرید و دوره گردی کنید و خوش باشید و تودهٔ مردم را نیز خوشدل نمایید...»

۳- از آشوری‌های ایران «هانیبال الخاص» را می‌شناختم، فقط در مقام «نقاش»، و حالا در اینترنت می‌بینم که شعرش در «کشور فرهنگی آشوریهای جهان» به اندازۀ نقاشیش معروف است. نوشته‌اند که عموی او، «جان الخاص»، یکی از مشهورترین شاعران آشوری در قرن بیستم بوده است. یک آشوری ایرانی دیگر که آهنگسازی برجسته و همچنین شاعری حماسی است، و در نزد آشوری‌ها مقامی مثل مقام «فردوسی» در نزد ایرانیان دارد، «ویلیام دانیل» است. او بر اساس افسانه‌های قوم آشوری، حماسه‌ای در سه دفتر با عنوان «قاتینی کبیر» به نظم درآورده است.

زیرنویس تصویرها:

۱- تصویر «خانۀ سیّار» گروهی از کولی‌های مقیم انگلستان که می‌گویند در قرن شانزدهم میلادی «حاشیه نشین» آبادی‌های این سرزمین شده‌اند.

۲- این لوح شکسته که جزو آثار کشور باستانی آشور در موزۀ بریتانیا از آن نگهداری می‌شود، بخشی از حماسۀ «گیلگمش» و «طوفان بزرگ» است که می‌گویند هزار سالی پیش از داستان «طوفان نوح»، در «سفر پیدایش» اسفار پنجگانۀ «موسی»، نوشته شده است.

۳- تصویر «هانیبال الخاص»، نقاش آشوری ایرانی که شعر او هم در «کشور فرهنگی آشوری‌های جهان» به اندازۀ نقاشی او از معروفیت و اعتبار برخوردار است.