چرا حسن روحانی برای جوانگرایی در چینش کابینه مشکل دارد؟

حق نشر عکس Reuters

"نمی‌توانیم کسانی که در انقلاب مسئولیت داشته‌اند را به دلیل آنکه سن‌شان بالا رفته کنار بگذاریم."

این پاسخی است که اسحاق جهانگیری٬ معاون اول حسن روحانی در یکی از جلسات رای اعتماد به وزیران پیشنهادی او در سال ۱۳۹۲ به زبان آورد.

آقای جهانگیری این سخنان را در پاسخ به آن دسته از نمایندگانی گفت که معتقد بودند که این کابینه برای اداره کشور "پیر" است.

نهایتا وزیرانی که رای آوردند با میانگین سنی ۵۸ سال، مسن‌ترین کابینه تاریخ جمهوری اسلامی را تشکیل دادند.

بیشتر بخوانید:

+ در مراسم تنفیذ و تحلیف رئیس‌جمهور ایران چه می‌گذرد؟

+ چرا اختلاف بین روحانی و سپاه تشدید شده است؟

+ 'سندرم دوره دوم' ریاست‌جمهوری در ایران

حال این کابینه با وجود تغییراتی که دولت آن را جوانگرایی می‌نامد٬ چهار سال مسن‌تر شده است.

چند هفته پیش ۱۷۱ نماینده مجلس در نامه‌ای به آقای روحانی از او خواستند که در دولت جدید از "جوانان فرهیخته و متخصص" استفاده کند.

آقای روحانی پس از پیروزی در انتخابات اخیر هم وعده داد که کابینه دوره دوم خود را جوانتر می‌کند و میانگین سن مدیریتی کشور را پنج سال کاهش می‌دهد.

حق نشر عکس Mehr
Image caption محمد بهشتی گفته بود در انتخاب مدیران باید به تعهد اولویت داد نه تخصص

مدیران جوان‌تر کجایند؟

در ابتدای انقلاب محمد بهشتی٬ دبیرکل حزب جمهوری اسلامی گفته بود که برای انتخاب مدیران ارشد جمهوری اسلامی تعهد بر تخصص ارجح است و کمبود تخصص مدیر متعهدی را می‌توان با معاونان متخصص او جبران کرد.

اکنون چهار دهه پس از انقلاب ایران٬ بخشی از آن مدیران "متعهد" که متخصص شده‌اند در کابینه آقای روحانی حضور دارند و هنوز مشخص نیست که کدام از آنها در کابینه دوم نیز خواهند بود.

استفاده از این مدیران تا حدی به تجربه آنان باز می‌گردد. اما عده‌ای می‌گویند که دست آقای روحانی برای انتخاب مدیران جوان‌تر بسته است، زیرا کمیابند مدیرانی که "متعهد، متخصص و جوان" باشند و در مدیریت کلان کشور نیز تجربه کافی داشته باشند.

آیا جایی هست که نیروهایی پرورش داده شده باشند که با داشتن مختصات فوق بتوانند به راحتی جای سیاسمتداران پا به سن گذاشته را بگیرند؟

نهادهای پرورش مدیران

حق نشر عکس Mehr
Image caption آقای رئیسی در خاطراتش از روش آقای بهشتی در انتخاب و برکشیدن روحانیان جوان در ساختار مدیریت حکومت سخن گفته است

حوزه‌های علمیه

بخشی مهمی از مسئولان در ابتدای انقلاب ایران به ویژه در حوزه قضایی، فارغ التحصیلان حوزه‌های علمیه و مدارس مذهبی بودند.

ابراهیم رئیسی، تولیت آستان قدس رضوی و از مدیران ارشد سابق قوه قضاییه در زندگی‌نامه خود می‌گوید که پس از انقلاب ایران در میان هفتاد طلبه جوانی بوده که محمد بهشتی با هدف کادرسازی برای تامین نیازهای مدیریتی نظام نوپا انتخاب کرد که "آنها را برای به دوش کشیدن بار مسئولیت‌های مختلف در کشور مناسب تشخیص داده بود".

عمده این هفتاد طلبه که آقای رئیسی می‌گوید، محصلان مدرسه حقانی بودند که به همت علی قدوسی و محمد بهشتی پیش از انقلاب ایران با هدف "تربیت مدیران حکومت اسلامی" تاسیس شد و بیشتر آنان به مناصب میانی قضایی دست یافتند و چند سالی بعد در راس نهادهای گوناگون قوه قضاییه و نهادهای اطلاعاتی-امنیتی قرار گرفتند.

اما هرچه از ابتدای انقلاب گذشت، حضور روحانیون در مناصب دولتی کم رنگ‌تر شد. به طوریکه در بیشتر سال‌های دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد فقط یکی از وزیران او روحانی بود که آن هم وزیر اطلاعات بود که بر اساس قانون باید مجتهد باشد.

سیر نزولی تعداد روحانیون در دوره‌های مجلس از تعداد حضور آنها در دولت حتی شدیدتر هم بوده است. در مجلس اول پس از انقلاب از ۲۴۳ نماینده مجلس، ۱۶۴ نفر روحانی بودند، حال آنکه تعداد روحانیان مجلس فعلی (دهم) ۱۶ نفر در بین ۲۹۰ نماینده مجلس است.

شاید یکی از دلایل آنکه حضور روحانیون چه در دولت‌ها و چه در مجلس به شدت کاهش یافته، این بوده که حوزه‌های علمیه و مدارس مذهبی با وجود داشتن بودجه‎های کلان در پرورش روحانیون سیاستمداری که بتوانند در مدیریت جمهوری اسلامی نقش آفرین باشند، چندان موفق عمل نکرده‌اند.

زمانی که محمود احمدی‌نژاد به عنوان نخستین رئیس جمهور غیر روحانی ایران پس از نزدیک ۲۴ سال به قدرت رسید، بعضی منتقدانش او را متهم کردند که در صدد حذف روحانیت است.

اما زمانی که پس از او یک روحانی رئیس جمهور شد، باز هم تعداد وزیران روحانی او افزایش نیافت.

دست کم در دهه شصت بجز وزیر اطلاعات که حتما باید روحانی و مجتهد باشد، وزیران ارشاد، کشور و عمدتا دادگستری از میان روحانیان انتخاب می‌شد که شمار آنها در سالهای بعد کاهش یافت.

Image caption بعضی مدیران که در دولت‌های دوره جنگ مسئولیت داشتند، هنوز جزو مدیران ارشدند، هرچند نخست وزیر دوران جنگ، در حصر خانگی است

دانشگاه‌ها

بسیاری از وزیران، به خصوص وزارت‌خانه‌های تخصصی دولت‌های نخست جمهوری اسلامی را فارغ التحصیلان دانشگاه اعم از داخلی و خارجی تشکیل می‌دادند.

دانش‌آموختگان دانشگاه‌های خارج از ایران که عمدتا جوانانی بودند که در انجمن‌های اسلامی خارج از کشور فعال بودند و دانش‌آموختگان دانشگاه‌های داخل که از فعالان سیاسی پیش از انقلاب بودند تعدادی از وزارتخانه‌های تخصصی را در دولت‌های محمد علی رجایی، محمدجواد باهنر و میرحسین موسوی بر عهده داشتند.

کسانی چون محمدعلی نجفی٬ بیژن نامدار زنگنه٬ غلامرضا آقازاده٬ محمدهادی نژاد حسینیان و حسین نمازی از این گروه بودند که بیشتر آنان نخستین تجربه‌ وزارت را در سال‌های نخست سی سالگی به دست آوردند و در چندین دولت در هیئت وزیران نشستند.

بیشتر دانش‌آموختگان دانشگاه‌های خارج مقیم آمریکا بودند که با پیشنهاد ابراهیم یزدی بلافاصله پس از انقلاب و بعضا در آستانه گرفتن مدرک راهی ایران شدند.

بخشی از دانش‌آموختگان ایرانی هم که رابطه خوبی با محمد بهشتی داشتند در دولت‌های پس از دولت موقت به کار گرفته شدند.

عده‌ای دیگر که بخشی از مدیران جوان بعدی جمهوری اسلامی را تشکیل دادند٬ دانشجویان انقلابی موسوم به خط امام بودند که سفارت آمریکا در تهران را تسخیر کردند. هرچند تعدادی از آنها یا در جنگ ایران و عراق کشته شدند و عده‌ای از گردونه سیاست ایران کنار رفتند٬ اما آن‌هایی که ماندند به رده‌های بالا در عرصه سیاسی ایران همچون وزارت٬ نمایندگی مجلس و فرماندهی نیروهای نظامی و انتطامی رسیدند.

روند انتخاب مدیران از میان نیروهای جوان انقلابی در سال‌های بعد به ندرت تکرار شد. در کابینه‌های بعدی دیگر روسای دولت‌ها کمتر سراغ‌ تکنوکرات‌های جوان رفتند و آنها را در کابینه خود جای دادند.

بخشی از آن به دلیل تعطیلی دانشگاه‌ها و قضایای انقلاب فرهنگی بود و علت دیگر این بود که عمده‌ این جوانان راهی جبهه‌های جنگ با عراق می‌شدند.

راهی هم برای جوانان تحصیل‌کرده خارج نبود که وارد حکومت شوند که مهمترین دلیلش عدم اعتماد به آن‌ها بود که با اتهام "غرب‌زدگی" و به دلیل داشتن اقامت کشوری خارجی به راحتی کنار گذاشته می‌شدند.

دانشگاه امام صادق با مدیریت محمدرضا مهدوی کنی که هدفش تربیت مدیران آینده جمهوری اسلامی بود، شاید از باقی مراکزی که با هدف مشابه فعالیت می‌کردند، موفق‌تر عمل کرد. اما حتی این مجموعه هم با داشتن امکانات فراوان و بودجه بالغ بر ۱۰ میلیاد تومان در سال، سهم اندکی در پرورش مدیران فعلی جمهور اسلامی داشته است.

کسانی چون سعید جلیلی (دبیر سابق شورای عالی امنیت)، مصطفی کواکبیان و کاظم جلالی (نمایندگان مجلس) محمد حسینی (وزیر پیشین ارشاد) و حسام الدین آشنا (مشاور رئیس جمهور) از جمله دانش آموختگان دانشگاه امام صادق هستند، اما بیشتر آنها بخش عمده‌ای از تحصیلات تکمیلی خود را دانشگاه‌های زیر نظر وزارت علوم ادامه داده‌اند.

موسسه امام خمینی (زیر نظر محمد تقی مصباح یزدی)، دانشگاه باقرالعلوم، دانشگاه مفید و ده‌ها موسسه و مرکز آموزشی دیگر که مانند مدرسه حقانی با تدریس علوم جدید در کنار دروس مذهبی با هدف تربیت روحانیون آگاه به مسائل روز تاسیس شدند، عملا در این سال‌ها چهره‌ برحسته ارائه نکرده‌اند که جایگزینان بالقوه روحانیون نسل اول انقلاب باشند.

حق نشر عکس fars
Image caption از جمله انتقادهایی که مخالفان آقای احمدی‌نژاد به او داشتند، آوردن چهره‌هایی از سپاه به دولت بود

سپاه

یکی از مهم‌ترین انتقادات به کابینه نخست محمود احمدی نژاد این بود که پای فرماندهان سپاه را به دولت باز کرده است.

صادق محصولی٬ پرویز فتاح٬ حسین صفار هرندی٬ مسعود میرکاظمی٬ مجید نامجو٬ رستم قاسمی و محمد مصطفی نجار از جمله وزیران سپاهی او دولت‌های بودند.

اما این انتقاد با وجود این که بخشی از وزیران آقای روحانی نیز سابقه عضویت در سپاه را داشتند، در مورد او چندان مطرح نشد.

دلیل شاید این بود که اگر قرار باشد رئیس‌جمهوری در ایران مدیران ارشد خود را از میان مدیران "متعهد، متخصص و مجرب" و نسبتا جوانتر انتخاب کند، یکی از اصلی‌ترین منابعی که اکنون در اختیار دارد، سپاه پاسداران است.

تعدد نیرو٬ ورود به حوزه‌‌های فرماندهی و مدیریت نظامی در دوران جنگ٬ تجربه در حوزه‌های اقتصادی و "سازندگی" پس از جنگ و مهمتر از همه پیروی بی چون و چرا از رهبر جمهوری اسلامی٬ سپاه را در دهه سوم و چهارم پس از انقلاب حتی برای آنانکه مخالفت‌های جدی با این نهاد دارند، به عنوان یکی از منابع مهم برای تامین مدیران جمهوری اسلامی تبدیل کرده است٬ مدیرانی که بسیاری از آنان به دلیل آغاز مدیریت‌شان در سالهای نخستین دهه بیست زندگی٬ با نزدیک به چهار دهه تجربه هنوز به شصت سالگی نرسیده‌اند.

حسن روحانی بارها از نفوذ سپاه در اقتصاد و سیاست‌ ایران به صراحت انتقاد کرده است. اما حتی برای او نیز انتخاب مدیرانش از میان سپاهیان سابق اجتناب ناپذیر بوده است.

حسن قاضی زاده هاشمی٬ علی ربیعی٬ حمید چیت‌چیان و رضا فرجی دانا از وزیران او بوده‌اند که سابقه عضویت در سپاه را داشته‌اند.

به این گروه علی شمخانی (دبیر شورای عالی امنیت) و تعداد زیادی از مشاوران و استانداران دولت یازدهم نیز اضافه می‌شوند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption آقای احمدی‌نژاد در کابینه خود از کسانی استفاده کرد که بعضی از آنها هیچ سابقه مدیریت ارشد یا حتی میانی نداشتند

جوانگرایی یا بی‌تجربگی؟

در دوران محمود احمدی نژاد بود که شبیه دولت‌های پس از دولت موقت چهره‌های ناشناخته‌ای با تجربه لاغر مدیریتی وارد دولت شدند. احمدی‌نژاد که خود پله‌های ترقی را به سرعت طی کرده بود و با چند سال سابقه استانداری و دو سال شهرداری تهران در عین ناباوری رئیس‌جمهور شده بود٬ راه را برای کسانی مانند خودش هموار کرد که بتوانند مانند سال‌های نخست انقلاب به صرف داشتن یک مدرک دانشگاهی و سابقه مدیریت در رده‌های پایین حکومت بر صندلی وزارت‌ تکیه بزنند.

او که خود سابقه حضور در دولت را نداشت٬ بیش از هر رئیس دولت دیگری در جمهوری اسلامی وزیر به مجلس پیشنهاد کرد. وزرای او یا استیضاح می‌شدند یا به دلیل اختلاف با او برکنار یا مجبور به استعفا می‌شدند.

در دو دولت او نزدیک به پنجاه وزیر در کابینه او حضور پیدا کردند٬ اما فقط تعداد کمی از آنها دست کم یک دوره کامل را به پایان بردند. از میان تمام وزیران آقای احمدی نژاد فقط دو نفر (محمد سعیدی کیا و محمد رحمتی) سابقه وزرات در دولت های پیشین را داشتند و بیشتر آنها حتی تجربه‌ای هم در وزارتخانه متبوع خود نداشتند.

وارد شدن چهره‌های کمتر شناخته شده به دولت‌های آقای احمدی‌نژاد به "جوانگرایی" تعبیر شد٬ اما در بسیاری از موارد این جوانگرایی بیش از آنکه به سن وزیر بازگردد به کوتاه بودن سابقه او در مدیریت مربوط می‌شد.

برای مثال حمید بهبهانی٬ استاد محمود احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت٬ بدون آنکه حتی یک روز سابقه حضور در وزارت راه را داشته باشد٬ در ۶۸ سالگی وزیر راه و ترابری شد. تصادفات متعدد جاده‌ای و سوانح هوایی و ریلی در زمان او بیش از دو سال به او مجال وزارت نداد و مجلس در جلسه‌ استیضاحی که حتی خودش در آن حضور نیافت، او را برکنار کرد.

چند وزیر دولت اول آقای احمدی نژاد در دولت دوم به وزارتخانه‌های کاملا متفاوت نقل مکان کردند.

صادق محصولی از وزارت کشور به وزارت رفاه رفت، محمد مصطفی نجار که وزیر دفاع بود، وزیر کشور شد، مسعود میرکاظمی از وزارت بازرگانی راهی وزارت نفت شد و کامران دانشجو که مدتی قائم مقام و سپس سرپرست وزارت کشور بود، به وزارت علوم رسید.

اینها هم حاکی از آن بود که بیش از آنکه تخصص و تجربه ملاک باشد، هنوز اعتماد و وفاداری شرط اول است.

دست کم در دولت اول روحانی علاوه بر تخصص، اعتماد و وفاداری هم شرط گزینش وزیران بود که شاید در دولت دوم او هم تکرار شود. اما مشخص نیست وقتی مدیران نسل اول که اکنون بر سر کارند، از گردونه خارج شوند، منبع تامین وزیر "متعهد، مجرب و متخصص" کجا خواهد بود.