خرج زندگی؛ چرا می‌گوییم وضعیت اقتصادی ایرانیان بدتر شده است؟

حق نشر عکس Mehr

نقدی که در این مقاله بر مجموعه خرج زندگی نوشته شده، فرصت خوبی برای بازخوانی مجموعه و توضیح دادن هدف آن و روش انجام این تحقیقات فراهم می‌کند. نویسنده این نقد، به در نظر نگرفتن جمعیت روستایی کشور، بررسی آمارها بر حسب سرانه خانوار، و نیز نحوه ارائه و تحلیل آمارها انتقاد کرده که تلاش می‌کنم تا حد امکان درباره آن‌ها توضیح بدهم.

چرا تنها شهرنشینان؟

آبان‌ماه امسال که به همراه یکی از همکاران سایت بی‌بی‌سی فارسی پیشنهاد مجموعه خرج زندگی را مطرح کردیم، هدفمان بررسی وضع اقتصادی خانواده‌های ایرانی در ۱۲ سال گذشته بود؛ به این معنی که به جای تمرکز روی آمارهای کلان (و گاه نامفهوم) نظیر نرخ رشد اقتصاد، تورم، بیکاری و ضریب جینی، تلاش کنیم تصویری از وضع اقتصادی مردم به دست بیاوریم.

نخستین پیش‌نیاز چنین تحقیقی، داشتن داده‌های آماری قابل استناد، یکدست و دارای جزئیات فراوان بود و مجموعه گزارش‌های بررسی بودجه خانوار شهری بانک مرکزی ایران، هر سه این ویژگی‌ها را داشت.

درست است که مرکز آمار ایران هم آمار مشابهی را تهیه می‌کند که شامل خانوارهای روستایی هم هست، ولی آن‌چه در سایت این مرکز در دسترس است، اولا جزئیات بسیار کمتری نسبت به گزارش‌های بانک مرکزی دارد و در ثانی تنها شامل آمارهای از سال ۱۳۸۸ به بعد است.

ترکیب آمارهای دو منبع مختلف هم با توجه به اختلاف متدولوژی این دو نهاد، باعث کاهش دقت تحقیق می‌شد.

به همین دلیل تصمیم گرفتیم که تحقیق را بر اساس آمارهای بانک مرکزی انجام دهیم. آمارهایی که اگرچه تنها خانوارهای شهری را دربرمی‌گیرد، ولی با توجه به شهرنشینی سه چهارم جمعیت ایران، احتمالا تصویر خوبی از وضعیت کلی مردم است.

در کنار این، در همه گزارش‌های تلویزیون و سایت بی‌بی‌سی فارسی تأکید کردیم که این‌که آمارها مربوط به شهرنشینان است.

چرا سرانه خانوار و نه فرد؟

انتقاد دیگر آقای رحمانداد به بررسی متوسط هزینه‌ها و مصرف مواد غذایی بر حسب خانوار (در مقابل سرانه فردی) است.

درست است که بعد خانوار شهری در ایران از ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۵ از ۳.۹۵ نفر به ۳.۳۳ رسیده، یعنی حدود ۱۵ درصد کاهش یافته، ولی نگاهی به هزینه‌های مختلف خانوار نشان می‌دهد که رابطه هزینه با بعد خانوار، خطی نیست. به عبارت دیگر وضع یک خانواده دو نفره با درآمد ماهانه دو میلیون تومان احتمالا از یک خانوار چهار نفره با درآمد ماهی چهار میلیون تومان بدتر است.

دلیل این مسأله این است که اولا یک خانواده دونفره مثل یک خانواده چهارنفره یک خودرو، یک تلویزیون و یک خط تلفن می‌خواهد، در ثانی اجاره خانه مناسب یک خانواده چهارنفره لزوما دو برابر خانه مناسب یک خانواده دونفره نیست و ثالثا بسیاری از این هزینه‌ها بیشتر به درآمد خانوار بستگی دارد تا شمار اعضای آن.

در نتیجه اگرچه هزینه‌های خانوار با افزایش اعضایش بی‌ارتباط نیست، ولی لزوما سرانه بودجه فردی معیار دقیق‌تر یا بهتری برای سنجش وضع رفاهی خانوار نیست.

در کنار این، یافته اصلی گزارش بودجه خانوار (برای مخاطب متخصص) نه لزوما میزان کاهش بودجه خانوار در یک دهه اخیر، بلکه روند نزولی آن در یک دهه اخیر، بعد از یک دهه رشد قابل توجه است.

به عبارت دیگر، وقتی از ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۶ در حالی که بعد خانوار ۱۴ درصد کاهش یافته، سرانه بودجه خانوار (به نرخ ثابت) ۴۳ درصد افزایش یافته؛ در حالی که در یک دهه بعد، هم‌زمان با کاهش بُعد، بودجه خانوار هم کاهش می‌یابد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
کوچک شدن سفره مردم ایران نسبت به ده سال قبل

خانواده‌های کوچک‌تر یا سفره‌های کوچک‌تر؟

پس از آن‌که بررسی کل بودجه خانوار مشخص کرد که سال ۱۳۸۶ نقطه اوج بودجه و رفاه خانوار بوده، تصمیم گرفتیم که در زاویه‌های دیگر هم وضع را نسبت به این سال بسنجیم.

در بحث کاهش میزان مصرف مواد غذایی، با در نظر گرفتن کاهش بعد خانوار، باز هم سرانه مصرف گوشت قرمز، شیر و نان از ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۵ کاهش معناداری داشته است؛ اگرچه دلایل کاهش با هم متفاوت است.

درباره نان و شیر، احتمالا بالا رفتن قیمت بعد از حذف یارانه از یک سو باعث کاهش دورریز شده و از سوی دیگر مطلوبیت و میزان مصرف کالاهای جایگزین (نظیر سیب‌زمینی و فرآورده‌های لبنی) را بالا برده است.

ولی درباره اقلام گران‌تری مثل گوشت قرمز به نظر می‌آید که فشار اقتصادی در کنار افزایش قیمت باعث کاهش مصرف شده باشد.

نکته مهم دیگر این است که مقایسه میزان مصرف مواد غذایی در سال ۱۳۷۰ با ۱۳۹۵ قیاس مع‌الفارق است. چرا که اقتصاد ایران در سال ۱۳۷۰ هنوز در مراحل اولیه بازسازی و جبران خسارات جنگ هشت‌ساله با عراق بود.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
طبقه متوسط؛ بزرگ‌ترین بازنده تحولات اقتصادی ۱۰ سال اخیر ایران

محدودیت‌های آمار

روزنامه‌نگاری داده‌محور (دیتا ژورنالیسم) یکی از شاخه‌های جدید روزنامه‌نگاری است و چند سالی بیشتر نیست که پایش به رسانه‌های عمومی باز شده است.

این اولین تجربه در این سطح برای دست‌اندرکاران این مجموعه بود و قطعا کار خالی از نقص نبوده است.

هدف این بود که به جای این‌که مردم آمارها را فقط از سیاستمداران در دوران انتخابات بشنوند یا که در لابه‌لای تحقیقات دانشگاهی پیچیده گم شوند، تلاش کنیم با بررسی اعداد و ارقام، تصویری از فراز و فرود وضع اقتصادی مردم ایران در دو دهه گذشته ترسیم کنیم.

واقعیت این است که تقریب و تخمین بخشی جدایی‌ناپذیر از هر علمی از جمله اقتصاد است و هیچ شاخص اقتصادی کامل و ایده‌آل نیست.

برای مثال نرخ تورم بر اساس سبدی تعیین می‌شود که لزوما با سبد خرید همه خانواده‌ها یکی نیست. در نتیجه نرخ تورمی که مردم احساس می‌کنند، لزوما با آمار رسمی همخوانی ندارد.

با تمرکز روی کمبودهای شاخص‌های اقتصادی و ضریب خطای ذاتی بررسی‌های آماری، ممکن است بشود هر گونه نتایج تحقیق داده‌محوری را زیر سؤال برد؛ یا برای دقیق‌تر کردن نتایج، چنان شاخص‌ها را پیچیده کرد و شرط گذاشت که درک مطلب برای مخاطب عام سخت یا حتی غیرممکن شود.

ولی دو مورد را نباید از یاد برد. اولا جدا از تیتر، نمودارهایی در چنین مطالبی هستند که روند تغییرات را نشان می‌دهند و برای مثال مشخص می‌کنند که رفاه خانوار شهری پس از یک دهه رشد، رو به افول گذاشته است.

در کنار این، وظیفه خبرنگار این است که با درک عمیق‌تر از مفاهیم و داده‌ها، داستان نهفته در آمارها را به طور ساده و قابل فهم برای مخاطب روایت کند.

به همین خاطر به جای 'طبق آمار بانک متوسط ارزش کالاها و خدمات مصرفی هر خانوار شهری ایران به قیمت ثابت سال ۱۳۹۵ از ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۶ حدود ۴۳ درصد رشد کرده و از ۱۳۸۶ تا سال ۱۳۹۵ تقریباً ۱۵ درصد کاهش یافته است' تیتر گزارش به صورت 'وضع اقتصادی ایرانیان در دهه اخیر ۱۵ درصد بدتر شده است' نوشته شد.

روزنامه‌نگاری داده‌محور قرار نیست جای پژوهش‌های دانشگاهی را بگیرد، بلکه می‌خواهد به جای نقل قول از سیاستمداران با به کار گرفتن روش‌های آکادمیک، واقعیت‌ها را به زبانی ساده و قابل فهم برای مخاطب بازگو کند.