صدمین سال فروپاشی امپراتوری روسیه و پیدایش جمهوری ارمنستان

Image caption پیدایش نخستین جمهوری ارمنستان در ۱۹۱۸ در جنوب قفقاز به گونه ای مستقیم با کشتار ارامنه در امپراتوری عثمانی در سال ۱۹۱۶ گره خورده است. از پی آمد های آن کشتار، مهاجرت صدها هزار تن آواره از آناتولی شرقی به قفقاز بود. قفقازی که در زمان قتل عام، زیر حاکمیت امپراxوری روسیه بود و هنوز کمتر از یک سالی مانده بود که با فروپاشی امپراطوری تزاری روبرو شود

پیدایش نخستین جمهوری ارمنستان در ۱۹۱۸ در جنوب قفقاز به گونه ای مستقیم با کشتار ارامنه در امپراتوری عثمانی در سال ۱۹۱۵ گره خورده است. از پی آمد های آن کشتار، مهاجرت صدها هزار تن آواره از آناتولی شرقی به قفقاز بود. قفقازی که در زمان قتل عام، زیر حاکمیت امپراطوری روسیه بود و هنوز کمتر از یک سالی مانده بود که با فروپاشی امپراطوری تزاری روبرو شود.

نخستین تلاش های بر کشیدگان سیاسی و فرهنگی ارمنی برای سر و سامان دادن به بحران آورگان، خود زمینه ساز یافتن راه حلی سیاسی برای تامین امنیت پایدار ارامنه شد. آن زمان این تلاش با رویکرد مثبت امپراتوری روسیه رویرو گردید که از آغاز جنگ اول جهانی، و حتی پیش از آن، حمایت گسترده و عمیقش را از حقوق ارامنه عثمانی پنهان نکرده بود.

انقلاب فوریه ۱۹۱۷ که فروپاشی امپراتوری تزاری را در پی داشت، سرنوشت تازه ای را برای مسلمانان و مسیحیان قفقاز رقم زد. قفقاز هنوز از زلزله سیاسی حاصل از انقلاب فوریه بیرون نیامده بود که با رسیدن ماه اکتبر (نوامبر به تاریخ نو برابر آبان ۱۲۹۶) کمونیست های روس به رهبری لنین قیامی را علیه حکومت موقت که از پی انقلاب فوریه زمام حکومت را به دست گرفته بود، سامان دادند و پرچم سرخشان را بر فراز تختگاه خاندان رومانوف در پتروگراد (لنینگراد دوران شوروی و سنت پترزبورگ فعلی)، که آن زمان پایتخت روسیه بود، به اهتزاز درآوردند.

انقلاب روسیه آرایش اتحاد جنگی میان قدرت های بزرگ را به هم زد. آلمان ها و عثمانیان که در جنگ جهانی در برابر روسیه ایستاده بودند، سرمست از سقوط دشمن دیرینشان، سرزمین های به جا مانده از قلمرو جغرافیایی روسیه را از آن خود می پنداشتند. از سوی دیگر بریتانیا نیز که متفق روسیه در جنگ بود، در غیاب متحدش، تلاش داشت تا اگر خود نیز توانایی حفظ میراث به جا مانده از روسیه را ندارد، دستکم اجازه ندهد آلمان ها و عثمانیان، میراث خوار امپراتوری فرو ریخته تزاری باشند.

بر بستر چنین رقابتی بود که قدرت های بزرگ، هریک تلاش کردند تا با حمایت از گروه های قومی یا دینی برای خود حامیانی قابل اتکا در قفقاز دست و پا کنند. عثمانیان مسلمانان را برگزیدند و آلمان ها، گرجیان را. ارامنه اما همچنان دل با روسیه داشتند و امیدوار به استمرار حمایت هر آنچه که از فروپاشی آن امپراتوری باقی مانده بود.

از پی به قدرت رسیدن بلشویک ها در پتروگراد، گروهی از کنشگران سیاسی استقلال خواه قفقاز در تفلیس گرد آمدند و با انتشار اعلامیه ای که امضای "دمکراسی انقلابی ماورای قفقاز" را بر خود داشت، بر لزوم اجرای "حق ملل برای تعین سرنوشت" تاکید کردند و از پی آن، در تاریخ ۲۲ آوریل ۱۹۱۸ (دوم اردیبهشت ۱۲۹۷) به بر پایی "جمهوری فدراتیو ماورای قفقاز" رای دادند.

اینان، چون دیگر انقلابیان آن دیار بر این باوربودند که این حکومت تزاری بوده که با اعمال سیاست "تفرقه بیانداز و حکومت کن" سبب دشمنی میان اقوام ساکن این دیار شده است و در نبود استعمار کهن کار روس، کینه و کدورت برای همیشه از این دیار رخت خواهد بست. اما خیلی زود آشکار شد که چنین داوری، توهمی بیش نبود و تنش های قومی و دینی عمیق تر از آن بود که پیش بینی می شد. رهبران سیاسی هر گروه قومی یا دینی در چهار چوب جمهوری فدرال سرزمین های بیشتری را برای اقوام و همکیش شانشان می خواستند.

بیشتر بخوانید:

با توجه به پراکندگی زیستگاه گروه های گونه گون قومی و دینی در قفقاز، گزینه جمهوری فدراتیو شاید بهترین گزینه برای نشاندندن همسایگان در کنار یکدیگر بود، اما این تلاش ناکام ماند. تنش های فزاینده قومی که از سوی آلمان ها، عثمانیان، آنچه از ارتش روسیه تزاری باقی مانده بود و سرآخر قدرت شکل گرفته نوپای بلشویک ها نیز تحریک میشد، سرانجام به نبردهای خونباری منتهی شد و کمتر از یک ماه بعد، در ماه مه ۱۹۱۸به فروپاشی "جمهوری فدراتیو ماورای قفقاز" منجر شد.

در ۲۶ ماه مه ۱۹۱۸ گرجیان به پیدایش جمهوری دمکراتیک گرجستان رای دادند و دو روز بعد شورای مسلمانان در جلسه ای که در تفلیس داشت به استقلال جنوب و شرق قفقاز زیر نام جمهوری دمکراتیک آذربایجان رای داد. اختلاف سیاسی میان رهبران ارامنه اما مانعی جدی بود برای ارائه گزینه ای بایسته برای نظام سیاسی ای که باید تمامی ارامنه را زیر چتری فراگیر گرد آورد. سوسیال-رولوسیونر های ارمنی مخالف استقلال ارمنستان بودند، چرا که به داوری اینان، استقلال ارمنستان زمینه را برای یورش ارتش عثمانی و قتل عامی دیگر فراهم می کرد. برای سوسیال-رولوسیونر های ارمنی بهترین گزینه پیوندی تنگاتنگ با روسیه، مستقل از هر نوع نظام سیاسی بود. اما از سوی دیگر، سوسیال دمکرات ها و دمکرات های ارمنی در پی استقلال بودند. اختلاف دیدگاه در انتخاب نظام سیاسی مطلوب، حتی جریان سیاسی پیشینه داری چون داشناک تسوتیون را هم دو پاره کرده بود. سرآخر در میان تحولات تند سیاسی و نظامی، در ۳۰ ماه مه شورای ارامنه در تفلیس، در اعلامیه ای که با احتیاط تمام تهیه شده بود و در آن شور استقلال و جمهوری خواهی کمتر به چشم می خورد، به استقلال ارمنستان رای داد.

Image caption اعلان استقلال اما آسان تر از اداره کشوری بود که حال پرچم استقلال را برافراشته بود. کشور نو پا، نه پولی در بساط داشت و نه حداقل زیر ساختی که با آن به تجربه ملت-دولت سازی نوین بنشیند. بیش از ۵۰ در صد جمعیت جمهوری ارمنستان را آوارگانی تشکیل می دادند که با فقر مطلق دست به گریبان بودند.

مشکلات کشوری نوپا

اعلان استقلال اما آسان تر از اداره کشوری بود که حال پرچم استقلال را برافراشته بود. کشور نو پا، نه پولی در بساط داشت و نه حداقل زیر ساختی که با آن به تجربه ملت-دولت سازی نوین بنشیند. بیش از ۵۰ در صد جمعیت جمهوری ارمنستان را آوارگانی تشکیل می دادند که با فقر مطلق دست به گریبان بودند. جنگ نیز هنوز جاری بود و تنش ها تنها با گرجیان و مسلمانان نبود. ارتش عثمانی نیز که همچنان بیش از نیمی از سرزمین مورد ادعای ارامنه را در اختیار داشت، استقلال ارامنه را بر نمی تابید. از سوی دیگر، جنگ داخلی که سراسر روسیه شوروی را در بر گرفته بود، امید اندکی برای ارامنه باقی می گذاشت که به کمک روس ها دلخوش باشند.

قرارداد "صلح و دوستی" که میان دولت عثمانی و جمهوری نوپای ارمنستان در ۴ ژوین ۱۹۱۸ در شهر باتومی امضا شد، شکننده تر از آن بود که فراغ خاطری برای رهبران سیاسی ارامنه فراهم آورد. اختلاف میان جناح های سیاسی ارامنه هر چند از پی امضای این قرارداد بالا گرفت، اما بلاخره سامان دادن به شرایط اسف بار مردمان، رهبران را متقاعد کرد که دست از رقابت ویرانگر بردارند.

در ۱۹ ژوییه ۱۹۱۸، با کوچ رهبران سیاسی ارمنی از تفلیس به ایروان، این شهر رسما شولای پایتختی جمهوری ارمنستان را به تن کرد. ده روز بعد، در اول اوت ۱۹۱۸، نهاد قانونگذاری ارمنستان بر پا شد و به تدوین برنامه سیاسی و اقتصادی جمهوری نشست. همه نشانه ها، حکایت از رسیدن آرامش در حیات سیاسی و اجتماعی می کرد. در ۳۰ اکتبر ۱۹۱۸، با امضای قراداد تر ک جنگ مدروس، دولت عزت پاشا در استانبول جای حکومت ترکان جوان را گرفت و ده روزی بعد، در ۱۱ نوامبر، آلمان ها دست از نبرد کشیدند.

اختلاف نظر میان رهبران سیاسی ارامنه اما همچنان جاری بود و حتی در کنفرانس صلح پاریس که از ژانویه ۱۹۱۹ برپاشده بود و قرار بود به ترسیم نقشه سیاسی جهان بعد از جنگ بپردازد، می شد جا به جا نشانی از این اختلاف یافت. آنگاه که دو گروه مستقل که هر دو داعیه نمایندگی از ارامنه را داشتند، در این کنفرانس حاضر شدند. پراکندگی حاصل از این اختلاف از جمله عواملی بود که موضع ارمنستان را در این کنفرانس فروکاست و به نشناختن رسمی جمهوری ارمنستان از سوی قدرت های بزرگ منتهی شد.

برای پاره ای از کنشگران سیاسی ارمنی، که از حمایت قدرت های غربی نا امید شده بودند، اتحاد با روس ها، چه سرخ شان و چه سفیدشان، همچنان بهترین گزینه می نمود. این یعنی بازگشت به دامن امپراطوری چه از گونه تزاری اش و یا در شکل شوروی اش. اما بودند رهبران سیاسی دیگری که همچنان دل در گرو استقلال داشتند.

اختلاف های پیشین به جای خود، حال صحنه سیاسی ارمنستان آوردگاه گرایش های تازه ای نیز بود که گروه ارامنه از سرزمین های عثمانی جان به در برده را از ارامنه ای که برای دهه ها زیر حکومت روس ها زندگی کرده بودند، از یک دیگر جدا می کرد. در پاسخ به این جدایی ها، در نخستین سالگرد پیدایش جمهور ارمنستان، در ۲۶ مه ۱۹۱۹، الکساند خاتیسیان که نقش نخست وزیر جمهوری را به عهده داشت، فرمان اتحاد ارمنستان را صادر کرد تا ارامنه شرق و غرب را به کنار یکدیگر بکشاند و سهم برابری برای حکومت ورزی در اختیار هر دو گروه قرار دهد.

در میانه ژوین ۱۹۱۹، نخستین انتخابات پارلمان جمهوری ارمنستان انجام شد و داشناک ها با کسب نزدیک به ۹۰ در صد آرا به قدرت رسیدند و ۷۲ کرسی پارلمان را از مجموعه ۸۰ کرسی در اختیار خود گرفتند. چنین نتیجه ای که البته حاصل تحریم انتخابات از سوی سوسیال دمکرات ها و دمکرات های ارمنی بود، عملا صحنه سیاسی جمهوری ارمنستان را به انحصار داشناک ها درآورد.

دولت تازه ای که از پی این انتخابات شکل گرفت، بیشتر بر طبل ملی گرایی ارمنی می کوبید و سیاست "ارمنی کردن" ساختار سیاسی جمهوری را که به معنای زدودن میراث بجا مانده از روسیه تزاری بود، پیش گرفت. این خود به شکافی بیشتر میان کنشگران سیاسی ارمنی منتهی شد. اعضا و هواداران داشناک تسوتیون که از عثمانی آمده بودند، هوادار پیگیر تر سیاست "ارمنی کردن" جمهوری بودند و گرفتن فاصله بیشتر از روسیه. در سوی دیگر، ارامنه شرقی که به گونه ای هم سرنوشتی با روسیه خو کرده بودند، چندان به جداسری از روسیه پایبند نبودند. سیاست "ارمنی کردن" جمهوری اما همچنان پیش می رفت و برای نخستین بار نهاد قضایی با قبول زبان ارمنی به عنوان زبان رسمی دادگاه، هویت تازه ای به مردم بخشید. حال کمی بیش از یک سال که از پیدایش جمهوری ارمنستان می گذشت، می شد نشانه های هویت سرزمینی تازه را دید.

Image caption دیدار و گفتگوی وراتسیان با بوریس لگران، نماینده مسکو در قفقاز، در ۲۹ نوامبر در ایروان سرانجام نقطه پایانی بر زندگی دوساله جمهوری مستقل ارمنستان نهاد. سه روز پس از این دیدار، در دوم دسامبر ۱۹۲۰، جمهوری شوروی سوسیالیستی ارمنستان در شهر ایروان رسما پیدایشش را اعلام کرد.

در حاشیه این تلاش ها، سرنوشت حکومت شوراها در مسکو نیز فرجام خود را می یافت و جنگ داخلی می رفت تا جایش را به استقرار نظام تازه در سرزمین های به جا مانده از امپراتوری فروریخته روسیه بدهد. در سپتامبر ۱۹۱۹ ارامنه بلشویک نخستین سازمان خویش را با نام "کمیته ارمنستان" (آرمنکوم) در چهار چوب حزب کمونیست روسیه شکل دادند. شمار بلشویک های ارمنی آن زمان از چند صد تن تجاوز نمی کرد. چهار ماه بعد، در ژانویه ۱۹۲۰ هم اینان حزب کمونیست ارمنستان را بر پا کردند و از پی آن کارزار گسترده تبلیغاتی را در ستایش نظام شوراها براه انداختند. تقابل میان بلشویک ها که هر روز به دامنه فعالیتشان افزوده می شد با داشناک های در قدرت، می رفت که اجتناب ناپذیر شود.

الکساندر پول (لنینکان دوران شوروی و گومری امروزه) که یکی از مراکز عمده اداری روسیه تزاری در ارمنستان شرقی بود، از پی فروپاشی روسیه تزاری این شهر به تدریج به هیات یکی از پایگاه های عمده بلشویک های ارمنی درآمد. در ماه مه ۱۹۲۰، بلشویک های ارمنی همراه با هم مسلکان مسلمانشان قیامی را در الکساندرپول برای کسب قدرت محلی سامان دادند، اعلام حکومت شوروی کردند، و برای دو هفته تلاش کردند خود را به ایروان برسانند. ورود ارتش سرخ به حمایت از ارامنه بلشویک، دولت داشناک ها در ایروان را بیشتر و بیشتر در موضع تدافعی رو به فروپاشی قرار داد. شهرهای جمهوری مستقل ارمنستان یکی پس از دیگری به دست بلشویک ها می افتاد.

از سوی دیگر، جبهه تازه ای که از سوی ترکان کمالیست برای باز پس گرفتن سرزمین های شمال ارزروم باز شده بود، حکومت ایروان را به گذشت های بیشتری در برابر بلشویک ها وا می داشت. در میان برخی از رهبران حکومتی داشناک، رفته رفته این باور شکل گرفت که تنها با حمایت بلشویک هاست که می توان در برابر ترکان ایستاد. در اواخر نوامبر ۱۹۲۰، داشناک ها نگران از هستی جمهوری مستقل ارمنستان، رای به نخست وزیری سیمون وراتسیان سوسیالیست دادند، با این امید که شاید این اتنخاب به ایحاد پیوندی نزدیک میان مسکو و ایروان کمک کند و مسکو با حمایت از ارامنه در برابر ترکان، هویت مستقل ارمنستان را نیز به رسمیت بشناسد.

دیدار و گفتگوی وراتسیان با بوریس لگران، نماینده مسکو در قفقاز، در ۲۹ نوامبر در ایروان سرانجام نقطه پایانی بر زندگی دوساله جمهوری مستقل ارمنستان نهاد. سه روز پس از این دیدار، در دوم دسامبر ۱۹۲۰، جمهوری شوروی سوسیالیستی ارمنستان در شهر ایروان رسما پیدایشش را اعلام کرد.

در قیاس با دو جمهوری مستقل دیگر در قفقاز، یعنی جمهوری آذربایجان و جمهوری گرجستان و نیز دیگر دولت های مستقلی که از پی فروپاشی امپراتوری تزاری در سرزمین های جنوبی امپراتوری، برای دو سالی پا گرفتند، در ارمنستان، انتقال قدرت از جمهوری مستقل به جمهوری شوروی در مسالمت آمیز ترین شکلش انجام یافت. هر چند که فرجام آنانی که تن به این مصالحه دادند، فرجامی خونین شد: یا به دار آویخته شدند و یا به گریزی ناگزیر تن دادند.